منابع پایان نامه ارشد درمورد عزت نفس، دوران کودکی، احساس حقارت

دانلود پایان نامه ارشد

نماید هیچ گونه شرایط ارزش در او بوجود نمی آید و در نتیجه توجه و احترام به خود نیز بدون قید و شرط خواهد بود. در فرایند تحقق خود، اساسی ترین نیروی برانگیزنده رفتار آدمی، بنظر راجرز خودشکوفایی است و آن گرایش و تمایل به تحقق بخشیدن، شکوفا ساختن و بالفعل نمودن استعدادها و نیروی بالقوه می باشد. این تمایل به تحقق “خود” موجب افزایش خود محتاری و خودکفایی برای خلاق بودن می شود. تمایل به تحقق خودر معیتری است که بدان وسیله تمام تجربایت مورد ارزش یابی قرار می گیرد. در این فرایند تمام تجاربی که در جهت تعالی وبقای خود هستند بطور مثبت ارزش گذاری و فرد در پی آن بر می آید و این خود موجب رضایت خاطر می شود و تجاربی که در جهت خلاف تعالی است ارزش گذاری منفی و فرد از آنها می گریزد و در نهایت انیکه تمایل به تحقق، کلید اصلی نظریه شخصیت راجرز است که به تشکیل سازمان ”خود“ منجر می شود (گرینبرگ، 2008).

 نظریه فروید
 فروید معتقد است رفتار،روان یا شخصیت انسان همیشه محصول ارتباط متقابل تعاملی و تعارضی نهاد ،خودوفراخود می باشد. فراخود نمودار ارزشهای دیرین وکمال مطلوب اجتماع است،فراخود به سوی کمال می گراید و نه به سوی لذت و خوشی،به تشخیص درست از نادرست و مطابقت با موازین و اصول اخلاقی که در اجتماع مورد قبول هستند توجهش معطوف است. بنابراین هرگاه فرد متوجه عمل خیر شودو به آن عمل کنداحساس غرور،رضایتمندی ولذت معنوی به او دست می دهدو چنانچه به سوی بدی گراید وبه آن عمل کنداحساس حقارت وخفت به او دست داده و خود را مستوجب ملامت و سرزنش می نماید. فروید همچنین اعتقاد داشت که ارضاء یا محرومیت بیش از حد در هر یک از مراحل رشد روانی جنسی و یابه عبارت دیگر تثبیت در هریک ازاین مراحل درعزت نفس فرد تاثیر دارد مثلا” محرومیت بیش از حد در مرحله دهانی رشد روانی-جنسی سبب می شود که فرد درآینده عزت نفس پایین داشته باشد چنین فردی به دیگران وابسته بوده وبه توانایی خوداطمینان ندارد.از طرف دیگر ارضای دهانی بیش از حد باعث ایجاد عزت نفس کاذب و غیر واقعی در این افراد می شود ،چنین افرادی دچار عقده خود بزرگ بینی می باشند ،یعنی یک نظرعالی نسبت به خود داشته و خود را بیش از حد بزرگ جلوه می دهند . بنابراین در نظر فرویدانسان متعارف کسی است که مراحل رشدروانی-جنسی را با موفقیت گذرانده باشدودرهیچ یک ازمراحل بیش از حد تثبیت نشده باشد(کریستین،63 2005).
نظریه مازلو64
مازلو در ساسله مراتب نیازها ودر سطح سوم احترام به خود یا عزت نفس را قرار می دهد که مشتمل بر تمایل به شایستگی ، چیرگی، پیشرفت، توانمندی، کفایت،اطمینان ،استقلال و آزادی است .زمانی که این نیازها ارضاء شود فرد احساس ارزشمندی ،توانایی ، قابلیت، مثمر ثمربودن و اطمینان می کند و چنانچه این نیاز ها برآورده نشود فرد احساس حقارت، درماندگی،ضعف ودلسردی و نا امیدی می کند(گرینبرگ، 2008).

