منابع پایان نامه ارشد درمورد عزت نفس، سلامت روان، سلامت روانی

دانلود پایان نامه ارشد

جسمی،جنسی یا عاطفی قرارگرفتن،نادیده گرفته شدن،مورد تمسخریا طعنه قرارگرفتن ویا انتظارات زیادی از آنها در هرزمانی ،است.(اورل واورت،79 2011).
درطی سال های مدرسه،پیشرفت تحصیلی نقش عمده ای در رشدعزت نفس دارد.عزت نفس یک دانش آموزبه طورمداوم وبه شدت تحت تاثیر دستیابی به موفقیت یا شکست وی است(کروکر وهمکاران، 2002).تجارب اجتماعی از دیگر عوامل مهم تاثیرگذار برعزت نفس است.همان طور که کودکان از طریق مدرسه،شروع به درک وتشخیص تفاوت بین خودشان وهمکلاسی هایشان می شوند،با استفاده از این مقایسه های اجتماعی ارزیابی می کنند که آیا آنها در فعالیت های مختلف کلاسی ازهم کلاسی خود بهتر هستند یا بدتر؟.این مقایسه نقش مهمی درشکل گیری عزت نفس کودک داشته واحساسات مثبت یا منفی درباره خودشان تاثیر می گذارد(باتلر80، 1998 ;پومرانتز81، 1995).ازطرفی کودک تحت تاثیرهمسالانش قراردارد وچگونگی روابط نزدیک وصمیمی با دوستانش را ارزیابی می کند(تورن ومیشلیو،82 1996).داشتن روابط صمیمی موفقیت آمیز با دوستان وارتباط موفق با آنها عامل بسیارمهمی درافزایش وبالا رفتن عزت نفس نوجوان است.مقبولیت اجتماعی عزت نفس بالا را به دنبال دارد.درحالیکه طرد نوجوان از سوی همسالانش باعث کاهش وعدم رشدعزت نفس وی می شود(لیری وبومیستر83، 2000).
علل پیدایش عزت نفس
دلیل عمده ایجاد عزت نفس را باید در رابطه‌ی فرد با جامعه او به خصوص در دوران پراهمیت کودکی و نوجوانی جستجو کرد و این رابطه را می‌توان به چند نوع بیان کرد:
واکنش دیگران: مهم ترین منشأ پدیدآمدن عزت نفس، رفتار واکنش دیگران نسبت به فرد (به خصوص کودک) است. این را نظریه «آینه خودنما» می‌نامند. یعنی فرد برای دیدن خود به واکنش‌های دیگران توجه کرده، تصویر خود را در آن واکنش‌ها می‌بیند. اگر والدین به کودک بگویند باهوش است و یا قابل اطمینان نیست، این نوع مفاهیم قسمتی از خودپنداره یا هویت کودک می‌گردد.
مقایسه با دیگران: به تدریج که کودک رشد می‌کند خود را با دیگران، مانند خواهر، برادر، دوستان و غیره مقایسه می‌کند این مقایسه یکی از منابع اصلی عزت نفس در کودکان است.
همانندسازی با الگوها: کودک با بعضی افراد مهم زندگی خود مثل والدین، معلمان همانندسازی می‌کند و آنان را به عنوان الگوی رفتار خود انتخاب می‌کند و میل دارد شبیه آنان شود که این همانندسازی در ذهن کودک انجام می‌شود بر روی عزت نفس تأثیر می‌گذارد.
نیاز به احساس ارزش و عزت نفس: همراه با زیستن در شرایط اجتماعی، نیاز به احساس ارزشمندی به نحو سالم و متعادل آن در انسان به وجود می‌آید که در سلامت و تعادل روانی فرد ضروری است ولی اگر به این نیاز خللی وارد شود احساس حقارت و یا خودبزرگ بینی در فرد ایجاد می‌شود و عزت نفس شخص پایین می‌آید (بیابانگرد، 1380).
