منابع پایان نامه ارشد درمورد غزوه تبوک

دانلود پایان نامه ارشد

است.قوشچي ميگويد: چون استثنا در اين حديث منقطع است نمي‌توان آن را دليل عام بودن منزلت قرار داد.
جواب اين است که:
1.وجود بالفعل استثنا دليل بر عام بودن نيست، بلکه علماي بسياري تصريح کرده‌اند که صحت استثنا دليل عموميت است و لو استثنايي در کلام صورت نگرفته باشد.
“صحةالاستثناء معيار العموم”؛ يعني اين که: اگر در عموميت لفظي ترديد شود، از آن استثنا مي‌کنيم اگر استثنا صحيح بود عموميت آن لفظ اثبات مي‌شود و الا لفظ عام نخواهد بود پس علم به صحت استثنا در علم به عموم کفايت مي‌کند247.
بنابراين، الفاظي که استثنا از آن صحيح باشد، اگر بدون استثنا به کار روند، دلالت بر عموم خواهند کرد. بي ترديد استثنا از لفظ منزلت مضاف به سوي عَلَم صحيح است؛ مثلا مي‌توان گفت: زيد بمنزلة عمرو الا في العلم. پس طبق اين قاعده منزلت مضاف به سوي علَم عام است. پس براي اثبات عموم لفظ منزلت جواز استثنا کافي است و اثبات وجود استثناي متصل ضروري نيست.
قوشچي، مانند پيشينيان خود در مغالطه افتاده است و اخذ بالفعل در مکان بالقوه کرده است؛يعني وجود استثنا را که بالفعل است به جاي صحت استثنا که بالقوه است، نهاده است.از تفتازاني که اديب ماهري است جاي تعجب است که چگونه در اين مغالطه گرفتار شده است.
2.استثنا در اين حديث متصل مي‌باشد.
قوشچي به تقليد از تفتازاني248 ميگويد: استثنا منقطع است، در عين حال دليلي بر منقطع بودن استثنا نياورده است.
9-2-3. رد منقطعه بودن استثنا:
1.در برخي از نقلها به جاي عبارت “الا انه لا نبي بعدي” الا النبوة آمده است، روشن است که در اين صورت، کسي نميتواند براي اثبات انقطاع استثنا به خبريه بودن مستثني تمسک کند.
2.دانشمندان ادبيات عرب استثنا را به دو قسم متصل و منفصل تقسيم کردهاند.
محققين علم نحو تصريح کردهاند که حمل کلام بر استثناي منقطع خلاف اصل است و تا وقتي که کلام قابل حمل بر استثناي متصل باشد و لو با ارتکاب خلاف ظاهر، نميتوان آن را بر استثناي منقطع حمل کرد.
ابن حاجب مي‌گويد: “ان المتصل اظهر لم يحمله علماء الامصار علي المنقطع الا عند تعذره و من ثم قالوا في له عندي مئة درهم الا ثوبا و شبهه الا قيمة ثوب” يعني استثناي متصل از منفصل ظاهرتر است و علما بر استثناي منفصل حمل نمي‌کنند، مگر اين که متصل امکان پذير نباشد، از همين روست که مانند مثال “له عندي مأة درهم الا ثوبا” را که ظهور در استثناي منقطع دارد، توجيه کرده و ميگويند به معناي قيمة ثوب است.
در حديث منزلت هم متصله دانستن استثنا امکان پذير است، زيرا:
1.ميتوان گفت که اصل حديث اين چنين بوده است که “الا النبوة لانه لا نبي بعدي” در حقيقت مستثني محذوف است و علت به خاطر ايجاز و حسن آن، جانشين معلول شده است که نمونه‌هاي اين حذف در قرآن و کلام عرب رايج است؛ مثلا در آيه “فقلنا اضرب بعصاک الحجر فانفجرت” گفته شده است که در تقدير چنين است”فضرب فانفجرت”.