اهمیت عزت نفس
ویلیام جیمز از جمله كسانی بود كه برای نخستین بار در كتاب اصول روان شناسی خود بر ضرورت عزت نفس و اینكه عزت نفس تعیین كننده شكل های متعدد در رفتار آدمی می باشد٬تاکید كرده است . همزمان با ویلیام جیمز٬جامعه شناسان مختلفی از جمله كولی65اظهاراتی كرده و آن را یك نیاز حیات بخش آدمی توصیف نمود.هر چند محققانی مانند گلدشتاین٬مای66٬آنگلیال67و بوهلر68مطالعاتی در این مورد انجام داده اند. اما قبل از رویكرد روانی –اجتماعی مطالعات منظم و سیستماتیك در مورد عزت نفس انجام نشده است٬در واقع با پیدایش رویكرد روانی- اجتماعی محققان مختلفی مانند هورنای٬فروم و سالیوان مطالعات نظامداری درباره عزت نفس ارائه داده اند. اما توج وارسی ها درباره عزت نفس و اینكه عزت به عنوان یك سازه شخصیتی قلمداد گردد٬در نظریه انسان گرایانی مانند راجرز و مزلو مشاهده می شود. عزت نفس عبارت است از احساس ارزشمند بودن. این حس از مجموع افكار٬احساس ها٬عواطف و تجربیاتمان در طول زندگی ناشی می شود: می اندیشیم كه فردی با هوش یا كودن هستیم٬احساس می كنیم كه شخصی خو ب یا بد هستیم٬خود را دوست داریم یا نداریم. مجموعه هزاران برداشت ارزیابی و تجربه ای كه از خویش داریم باعث می شود كه نسبت به خود احساس خوشایند ارزشمد بودن و یا بر عكس احساس ناخوشایند بی كفایتی داشته باشیم (كلمزو كلارك٬ترجمه علیپور،1383).عزت نفس مطلوب از فعالیت اجتماعی مثبت وثبات روانشناختی حمایت می کند وجزء اصلی واساسی دررشد روانشناختی فرد است.بسیاری ازمطالعات بیانگر ارتباط عزت نفس پایین وبسیاری از مشکلات روانشناختی بوده اند.گایلن69 وهمکاران(2003)درمطالعه خود به این نتیجه رسیدند که بروزاختلال جسمی در نوجوانان با عزت نفس کم مرتبط است.مندلسون70وهمکاران(2002)وایبر71(2003)مشاهده کردند که عزت نفس کم درنوجوانان وجوانان با اختلالات خوردن مرتبط است.و رابرتس72 وهمکاران (1996)نیز دریافتند که کسانی که افسردگی دارند،عزت نفس پایینی دارند.گایمن73(2011)به این نتیجه رسید که عزت نفس با شروع وطول مدت دوره افسردگی درجوانان رابطه دارد.
تفاوت عزت نفس با خودپنداره
عزت نفس از “خود پنداره” متفاوت است. خود پنداره عبارت است از مجموعه ویژگی هایی است كه فرد برای توصیف خویشتن به کار می برد.یک فردممکن است خود رایک فوتبالیست خوب ،علاقه مند به داستان های علمی،دوست حسین،دارای 35 کیلووزن ودانش آموزنسبتا”خوبی بداند.كه اینها محتوای خود پنداره را تشكیل می دهد . اما عزت نفس عبارت است از ارزشی كه اطلاعات درون خودپنداره برای فرد دارد و از اعتقادات فرد در مورد صفات و ویژگی هایی كه در او هست٬ناشی می شود. اگر نزدیك كودك دانش آموز ممتاز بودن ارزش زیادی داشته باشد ولی خودش دانش آموزی متوسط یا ضعیف باشد. وی از پایین بودن عزت نفس خود رنج می برد.با این وجود٬ممكن است توانایی بدنی و محبوبیت همین كودك در همسالانش بیشتر از توانایی تحصیلی اش باشد٬حال اگر او در هر دو زمینه ممتاز باشد٬عزت نفس بالا خواهد بود. پس عزت نفس هر فرد بر اساس تركیبی از اطلاعات عینی در مورد خودش و ارزش های ذهنی كه برای آن اطلاعات قائل است بنا نهاده می شود(بیابانگرد،1380).