منابع پایان نامه ارشد درمورد قاعده الواحد، واجب الوجود، سلسله مراتب

دانلود پایان نامه ارشد

هيچ نيازى به قراردادن وسائط ندارد.خلقت آسمانها و زمين (يا زمين‏ها) با آن همه موجودات و قوانين و جرياناتى كه دارند، مستند به قدرت و حكمت و اراده و مشيت خداوند سبحان است و هيچ نيازى به قرار دادن وسائط به عنوان اصول و مبادى ازلى و غير ذلك، ندارد. لذا عقيدهي وساطت عقول عشره و قدماء ديگر؛ مانند هيولى، مادّه، صورت و نفس ثابت نشده است.”360
ايشان در ادامه و درتفسير فراز بعدي از همان خطبه مينويسند: “اميرالمؤمنين( در جملات بعدى اين خطبه، به صراحت مى‏فرمايد:”لم يخلق الأشياء من أصول أزليّه…”،خداوند، اشياء را از اصول و ريشه‏هاى ازلى نيافريده است. لزوم وساطت در امرخلقت از ديدگاه فيلسوفان و متكلمان مورد اختلاف نظر است. آنچه كه درريشه‏يابي اين عقيده مى‏توان گفت؛ اين است كه برخى از متفكران، خالقيت خداوندى را از مقولهي قانون “عليت” كه درجهان طبيعت حكمفرماست، تلقى نموده وگمان كرده‏اند؛ همان گونه كه تطابق دركميت وكيفيت وسنخيت، بهطوركلى از شرايط جريان قانون علت و معلول است، در جريان خلقت كائنات هم، همين شرط ما بين خدا كه علت است و مخلوقات كه معلولات او هستند، وجود دارد و اين مقايسه، به طور قطع اشتباه است، زيرا التزام به عليت خداوندى و معلوليت مخلوقات، مستلزم وجود سنخيت (تماثل در هويت، ذات يا صفات و مختصات) است، كه ميان خدا و مخلوقات امكانناپذير است؛ زيرا همان گونه كه عده‏اى ازحكماء و صاحبنظران متوجه شده‏اند، اعتقاد به تماثل و تشابه هويت، ذات وحتى صفات و مختصات وجودخداوندى با مخلوقات، مساوى با انكارخدا است؛ زيرا همهي هستى وذات وصفات مخلوقات، حادث، نيازمند، وابسته، محدود، درحركت و سكون است. در صورتىكه خدا فوق همهي اين نقائص و نيازمنديها است. ازطرف ديگر استدلال به ضرورت وسائط، مانند قاعدهي وحدت (الواحد لا يصدر عنه ألّا الواحد)؛ به اضافهي اينكه يك قضيهي تجريدى خالص، مانند قضاياى رياضى است و درجهان عينى هيچ فرد و مصداقى ندارد، چون بسيط مطلق درجهان عينى تحقق‏پذير نمى‏باشد. تطبيق آن نيز بر مقام شامخ ربوبى، هيچ اساس و پايه‏اى ندارد. أين التّراب و ربّ الأرباب؟!!! (خاك كجا وخداوند أعلا كجا؟!!!)”361
ايشان در ادامه شرح وارزيابي خود از اين قاعده مينويسند:” اوّلا، ما هنگامىكه در نفس خودمان مى‏نگريم، صدور كثرت را بهطور مستقيم از نفس واحد خودمان به فراوانى مشاهده مى‏كنيم. نفس راضى مى‏شود، غضبناك مى‏گردد، شاد مى‏شود، اندوهناك مى‏گردد، در كارگاه مغز كه با عظمت‏ترين كارگاه فعاليت نفس است، تصور مى‏كند، تصديق مى‏نمايد، حكم به محال بودن اجتماع ضدين و اجتماع نقيضين مى‏نمايد، گام فراسوى زمان و مكان مى‏گذارد، موجود را معدوم تلقى مى‏كند و معدوم را موجود تجسيم مى‏نمايد