منابع پایان نامه ارشد درمورد قرآن کریم، آموزش و پرورش، روابط اجتماعی، مشروعیت بخشی

دانلود پایان نامه ارشد

مستحق نفقه نخواهد بود.»
قانون، چون به طور مطلق، اجازه طلاق را به شوهر واگذار نموده، احتياج به ضمانت نداشته است. لذا هر زماني كه شوهر نتواند زن خود را به وسيله نصيحت و يا ندادن نفقه در موارد نشوز، وادار به رعايت وظايف زناشويي بنمايد، براي رهايي خود مي تواند او را طلاق دهد».(امامي، سيدحسن، 1369، ج4، ص452 ـ 457)
در اين نوشته طولاني ضمانت اجراي حقوق زن را، شكايت از شوهر نزد حاكم و تقاضاي طلاق از دادگاه دانسته است و ضمانت اجرا در حقوق شوهر را امتناع از پرداخت نفقه و استفاده از حق طلاق كه در دست مرد است، شمرده است.
در ماده 105 قانون تعزيرات چنين آمده است:
«هر كس با داشتن استطاعت مالي نفقه زن خود را در صورت تمكين ندهد يا از تاديه نفقه ساير اشخاص واجب النفقه امتناع نمايد، دادگاه مي تواند او را به شلاق تا 74 ضربه محكوم نمايد.»( صفايي. امامي. پيشين. ص190)
كاتوزيان در مورد ضمانت اجراي تكليف زن گفته است:
«اين تكليف زن، چنانكه بارها اشاره شده، ضمانت اجراي مؤثر ندارد و به حسن نيت و اخلاق همسران بستگي پيدا مي كند. زني كه از شوهر خود اطاعت نكند مستحق نفقه نيست و نيز مرد مي تواند او را با اجازه دادگاه طلاق دهد، ولي به حكم دادگاه و نيروي پليس نمي توان زني را به خشرويي و اطاعت از مرد وادار كرد و به همين جهت نيز بايد بپذيرد كه اقتدار ناشي از رياست مرد تنها در خانواده اي وجود دارد كه حسن نيت و صميميت بر آن حكومت كند نه قانون.
ساليان دراز است كه دادگاهها حكم الزام به تمكين را صادر مي كنند ولي نمي توانند آن را مانند ساير احكام به موقع اجرا گذارند. زيرا چگونه ممكن است زني را به زور اجرائيه و پاسبان و ژاندارم به اطاعت از شوهر يا همبستر شدن با او مجبور كرد؟ متهورانه ترين كاري كه مأمور اجرا مي تواند انجام دهد اين است كه زن را به زور به خانه شوهر بازگرداند. ولي، آيا ممكن است زني را بدينسان در خانه شوهر زنداني كرد؟ و اگر زن دوباره از خانه شوهر برود، دوباره براي بازگرداندن او به دادگاه رفت؟
پس، ناچار دعواي تمكين بي نتيجه مي ماند و تنها اثر حقوقي مهم آن محروم ساختن زن از گرفتن نفقه است.
بدين ترتيب، بايد اعتراف كرد كه چهره اخلاقي اين تكليف بيش از وصف حقوقي آن است. خودداري از تمكين نشانه سستي پيوند زناشويي و تزلزل اين اتحاد است و، هرگاه ادامه يابد، جز طلاق درمان مؤثري براي آن وجود ندارد.»( كاتوزيان، ناصر، 1374، ص230).