2.ميتوان در اين حديث از قاعده حمل بر معني استفاده کرد؛ يعني الا انه لا نبي بعدي به معناي الا النبوة مي‌باشد. اگر بعد از پيامبر اکرم( نبي نباشد، نبوت حضرت علي( هم منتفي مي‌باشد، از اين رو “انه لا نبي بعدي” ملزوم و “الا النبوة” لازم مي‌باشد و اين حديث از باب ذکر ملزوم و اراده لازم است.
قاعده حمل بر معني قاعده مسلم و پذيرفته شدهاي است و در قرآن و کلام عرب به کار رفته است249.
4. استثنا منقطع در اين حديث صحيح نمي‌باشد، زيرا در اين صورت “الا انه لا نبي بعدي” تاويل به “الا عدم النبوة” مي‌شود و تقدير حديث چنين مي‌شود: انت مني بمنزلة هارون من موسي الا عدم النبوة و ظاهر است که در اين صورت ما قبل و مابعد الا با هم مخالفتي ندارند و حال آن که در استثناي منقطع مخالفت با سابق بايد محقق باشد.
استثناي منقطع به معناي لکن استدراک است، همان گونه که در لکن مخالفت ما قبل و مابعد آن ضروري است، در استثناي منقطع نيز چنين است.
روشن است که در صورتي که استثنا در حديث منزلت، منقطع فرض شود در عدم نبوت و ثبوت منزلت هارون براي حضرت علي( بر فرض عدم عموم منازل، منافاتي نخواهد بود.
اگر به نقلهاي ديگر روايت منزلت نيز مراجعه شود، مشاهده ميشود که در برخي از اين روايات به جاي “انه لا نبي بعدي”، “الا النبوة” آمده است، بيترديد در اين صورت استثنا متصل مي‌باشد.
10-2-3. پاسخ به شبهه انتفاي اخوت حضرت علي( نسبت به پيامبر اکرم(
برخي از اهل سنت براي اين که عدم عموميت منازل را اثبات کنند و در نتيجه بگويند استنثنا منقطع است، گفتهاند که برخي از ويزگيهاي هارون نسبت به موسي درباره حضرت علي و پيامبر اکرم( صادق نيست. هارون نسبت به موسي سن بيشتري داشت و از او افصح بود و برادر حقيقي موسي و در نبوت شريک او بود و به اجماع هيچ کدام از اين چهار ويژگي درباره علي( و پيامبر اکرم( وجود ندارد، از اين رو منزلت عام نيست.
برخي از بزرگان اهل سنت؛ مثل تفتازاني اين اشکال را مطرح کرده‌اند و قوشچي نيز در بيان اين ايراد از آنها تبعيت نموده است. البته قوشچي به يکي از ويژگيها؛ يعني برادري اشاره مي‌کند.
مير حامد حسين در پاسخ اين شبهه بيست و يک وجه ذکر کرده است250 که در اينجا تنها به برخي از اين پاسخ‌ها به طور خلاصه پرداخته مي‌شود.
جواب اول: چون انتفاء اين اوصاف ظاهر است، از اين رو در حکم مستثني مي‌باشند و لذا با خروج آنها خللي بر عام بودن مستثني منه وارد نمي‌شود. تفتازاني و قوشچي خود متوجه اين جواب بودند، لذا پس از بيان اشکال به اين جواب اشاره مي‌کنند. (اللهم الا ان يقال انها بمنزلة المستثني لظهور انتفائها)
جواب دوم: غرض از اثبات عموم منازل اثبات منازل ممکن الاثبات است و چون اثبات افصحيت و اکبريت سن و برادري نسبي غير ممکن است، از اين رو خروج آنها ضرري به عموم منازل نميرساند.
