منابع پایان نامه ارشد درمورد عنصر زمان

دانلود پایان نامه ارشد

ك «پديده متمايز» در سياست جهان مورد شناسايي قرار گرفت.( برچر، 1382: 32 )اين تحليل دليل عمده براي مطالعه بحران را اين مي داند كه: بحران ،به طور تنگاتنگ با منازعه و جنگ ارتباط دراد و اصالتاً هر بحران يك وضعيت منازعه بين دو يا چند طرف مخاصمه را منعكس مي كند . علاوه بر آن، نقطه متمركز هر بحران، اغلب يك موضوع واحد است.( همان :26 )
در توصيفي نسبتاً جامع از بحران كه در برگيرنده عناصر مختلف مطرح شده در تعاريف گوناگون بحران مي باشد، تحليلي اينگونه ارائه شده است:
«بي گمان بحران ها پديده هايي بسيار پيچيده و گوناگونند. كاملاً با بساطت و يك چهرگي بيگانه اند. سريع حادث مي شوند. سريع اشاعه مي يابند و سريع تخريب مي كنند. در اولويت ها و فوريت هاي تصميم گيري واحدهاي ملي سكني مي گزينند. مرز بين واقعيت و غير واقعيت را كدر مي كنند و اطلاعات را به زير پرده كشيده و چهره اي مشوش و مخدوش از آن به نمايش مي گذارند و اذهان نخبگان را به سخره خود مي گيرند.» ( تاجیک،.1379 : 14 )
آنچه از تحليل هاي مختلف مفهوم بحران بدست مي آيد، اينست كه بايد بپذيريم كه بطور كلي هر بحران از يكسري روابط متقابل پیچیده تشکیل می شود،که دربسیاری ازمواردشناخت ریشه اصلی این روابط اگر نگوييم غير ممكن است، بايستي اعتراف نماييم، بسيار مشكل است.( همان: 29 )
به نظر مي رسد ، با اتخاذ رويكردي روانشناختي و نسبي گرا نيز، بتوان به ريشه ها و ماهيت اين اختلاف نظرها در تعريف بحران پي برد.انديشمنداني همچون كاپرمن*،ويل كاكس** واسميت***، معتقدند كه : از منظري ،بحران نزد نظاره كنندگان آن مطرح مي باشد. آنچه كه در نزد يك فرد و ياگروه بحران تعريف مي شود. ممكن است در نزد ديگري، بحران تعريف نشود.( تاجیک،.1380: 56)
با اتكاء به رويكرد مذكور، مي توان بحران را متغير موقعيتي قلمداد كرد كه بستگي به شرايط دوگانه دارد؛ شرايط وقوع پديده اي كه بحران ناميده مي شود و ديگر شرايط نظاره كنندگان آن پديده. از اينرو، مي توان پذيرفت كه ارائه هر نوع تعريفي از بحران نسبي است. چرا كه بحران اساساً يك پديده ادراكي است و آن را بايد از ديدگاه كساني كه به نحوي درگير آن هستند و يا در شرايط و زمينه هاي خاصي كه اتفاق مي افتد ،تعريف و معني كرد.( کاظمی،1370: 214 ) در واقع ادراك ما از بحران تابعي است از ميزان تهديدي كه از محيط احساس مي كنيم.( کاظمی، 1382 : 65 ) در نتيجه به نسبت اينكه توان و ظرفيت مقابله ما با آن پديده بحراني چقدر باشد، اين احساس ميزان تهديد ،نيز متفاوت خواهد بود.
پژوهشگران عرصه بحران شناسي و مديريت بحران، غالباً از يك نكته اساسي در مباحث تحليل بحران غفلت ورزيده اند و همان گونه كه در اغلب تعاريف ارائه شده در اين پژوهش نيز مشخص است، در بسياري از تعاريف ،فرصت هاي ناشي از يك بحران، عمدتاً مورد غفلت واقع شده است.
