منابع پایان نامه ارشد درمورد قدرت مطلق خداوند

دانلود پایان نامه ارشد

به اين معنا است که همه چيز اتفاقي و تصادفي ميباشد، تا جايي که که حتي براي “معنا” معنايي وجود ندارد. اگر يک خداي شخصوار وجود ندارد، فرديت از کجا آمده است؟ اگر ذهني در وراي هستي قرار ندارد، پس قدرت تفکر و تعقل آدمي از کجا آمده است؟ اگر نيکي سرتاسر هستي را فرا نگرفته است، پس نيرويي که به سمت نيکي در حرکت است از کجا آمده است – اصلاً مفهوم نيکي از کجا ناشي شده است؟ اگر همه چيز بر حسب يک اتفاق به وجود آمده بود، فقط دين آرزوانديشي نبود. تمام تفکرات آرزوانديشي بود.
شاعر با شجاعت و وارستگي ميگويد:
روحم را قوي مي‌سازد دانستن اينکه هرچند من نابود مي‌شوم حقيقت باقي است.
اما بدون عقيده به خدا به معناي سنتي، روحي که توسط حقيقت نيرومند ميشود چيست؟ و آن حقيقت کجاست و چيست که آن روحهاي حقير که سرنوشتشان فنا ميباشد، آن را مي‌طلبند؟ به طور مشابه هنگامي که دبليو. اي. هنلي168 به خاطر “روح شکست‌ناپذير” خود به وجد ميآيد، بايد از “هرآنچه که ممکن است خدايان باشند” تشکر بنمايد. در نهايت از “چنگال آسمان” راه فراري نيست. ايمان به عقل در نهايت ايمان به خدا است؛ ايمان به خوبي در نهايت ايمان به خدا است.
فهم مسيحيان از خداپرستي، با برخي استثناها، تأکيد بر شخص‌وار بودن خدا است. در حقيقت، در آموزه کلاسيک مسيحي تثليث، در الوهيت169 سه شخص وجود دارد. يهوديان اين عقيده مسيحيان را به دليل مغايرت با توحيد خالص رد کردهاند. و اگرچه يهوديان فراطبيعتگرا با طبيعت‌گرايي مشکلاتي دارند چون زياده از حد غيرشخصي است، عقيده مسيحيان را در مورد خدا نيز به دليل شخصي بودن بيش از حد رد ميکنند. حاخام ونيزي170 قرن هفدهم، ليون مودنا171، در بحث و جدل خود عليه مسيحيت، متقاعد نميشود که آموزه تثليث به خودي خود يکسره با تفکر يهودي ناهماهنگ است. وي اشاره ميکند که آموزه کبالايي سفيروت172 – ده نيرويي که در ذات خداوند هستند و از طريق آنها اِن سوف173 متجلي ميشود. – تا حدودي با تثليث مسيحيت مشابهت دارد.]14[ (اگر چه کبالايي‌ها عابدان يهودي هستند، اما مخالفان عرفان يهودي آنها را متهم مي‌کنند که، به تعبير خودشان، ” بدتر از مسيحي هستند،” چراکه به جاي سه جنبه وحدت الاهي از ده جنبه سخن مي‌گويند.)]15[ تأييد وجود سه شخص در تثليث مسيحيان است که سبب شده آنها بر يهوديان گران بيايند – به خصوص آموزه تجسد که يکي از اين سه در تن و بدن انسان در مي‌آيد. چند سال پيش، نويسنده مقالهاي در نشريه جودائيسم174 بر اين باور بود که يهوديان به دليل عدم امکان تصور خدا به شکل انساني با عقيده تثليت مخالف نيستند، بلکه به اين دليل مخالفت مي‌کنند که اين امر در حقيقت رخ نداده است.]16[ اين ديدگاه پوچ است. يهوديان بر اين باورند که خدا، از آن‌جا که خدا است، نميتواند تن و بدن انساني به خود بگيرد. در آموزه‌هاي يهودي، انجام اين کار براي خدا بدين معنا است که وي وجود خود را انکار کند يا آرزو کند که وجود نداشته باشد. همانگونه که آکوئيناس175 مي‌گويد، تناقض در محدوده قدرت الاهي نيست. حقيقت متين اين است که يهوديان طي سال‌ها اين آموزه‌ مسيحي را که نوعي بت‌پرستي است با خود داشتهاند و به جاي اينکه مسيحيت را بپذيرند، به شيوه خود پرداخته‌اند، گرچه برخي معلمان يهود گفته‌اند که مسيحيت “براي ما” بت‌پرستي است – يعني براي يهوديان، نه براي “آنها” – يعني براي غيرکليمي‌ها که بنا به تورات بت‌پرستي را طرد ميکنند، نه براي آنان که با برگزيدن مسيحيت خلاف شريعت نوح عمل نمي‌کنند.]17[