و… ولي هرگز، وحدت نفس و ذات آن با صادركردن اين همه كثرتها و متضادها، مختل نمى‏گردد. ثانيا، وساطت عقول عشره درخالقيت خداوندى، مستند به همان اصل تطابق در كميّت و كيفيت علت و معلول در جريان قانون “عليت” و اصل امكان اشرف است كه هيچ يك نمى‏تواند مدعاى مزبور را اثبات كند. اما اصل تطابق مردود است؛ بدين جهت كه فرض عقل اول به عنوان اولين معلول، به جهت حفظ اصل تطابق و سنخيت و به راه افتادن كثرت كه مستلزم تكثر همين عقل اول است؛ از يك جهت مستند به خدا (جنبهي معلوليت آن) و از طرف ديگر مستند به عقل دوم و فلك اول (جنبهي علّيّت آن) مى‏باشد. حال اين سؤال پيش مى‏آيد كه ملاك تكثر مزبور (معلوليت عقل اعتبارى يا اصيل اگر امري اعتبارى است، صدور كثير بعدى (عقل دوم و فلك اول) كه دوحقيقت اصيل مى‏باشند، از امراعتبارى، فاقد سنخيت بوده و امكانناپذير است و اگر امري اصيل است، چگونه كثير مركب از دو حقيقت اصيل، از خداوندى كه واحد حقيقى است، صادر شده است. همچنين اصل تقدم امكان اشرف در خلقت نيز اساس محكمى ندارد، زيرا اين نظريّه هم، بر مبناى رابطه سنخيت ميان علت و معلول است كه مورد انتقاد قرار گرفته است.”362
با توجه به مطالب فوق اصل پذيرفتن قاعده عليت و همچنين قاعده الواحد به نقدکشيده ميشود و به نظر ميرسد، مراد ايشان از اين بيانات، نقض کلي قاعده عليت نميباشد؛ بلکه اينطور ميتوان تفسير نمود که؛ درست است ما قانون عليت را قانوني جاري و ساري درميان تمام موجودات درسلسله مراتب خلقت مشاهده ميکنيم و مييابيم؛ اما بايد بدانيم؛ همين قانون عليت نيز که تمام عالم خلقت و مخلوقات را دربر گرفته است، خود نيز، مخلوق واجب تعالي که خالق تمام امکانيات مي باشد، است و ميتواند توسط خود او که عاليترين مقام و رب الارباب است، تغيير يافته و يا حتي نقض گرددو خداوند بدون هيچ واسطهاي، مخلوقاتي را خلق فرمايد چنانکه خود در آيهي شريفه نيز مي فرمايد:”إِنَّم?ا أَمْرُهُ إِذ?ا أَر?ادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ.” 363 ، شأن او اين است که چون پديد آمدن چيزي را اراده کند، فقط به آن مي گويد: باش، پس بي درنگ موجود ميشود.
و اما ممكن است اين توهم پيش بيايدكه اگر وجود وسائط در امرخلقت، ضرورتى نداشت، رابطهي عليت درسلسلهي علل و معلولات بيهوده بود؟ ايشان در پاسخ اين سؤال يا شبهه چنين مينويسند:”رابطهي علّيّت و جريان سلسلهي علل و معلولات در كارگاه خلقت، تنها براى گسترش تدريجى عالم هستى است كه در امتداد زمان انجام مى‏گيرد، كه امتداد زمان از آن، انتزاع مى‏گردد. حكمت عاليهي خداوندى براى برقراركردن نظم و امكانپذير بودن شناخت واقعيات هستى درجريان تحقق، اصل عليت در روبناى كون و فساد را مقرر فرمود، نه اينكه خداوند سبحان از ايجاد هريك از مخلوقات، بهطور مستقل ناتوان بوده است.”364