چنانچه بحران را پديده اي چند بعدي بدانيم ، يكي از ابعاد مهم آن ، فرصت هاي نهفته در پس خطرات آن است. هر چند كه در شرايط بحراني، تنها قادر به ديدن خطرات هستيم و نه فرصت ها، غالباً صاحبنظران ، دلايل مطالعه بحران را،ارتباط آن با جنگ و منازعه و ماهيت خطرناك آن بر مي شمارند. در حاليكه اين امر تنها بخشي از واقعيت پديده بحران است. از آنجا كه ابعاد تخريبي بحران ها ملموس تر است و در كوتاه مدت نتايج خود را بروز مي دهد، باعث شده است كه ابعاد خطر ساز بحران ،نظر تصميم گيرندگان و محققان اين عرصه را بيشتر جلب نمايد.
با اين تفسير، شايد رساترين تعريف از بحران در زبان چيني ارائه شده است: واژه بحران معادل «فرصت خطرناك» ؛يعني تركيبي از تهديد و فرصت تعريف شده است زيرا وضعيتي را ايجاد مي نمايد كه حاكي از خطر و اميد است ( نيكسون ،1371 :38 )و شرايط دوگانه بيم و اميد را روياروي تدبيرگران قرار مي دهد. نظام هاي سياسي به تبع ماهيت پوياي خود ،همواره با بحران هايي با شدت و ضعف كمتر يا بيشتر روبرو هستند. بنابراين آنچه مطرح است وجود يا عدم وجود بحران هاي مختلف نيست، بلكه در اين شرايط آنچه اساساً مطرح است، چگونگي مواجهه و تدبير اينگونه بحرانها نه تنها از طريق بهره جستن از فرصت ها بلكه بهره برداري از خطرها است.
اگر چه در شرايط بحران ،تنها قادر به ديدن خطرات هستيم و نه فرصت ها، بي ترديد در پس هر بحراني فرصت (و يا فرصت هايي) نهفته است. كالبد شكافي يك بحران از منظر صرف تهديد، بر دامنه و گستره آن خواهد افزود ، از اين رو بايد توجه داشت كه بحران ها صرفاً به سبب طبيعت تهديدزايشان مورد مداقه قرار نمي گيرند. بلكه فراسوي آن ، اين فرصت هاي ناشي از هر بحران هستند كه در سپهر انديشه يك استراتژيست نقش مي بندند و وي را به تاملي ژرف تر فرا مي خوانند. هنر يك استراتژیسین و مدير بحران دقيقاً در احصاء برايند تهديدات و فرصت هاي ناشي از يك بحران ظهور و بروز مي يابد. در اين شرايط، كسب آگاهي و شناخت نسبت به تهديدات و فرصت ها از شروط لازم هر نوع تدبيرگري در عرصه بحران است.( همان: 15 – 16)
محيط ايران نيز، به اقتضاي شرايط و ادوار مختلف تاريخي، همواره روايتگر روايت مستمر بازي بحران ها بوده است. در هر دوره اي با توجه به تحولات داخلي ايران، تهديدات و فرصت هايي روياروي نظام بين المللي قرار گرفته است كه قدرت هاي جهاني، منافع كوتاه مدت و درازمدت خود را در پس تدبير ابعاد مختلف اين بحران ها يافتند. البته اغلب اوقات اين روند حالتي معكوس به خود گرفته است.
تنش ها و بحران هاي داخلي ناشي از فعل و انفعالات بين المللي، معمولاً دامنگير كشورهايي مي گردد كه بيشتر در معرض رقابت ها و كشمكش هاي قدرت هاي مسلط قرار دارند. كشورايران به گواه تاريخ يكي از همان نقاطي است كه به علت شرايط خاص ژئوپليتيك، همواره دستخوش رقابت ها ي خارجي و در معرض تنش هاي حاصله از بحران هاي جهاني بوده است. براين اساس، ايران نيز همچون هر نظام سياسي، به تبع ماهيت پوياي خود و به ويژه پس از پيروزي انقلاب اسلامي كه برخورد ايدئولوژيك با نظام بين المللي را در پي داشت، با بحران هايي روبرو بوده است.