افکار هم می‌تواند نقش بسیار مهمی‌در چگونگی ادراک و احساسات ما و علل پیدایش عزت نفس داشته باشد. مثلاً فرض می‌کنیم شخصی در آینه به خودش نگاه می‌کند و می‌گوید: «چه هیکل بدی پیدا کرده ام» این فکر می‌تواند بر عزت نفس او اثر منفی بگذارد اما اگر در آینه نگاه کند و فکر کند به نظر می‌رسد مدل موهایم خیلی خوب شده است اثر آن روی عزت نفس کاملاً برعکس خواهد بود. در این دو مورد تصویر فرد در آینه همان است، تنها افکار فرق کرده‌اند پس اگر شرایط خارجی تعیین کننده عزت نفسش باشند آن گاه کافی است شخص شرایط خود را بهبود بخشد تا عزت نفس افزایش یابد (مهرناز شهرآرای، 1386).
حوزه های عزت نفس
 الف:زمینه اجتماعی :احساس فرد را در مورد خودش به عنوان دوست دیگران شامل میشود،اینکه آیا سایر افراد او را دوست دارند وبه عقایدشان احترام می گذارند واو را در فعالیت های خودشان شرکت می دهند ؟آیا از ارتباط و تعامل باهمسالان خود احساس رضایت می كند؟ به طور كلی كودكی که نیاز اجتماعی اش برآورده شود، صرف نظر از این كه چه تعداد از آن ها با آداب و اصول مورد قبول ملی مطابقت دارد، احساس خوبی در این زمینه خواهد داشت؟(اسلامی نسب،1376).
ب :زمینه تحصیلی :عزت نفس تحصیلی به ارزیابی و قضاوت فرد نسبت به ارزشمندی تحصیلی خود مربوط می شودوبه ارزیابی فرد از خود به عنوان دانش آموز مربوط می شود این امرتنها ارزیابی ساده ای از توانایی و موفقیت نیست ، کودک اگر به تمام معیارهای موفقیت تحصیلی دست یابد عزت نفس او مثبت خواهد بود.اگر واكنش اطرافیان در مورد وضعیت تحصیلی فرد مطلوب باشد، در او احساس رضایت از خود ایجاد نموده و به قضاوت مثبت فرد درباره خودش كمك می كند (اسلامی نسب،1376).
ج :زمینه خانوادگی :ارزیابی و قضاوت فرد به عنوان عضوی از خانواده را عزت نفس خانوادگی می گویند كه در اثر تعامل فرد با اعضاء خانواده در او به وجود می آید.این نوع عزت نفس احساسات وادراکات افراد را به عنوان عضوی از خانواده منعکس می کند ، کودکی که احساس می کند عضو با ارزشی از خانواده خود است ، وظیفه خود را به نحو احسن انجام می دهد و به لحاظ محبت و احترامی که از والدین ،برادران وخواهرانش دریافت می کند احساس امنیت کرده وعزت نفس مثبتی در این زمینه پیدا می کند. نوع رابطه متقابل فرد با پدر، مادر، برادران و خواهران و سایر اعضاء خانواده و این كه فرد تا چه اندازه توسط آن ها پذیرفته شده است، در چگونگی نگرش او نسبت به خود موثر است و عزت نفس خانوادگی او را تعیین می كند (اسلامی نسب،1376).
 د: تصویربدنی : ترکیبی از ظاهر جسمانی وقا بلیت های بدنی است.عزت نفس بدنی به ارزیابی و قضاوت فرد نسبت به توانایی بدنی خود اطلاق می شود كه از طریق فعالیتها و كنش های بدنی در فرد به وجود می آید. بنابراین اگر فرد از سلامت و توانایی بدنی خوبی برخوردار باشد، بر عزت نفس بدنی او تاثیر مثبت خواهد گذاشت و بالعکس نواقص جسمانی و عدم توانایی در انجام فعالیت ها و مهارت ها، تاثیر منفی بر عزت نفس بدنی فرد خواهد داشت است،نوعا” دختران بیشتر نگران ظاهر خود هستند وپسرها نگران توانایی جسمانی البته این امردرمورد تمام افراد صدق نمی کند(اسلامی نسب،1376).