3-1-4- معنای صحیح ضرب و تنبیه

دو معنا از این واژه مى‏توان اراده کرد که تقریباً هر دو در یک راستا و همسو با دو مرحله پیشین مى‏باشند و مى‏توان به اقدامى مشروع براى مقابله با نشوز بدان اقدام کرد و هیچ کدام از محذوریتهاى قبلى را هم ندارد و کلمه «ضرب» در آن دو معنا در قرآن استعمال شده است:
بند اول: تنبیه کردن:
زدن یا تنبیه کردن، مواجه شدن خشن است. «ضرب» و زدن مى‏تواند به صورت‏هاى مختلف صورت بگیرد. البته باید رساننده به هدف و غایت هم باشد، مثلاً حضرت ایوب (ع) به علتى از همسرش خشمگین شد و قسم خورد پس از بهبودى او را صد تازیانه بزند. از آنجا که آن زنِ مؤمن، کمال فداکارى را در همراهى با شوهرش به خرج داده و خلافى مرتکب نشده بود و سوء تفاهم، حضرت ایوب را به چنین قسمى واداشته بود،7 حضرت از اینکه در اثر سوء تفاهم چنین قسمى خورده بود، اندوهناک شد. خداوند به او راه برون‏رفت را نشان داد و فرمود: «یک دسته صدتایى از ساقه‏هاى خشک گندم برگیر و به یکباره به او بزن تا به قسم وفا کرده باشى و مجبور به شکستن قسم نشوى.» (وَخُذ ِبَیِدکَ ضِغَثاً فَاضِربْ ِبِه وَ لا تَحنَث»، سوره ص، آیه 44)
اما در آیه مورد بحث، زن ناسازگارى پیشه کرده و مرد در صدد است محبت و تفاهم دوسویه را برگرداند و رابطه خود و همسرش را عادى کند. او در صدد مجازات کردن و کیفر کردن همسرش نیست، بلکه مى‏خواهد وضعى به وجود آورد تا زن آگاه شده، قدر او و زندگى مشترک‏شان را بداند.
در وهله اول او را نصیحت کرده و اجازه داده درددلش را مطرح کند تا مشکل حل گردد، ولى فایده نداشته است.
در مرحله دوم با او رابطه زناشویى را قطع کرده، از او قهر کرده، ولى قهر فقط در رابطه زناشویى بوده (نه در همنشینى). در این مرحله باید کارى کند که از قطع رابطه زناشویى شدیدتر باشد و بدین وسیله او را تنبیه کند. اگر او را با مشت و لگد و چوب بزند که فایده‏بخش نیست، بلکه مشکل بیشتر مى‏شود، پس او را با چه چیزى بزند و تنبیه کند؟! با مسواک و امثال مسواک زدن هم که فایده‏اى ندارد، پس او را با گرسنگى دادن و قطع نفقه بزند و تنبیه کند. قطع نفقه مصداق «ضرب» و زدن است و روایتى هم مؤید این معنا مى‏باشد. رسول خدا(ص) فرمود:
«زنان‏تان را با چوب نزنید، بلکه آنان را با گرسنگى و برهنگى [= ترک انفاق‏] بزنید تا در دنیا و آخرت راحت باشید.» (طبرسیف میرزا حسین نوری، بی تا، ج‏14، ص‏250)
بنابراین «ضَرب» در همان معناى «زدن و تنبیه کردن» است اما وسیله زدن و تنبیه کردن در اینجا گرسنگى دادن و برهنه گذاردن است. زنى که بنا بر نشوز دارد، وقتى با قطع نفقه روبه‏رو شود، به سختى مى‏افتد و قدر شوهر را مى‏فهمد و در مى‏یابد شوهرش براى تأمین هزینه زندگى او شب و روز زحمت مى‏کشد. اگر شوهر نباشد، وى براى تهیه خوراک و پوشاک مشکل اساسى خواهد داشت، پس سزاوار است قدر شوهرش را بداند و نیاز او را تأمین کند و در مقابل خواسته زناشویى‏اش تسلیم باشد.
بند دوم: جدا شدن و جدا کردن:
«َضرب» به معناى قطع کردن رابطه و پیوند نیز هست و در اینجا این معنا مناسب مى‏باشد. آیه مى‏فرماید: «وَاضِرُبوا ِمنُهم کُلَّ بَنَانٍ؛ (سوره انفال، آیه 12) همه انگشتان آنان را قطع کنید». «ضَرب» در این آیه به معناى جدا کردن و قطع نمودن است. این معنا در آیه نشوز هم صحیح مى‏باشد. «اضِربٌوهُنَّ» یعنى آنان را از خود دور کنید و جدا نمایید. البته چون مرد حتى بعد از طلاق حق ندارد همسرش را از منزل زناشویى بیرون کند و زن هم نباید ترک منزل نماید، (سوره طلاق، آیه 1) پس در اینجا جدایى انداختن و جدا کردن زن از خود، با قهر از منزل مى‏باشد و مرد لازم است مدتى از آمدن به منزل خوددارى ورزد، تا همسرش نبودِ او را حس کند و ارزش بودنش را دریابد. این قهر، شدیدتر از قهر از بستر و اثرگذارتر است.
بنابراین «اضِربُوهُنَّ» به معناى تنبیه کردن با قطع نفقه است، یا قطع رابطه کردن و دور شدن محدود، با قهر از منزل.
این نوع قهر از منزل (که متأسفانه در جامعه ما از طرف زنان صورت مى‏گیرد) مطابق سنت نبوى باید از جانب مردان و براى هوشیار ساختن زنان باشد. رسول خدا (ص) در دوران زندگى خود وقتى با ناسازگارى همسرانش مواجه گشت، بدون اینکه آنان را کتک بزند، یا از خانه بیرون بیندازد، مدتى از منزل آنان قهر کرد و رابطه‏اش را قطع نمود اما پس از آن پیام داد یا زندگى با حضرت با شرایط ایشان را انتخاب کنند یا جدا شدن و دنبال زندگى خود رفتن را.
بنا بر این معنا اگر مردى از همسرش ناسازگارى دید، ابتدا باید با پند و نصیحت و شنیدن درددل او به رفع مشکل همت ورزد اما اگر مؤثر نبود، در منزل با او قهر کند. در مرحله دوم با قطع رابطه از منزل قهر نماید و بدین وسیله او را تنبیه کند و در نهایت اگر فایده‏بخش نبود، راه جدایى برگزیند.