يهوديان فراطبيعت‌گرا، به روشني لااَدري‌گري را همانند الحاد رد ميکنند. واژه لاادري‌گري (agnosticism) که توسط تي. اچ. هاکسلي176 در سده اخير ابداع شده، بيان ميکند که هيچگونه “شناخت” و “دانشي” (agnost) در مورد خدا نميتوان داشت.]18[ او نمي‌گفت، برخلاف بسياري از لاادري‌گران امروزي، که آيا خدايي وجود دارد يا خير، بلکه آنجايي که نه براي وجود خدا و نه براي انکار وجود او دلايل محکمي نيست، نميتوان با قاطعيت يکي از اين دو مورد را پذيرفت. بناباين لاادري‌گري “سخت”177 داريم و “نرم”178. در نوع لاادري سخت بر آن است که فرد هرگز نميتواند بفهمد که آيا خدايي هست يا خير. لاادري نرم نمي‌تواند درباره اين سؤال تصميم بگيرد. مغالطه‌اي که در لاادري‌گري نرم وجود دارد اين است که اعتقاد به خدا عميقاً زندگي فرد را تحت تأثير قرار ميدهد و زندگي وي را به طور کامل از زندگي ملحد متمايز ميسازد. همانگونه که چِسترتون179 به خوبي ميگويد: “فلسفه يک فرد را به من نشان بده تا من خود آن فرد را به تو بنمايانم.” فرد ميتواند درباره موضوعاتي با نتايج اندک موضوعي لاادري اتخاذ کند: براي مثال، فرد ميتواند به طور کامل به زندگي خود ادامه دهد، بدون اينکه بداند موجودات ذي شعوري در ساير سيارات زندگي ميکنند يا خير. يک زن و مرد ممکن است در تمام مدت عمر خود در تلاش و تقلا باشند که آيا واقعاً همديگر را دوست دارند و متعاقباً هرگز ازدواج نکنند. فرد لااَدري با بلاتکليف رها کردن اين امر که به وجود خدا اعتقاد دارد يا نه، در حقيقت تصميم گرفته است که زندگي خود را بدون خدا ادامه دهد. پس، تصميم بر اينکه در تمام زندگي تصميم‌نگرفته باقي بماند، در نتيجه تصميم بر مخالفت است.
به همين نحو براي لااَدري‌گري سخت مشکل است که درک کنيم در قالب کدام شرايط اثبات ميشود که يک فرد هرگز نميداند که آيا خدا وجود دارد يا نه. چگونه فرد لاادري مي‌داند که او هرگز نمي‌داند؟ تمام مزايا و ضررها به وي ارائه شدهاند. چرا ذهن انسان بايد ناتوان از انتخاب يک راه يا راه ديگر نسبت به اين سؤال باشد، در حاليکه در مورد ساير سؤالات پاسخ‌گو است؟
بنابر همه اين دلايل، فراطبيعتگراي ليبرال، در عين رد لاادري‌گري درباب پرسش اساسي وجود خدا، ممکن است چنان ديدگاهي را درباره ديگر سؤالات محترم بشمارد. به دليل ديدگاه ليبرال وي، عقايد را با کمک گرفتن از تاريخ و منطق بررسي ميکند و ممکن است به ديدگاه هايي که براي وي کمتر ديدگاه سنتي دارند و از نظر دانش روز داراي انسجام بيشتري هستند روي آورد؛ همچنين شايد حس کند که اين مشکل بسيار پيچيدهتر از آن است که بتوان به آن جواب بله يا خير داد و بايد آن را به خدا واگذار نمود.