ه :عزت نفس کلی : ارزیابی جامع تری از خود است و مبتنی بر ارزیابی کودک از اکثر  خصوصیات خودش است ،عزت نفس كلی به ارزیابی و قضاوت فرد نسبت به كلیه ارزش های خود اطلاق می شود كه این جنبه از عزت نفس، سایر جنبه های فوق را در خود دارد و در واقع به آن ها نوعی وحدت و یكپارچگی می بخشد. فردی كه عزت نفس كلی مثبتی دارد، از كلیه جهات بدنی ، اجتماعی، خانوادگی و تحصیلی، خود را مطلوب و خوب می داند. او نگرش مثبت خود را از واكنش مثبت اعضاء خانواده، همسالان، معلمین و توانایی های بدنی خود كسب نموده است. چنین فردی ، بهتر می تواند با مشكل خود مقابله كند ( اسلامی نسب ،۱۳۷6).عزت نفس کلی در احساساتی از قبیل اینکه “من فرد خوبی هستم” یا اینکه “من اکثر خصوصیات خودم را دوست دارم ” جلوه گر می شود (الیس پوپ وهمکاران،1999).
عزت نفس وتفاوت های جنسیتی
برخلاف فقدان تفاوت های جنسی آشکار در عزت نفس کلی ،شواهد قابل ملاحظه ای وجود دارد که نشان می دهد دختران وزنان در مقایسه با پسرا ن ومردان فاقد اعتماد نسبت به توانایی های خود در موقعیت های موفقیت آمیز خاص هستند.به بیان دیگر،زنان در مقایسه با مردان انتظارات کمتری درمورد عملکردشان دارند وارزیابی هایشان از توانایی ها وعملکرد های واقعی خوددر برخی از موقعیت ها پایین تر ازمیزان واقعی است(بیابانگرد،1382).

بخش سوم :سلامت روانی
تعاریف نظری سلامت روانی
سلامت رواني عبارتست از داشتن سازگاري كافي و احساس خوب بودن از ديدگاه روان شناختي، متناسب با معيارهاي قابل قبول روابط انساني و جامعه (ساعتچي، 1389).
سلامت روانی عبارت است از: سازگاری فرد با جهان اطراف به حداکثر امکان به طوری که باعث شادی وبرداشت مفیدوموثر از سوی فرد می شود(میلانی فر،1383).
سادوک84 وسادوک (1388)نیز سلامت روانی را به این صورت تعریف کرده است:«عملکرد موفق کارکردهای روانی در قالب تفکر،خلق ورفتار که منجر به فعالیت های ثمربخش،روابط ارضاکننده با دیگران وتوانایی انطباق با تغییر ومدارا با ناملایمات می شود».به عبارت دیگر،هدف اصلی سلامت روان کمک به همه افراد در رسیدن به زندگی کامل تر،شادتر،هماهنگ تر،شناخت وسیع وپیشگیری از بروز اختلالات خلقی،عاطفی ورفتاری است(پیلگریم85،2005).
آدلر86 سلامت روان را داشتن اهداف مشخص ،روابط خانوادگی واجتماعی مطلوب،کمک به هم نوعان وکنترل عواطف واحساسات خود می داند.در حالی که به باور راجرز87،الگوی شخصبت سالم وبهره مند از سلامت روان ،انسانی است بسیار کارآمد وبا کنش وکارکرد کامل که از تمام توانایی ها واستعدادهای خود بهره می گیرد ودارای ویژگی هایی همچون آمادگی برای کسب تجربه ،احساس آزادی،خلاقیت وآفرینندگی است(خدارحیمی،1374).
ریف88 وهمکاران(1997)به نقل از ویسینگ وفوری89(2000)،نیز یک الگوی چندبعدی از سلامت روان شناختی را مفهوم سازی وعملیاتی کرده اند که در این الگوسلامت روان شناختی ماهیت مثبت عملکردی دارد که متشکل از عناصر مختلفی از قبیل:پذیرش خود،رابطه مثبت با دیگران90،خودپیروی91،غلبه بر محیط 92،هدفمندی درزندگی93،رشد شخصی94 است.

