منابع پایان نامه ارشد درمورد صفات خداوند، وجود خداوند، کتاب مقدس

دانلود پایان نامه ارشد

لايبنيتس38 خداوند فقط ميتواند “تا آن جايي که خوب مينمايد” عمل کند39. مطابق نظر سعديا چون انسان يک شناخت پيشيني از خير و شر و عدل و ظلم دارد، اين واقعيت که قضاوت‌هاي اخلاقي انسان در مورد خداوند معتبر است به اين معنا است که شناختهاي اخلاقي انسان نيز همان شناختهاي الوهي هستند. اين ديدگاه از نظر کساني چون سعديا که معتقدند انسان براي نيکي پاداش و براي بدي کيفر ميبيند، نميتواند با جبرگرايي جزمي منطبق باشد. اين مخالف عدالت خداوند است که انسانها را براي چيزي که نميتوانند دخالتي در انجام آن داشته باشند عقاب کند و يا پاداش دهد. بنابراين، انسان بايد فاعل مختار باشد. در يهوديت عقيده آزادي اراده و عمل انسان پيشينه آبرومندي دارد و به نظر نميرسد که موضع سعديا در اين مسئله، مخالفتي را برانگيخته باشد. راه حل ساده سعديا براي آشتي دادن اختيار با علم پيشين خداوند، ظاهراً با راه حلهاي ديني و سنتي مطابق است. خداوند به همه افعالي که انسان در آينده انجام خواهد داد علم قبلي دارد، اما اين آگاهي قبلي، تزاحمي با آزادي انسان، که او را قادر ميسازد هر کاري را – چه خير و چه شر- که مايل است انجام دهد، ندارد.
وظيفه شريعت اين است که انسان را به تحقق اعمال نيک وادار سازد و از کارهاي بد باز دارد. از آن جا که سعديا معتقد بود انسان آگاهي پيشيني به خير و شر دارد و اين آگاهي با اصولي که زيربناي مهمترين بخشهاي شريعت وحياني هستند، هماهنگ است، مجبور شد اين سؤال را طرح کند که چرا اين شريعت به خود انسان محول نشده است؟ با وجود اين، او توانست خاطرنشان سازد در عين حال که عقل انساني تصديق ميکند برخي افعال – في المثل قتل و يا دزدي- شر هستند، اما نميتواند بنفسه بهترين تعريف ممکن را در اين مورد ارائه دهد که چه چيزي تجاوزي خاص را تشکيل ميدهد و همين طور اگر هيچ راهنماي ديگري غير از تفکرات خود نداشته باشد نميتواند جزايي را که با جرمي متناسب است معين کند. در هر دو موضع، دستورهاي شرع بهترين پاسخ ممکن را ارائه کرده?اند. سعديا احکام شريعت را – که مطابق با اوامر عقل انساني است – احکام “عقلاني” يا “عقلي” ناميد؛ بر طبق نظر او، اين احکام شامل وظيفه شکرگزاري از خالق به دليل نعماتي است که به انسان ارزاني داشته است40. سعديا تصديق کرد تعداد قابل ملاحظهاي از احکام – و في المثل آنهايي که به مسئله ممنوعيت کار در روز شنبه مربوط است – به اين دسته تعلق ندارند. با وجود اين، او معتقد بود که وجوب تبعيت از آنها را ميتوان از اين حکم “عقلي” به دست آورد که انسان را مکلف ميسازد سپاسگذار خداوند باشد، چون اين سپاسگذاري مستلزم تبعيت از دستورهاي او است.
