منابع پایان نامه ارشد درمورد علي(، برخي، صحيح

دانلود پایان نامه ارشد

همانا اصحاب با آن همه صلابتي که در دين از خود نشان دادند به بيعت يک يا دو نفر از اهل حل و عقد بسنده کردند؛ مانند بيعت عمر با ابوبکر يا بيعت عبد الرحمان بن عوف با عثمان، و اجتماع مردم مدينه را شرط ندانستند؛ چه برسد به اجماع تمام مسلمانان”202.
اين عبارت ايجي صراحت دارد که اجماعي بر خلافت ابوبکر منعقد نشد.
3-2-1-3. جواب شبهه عدم نقل حديث غدير توسط برخي از محدثين:
در پاسخ شبهه نخست روشن شد که بسياري از محدثين از جمله بيش از 100نفر از صحابه و بسياري از بزرگان اهل سنت اين حديث را نقل کردهاند و برخي به تواتر و صحت حديث تصريح نموده‌اند. با اين حال عدم نقل اين حديث توسط برخي، خدشه اي به صحت اين روايت وارد نمي‌کند، بلکه ايراد به خود اينها وارد است که چرا حديثي با اين شرايط را نقل نکرده اند!؟
4-2-1-3. جواب شبهه عدم نقل بخاري و مسلم:
همانگونه که برخي از بزرگان اهل سنت تصريح نمودهاند، بخاري و مسلم، همه احاديث صحيح را جمع نکرده‌اند. حاکم نيشابوري در مستدرک خود مي‌گويد:
“لم يحکما و لا واحد منهما بانه لم يصح من الحديث غير ما اخرجاه”203
يعني؛ هيچ کدام از بخاري و مسلم نگفتهاند که حديث صحيحي غير از احاديثي که آنها جمع کرده‌اند، نيست.
خود بخاري مي‌گويد:
“ما ادخلت في کتابي الجامع الصحيح الا ما صح و ترکت من الصحاح حتي لايطول”204.
يعني؛ همه احاديثي که در الجامع الصحيح آورده ام، صحيح مي‌باشد، ولي براي اين که کتاب طولاني نشود، از نقل احاديث صحيح ديگر اجتناب کردم.
مسلم نيشابوري در مورد جمع آوري بخشي از احاديث در” الجامع الصحيح” از سوي محدثان معاصر خويش مورد انتقاد واقع شد با اين دليل که اين عملکرد شما موجب رد احاديث ديگر از سوي برخي خواهد شد، زيرا آنان در مقام استناد هر حديثي را که موافق نظرشان نباشد به دليل اين که در الجامع الصحيح نقل نشده است، غير صحيح تلقي خواهند نمود. مسلم در پاسخ اين انتقاد چنين گفت:
“ان ما اخرجت في هذا الکتاب و قلت هو صحاح و لم اقل ان ما لم اخرجه من الحديث في هذا الکتاب فهو ضعيف”205
من صحت تمام احاديثي را که در اين مجموعه نقل کرده ام، تاييد مي‌کنم و اما درباره احاديث ديگر نگفتهام که آنها صحيح نيستند.
پس به تصريح و اعتراف خود بخاري و مسلم همه احاديث صحيح در صحيحين جمع نشده است “بدين جهت است که حاکم نيشابوري خواسته است با تاليف کتابي به نام “مستدرک الصحيحين” تمام احاديثي را که طبق شرايط بخاري و مسلم صحيح بودهاند،ولي آنها نقل نکردهاند، جمع آوري و نقل نمايد و لذا وي در ذيل هر حديثي که در مستدرک نقل مي‌کند، ميگويد: “هذا حديث صحيح علي شرط الشيخين و لم يخرجاه”206 يعني اين حديث طبق مباني بخاري و مسلم صحيح است، ولي نقل نکردهاند.
بنابراين از عدم نقل حديثي توسط برخي با وجود نقل بسياري ديگر، نمي‌توان عدم صحت آن را نتيجه گرفت.