مبانی نظری سلامت رواني
نظریه پزشکی یا روانپزشکی95
در این الگو، سلامت روانی به معنای عدم وجود و حضور علایم بیماری است. بر اساس این الگو، انسان سالم کسی است که نشانه های بیماری در او دیده نمی شود; همان گونه که انسان سالم از حیث جسمانی کسی است که نشانه های بیماری مثل درد، تب و لرز در وی به چشم نمی خورند. طبق این دیدگاه، هدف انسان و جوامع انسانی رهایی و خلاصی انسان از نشانه های بیماری است. در این الگو، نشانه ها و پدیده هایی از قبیل اضطراب، وسواس، افسردگی، توهّم و هذیان، و پرخاشگری کنترل نشده، نشانه بیماری محسوب می شوند و اگر در کسی یافت شوند آن فرد نابهنجار و غیرطبیعی (مریض و ناسالم) است و چنانچه در فردی یافت نشوند این فرد سالم، طبیعی و بهنجار محسوب می گردد. صاحبان این دیدگاه عوامل فیزیکی و بیولوژیکی را پایه هستی بشر می دانند و معتقدند: تمام حالات ذهنی و فکری بشر زیر بنای مولکولی و سلولی دارند ( شهیدی و حمدیه،1381).دیدگاه مزبور، که به مکتب «زیست گرایی96» نیز شهرت دارد، در مطالعه رفتار انسان، بیشترین اهمیت را برای بافت ها و اعضای بدن قایل می شود. این مکتب، که پایه اصلی روان پزشکی را تشکیل می دهد، بیشتر بر بیماری روانی توجه دارد، نه سلامت روانی; زیرا بیماری روانی را جزو سایر بیماری ها به شمار می آورد. روان پزشکی، که در اواخر قرن هجدهم شاخه ای از پزشکی شناخته می شد و به درمان بیماری های روانی می پرداخت، از بیماری روانی مفهوم عضوی را در نظر می آورد. همان گونه که اشاره شد، دیدگاه «روان پزشکی« برای تبیین بیماری روانی به پدیده ها و اختلال های فیزیولوژیک اهمیت می دهد. این دیدگاه از علم پزشکی الهام می گیرد; زیرا علم پزشکی معتقد است: بیماری جسمی در اثر بی نظمی در عملکرد یا در خود دستگاه به وجود می آید. دیدگاه «روان پزشکی» درباره فرد دید تعادل حیاتی دارد; معتقد است: اگر رفتار شخص از هنجار منحرف شود، به این دلیل است که دستگاه روانی او اختلال پیدا کرده است. بنابراین، فرض بر این است که در آینده نوعی نقص در دستگاه عصبی او کشف خواهد شد و همه اختلال های فکری و رفتاری بر اساس آن قابل تبیین خواهند بود. به دلیل آنکه دیدگاه «روان پزشکی» درباره فرد دید تعادل حیاتی دارد، طبق این نظریه سلامت روانی عبارتست از نظام متعادلی که خوب کار می کند واگر این تعادل برهم خورد بیماری روانی ظاهرخواهد شد(گنجی،1380).برابر نظریه این مکتب،سلامت روانی زمانی وجود خواهد داشت که بافتها واندامهای بدن به طور سالم رشدکنند وهرنوع اختلال در سیستم عصبی ودر فرایندهای شیمیای بدن اختلال روانی به همراه خواهد آورد.در نظام ارزشی الگوی «پزشکی» و «روان پزشکی»، هدف نهایی، حذف، دفع و رفع نشانه های بیماری است. به همین دلیل، در الگوی مزبور، برای حذف و رفع نشانه های بیماری از درمان های فیزیکی مثل دارو، شوک درمانی، کنترل و محرومیت استفاده می

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد عزت نفس، دوران کودکی، احساس حقارت Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد سلامت روان، سلامت روانی، عزت نفس