منابع پایان نامه ارشد درمورد فرهنگ و تمدن، ناخودآگاه، مواد مخدر

دانلود پایان نامه ارشد

شخص يا يك عمل تنها زماني انحرافي نامي‌ده مي‌شود كه بر چسب انحرافي بوسيله ديگران بر آن زده شده باشد. طرفداران اين نظريه تاكيد مي‌كنند روشي كه مردم بعنوان منحرف بر چسب مي‌خورند و نه اعمال آنها بايد مركز توجه جامعه‌شناسان باشد.
اين ديدگاه براي درك جريان بر چسب خوردن عميقي به نظريه كنش متقابل در جامعه‌شناسي دارد و در سالهاي اخير جنبه‌هايي از نظريه تضاد را براي توجيه و تبيين اينكه چگونه برخي مردم و رفتار آنان و نه اشخاص ديگري از جامعه منحرف نامي‌ده مي‌شوند بكار گرفته است.
طرفداران اوليه نظريه بر چسب ادوين لمرت و هواردبكر خاطر نشان ساخته‌اند كه هر كس ذاتا در زماني يا زمان ديگر به يك روش انحرافي عمل كرد اكثر اين اعمال در مقوله انحراف اوليه قرار مي‌گيرد يعني نوعي ناهنجاري كه موقتي، كنجكاوانه آزمايشي يا به سادگي قابل اختفا مي‌باشد.
منحرف اوليه ممكن است كسي باشد كه تعدادي از درآمد خود را از تحصيل دار ماليات پنهان مي‌كند يا والديني باشند كه برخي اوقات از سنگيني فشار به حالتهاي هيجاني گرفتار مي‌شوند يا نوجواني باشد كه روابط جنسي نامشروع برقرار كرده و يا فردي باشد كه مصرف مواد مخدر را آزمايش كرده است.
اين رفتار ممكن است مورد توجه جدي قرار نگيرد و افراد موفق نه خودشان را منحرف بدانند و نه ديگران را.

تئوري دوركيم دربارة علت جرم :
دوركيم ، جامعه‌شناس بزرگ فرانسوي و بنيانگذار جامعه‌شناسي ، اگر چه بطور مستقيم دربارة بزهكاري تحقيقي انجام نداده است ، ولي او علت همة رفتارهاي غير عادي را در محيط اجتماعي جستجو مي‌كند و در نهايت اعتقاد دارد كه جرم يك پديدة طبيعي ـ اجتماعي است . او ميگويد : در هر جامعه انساني جرم بروز مي‌كند ، پس جرم ملازم با زندگي اجتماعي است . به عبارت ديگر جرم يك پديدة طبيعي ـ اجتماعي است . بنابراين بر طبق عقيدة وي بايد علت هاي آنرا در ميان كاركرد ساخت اي اجتماعي جستجو كرد ، نه در حالت هاي رواني فردي و يا محركه هاي مربوط به آن . بر طبق نظريه وي كاركرد ساخت هاي اجتماعي از خارج به فرد تحميل مي‌شود و بوسيله وجدان فردي نشو و نما مي‌نمايد . وي معتقد است كه همة جوامع داراي جرائم مختلف هستند و اين امر ناشي از كاركرد ساخت هاي خود جامعه است . ولي هنگامي كه جرائم از يك نسبت معين تجاوز مي‌كنند ، مي‌توان گفت كه بيماري اجتماعي پديد آمده و آن وقت پديدة مربوط را مي‌توان « غير عادي » تلقي كرد . اين امر بدان معني است كه چنين جامعه اي ديگر نمي‌تواند برخي از افراد خود را طبق معيارهاي موجود بار آورد و موقعيت هاي آنها را به حد معثول ارتقاء دهد . و نيز مي‌گويد كه اگر علل جرم را به تحريكات و علت هاي رواني و كاركرد عوامل دروني فرد مربوط بدانيم ، اين يك فكر باطل است .