4-4-عقول وافلاک کثير

همانطور که پيش از اين، در مبحث چگونگي پيدايش کثرات از مبدا واحد نيز بيان کرديم؛ هرعقلي از عقل اول گرفته تا برسد به عقل عاشر يا عقل فعال با تعقل در سه امر، باعث آفرينش و پيدايش کثرات پس از خود ميگردد. بنابراين، عمل آفرينش يا بخشيدن وجود وعمل تعقل، همانند يکديگرند. ازآن جهتکه تنها، از طريق مشاهده و تعقل دردرجات بالاي حقيقت است که درجات پايينتر به وجود ميآيند.
عقل اوّل، اگرچه مركّب از عناصريا اجزاء مقدارى يا مركّب از مادّه و صورت خارجى و حتّى مركّب از جنس و فصل عقلى نيست؛ امّا بالاخره، معلول حق تعالى و متقوّم به او است. پس نقص و امكان ذاتى و تركيب اعتبارى از ماهيّت و وجود، در او هست. بهعلاوه افلاك نهگانه همگى نمى‏توانند از عقل آخر صادر شده باشند، زيرا اين همه جهات كثرت در او نيست، تا روا باشد؛ اين همه فلك، از عقل واحد صادر شوند. بهعلاوه هريك از آنها بايد معشوقى غير از ديگرى داشته باشند، پس بايد به تعداد آنها عقل وجود داشته باشد، تا هر يك از آن عقول معشوق يكى از اين افلاك باشد.365 پس به قول شيخ الرّئيس:
“فمن الضروره إذن أن يكون جوهر عقلي يلزم عنه جوهر عقلي و جرم سماوي و معلوم أن الاثنين إنما يلزمان من واحد من حيثيتين و لا حيثيتي اختلاف هناك إلا ما كان لكل شي‏ء منها أنه بذاته إمكاني الوجود، و بالأول واجب الوجود، و أنه يعقل ذاته، و يعقل الأول فيكون بما له من عقله الأول الموجب لوجوده، و بما له من حاله عنده مبدأ الشي‏ء و بما له من ذاته مبدأ لشي‏ء آخر و لأنه معلول فلا مانع من أن يكون هو مقوما من مختلفات و كيف لا و له ماهيه إمكانيه و وجود من غيره واجب ثم يجب أن يكون الأمر الصوري منه مبدأ للكائن الصوري و الأمر الأشبه بالماده مبدأ للكائن المناسب للماده فيكون بما هو عاقل للأول الذي وجب به مبدأ لجوهر عقلي، و بالآخر مبدأ لجوهر جسماني و يجوز أن يكون للآخر تفصيل أيضا إلى أمرين بهما يصير سببا لصوره و ماده جسميتين.”366
ضرورى است كه از هر عقلى، عقلى و جرمي سماوى (فلكى) پديد آيد. امّا روشن است كه پيدا شدن دو چيز از يك چيز به واسطهي دو جهت و دوحيثيّت است و كثرتى در عقل اوّل ممكن نيست، مگر به اينصورت كه معلول نخستين، به خودى خود ممكن الوجود است و به واسطهي علّت اولى واجب مى‏شود و او (چون عقل است)، ذات خود را تعقّل مى‏كند و علّت خود را هم تعقّل مى‏كند. پس ازجهت آنكه واجب تعالى را تعقّل مى‏كند، كه سبب وجود اوست و همچنين از جهت حال وجوب آن از طرف واجب؛ مبدأ و علّت براى چيزى مى‏شود و از جهت تعقّل ذات خود و حالت امكان ذاتى، مبدأ و علّت براى چيزى ديگر واقع مى‏گردد و چون او معلول است، پس هيچ مانعى وجود ندارد كه ازچيزهاى مختلف قوام يافته باشد وچگونه ازچيزهاى مختلف فراهم نشده باشد؛ در صورتىكه داراى يك ماهيّت امكانى و يك وجود واجب بالغير است؟ سپس واجب است؛ جهتى كه به منزلهي صورت آن است؛ مبدأ يك پديدهي صورى شود و جهتىكه به منزلهي مادّه است؛ مبدأ يك چيزى مثل مادّه گردد. پس از جهتىكه مبدأ اوّل را تعقّل مى‏كند؛ علّت براى عقلى ديگر واقع مى‏شود و با جهت ديگر، يعنى تعقّل ذات خود و حالت امكان ذاتى، ‏براى جوهرى جسمانى علّت مى‏گردد و مى‏توان در اين جهت دوّمى، تفصيل قائل شد و تعقّل ذات را براى صورت فلك (نفس فلكى)، علّت دانست و حالت امكان ذاتى را براى مادّه فلك (جرم فلكى)، علّت دانست.367
درعقل بعدى نيز چون همين اعتبارات وجهاتى كه در صادر اوّل گفته شد، وجود دارد؛ آن عقل هم مى‏تواند، علّت براى پيدايش نفس و جرم فلكي ديگرى باشد؛ تا اينكه عددعقول و افلاك كامل گردد. بهعنوان مثال، ازعقل اوّل كه صادر نخستين است؛ عقل دوّم و فلك اقصى (فلك اطلس) و نفس آن صادر شده است و از عقل دوّم، عقل سوّم و فلك ثوابت و نفس آن ناشى شده است و همينطور تا به عقل نهم ميرسيم كه از آن، عقل دهم و فلك قمر و نفس آن صادر مى‏شود. يعنى بعداز صدورعقل اوّل، در هر مرتبه سه چيز صادر مى‏شود: عقل وجرم فلكى و نفس فلكى و پس ازكامل شدن عدد عقلها و فلكها، عقل دهم به كمك حركت اجرام سماوى؛ هيولاى عالم عناصر و صورتهاى آنها را ايجاد مى‏كند. بالاخره همگى جهات كثرت را به سه تا برگردانده و قائل به “تثليث” شده‏اند. صدور عقل را ناشى از تعقّل مبدأ اوّل دانسته؛ صدور نفس فلكى را به تعقّل ذات يا به وجود فائض از مبدأ، نسبت داده و جرم فلكى را صادر از امكان ذاتى، معرفى كرده‏اند. چنانكه ملاحظه مى‏شود؛ از اين سه جهت كثرت فقط يكى از آنها يعنى امكان، ذاتى است. امّا باقى جهات كثرت (تعقّل مبدأ يا تعقّل ذات يا وجوب بالغير يا وجود فائض از غير و …) همگى لازمهي حدوث عقل ازمبدأ اوّل بوده و كثرتى اضافى است كه با وحدت عقل منافاتى ندارند.368