قوشچي مي‌گويد بسياري از محدثين اين حديث را نقل نکردهاند، ولي تنها از سه نفر ياد ميکند و حال آن که براي اثبات حرف خود بايد از افراد بيشتري نام ميبرد.
مير حامد حسين هندي نيشابوري در پاسخ اين ايراد هفت وجه ذکر ميکند207.
1.تعصب
نقل نکردن حديث غدير با وجود تواتر و حداقل، شهرت آن دلالت بر تعصب و اعراض آنها از اهل بيت( ميکند.
2.مثبِت مقدم بر نافي است.
ازقواعد مسلم در نزد علماي اصول فقه قاعده تقدم مثبت بر نافي است.بنابر اين قاعده، با وجود مثبت بر مطلبي بر وجود نافي صريح اعتنا نمي‌شود. بي ترديد مثبت به طريق اولي مقدم بر سکوت است. در ادامه مير حامد حسين شواهدي را نقل مي‌کند که نشانگر اين است که علماي اهل سنت اين قاعده را قبول دارند و به مقتضاي آن عمل مي‌کنند.
از اين روي با وجود اثبات حديث غدير از سوي بسياري از علماي اهل سنت به سکوت برخي ديگر به هيچ وجه اعتنا نمي‌شود.
3.شهادت بر نفي پذيرفته نمي‌شود.
مير حامد حسين، موردي را نقل مي‌کند که دهلوي صاحب “تحفه اثنا عشريه” به اين قاعده استناد کرده است.
بنابراين اگر انکار تاب و توان مقابله و معارضه با اثبات را نداشته باشد، چگونه سکوت مي‌تواند با اثبات معارضه نمايد.
4. عدم نقل دلالت بر عدم نمي‌کند.
اين که برخي حديثي را تقل نکرده باشند، دليل بر عدم وجود آن حديث نمي‌شود.
5.بخاري و مسلم، تمام احاديث صحيح را جمع آوري نکردهاند.
مير حامد حسين براي اثبات اين مطلب برخي از بزرگان اهل سنت را نام مي‌برد که به اين امر تصريح نمودهاند.
6.بر فرض نقل بخاري و مسلم، باز هم افراد متعصب انکار مي‌کردند.
اگر بخاري و مسلم هم حديث غدير را روايت مي‌کردند، برخي از متعصبين انکار مي‌کردند. همان گونه که قوشچي با وجود اين که حديث منزلت در صحيحين موجود است، باز در آن خدشه مي‌کند.
هم چنين دهلوي در تحفه اثناعشريه، حديث رحلت حضرت فاطمه زهرا( را در حال غضب از ابوبکر، منکر است، با وجود اين که صحيحين اين جريان را روايت کردهاند.
برخي از اهل سنت حديث عدم بيعت امام علي( به مدت شش ماه با ابوبکر را قبول ندارند با وجود اين که اين مسأله را صحيحين نقل کردهاند.
برخي از بزرگان اهل سنت، حديث قرطاس را با وجود اين که در هفت جاي صحيح بخاري آمده است و مسلم نيز آن را به سه طريق نقل کرده است، جعلي مي‌دانند208.
با اين بيانات روشن شد که برخي از اهل سنت مي‌کوشند هر حديثي را که مؤيد امامت حضرت علي( باشد، رد يا توجيه کنند، اگر چه اين احاديث در مهم ترين منابع حديثي آنها آمده باشد.
7.نظر بزرگان اهل سنت درباره صحيحين
قوشچي طوري سخن مي‌گويد که گويي هر حديثي که در صحيحين آمده است، صحيح است و حال آن که بسياري از بزرگان اهل سنت در برخي از احاديث آن خدشه وارد کردهاند.
صاحب عبقات به برخي از اين موارد اشاره کرده است.
5-2-1-3. جواب شبهه نقل نشدن صدر حديث:
جواب نخست: مير حامد حسين پنجاه راوي را نام مي‌برد که صدر حديث را نيز روايت کرده‌اند209.