3-2- جمع بندی

آنچه درباره زدن زن در قرآن کریم آمده است با آنچه در اذهان خطور می کند و یا توسط بعضی از مسلمانان اعمال می شود، منطبق نیست، بلکه مطلبی است بسیار دقیق و منطقی که در روابط اجتماعی توسل به قوه قهریه گاهی اجتناب ناپذیر است و اسلام آن را ابداع نکرده و آنچه اسلام در اینجا آورده است مشروعیت بخشیدن به یک امر طبیعی و درونی بشر می باشد و سر تشریع آن محدود نمودن آن بوده است .
به دیگر سخن از آنجا که توسل به قوه قهریه امری طبیعی و معمولی است عده ای شاید افراط کنند؛ از این رو، اسلام ضمن صحه گذاشتن بر این اصل طبیعی، آن را کانالیزه نموده و تحت قانون در آورده است تا قابل تعریف باشد؛ پس زدن زن توسط شوهر در صورتی است که زن از دستورات شوهرش سرپیچی کند، نه زدن هر زنی به صرف یک اشتباه ساده وکوچک .
یکی از نکات مهمی که در داستانهای قرآن کریم نهفته این است، که وقتی مطلبی را متذکر می شود نمونه تاریخی ذکر می کند تا مطلب بهتر روشن شود و وقتی حکم زدن زن را بیان می کند یک نمونه تاریخی ذکر می کند تا بیاموزد که اگر امر به زدن می کند مرادش چیست .
در مجمع البیان آمده است: از ابن عباس روایت شده است که ابلیس روزی همسر ایوب را دید گفت: من طبیب هستم . به شرطی ایوب را معالجه می کنم که وقتی خوب شد بگوید شیطان مرا شفا داد و پاداشی جز این نمی خواهم و زن قبول کرد و به ایوب درخواست شیطان را گفت و از او خواست بپذیرد . حضرت ایوب قسم خورد که بعد از خوب شدن او را صد تازیانه بزند؛ وقتی خوب شد خداوند به او فرمود: «وَ خُذ بِیَدَکَ ضِغثاً فَاضرِب ِبِه وَ لا تَحنَث اِنّا وَجدَناهُ صَابِراً نِعمَ العَبدُ اِنّهُ اَوَّابٌ » (بهوتی، پیشین ، ص 44)
یعنی: ایوب را گفتیم دسته ای از چوبهای باریک خرما بدست گیر و بر تن زن خود بزن تا عهد و قسمت را نشکنی؛ ما ایوب را بنده صابری یافتیم؛ چه نیکو بنده ای که دائم توجهش به درگاه ما بود .
او دسته ای علف یا شاخه باریک خرما (که خرما به آن آویزان است) گرفت به مقدار صد عدد و با آن به یک ضرب همسر را زد . (طبرسی، پیشین، ج 4، ص 478)
همچنین، آنچه در مجموع به عنوان مطالب مهم و قابل تأمل از آن ياد كرديم، به اختصار، چنين است:
1ـ تمكين و نشوز، متفرع بر مسأله سرپرستي خانواده و حقوق و وظايف متقابل زوجين است. دايره تمكين و نشوز آن به دو موضوع بستگي دارد. به هر ميزان كه بر عهده زن و شوهر تكليف گذاشته شود، تمكين و نشوز، سعه و ضيق پيدا خواهد كرد. همچنين رابطه اي وثيق با دايره سرپرستي خانواده و اختيارات سرپرست دارد. بر اين اساس، تعيين دقيق حد و مرز آن دو موضوع، در روشن شدن اين مبحث مؤثر است.