در نهايت، بايد ايده خداي شخصوار محدود را مورد توجه قرار دهيم. متفکران بسياري، از جمله ابن گرشوم180 در قرون وسطا و جان استوارت ميل181 ]19[، اي. اس. برايتمن182 ]20[ و چالز هارتسهون183 ]21[ در عصر جديد، ديدگاهي از خداگرايي را ارائه دادند که در آن ايده قادر مطلق بودن خدا از جهاتي محدود شده است. سعديا گائون در کتاب اعتقادات و نظرات]22[ خود -چنانکه آکويناس قرنها بعد اشاره کرد،]23[ ميگويد خدا مي‌تواند کارهايي را که براي ما غيرممکن است انجام دهد، اما نميتواند کاري انجام دهد که از نظر منطقي غير ممکن است. سعديا ميگويد، براي نمونه خداوند نميتواند تمام دنيا را از يک حلقه کوچک عبور دهد، بدون اينکه يا دنيا را کوچکتر کند و يا حلقه را بزرگتر نمايد. در واقع، سؤالي که اينجا مطرح ميشود توانايي يا عدم توانايي خداوند در انجام برخي کارها نيست. جمله “گذراندن دنيا از يک حلقه، بدون اينکه يا حلقه بزرگ شود يا دنيا کوچک شود” خودمتناقض است و از نظر منطقي مشتي کلمات بي‌معنا محسوب مي‌شود. عبور الف از ب بدين معنا است که ب از الف بزرگ‌تر است. بنابراين اين همان‌قدر از حيث منطقي بي‌معنا است که بگوييم “جهان را کوچکتر کنيم يا حلقه را بزرگتر کنيم، بدون اينکه دنيا را کوچکتر يا حلقه را بزرگتر سازيم.” هنگامي که فرد از اين قسم سؤالات ميپرسد، در واقع ميپرسد “آيا خدا ميتواند…؟” بدون اينکه سؤال را کامل کند.
آموزه قدرت مطلق را ميتواند از راههاي ديگري نيز اصلاح کرد. براي مثال، مشکل کلاسيک تقدير وجود دارد. ابن گرشوم، که به وسيله سؤال قديمي که چگونه علم غيب خداوند با اراده انسان همراه است به زحمت افتاده بود، بر اين باور است که آنچه خداوند از ازل ميداند همان انتخابهايي است که پيش روي هر فرد قرار ميگيرد؛ با وجود اين، او نميداند که شخص آزاد چه انتخابي انجام خواهد داد.]24[ ساير متفکران نيز به همين نحو قدرت مطلق خداوند را مورد بررسي قرار دادهاند. خداوند تمام قدرت را در اختيار دارد، اما به وسيله آنچه “تقدير”184 ناميده مي‌شود محدود مي‌گردد، يعني به وسيله اشيا به نحويکه هستند. البته اين ايده شکلي از ثنويت و اعتقاد به دو خدا نيست. در ثنويت دو قدرت وجود دارد که يکي خير و ديگري شر، و براي برتري تلاش مي‌کنند. مسلماً اين ديدگاه با ديدگاه توحيدي يهود ناسازگار است. در ايده خداي شخصوار اما محدود، او هيچ رقيبي ندارد؛ تنها يک خدا وجود دارد که از برخي جهات قدرتمند است، اما در برخي جهات ديگر فاقد قدرت لازم است و اين امر به سبب اين است که وضع چنين است.