جواب سوم: تفتازاني در شرح مطول بعد از تعريف حصر و بيان اقسام آن مي‌نويسد:
“و قد يقصد به اي بالثاني المبالغة لعدم الاعتداد بغير المذکور کما يقصد بقولنا ما في الدار الا زيد ان جميع من في الدار ممن عدا زيد في حکم المعدوم و يکون هذا قصرا حقيقيا ادعاعيا لا قصرا غير حقيقي( لفوات المقصود فالقصر الخقيقي نوعان احدهما الحقيقي تحقيقا و الثاني الحقيقي مبالغة و يمکن ان يعتبر هذا في قصر الموصوف علي الصفة ايضا بناء علي عدم الاعتداد بباقي الصفات”251.
از اين عبارت واضح است که اطلاق ما في الدار الا زيد با وصف موجود بودن غير زيد در دار درست است، زيرا مقصود آن است که همه کساني که غير زيد در دار هستند در حکم معدوم مي‌باشند پس معلوم مي‌شود که خروج غير مستثني از مستثني منه به سبب رعايت نکتهاي، مثبت انقطاع استثنا و مبطل اتصال آن نيست. با توجه به اين مطلب که استثناي مفرغ از اقسام استثناي متصل مي‌باشد از اين رو خروج برادري نسبي نيز منافي عموم منزلت نخواهد بود.
جواب چهارم: در آيه شريفه “قُل لَا أجِدُ فِي مَا أوحيَ إلَيَّ مُحَرَّما عَلي طاعمٍ يَطعمُه إلّا أن يَکونَ ميتَةً أو دَمَاً مَسفُوحاً أو لَحمَ خِنِزيرٍ فَانَّهُ رِجسٌ أو فِسقاً أهِلَّ لغيرِ اللهِ بهِ”252 استثنا متصل مي‌باشد و حال آن که بسياري از اشيا غير از اشياء استثنا شده، خارج از حکم مستثني منه هستند، پس چنان که خروج اين اشيا از حکم مستثني منه بسبب دلالت قرائن، ضرري در اتصال استثنا نميکند، در ما نحن فيه نيز چنين است.
11-2-3. بررسي شبهه نبودن خلافت از منازل هارون:
قوشچي مي‌گويد: اگر عموميت منزلت و اتصال استثنا هم پذيرفته شود، مي‌گوييم خلافت و تصرف به جهت نيابت از منازل هارون نبوده است، زيرا هارون خود نبي بوده است. وآيه شريفه “و قَال مُوسَي لِأخِيهِ هَارُونَ اخلُفنِي فِي قَومِي”253 معناي استخلاف ندارد، بلکه به معناي تاکيد بر برپاداشتن و مراعات امور قوم است254.
جواب نخست:
آيه ياد شده صراحت دارد در اين که حضرت موسي(، حضرت هارون( را خليفه خود قرار داده است، پس خلافت با نبوت هيچ منافاتي ندارد.اعتقاد به عدم خلافت هارون مخالفت با صريح قرآن است.
جواب دوم:
بسياري از اعاظم و مفسرين اهل سنت “اخلفني” را استخلاف معنا کرده‌اند. ثعلبي در تفسير خود الکشف و البيان في تفسير القرآن، زمخشري در تفسير کشاف، فخر رازي در تفسير کبير، بيضاوي در انوار التنزيل و اسرار التأويل، سيوطي در تفسير جلالين و بسياري ديگر255 به اين معنا تصريح کرده‌اند. مير حامد حسين بيش از پنجاه نفر از اعلام و محققين اهل سنت را نام مي‌برد که خلافت را از منازل هارون دانستهاند256.
جواب سوم:
بر فرض اين که خلافت از منازل هارون نباشد، باز هم براي اثبات امامت و خلافت حضرت اميرالمؤمنين( ميتوان به اين روايت احتجاج کرد، زيرا طبق اين حديث، منازلي؛ چون اعلميت و افضليت و عصمت و واجب الطاعه بودن براي حضرت علي( اثبات مي‌شود که وجود يکي از اين منازل براي اثبات امامت و خلافت حضرت امير( کافي است.