2-1-3- خدا از منظر موسي بن ميمون
موسي بن ميمون برجستهترين الهيدان فلسفي دوره ميانه در کلام و فلسفه يهودي است. وي در يهوديت به حدي اهميت دارد که درباره او گفتهاند: “از موسي تا موسي، همچون موسي نيامدهاست41”. که در اينجا منظور حضرت موسي (عليه السلام) و موسي بن ميمون است. ابنميمون ژرف‌انديش‌ترين متفكر ديني و عقل كل زمانه‌اش بود که در اوج عصر زرين يهوديان اسپانيا جاي داشت. او وجود خداوند و يگانگي او را با برهان فلسفي و از راه “فرض قدم عالم” اثبات ميکند. او راه درست اثبات خداوند را فرض قدم عالم ميداند، نه آنکه قدم عالم امري يقيني و برهاني باشد. وي براهين متکلمان بر حدوث عالم را که مقدمه اثبات خداوند است مخدوش ميداند و مي‌گويد حداکثر کاري که متکلمان بتوانند انجام دهند اين است که ادله قدم عالم را نقض کنند، اما نميتوانند حدوث عالم را اثبات کنند. مقدمات ابنميمون، مبتني بر امتناع عدم تناهي ابعاد و امتناع وجود مقادير نامتناهي در آن واحد است و تمام حرکات را منتهي به حرکت فلک ميداند. وي حرکت و زمان را ازلي فرض ميکند و از اين مسئله، که هر حرکتي محرک مي خواهد و فلک محرک همه حرکات است نتيجه ميگيرد که محرک فلک بايد بيرون از او و غير جسماني باشد و آن محرک همان “صانع عالم” است. ابنميمون بر اساس اعتقاد به شريعت يهود عالم را حادث مي‌داند. از منظر او وحدانيت و يگانگي خداوند از راه برهان اثبات ميشود و صرف اعتقاد به آن کافي نيست. وي ميگويد توحيد حقيقي آن است که در خداوند هيچگونه ترکيب و انقسامي نيست؛ ازينرو خداوند داراي صفات ذاتي نيست و متصف بودن خداوند به صفات ممتنع است. بنابراين صفات خداوند را سلبي ميداند و ذکر اوصاف ثبوتي براي خداوند را شرک ميشمارد. موسي بن ميمون معتقد است صفاتي که براي خداوند مطرح شده همگي بواسطه کثرت افعالي است که از وي صادر ميشود، نه اينکه در ذات او کثرتي باشد؛ بنابراين الاهيات ابن ميمون در باب صفات خداوند يک نوع الاهيات سلبي است42.
ابنميمون ميان اعتقاد و يقين ناشي از برهان فرق مي‌نهد و مي‌گويد: “اعتقاد در گفتار کار آساني است و چه بسيار مردمِ کم‌خردي که به صرف گفتار عقايدي را حفظ مي‌کنند و معني آن را تصور نمي‌کنند، اما آنکه همتي عالي دارد و مي‌خواهد وحدانيت حقيقي خدا را از روي برهان و يقين به دست آورد، به صرف اعتقاد اکتفا نمي‌کنند، چه وحدانيت حقيقي خداوند آن است که در آن اصلاً ترکيبي و انقسامي نباشد و به همين جهت چنين کساني خدا را داراي صفات نمي‌دانند”. او مي‌گويد: “خداوند هرگز داراي صفت ذاتي نيست و همچنانکه جسم بودن او ممتنع است، متصف بودن او به صفات نيز ممتنع است و هرکه خداوند را واحدِ داراي صفات بداند او را فقط در لفظ واحد و در معني و حقيقت متعدد مي‌داند”. خلاصه آنکه خداوند از هر جهت واحد است و صفات متعددي که براي او شمرده‌اند، به جهت کثرت افعال صادر از اوست، نه به جهت کثرت در ذاتش. ابن‌ميمون صفات حقيقي خدا را صفات سلبي? او مي‌داند، اما ذکر اوصاف ايجابي و ثبوتي براي او را نوعي شرک مي‌شمارد43.