می توان نحوه شكل گیری عزت نفس را از طریق تفكر در مورد “خود ادراك شده74و “خود ایده آل75” مورد آزمایش قرار داد. خود ادراك شده همان خود پنداره است یعنی یك دیدگاه عینی درباره مهارت ها٬صفات و عبارت از تصوری است كه فرد دوست دارد از خود داشته باشد كه لزوماً پوچ و بی معنی نیست (مثال: من دوست دارم شاگرد اول باشم٬یا دوست دارم یك ستاره مشهور سینما باشم)٬بلكه تمایل صادقانه برای داشتن نگرش ها و اسناد خاصی است. زمانی كه خود ادراك شده و خود ایده آل با هم همتراز باشند٬فرد از عزت نفس بالایی برخوردار خواهد بود. برای مثال كودكی كه پیشرفت تحصیلی درخور توجهی دارد و برای صفات و ویژگی های واقعی خود ارزش مثبتی قائل است برعكس كودكی كه خود ایده آل او این است كه آدم مشهوری باشد و لی در واقع دوستان انگشت شماری دارد٬از عزت نفس پایین برخوردار خواهد بود. وجود شكاف و فاصله بین خود ادراك شده و خود ایده آل عاملی است كه مشكلات مربوط به عزت نفس را به وجود می آورد (پوپ 76و همكاران،1999).
نحوه شکل گیری عزت نفس
در نحوه شکل گیری عزت نفس کیفیت روابط در کودکی اهمیت اساسی دارد زیرا در این زمان است که بذرهای عزت نفس کاشته می‌شود. که مادر یا (جانشین مادر) از این لحاظ نقش محوری ایفا می‌کند. اگر رابطه مادر- فرزند سالم باشد (یعنی کودک احساس کند که مادرش قادر است به احساسات و نیازهای او به سرعت و به طور مؤثر واکنش نشان دهد و آنها را درک کند)، کودک خواهد توانست، در مورد خود و توانایی برقراری روابط شخصی صمیمی‌در بزرگسالی، احساس مثبت داشته باشد که عکس این موضوع نیز، در صورت ضعیف بودن رابطه مادر فرزند می‌تواند صادق باشد. شکست در ایجاد، دلبستگی عاطفی به مادر می‌تواند به اضطراب دایمی‌ناشی از بی توجهی یا طرد منجر شود.  پیامهایی که کودکان، به مرور و با گذشت زمان،از افراد مهم پیرامون خود درمورد خودشان دریافت می‌کنند،برای عزت نفس آنها بسیار مهم است. تجاربی که فرد درزندگی کسب می کند،سهم عمده ای در پرورش عزت نفس وی دارد.تجربیات مثبت یا منفی زندگی درایجادنگرش مثبت یا منفی نسبت به خود مهم است .چنانچه نگرش مثبت ومطلوب باشد،احساسات مثبت فردنسبت به ارزش خود را افزایش می دهد.وچنانچه نگرش فردنسبت به خودمنفی باشد،فردنسبت به ارزش خود احساسات منفی پیدا می کند.درسال های اولیه زندگی والدین مهم ترین نقش وتاثیر را برعزت نفس کودک دارندو منبع اصلی تجربیات مثبت ویا منفی هستند که کودک خواهد داشت.تاکیدی که دانشمندان مختلف بر محبت بدون قید وشرط والدین دارند،نشان دهنده اهمیت والدین بر رشد کودک است(اولسن77 وهمکاران، 2008)کودکان معمولاً همه چیز را به عنوان حقیقت قبول می‌کنند در واقع این مسئله به جذابیت آنها می‌افزاید. عزت نفس خود پدر و مادر نیز میتواند بر روی فرزندان تاثیر بگذارد. این عقیده وجود دارد که فعالیت پدر و مادر برای کاربر روی عزت نفس شخصی خودشان بیشتر از آموزش مستقیم این موارد، بر کودکانشان تاثیر دارد. در دوران کودکی ابتدا یاد می‌گیریم که با نسخه برداری از رفتار پدر و مادر با خودمان رفتار کنیم، در نتیجه اگر پدر و مادر ایرادگیر باشند، خود انتقادی ما بیشتر خواهد شد. پس عملکرد و ساختار خانواده نیز در عزت نفس مهم است. مطالعات نشان می‌دهد که فرزندان والدین طلاق گرفته و بی خانمانها از عزت نفس ضعیفی برخوردارند (ایلین شیهیان، 1384).گرایش اساسی به داشتن احساس خوب نسبت به خود ودنیای اطراف چیزی است که همه ما با آن به دنیا می آییم با این حا ل با گذشت زمان این تما یل طبیعی به طرق مختلف مورد تهدید قرار می گیرد،دراین خصوص پژوهشگران متغیرهای زیادی را بررسی نموده اند که به پاره ای از آنها پرداخته می شود.