12-2-3. بررسي شبهه عدم بقاي خلافت هارون( پس از مرگ موسي(:
قوشچي معتقد است و لو پذيرفته شود که خلافت از منازل هارون بوده است، اين خلافت منحصر به زمان حيات موسي( بوده است و زمان پس از مرگ موسي( را شامل نمي‌شود. با وفات حضرت موسي(، خود به خود اين خلافت از بين مي‌رود. انتفاي اين خلافت هم، عزل به شمار نميآيد و نقصي براي هارون نيست تا سبب تنفر و کناره گيري مردم از وي شود، بلکه در اين حالت، خود هارون به مقامي بالاتر از خلافت که نبوت باشد، ميرسد257. پس خلافت حضرت علي( تنها در زمان حيات پيامبر اکرم( و منحصر به زماني بود که وي براي غزوه تبوک مدينه را ترک و حضرت علي( را جانشين خود در مدينه قرار داد.
پاسخ نخست:
يسياري از اهل سنت گفته‌اند که اين حديث بر صلاحيت خلافت حضرت علي( و خلافت حضرت امير المؤمنين( به و قت خود؛ يعني بعد از خلفاي سه گانه دلالت مي‌کند. مير حامد حسين در کتاب خود از اين افراد نام برده است258.
13-2-3. بررسي شبهه عدم دلالت حديث منزلت بر نفي خلافت خلفاي سه گانه:
قوشچي ميگويد: اگر بپذيريم که اين حديث دلالت بر امامت و خلافت امام علي( مي‌کند، ولي خلافت خلفاي سه گانه پيش از علي( را نفي نميکند259.
جواب نخست:
از جمله منازل هارون نسبت به موسي، خلافت بلا فصل او بوده است. همين منزلت براي حضرت علي( هم ثابت مي‌شود، لذا اين حديث خلافت خلفاي سه گانه را نفي مي‌کند.
جواب دوم:
با اين حديث نص بر امامت و خلافت حضرت علي( ثابت مي‌شود و حال آن که اهل سنت هم قبول دارند که نصي بر خلافت ابوبکر ندارند و خلافت ابوبکر را با بيعت و اجماع ثابت مي‌کنند و روشن است که بيعت يا اجماع نميتواند با نص تعارض کند و نص بر آنها مقدم مي‌شود. خداوند ميفرمايد: “وَ مَا کانَ لِمُؤمِنٍ وَ لَا مُؤمِنَةٍ إذا قَضَي اللهُ وَ رَسُولُه أمراً أن يَکونَ لَهُم الخِيَرَةُ من أمرهم و من يعص الله و رسوله فقد ضل ضلالا مبينا”260.
هيچ مرد و زن مؤمن را در کاري که خدا و رسول حکم کنند، اراده و اختياري نيست و هر کس نافرماني خدا و رسول کند، به گمراهي سخت و آشکاري افتاده است.

3-3. فصل‌ چهاردهم:
نصوص جلي

نص، در لغت عبارت است از آشکار و ظاهر ساختن. وقتي گفته مي‌شود: نص العالم المسألة؛ يعني عالم مسأله را آشکار کرد261.
و در اصطلاح عبارت است از:
“هو المنبئ عن المقول فيه علي سبيل الاظهار”262؛ يعني آن چه که از محتواي خود به طور آشکارا خبر دهد.
نصوصي که بر امامت و خلافت بلافصل حضرت علي( دلالت مي‌کنند به دو قسم تقسيم شدهاند:
الف. نص با فعل و قول: آن دسته از افعال و سخنان پيامبر اکرم( که بيان مي‌کنند، حضرت امير المؤمنين( در ميان امت مختص به کمالاتي هستند که ديگران از آن بي بهرهاند و به سبب آن شايسته امامت مي‌باشند؛ مانند تزويج پيامبر اکرم( دخترش را به علي( و جريان طير مشوي که رسول خدا( فرمود: اللهم ائتني باحب خلقک اليک يأکل معي من هذا الطائر و… اين افعال و اقوال دلالت مي‌کنند

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد صحيح، موسي، احاديث Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد امام زمان