ابنميمون معني علت و فاعل را يکي مي‌داند و قول متکلمان را که خدا را فاعل مي‌نامند، اما علت نمي‌خوانند، رد مي‌کند و مي‌گويد: “اهل کلام نمي‌خواهند خدا را علت بدانند، زيرا علت ناگزير از معلول است و اگر خداوند علت باشد، جهان به ناچار و به ضرورت معلول او خواهد بود و اين سبب اعتقاد به قديم بودن عالم مي‌شود، اما اگر خداوند را “فاعل” بدانند، چنين محظوري لازم نخواهد آمد، زيرا “فاعل بودن” دلالت بر اختيار مي‌کند و ضرورتي نيست که با وجود فاعل، مفعول و ساخت? او هم موجود باشد44″. وي مي‌افزايد: “فرقي ميان علت و فاعل نيست، زيرا اگر علت را “بالقوه” بگيرند، همان فاعل خواهد بود و اگر فاعل را “بالفعل” بگيرند، همان علت خواهد بود45″.
ابن‌ميمون در مورد علم خداوند مي‌گويد: “علم خداوند تجدد پذير نيست، يعني چنين نيست که خداوند امروز چيزي را بداند که ديروز آن را چنين نبوده يا خداوند امروز چيزي را بداند که ديروز آن را نمي‌دانست”. از سوي ديگر جايز نيست که خداوند علمهاي متعدد متکثر به يکايک موجودات داشته باشد. عقيده متشرعان در باب علم خدا اين است که او داراي علم واحدي است و علم او به اشياء کثير و متعدد واحد است و تعدد موجودات و معلومات موجب تعدد علم او نمي‌شود، همچنانکه موجب تعدد وجود او هم نمي‌شود. همچنين در نظر متشرعان خداوند به اعدام و بي‌نهايت نيز علم دارد. اما فلاسفه به‌طور قطع گفته‌اند که علم خداوند به اعدام و به بي‌نهايت تعلق نمي‌گيرد و علم او متجدد نيست و فقط به شيء ثابت لايتغير علم دارد. اشتباه فلاسفه در اين است که ميان علمِ ما و علم خداوند مشابهت برقرار کرده‌اند و علم خدا را با علم ما قياس کرده‌اند46.
ابن‌ميمون در بحث تأويل بيان ميدارد الفاظي که درباره خدا در تورات و کتب ديني يهود به کار رفته است، به معني لفظي و لغوي آن نيست. او به طور مثال مي‌گويد: “اينکه در سفر تکوين (1: 26) سخن از آفرينش انسان به صورت و شکل خدا آمدهاست، مراد صورت و شکل به معني لغوي و ظاهري نيست، بلکه به معني حقيقت و صورت نوعيه است و صورت نوعيه انسان ادراک عقلي اوست و آفرينش انسان به صورت و شکل خدا به معني عقلانيت و ادراک معقولات است47”. نيز مقصود از رؤيت خدا ادراک و نظر عقلي است، نه درک حسي، تا تجسيم و تشبيه لازم آيد48. يا “جلوس” که در لغت به معني نشستن است، معني استعاري آن، حالت ثابت مستقر غير متغير است و به همين معني است آنچه در تورات درباره خدا آمده که او را ساکن سماوات خواندهاست49؛ يعني ثابت و مستقري که تغييري در او راه نمي‌يابد50. همين‌طور است معاني کلماتي از قبيل آمدن، نزول، صعود و خروج، وجه، دست و پا و نظاير آن که درباره خدا به کار رفته است.
2-2- آفرينش
2-2-1- خلقت و آفرينش در يهوديت
مسئله خلقِ نخستين از کهنترين مسائلي است که ذهن متفکر بشر را به خود مشغول کرده است و از دير باز، داستان آفرينش در ميان مردم جهان مطرح بوده و در طول تاريخ ذهن انسان را اين سؤال به خود مشغول داشته است: “جهان هستي را که آفريده و چگونه آفريده است؟”. برخي مردم در پي جواب سؤال فوق دست به دامان طبيعت بردند تا راز آفرينش را کشف و برملا کنند، همچنين متفکراني از مکاتب گوناگون فکري را بر آن داشته تا به صورتي به تبيين و تفسير اين آفرينش بپردازند.