با توجه به اينكه ، معمولاً تعاريف گوناگون ارائه شده از بحران، از زمينه واقعي رخداد بحران نشأت مي گيرد ( مك كارتي،1380 : 42 )،پس از روايت قصه مفصل «بحران شناسي و تئوري پردازي بحران»،در پي آنيم كه گذري و نظري در شرايط سال هاي نخستين جمهوري اسلامي ايران به عنوان زمينه واقعي بحران هاي اين پژوهش داشته باشيم.
ايدئولوژي انقلاب شيعي به مثابه يكي از اركان اساسي انقلاب اسلامي با ماهيت دوگانه بحران ساز و تدبيرپرداز، خود مي تواند در كانون مباحث بحران شناسي سال هاي آغازين جمهوري اسلامي قرار گيرد. در فرايند انقلاب اسلامي، ايده ها و ايدئولوژي ها به مثابه حوادث زمان چهره نموده و تهديدها وفرصت هايي را متوجه محيط بين المللي و به تبع ، نظام نوپاي انقلابي نمودند.( تاجیک،1379 : 8 ) برايند اين تهديدها و فرصت هاي بي شماري را در اختيار نظام انقلابي جديد، قرار مي داد.
هر چند جامعه انقلابي و ايدئولوژيك به اقتضاي طبيعت و هويتش ،جامعه اي بحران زا و به يك معنا بحران زي است، اما ايدئولوژي و انقلاب ،همانگونه كه مي توانند به عنوان عامل تحرك و جنبش يك نهضت انقلابي ساختار شكن عمل نمايند، قادرند به مثابه عوامل تحكيم و تثبيت يك نظام نوپاي انقلابي نقش ايفا نمايند. آن هم در شرايطي كه هر يك از نهادهاي دفاعي – امنيتي،نظام سياسي جديد يا تضعيف شده يا فرو پاشيد اند و شور و هيجان آزاد شده ناشي از انقلاب،در غليان است. در اين وضعيت و در لحظه هاي مختلف اين دوران، انقلاب و ايدئولوژي انقلاب هم به مثابه عوامل بحران زا و هم به عنوان عواملي موثر در تدبير و مهار بحران ها ظاهر شدند.( تاجیک ،1379 :8 – 12 ) در سال هاي نخستين حيات جمهوري اسلامي، جو سياسي ملتهب و انقلابي كه از حمايت توده ها نيز برخوردار بود، زمينه بسيار مهيايي براي بحران زايي به شمار مي رفت و از استعداد بحران سازي و به همان نسبت از استعداد مهار بحران ها به جهت قوت بسيج توده ها نيز برخوردار بود.
در حقيقت ، مي توان گفت كه بحران هاي سياسي هميشه در اغلب نظام هاي سياسي، حداقل به طور بالقوه وجود دارند و بدين جهت، با فراهم شدن شرايط و زمينه مساعد، همواره اين امكان وجود دارد كه يك تصادم و تزاحم ساده در روابط في ما بين عناصر اصلي جامعه ( حاكميت،مردم،جامعه مدني و …) و يا در روابط يك واحد سياسي با نظام بين المللي،به چالشي شالوده شكن تبديل گردد. البته اين وضعيت براي يك نظام ايدئولوژيك انقلابي ،به نحو فزاينده اي افزايش مي يابد. منتهي در اين شرايط ، مسأله اساسي اين است كه تا چه اندازه يك بحران شدت پيدا مي كند. هيچ جامعه اي كاملاً خالي از بحران يا بيماري نيست. حتي مي توان گفت كه شرط سلامتي، بيمار شدن هم هست. بدني كه بيمار نشود، مكانيزم هاي دفاعي براي دفع بيماري را پيدا نمي كنند. پس وجود بحران از يك ديدگاه مي تواندمورد استقبال قرار گيرد. زيرا در شرايط بحراني توانايي نظام هاي سياسي براي حفظ و تطبيق خودشان با شرايط جديد افزايش مي يابد؛ البته اگر نهايتاً جان سالمي بدر ببرند.( بشريه ، 1378 : 22)
به نظر مي رسد كه،درمحيط پرتب وتاب وهيجان زده منتج از انقلاب ، بحران ها مي توانند نقش سازنده و مثبت هم ايفا نمايد.به ويژه در انقلاب اسلامي كه تاسيس و تثبيت نظام سياسي جديد، به گونه اي همزمان صورت گرفت،
رهبري كاريزمایی- الهی انقلاب اسلامی توانست با بهره گيري از بحران ها، توانايي نظام سياسي جديد را براي تطبيق با شرايط جديد، افزايش دهد.