2ـ نشوز معنايي عام دارد كه بر دو مصداق تطبيق مي كند. هر يك از آنها احكام شرعي و حقوقي خاص دارد. نبايد ميان آن دو مصداق و احكام آنها خلط شود. نشوز در دو آيه قرآن کریم بر يك مصداق منطبق نيست. سوءبرداشت برخي مفسران و فقيهان در اينجا گوشزد شده است.
3ـ تمكين و نشوز بحثي عام است و نبايد تنها در ناحيه زن مورد توجه فقيه و حقوقدان باشد. مع الاسف از تمكين مردان در فقه و حقوق سخن نرفته، و نشوز مردان نيز با اشاره مورد نظر فقيهان قرار گرفته است. با توجه به معنا و آثار حقوقي تمكين و نشوز اين بحث كاملاً دو جانبه است، و هر دو ناحيه آن بايد مورد بررسي قرار گيرد.
4ـ برخي آثار نشوز، مثل امتناع طرف مقابل از اداي تكليف، به طور خاص مورد نظر فقيهان گرفته است، با اينكه دليلي بر اين اختصاص نيست. همان گونه كه اين اثر در باب مردان جريان دارد، نسبت به زنان نيز جاري است.

فصل چهارم:

تأدیب کودکان در حقوق

4- تأدیب کودکان در حقوق

4-1- تأدیب و مصادیق آن در علوم تربیتی
4-1-1- تنبیه از نظر روان شناسی

از نظر روان شناسان، چون اساس زندگی کودک، به ویژه در سال های اول زندگی، مبتنی بر جلب لذت و دفع الم است، از هر چه برای او لذت بخش و خوشایند باشد، استقبال می کند و از هر چه برایش دردآورد و رنج آفرین باشد، فرار می نماید. بنا براین، طبیعی است که تنبیه برای کودک امری دردآور باشد و سبب گریز او از عملی است که عاقبتش تنبیه است.
امروزه روان شناسان به دلایل اخلاقی، استفاده از تنبیه بدنی – مانند سیلی زدن – را توصیه نمی کنند و حتی هنگامی که می خواهند تاثیر این نوع محرک ها را در مهار و کاهش رفتار آزمایش کنند، از حیوانات کمک می گیرند، سپس نتیجه اصلاح شده داده های آزمایشی خود را در مورد انسان تجربه می کنند. ولی آن جا که رفتار فرد از خود تنبیه به مراتب مخرب تر باشد، کاربرد تنبیه موجه و منطقی تلقی شده است. ( دفترهمکاری حوزه ودانشگاه، 1378، ج 1، ص 231)
از زمان های قدیم، مسئله تنبیه در آموزش و پرورش و چگونگی و کیفیت تاثیر آن مورد بحث

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد قرآن کریم، علامه طباطبایی، رفق و مدارا، شهید مطهری Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد مجازات اسلامی، قانون جدید، قانون مجازات، قانون مجازات اسلامی