4-5-عالم عقول در حکمت سينوي

تعقل وخردورزي وديعهاي الهي است که به انسان داده شده است. انسان درهر زمان ومکان، همواره فکرو انديشه را با خود به همراه داشته است. در ميان انبوه انديشههاي بشري، آنچه مربوط به شناخت هستي و وسائط فيض الهي است، مورد توجه بيشتري قرار گرفته و بدين لحاظ ديدگاههاي فلسفي متفاوتي نيز ارائه گشته است. يکي از مراتب هستي که فلاسفه آن را در تبيين کيفيت چينش نظام هستي، مورد بحث قرار داده اند؛ عالم عقول است. ابن سينا به تفصيل درکتب خود، مراتب عقول و افلاک را بيان کرده است. پيش از اين مراتب عقول وافلاک بيان شد ودر ادامهي اين نوشتار به عقل اول وتعداد اين عقول وعقل فعال اشاره ميگردد.

4-5-1-عقل اول

همانطورکه بيان شد، بر طبق بيان ابن سينا از قاعدهي الواحد، اوّلين صادر از حق تعالى بايد موجودى باشد كه در او هيچ كثرت و تركيب حقيقى وجود نداشته باشد. امّا موجود در نظر ايشان يا جوهر ويا عرض است. جوهرنيز يا عقل يا نفس يا جسم يا مادّه و يا صورت است. صادر اوّل، عرضى از اعراض نمى‏تواند باشد، زيرا عرض در وجود خود، محتاج به موضوع است و موضوع آن، جسم است كه مركّب از مادّه و صورت است. صادراوّل، جسمى از اجسام يا اجزاء سازندهي آن، يعنى مادّه و صورت هم نيست، زيرا جسم، مركّب است و اجزاء سازندهيآن، دروجود نيازمند به يكديگرند و تحقّق آنها در خارج به تنهائى ممكن نيست. مادّه قوّهي محض است و بدون صورت فعليّتى ندارد و صورت هم، درتشخّص خود محتاج به مادّه است. امّا نفس هم اگرچه ذاتا، موجودى مجرّد است؛ امّا در افعال خود به بدن تعلّق دارد.369
در نتيجه، فلاسفهي بزرگ

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق با موضوع آذربایجان غربی، کارت امتیازی متوازن، امور مالیاتی Next Entries منابع تحقیق با موضوع ارزیابی عملکرد، مدیریت عملکرد، اندازه گیری عملکرد