مسئله شر185 غالباً به اين صورت است: خداوند يا ميتواند از شر جلوگيري کند و با انتخاب خود اين کار را انجام نميدهد، که در اين حالت وي خداي خوبي نيست، يا اينکه مي‌‌خواهد از شر جلوگيري کند و نميتواند اين کار را انجام دهد، که در اين حالت او نميتواند قادر مطلق باشد. پاسخي که غالباً به اين سؤال داده ميشود اين است که خداوند قدرت دفع شر را دارد، اما نميخواهد آن را انجام دهد، چون خود شر از بعضي راهها سبب بروز کارهاي خوب ميشود؛ براي مثال، جهاني که در آن هيچگونه شر و بدي وجود نداشته باشد، آزادي انتخاب خوب غير ممکن است.]25[ با اين وجود، طرفداران ايده “خداي محدود” با معضلي روبه‌رو نميشوند. خداوند خوب است و اگر بتواند مانع شر ميشود، اما نميتواند. در حقيقت خدا قادر مطلق نيست و به همين دليل است که شر به راحتي جولان ميدهد. البته خدا ميتواند ضررهاي شر را کاهش دهد، و مي‌تواند مخلوقاتش را براي مبارزه با شر و در سمت خير بودن کمک کند و چنين مي‌کند.
اگرچه کل اين مفهوم را نامنسجم ميبينم، اما يک يهودي فراطبيعت‌گرا مي‌تواند اين موضع را قبول کند، بدون اينکه از چارچوب دين يهود خارج شود. در برداشتي سطحي از عقايد سنتي يهود، تصويري که پديدار ميشود خدايي را نشان ميدهد که با آنچه در جهان است و اراده وي را باطل ميکند مبارزه مي‌کند. ابن گرشوم در کتابش با عنوان جنگهاي خدا (که در آن ديدگاهش را درباب محدوديت علم پيشين خدا مطرح ميکند) بيان مي‌کند که فقط اين نوع ديدگاه ميتواند عدالت را در کتب آسماني به طور کامل بيان کند. بالاخره واژه انتزاعي “قادر مطلق” توسط متفکراني ابداع شد که تحت تأثير انديشههاي يونان باستان بودند. در منابع حاخامي کتب مقدس، نه واژه قادر مطلق و نه ايده آن به چشم ميخورد. در کبالاي يهودي لُريانيک،186 اولين مرحله در فرايند آفرينش مرحله انقباض (tzimtzum) است، که پس رفتن اِن سوف “از خودش به خودش است” تا براي جهان محدود جا باز کند. بنابراين در اين ديدگاه، جهان احتمالاً از طريق خود-محدود-کردن خدا به وجود آمده و خداوند به محدوديت اجازه داده است تا به نامحدود بودن وي راه پيدا کند؛ بنابراين، در اين الاهيات يهودي آموزه خداي محدود در تجلي، و نه در ذات، وجود دارد. حتي در روايت‌هاي راديکالتر کبالاي يهودي لُريانيک، انِ سوف با پس رفتن از خود، شر خود را تطهير کرد و بدين صورت براي جهان جا باز کرد. البته در اين روايت، با دقت بر اين نکته تأکيد شده که شر فقط در مقياسي بسيار کوچک وجود داشت، “همانند دانهاي نمک در اقيانوسي وسيع.”]26[
با وجود تمام تلاشها که برخي براي تغيير نام کتاب ابن گرشوم به “جنگ عليه خدا” انجام دادهاند، ايده خداي محدود، برخلاف الحاد، لااَدري‌گري، ثنويت و تثليث، لزوما با توحيدي مورد نظر آيين يهود ناسازگار نيست. البته سؤال اين نيست که آيا اين ايده يهودي است؟ بلکه سؤال اين است که آيا متقاعدکننده است؟
آيزاک هيوسيک187 ايده ابن گرشوم را اين‌گونه بيان کرد که خداوند “شرارت الاهياتيِ” ممکن را نمي‌داند.]27[ اين تعبير ممکن است اغراق آميز باشد، اما هر نوع قيد و شرط راديکال در مورد ايده قدرت خدا منجر به بروز مشکلات الاهياتي ميشود، حتي اگر اين موارد از نظر فلسفي جذاب باشند. مثلاً، مشکلي که با مفهوم “تقدير” وجود دارد

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد اينکه، چيزي، ديني، ليبرال Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد انسان قابل شناخت، مصادره به مطلوب، مفهوم خدا