توماس شيلنگ* ، در مبحث به نام «بهره برداري از خطر »،تاكيد مي نمايد كه : مي توان بحران ها را كنترل و از آن بهره گيري كرد. به ادعاي وي مسأله مهم به ميزان بهره برداري از خطر برمي گردد. از آنجا كه ريسك واقعيتي انكار ناپذير است، پس مي توان از آن بهره برداري كرد ولي بايد آن را كاملاً كنترل نمود (7: 1971,Schelling). براين اساس ، تنها شناسايي خطر و تهديد، عامل شناخت بحران نيست، بلكه عامل موثر در اين زمينه در واقع درك موقعيت و فرصتي است كه در زمان كوتاهي طي شرايط بحراني بدست مي آيد و مي توان از آن بهره برداري كرد. اين بدان معناست، كه بحران ها را نبايد تنها به منظور محدود كردن خسارت هاي احتمالي كنترل كرد، بلكه در گامي فراتر از اين بايد از تمامي فرصت هاي حاصله از وضعيت بحراني موجود، بهترين بهره برداري را كرد
در شرايط و محيط راديكال پس از پيروزي يك انقلاب ايدئولوژيك، به لحاظ خصيصه بحران سازي ايدئولوژي هاي انقلابي ، بحران ها مي آيند. بحران ها يي كه آميخته با بيم و اميد و مشحون از خطر و فرصتند. اينجاست كه هنر رهبر انقلاب ،به عنوان تدبيرگر بحران ها، نه تنها در استفاده از فرصت ها، بلكه در بهره برداري از خطرهاي هر بحران، جلوه گر مي شود.
اين همان ديدگاهي است كه پژوهش حاضر سعي دارد، با بهره جستن از آن، به كنكاش در زواياي آشكار و پنهان چگونگي مواجهه با برخي بحران هاي دهه اول حيات جمهوري اسلامي بپردازد.
اكنون به اقتضاي اين پژوهش به تعريف مفهوم بحران پرداخته و آن را نه به عنوان يك تعريف فراگير و كلان، بلكه به عنوان تعريف و تبييني متناسب با سبك و سياق اين پژوهش ، به موازات ديگر تعاريف ارائه شده بكار مي بريم. بر اين اساس، بحران به هر پديده اي كه 4مشخصه زير را داشته باشد، اطلاق مي گردد:
1-هدف هاي برتر نهاد تصميم گيرنده را تهديد مي نمايد.(خطرساز)
2-وقوع چنين موقعيتي، در پس تهديداتش ،فرصتهايي را نيز براي نهادهاي تصميم گيرنده، در پي دارد(فرصت سازي)
3-زمان لازم براي پاسخ و اجراي تصميمات اتخاذ شده محدود است. در نتيجه ،شدت تخريب بحران افزايش مي يابد.
4-بحران، به سردرگمي و غافلگيري اعضاي نهاد تصميم گيرنده منتهي مي گردد.
در مورد دو عنصر زمان محدود براي پاسخ و غافلگيري، مايكل برچر بر اين باور است كه، اين شرايط به طور منطقي ،ضروري نيستند ؛چرا كه برخي بحران هاي تجربه شده اين خصوصيات را نداشته اند.(برچر

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد الگوی مدیریت، مدیریت بحران، قبض و بسط Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد انقلاب اسلامی، مدیریت بحران، پادگفتمان