علامه اميني نيز 64نفر از بزرگان اهل سنت را مي‌شمارد که راوي صدر حديث بودهاند210.
جواب دوم: قوشچي فکر کرده است، تنها دليل شيعه بر اين که مراد از ولي اولي در تصرف است، صدر حديث است، ولي اين پنداشت صحيح نيست، زيرا با قطع نظر از صدر حديث نيز ادعاي شيعه قابل اثبات مي‌باشد.
قرائن متصله و منفصله ديگري وجود دارند که ادعاي شيعه را اثبات مي‌کنند.اين قرائن عبارتند از:
1.ذيل حديث:
بسياري از محدثين اهل سنت روايت کردهاند رسول اکرم( در ذيل حديث غدير دعا کرد و فرمود: “اللهم وال من والاه و عاد من عاداه…”
اين دعا از دو جهت دلالت مي‌کند که مراد از مولي امامت و خلافت است.
الف.حضرت رسول اکرم( مي‌دانستند که امام نياز به اعوان و انصار دارد و نيز آگاهي داشتند که کساني هستند که کينه علي( را در دل دارند و برخي از اهل طمع و دنياپرست نيز سد راه امامت حضرت علي( خواهند شد، از اين رو براي علي( دعا کرد تا مردم بدانند که موالات علي( سبب جلب موالات خداست و دشمني با او دشمني خدا را در پي دارد.
ب.اين دعا به واسطه عموم افرادي موصول و عموم ازماني و احوالي که از راه حذف متعلق حاصل شده است دلالت بر عصمت امام( ميکند؛ يعني در هيچ حالتي وي مرتکب معصيت نمي‌شود و جز حق نمي‌گويد و به غير حق عمل نمي‌کند و هميشه همراه حق است، زيرا اگر مرتکب معصيت شود دشمني با او به خاطر عمل منکر واجب مي‌شود و چون در اين دعا هيچ حالت يا زماني استثنا نشده است عصمت امام اثبات مي‌گردد.اين عصمت با مولاي به معناي امام و خليفه سازگار است.
2.محدثين و حفاظ حديث، الفاظ ديگري در صدر و ذيل حديث غدير آورده‌اند که دلالت بر معناي امامت مي‌کند.
برخي نقل کردهاند که پيامبر اکرم( فرمود:
يا ايها الناس بما تشهدون؟ قالوا نشهد أن لا اله الا الله قال: ثم مه؟ قالوا: و أن محمدا عبده و رسوله، قال: فمن وليکم؟ قالوا: الله و رسوله مولانا.ثم ضرب يده الي عضد علي( فأقامه فقال: من يکن الله و رسوله مولاه فان هذا مولاه211.
اي مردم! به چه چيزي گواهي ميدهيد؟ گفتند گواهي ميدهيم که معبودي جز الله نيست. فرمود: سپس چه؟ گفتند: گواهي مي‌دهيم همانا محمد عبد او و فرستاده اوست، فرمود: ولي شما کيست؟ گفتند: خدا و رسول او مولاي ما هستند. سپس رسول اکرم( دست به بازوي علي( زد و او را بلند کرد و فرمود: هر کس خدا و رسولش مولاي اوست، اين شخص نيز مولاي اوست.
وقوع ولايت در کنار شهادت به توحيد و رسالت و آمدن آن پشت سر مولويت مطلقه خدا و رسول خدا( تنها با معناي امامتي که ملازم با اولويت در تصرف است، صحيح مي‌باشد.
3.رسول خدا( پس از اعلام مولي بودن علي( تکبير گفتند و فرمودند:
الله اکبر علي اکمال الدين و اتمام النعمة و رضي الرب برسالتي و الولاية لعلي بن ابي طالب.
اکمال دين و اتمام نعمت با هيچ کدام از معاني مولي غير از امامت و اولويت در تصرف صحيح نمي‌باشد.
4.قرينه چهارم جريان تهنيت و تبريک مردم، به ويژه ابوبکر و عمر به امام علي( مي‌باشد.