 الف : شیوه پرورش: سبک های فرزندپروری والدین نقش بسیارمهمی در عزت نفس فرزندانشان دارند،دانش آموزانی که عزت نفس بالایی داشتند،والدینی داشتند که دلسوز وحمایت کننده بودند و استانداردهای روشن برای فرزندانشان تعیین کرده واجازه می دادند که در کارهایشان خودشان تصمیم گیرنده باشند.علاوه براین ،رضایت از زندگی ،شادی،شیوه های رفتاری سالم،موفقیت تحصیلی وسازگاری اجتماعی با عزت نفس بالا مرتبط هستند(میشائل78 وهمکاران، 2007).
  ب:بدرفتاری جسمی یا جنسی: ” هرکه بیشتر محبت می کند بیشتر کتک می زند ” جمله ای است که اغلب برای توجیه بدرفتاری جسمانی با بچه ها به کارمی رود،اینگونه بدرفتاری جسمانی به مرور زمان در قربانیان احساس درماندگی ایجاد می کند.تنبیه یا تهدید شدن به آن می تواند عزت نفس را به شدت تحت تاثیر قرار دهد ،آثار بدرفتاری جنسی در دوران کودکی نیز خود را در سرتا سر زندگی قربانی نشان می دهد ،باورهای منفی درباره خود که از بدرفتاری جنسی دوران کودکی ناشی می شود عزت نفس را پایین می آورد قربانیان این گونه بدرفتاری ها اغلب باور دارند که “بی ارزش یا بد ” هستند ونسبت به دیگران احساس حقارت می کنند (شیهیان،1384).
  ج :ظاهرجسمانی:امروزه در جوامع به ” خوش ظاهر بودن “در هر سنی اهمیت ویژه ای داده می شود ،باور بر این است که خود انگاره ی جسمانی یکی از اولین سنگ بنا ها ی عزت نفس در کودکان است کسانیکه جذاب به حساب می آیند بیشتر از آن هایی که ظاهر خوشا یندی ندارند مورد توجه قرار می گیرند ، سرانجام با ورود به بزرگسا لی برداشت او از ظاهرش اهمیت می یابد (شیهیان،1384). 
  د :رویداد های جاری زندگی:عزت نفس یک فرد هرچقدر هم محکم وقوی باشد زندگی همواره موقعیت هایی پیش می آورد که ارزش گذاری مثبت فرداز خودش را به خطر می اندازد.تجارب دوران کودکی که درپرورش عزت نفس سالم ومطلوب نقش دارند شامل: مورد توجه واحترام قرار گرفتن،دریافت مراقبت های مناسب، ومحبت وتشویق پس از موفقیت های به رسمیت شناخته شده ویا اشتباهات وشکست ها وپذیرش آنها،است.وتجاربی که منجربه عزت نفس نامطلوب می شود شامل: به شدت مورد انتقاد قرار گرفتن،مورد سوء استفاده

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد عزت نفس، روان شناسی، فرزندپروری Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد عزت نفس، سلامت روان، سلامت روانی