اگر چه دوركيم علم روانكاوي را نفي نمي‌كند ، ولي دخالت آن رشته علمي را مردود مي داند . زيرا در دوره اي كه وي زندگي مي‌كرد ، علم روانكاوي از رشته هاي مهم علمي محسوب مي شد . پديدة بزهكاري را بيشتر به عوامل دروني و فطري مربوط مي دانست ، و اگر چه روانكاوي فردي در آن زمان دامنة وسيعي داشت ولي هرگز نمي‌توانست اهميت فشار اجتماعي را در شكل دادن اعمال فردي و ارزشهاي مربوط به آنرا توجيه كند . به عقيدة دوركيم نيروي ناشي از فشار اجتماعي نه تنها در تعيين جهت عمل فردي بطور قاطع مؤثر است ، بلكه عامل تعيين كننده نيز محسوب مي‌شود .
بنابراين دوركيم عمل بزهكاري را به يك عامل بيروني نسبت مي‌دهدكه نمي‌توان آنرا در درون فرد ( ناخودآگاه ) جست و يافت . زيرا علم روانكاوي در آن دوره قادر به بررسي چنين واقعيتي نبوده است .
اگرچه نظريه دوركيم در زمان خود مورد انتقاد واقع شده است ، اما دوركيم براي پر كردن شكافي كه تفسير و توضيح او را قابل بحث و انتقاد مي نمود ، وجود يك « وجدان جمعي » را پيش كشيد . يعني يك نيروي واقعي و جبري كه دراعمال و رفتار فردي بطور قاطع تأثير مي‌گذارد . به نظر وي اگر كاركرد فشار اجتماعي از بيرون به فرد تحميل شود و وي را مجبور به كاري كند ، فرد اجباراً مطيع تأثير اجتماعي آن خواهد بود . زيرا تحمل اين نيرو عيناً نظير چيزي است كه با تكرار در ذهن كسي دائماً رسوخ داده شده باشد .1 پس چنانچه مي‌بينيم ، اين جامعه‌شناس نرمال « عادي » را از پاتولوژيك « آسيبي » جدا مي ساخت . وي پديده هائي را در جوامع مختلف پيوسته بچشم مي خورد ، غير عادي « آنرمال » تلقي نمي‌كرد . زيرا معتقد بود كه اين پديه ها از ويژگي هاي خاص جامعه است و نبايد آنرا نمونه بيماري اجتماعي تلقي كرد . به همين جهت ، از نظر دوركيم جرم يك پديدة عادي جامعه محسوب مي‌شود . اما بنظر او وقتي يك پديده بصورت غير عادي تلقي مي‌شود كه از يك نسبت معين و نرمال تجاوز كند و آن وقت پديده مذكور « غير عادي » تلقي مي‌شود .
هنگامي كه مسائل را از ديدگاه جامعه‌شناسي تجزيه و تحليل مي‌كنيم ، اين نوع استنباط كاملاً درست و با نظريه دوركيم انطباق دارد . زيرا كجروي ها يا انحرافاتي كه ريشه رواني يا تني ندارند ، ناشي از عدم توانائي جامعه و فشار اجتماعي هستند .
از فكر اصلي دوركيم نتايج ذيل گفته مي‌شود :
1- چون ارتكاب جرم يك پديدة طبيعي است، پس علل استثنائي موجب بروز پيدايش جرم نيست ، بلكه جرم از نظام و حتي فرهنگ و تمدن هر اجتماع ناشي مي‌شود .
2- چون ارتكاب جرم نتيجه جريان هاي بزرگ اجتماع است ، پس تا اجتماع و نظام آن باقي است جرم نيز داراي خصوصيت دائمي خواهد بود .
3- مطالعه جرائم بدون توجه به خصوصيات فرهنگ و تمدن محيط بروز آن از نظر جرم شناسي كافي نخواهد بود ، زيرا جرم شناسي در علل بروز جرائم به تحقيق مي‌پردازد و جرم مربوط به فرهنگ و تمدن و تابع زمان و مكان است .