6-2-1-3. جواب شبهه دلالت ذيل حديث بر معناي محب و ناصر:
1.همان گونه که در پاسخ شبهه پيشين گفته شد، از دعاي پيامبر اکرم( “اللهم وال من والاه و عاد من عاداه” معناي امامت استفاده مي‌شود.
2. قرائن ديگري در اين حديث موجود است که دلالت بر معناي امامت دارند، مثل تبريک مردم يا فهم مردم به خصوص اشعار و غديريه‌هايي که از همان زمان سروده شد. شيخ مفيد، با استناد به سروده‏هاي شاعران مُخضرم (شعرايي که دوره جاهليّت و اسلام را درک کرده‏اند)؛ يعني شاعراني چون اخطل، کميت، قيس بن سعد بن عباده و حسان بن ثابت، اثبات مي‏کند که معناي ولي در حديث ياد شده، فقط امام است212.
3.اين دعا، مناسب معناي امامت از لفظ مولي است، زيرا رسول خدا( با اين دعا مردم را مکلف مي‌کند که از حضرت علي( اطاعت کنند و از تمرد و نافرماني اوامر او برحذر باشند، چون امامت و خلافت نيازمند اطاعت و فرمانبرداري مردم است.
علامه اميني در رد اين ادعا که مراد از مولي ناصر و محب است، مي‌نويسد:
“بر فرض که مراد از مولي در حديث غدير اين دو معنا باشد، از دو حال خارج نيست:
الف.احتمال دارد که پيامبر اکرم( قصد داشت که مردم را به محبت و نصرت علي( ترغيب کند، زيراکه او از مؤمنين بود.
ب. احتمال دوم اين است که مقصود پيامبر(اين باشد که محبت ونصرت به مردم را به علي( امر کند.
هر کدام از دو صورت پيشين مي‌تواند اخباري يا انشايي باشد در نتيجه چهار صورت به وجود مي‌آيد.
حالت نخست: رسول اکرم( به مردم خبر دهد که محبت و نصرت علي( واجب است.
اين احتمال مردود است؛ زيرا هيچ فايده اي بر آن مترتب نيست و مطلب مجهولي نبوده است تا در آن زمان و با آن شرايط به مردم اعلام نمايد و سستي کردن در تبليغ آن تبليغ نکردن رسالت شمرده شود و تبليغ آن اکمال دين و اتمام نعمت به حساب آيد، سپس مردم به تبريک و تهنيت علي( بپردازند.
چگونه اين احتمال صحيح باشد در حالي که مردم همواره سخن خدا را در قرآن ميخواندند که مي‌فرمايد: “وَالمُؤمِنُونَ وَ المُؤمِناتُ بَعضُهُم أولِياءُ بَعضٍ”213 يا مي‌فرمايد: “إنَّما المُؤمِنُونَ إِخَوةٌ”214 که بر وجوب دوستي مؤمنين نسبت به همديگر دلالت دارند.
ساحت مقدس نبي اکرم( از تبليغ چنين امر عبثي منزه مي‌باشد.
حالت دوم: رسول خدا( وجوب محبت و نصرت علي( را انشاءکند.
ضعف اين احتمال نيز کمتر از احتمال نخست نمي‌باشد،چون مطلب جديدي نبوده است که تا آن زمان بيان نشده باشد و حکم تازه اي نبود که تا آن هنگام انشا نشده باشد.
هم چنين طبق اين دو احتمال لازم بود که پيامبر اکرم( بفرمايد: “من کان مولاي فهو مولي علي” لذا اين دو احتمال خلاف ظاهر حديث است.شايد سبط ابن جوزي نيز متوجه اين اشکال بود که در تذکرهاش مي‌گويد: حمل لفظ مولي در اين حديث بر معناي ناصر جايز نيست.
علاوه بر آن، وجوب محبت و نصرت طبق اين دو وجه، مختص علي( نبود؛ در اين امر همه

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد امام صادق، امام زمان Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد نهج البلاغه، غزوه تبوک