در باورهاي يهودي از دو روايت راجع به آفرينش سخن به ميان آمده‌است. روايت نخست در ابتداي سفر پيدايش از کتاب مقدس عبري است که در آنجا سخن از چگونگي آفرينش جهان بوسيله خداوند در طي شش روز به ميان مي‌آيد. آفرينش با فرمان الهي صورت مي‌پذيرد. که نخستين آيه سفر پيدايش ما را به آغاز جهان ميبرد. آنجا که خداوند دست به خلقت زد: “در ابتدا، خدا آسمانها و زمين را آفريد51”. در کتاب يوبيلها که در قرن دوم قبل از ميلاد نگارش يافته است در باب داستان پيدايش چنين آمدهاست: “وي در نخستين روز آسمانهاي بلند و زمين و آبها و همه روحهايي را که خدمتکار اويند، آفريد. او اعماق و تاريکي، بين الغروبين و شب، و روشنايي و سپيدهدم و روز را آفريد و آنها را با معرفت قلب خويش آماده کرد. او در روز چهارم خورشيد و ماه و ستارگان را آفريد و آنها را در فلک آسمان گذاشت تا بر زمين روشنايي دهند و بر روز و شب فرمانروايي کنند و نور را از تاريکي جدا سازند52”. در روز پنجم آفرينش پرندگان و ماهيها صورت ميگيرد، روز ششم آفرينش حيوانات و انسان است، انسان از خاک زمين ساخته مي‌شود و خداوند نفس خود را در او مي‌دمد. و خدا گفت: “آدم را به صورت ما و موافق و شبيه ما بسازيم… پس خدا آدم را به صورت خود آفريد… ايشان را نر و ماده آفريد. و خدا ايشان را برکت داد53”. همچنين در کتاب دوم مکابيان آمدهاست: “آسمان و زمين و هرآنچه را که در آنهاست، نگاه کن و به آن که خدا آنها را نه از چيزهاي موجود آفريده، و مردمان نيز چنين آفريده شدند54”. روز هفتم که به گفته تورات خداوند روز تعطيلي و استراحت به حساب آورده است از منظر يهوديان روز سبت است که آنان نيز در اين روز دست از کار کشيده و به استراحت و عبادت پروردگار ميپردازند55.
از منظر يهوديان شش چيز بر آفرينش جهان پيشي گرفت که برخي از آنها واقعاً آفريده شدند، ولي آفرينش بقيه در نظر گرفته شد. تورات و تخت خداوند آفريدهشدند. آفرينش مشايخ قديم، بني اسرائيل، معبد و نام ماشيح در نظر گرفتهشد. بنا بر نظر يهوديان تصميم بر آفرينش قوم بني اسرائيل بر هر چيز ديگر مقدم بود56. بر اين اساس هدف خلقت خداوند، انسان است. گزارش كتاب مقدس از “آفرينش” در سفر پيدايش، باب‌هاي 1 و 2، از نظر يهوديت تعليم‌دهنده اين معناست كه آدمي در ميان همه مخلوقات اهميت محوري دارد. تصوراتي كليدي مانند آفريده شدن آدمي به صورت خدا (26:1 و 27)، فرمان به انسان براي پر كردن زمين، تسلط بر آن و فرمانروايي داشتن بر همه مخلوقات زميني (28:1)، و اين تصور كه آدمي تافته‌اي جدابافته از ديگر مخلوقات است و نمي‌تواند از ميان آنان همدمي برگيرد (20:2)، در انديشه يهود به ساختاري بسيار انسان‌محور مي‌انجامد. انسان در انديشه يهود آن چنان بزرگ دانسته شده كه در بندهايي از نوشته‌هاي تلمود از اين معنا ياد مي‌شود كه آدمي، و بالاخص يهودي، از ملائك برتر است.
2-2-2- خلقت از منظر سعديا گائون
سعديا گائون در توضيح کلام الهي، کلام خدا را به دو بخش تقسيم ميکند57:
1) کلامي ک

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد کتاب مقدس، ارزش افزوده، مفهوم خدا Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد کتاب مقدس، فلسفه ارسطو