نظريه دوركيم در باب رابطة جرائم و فرهنگ در جامعه‌شناسي جنائي مورد قبول واقع شده است ، اما اين عقيدة او كه جرم يك پديدة طبيعي ـ اجتماعي است مورد تأييد جرم شناسان واقع نشده است . 1
با اين اظهار نظر دوركيم ، از اين تاريخ در جرم شناسي فصل تازه اي گشوده شد و جامعه‌شناسان عقيده قديمي « جاني بالفطره » را رد كردند و توجه خود را به بررسي محيط هاي متفاوت كه در آنجا مجرمين و يا غير مجرمين زندگي مي‌كنند معطوف نمودند و علاوه بر اين روانكاوان نيز عقيده خود را بر همان ديدگاه يعني اينكه عوامل دروني ( ناخودآگاه ) از آغاز تولد بر فرد تأثير مي‌گذارد به كلي تغيير دادند . (مساواتي آذر، 1374: 17)

نقش اجتماع در بزهكاري
با توجه به قدرت و نفوذي كه اجتماع دارد و تأثيري كه بر افراد مي گذرد ،‌جرم شناسي مسئوليت خطا و اشتباهاتي را كه افراد مرتكب مي‌شوند متوجه اجتماع مي داند. بدان جهت كتله بلژيكي مي‌گويد : اجتماع مسئول كليه جرائمي است كه رخ مي‌دهد . زيرا خود عامل بوجود آوردندة آنهاست و بزهكار جز آلت اجرائي در دست اجتماع چيزي ديگري نيست . اجتماع آلوده از انسان سازگار، ‌درستكار و پاك سرشت، موجودي ناسازگار و پست و ناپاك مي آفريند و تخم بزهكاري را در ميان انسان هاي سالم پرورش مي‌دهد و آنان را براي ايفاي نقش آن آماده مي‌سازد .
زماني كه اجتماع آلوده باشد و عوامل جرم زايش در همه حا گريبان افراد را بگيرد ، عجيب خواهد بود اگر افراد مرتكب جرم نشوند و گرد اعمال بزهكارانه نگردند. دكتر مظلومان در كتاب كيفر شناسي مي نويسد : جامعه‌شناسي كيفري از كساني كه نقش اجتماع را به هيچ مي انگارند و يا اهميت چنداني براي آن قائل نيستند و آنرا سبب وقوع جرائم مختلف نمي دانند ، چنين سؤال مي‌كند :
– پس به چه دليل گروهي از مردم مرتكب جرم مي‌شوند و گروهي ديگر در اجتماع از ارتكاب آن خودداري مي ورزند ؟
– به چه علت در نقاط مختلف يك كشور نسبت مجرمان و نوع جرائم متفاوت است ؟
– چرا با تغيير شرايط و اوضاع اجتماعي ، نوع جرم و تعداد آن تغيير مي‌كند ؟ اگر جرم به عوامل اجتماعي وابستگي ندارد ، اين دگرگوني ها به چه علت صورت مي‌گيرد و اين اختلافات دليل چيست ؟
آنريكوفري در جواب طرفداران مكتب ملاسيك كه فقط به ادارة آزادو وجود مسئوليت تكيه مي‌كردند و كوچكترين توجهي به محيط و تأثير آن در جرم نداشتند مي‌گويد : پس چرا جرم به طور ناگهاني در فلان و فلان محله زياد مي‌شود ودر فلان و فلان محله كاهش مي يابد ؟
– چرا آدم كشي در فلان محله بيشتر از جاهاي ديگر است ؟
– چرا در برخي از سالها ، برخي از جرائم رو به افزايش مي‌نهد ؟
همانطور كه فري مي نويسد ، طرفداران مكتب كلاسيك جوابي براي سؤالات او نداشتند .
بعد از ملاحظه بعضي از نظريه هاي مربوط به اهميت محيط اجتماع راجع به موقعيت جرم ، در اينجا بايد اين نكته بيان شود كه اگر چه تحقيقات اين جنبه از جرم خيلي وسيع است ولي بايد بطور خلاصه آنچه راجع به اين متون كلاسيك در زمينه علل جرم موجود است به شكل فشرده و جامع مورد مطالعه قرار گيرد .
اخيراً نظريه اي در ايالات متحده آمريكا در حال تكوين است و جرم شناسان دانشگاه بوستون به عقيده جامعه شنسان قرن نوزدهم روي آورده اند . و علاوه بر اين ، محققان اجتماعي اغلب به اين واقعيت توجه كرده اند كه هر چند تئوري هاي بيان شده دربارة جرم ممكن است براي تمام طبقات مشترك باشد ، اما به نظر مي آيد كه تخلفات انجام يافته درگروههاي پائين اجتماعي ـ اقتصادي جدي تر و شايع تر اتفاق مي‌افتد . اما براي اين امر چه دليلي وجود دارد ؟
– آيا افراد اين گروهها اساساً بد ذات هستند ؟
– آيا آنها براي ايجاد تنوعات زندگي فرصت هاي كمي دارند ؟
اينها سؤالاتي هستند كه در قرن بيستم در ميان جامعه‌شناسان و جرم شناسان مطرح شده و آنها در بعضي از تحقيقات خودكوشيده اند تاافزايش جرائم و تخلفات را بر حسب اينكه اين جرائم در اثر خرده فرهنگ جرم زا كه از طريق دوستان و همقطاران منتقل مي‌شود شرح مي‌دهند .

تئوري ادوين ساترلند:
يكي از نمايندگان عمدة اين نظريه ، جرم شناس معروف آمريكائي ـ ادوين ساترلند است كه با تئوري خود نام آور شده ، مفهوم نظريه او به اختصار اين است : اگر فردي در محيط مجاور خود در معرض عوامل جرم زا قرار گيرد تا غير جرم زا ، شانس و احتمال قانون شكني اش افزايش مي يابد . بعلاوه ساترلند اظهار مي‌كند كه اشخاص در معرض عوامل جرم زا واقع مي‌شوند كه براي سهيم بودن در همان فرهنگ ، علايق و عقايدي داشته باشدو در آن اشكال معيني از رفتار ضد اجتماعي و جنائي ممكن است مورد اغماض واقع شده و مردم احساس كنندكه براي همنوائي به آنها نياز دارند.
به همين سبب بعضي از مددكاران اجتماعي براي فرمول بندي اين عقيده ، ابتدا « حوزه تخلف » و سپس حوزه « خرده فرهنگ جرم زا » را مطرح كرده اند كه در آن مناطق اين نوع عقايد و رفتارها بايد متداول تر از مناطق ديگر باشند .
پارك ، شاو و مك كي ـ محققان آمريكائي ـ ثابت كرده اند كه در مناطق كثيف ( محلات كثيف ) ، همراه با از بين رفتن كنترل هاي اجتماعي كه بوسيلة آنها مردم به رعايت قيود نيز اعتقاد پيدا مي‌كنند ، اعمال جنائي به شكل طبيعي جلوه مي‌كند . تراشر چنين مي نويسد : حالا كه يك تعريف كلاسيك از زندگي گروهي در دست داريم ، مي‌توان گفت كه تخلف و جنايت نتيجه طبيعي اين نوع محيط است .
دراينجا مفهوم گروه را توصيغ مي‌كنيم :« گروه اجتماعي » كه صورت كامل آن جامعه است ، واحدي اجتماعي است و مركب از دو تن يا عدة بيشتري از انسانها است كه بر اثر « كنش هاي متقابل اجتماعي » به يكديگر پيوند خورده باشند . كنش هاي متقابل اجتماعي افعالي هستند كه بين دو تن يا عده بيشتري انسان در مي‌گيرندو در آن نوعي هماهنگي بوجود مي آورند . كنش هاي متقابل اجتماعي بر « ارتباط متقابل اجتماعي » استوارند و ارتباط متقابل اجتماعي مستلزم اين است كه دو تن يا عده بيشتري انسان براي يكديگر منشاء تأثير شوند و حالات رواني خود را با وسائلي به يكديگر انتقال دهند .
تلقين و تلقيد از عوامل ارتباط اجتماعي هستند . تلقين تأثيري است كمابش عاطفي و بي واسطه كه شخصي در شخص ديگر مي‌گذارد ، و تقليد رفتاري است

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد مواد مخدر، زنان وابسته به مواد Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد سن ازدواج، قتل عمد