منابع پایان نامه ارشد درمورد شاهنامه ی فردوسی، هنرمندان ایرانی، صنعت سینما، تخت جمشید

دانلود پایان نامه ارشد

نقاشی خوانده بودم و سالهای سال هم نقاشی می کردم، ولی نقاشیهایی هم که می کردم نقاشی نمایشگاهی نبود. یعنی من برای نمایشگاه کار نمی کردم. برای خودم نقاشی می کردم.
من وقتی سرباز بودم تازه کانون شکل گرفته بود و به یک عده نقاش گفته بودند کتابها را تصویر بکنند من هم کتاب پهلوان پهلوانان را نقاشی کردم. ولی باز هم همان طوری که دوست داشتم و لذت می بردم، نقاشی کردم. بعد به این فکر افتادند که بیاییم و انیمیشن ایرونی بسازیم. و در واقع از آنجا شروع شد و تا قبل از انقلاب من شش تا فیلم ساختم که هر کدام متفاوت بود. من خودم را تکرار نمی کنم که فقط با یک پرسوناژ چند فیلم بسازم. هر کدام تکنیک و کارش فرق می کرد ولی همه اش ایرونی بود. مثلا در فیلم ملک خورشید از چاپ سنگیهای قدیمی استفاده کردم، با پیستوله یک رنگی کم رنگ رویش زدم و خطهایش را از زیرش پیدا کردم و خوب خیلی هم البته هم پرسوناژهایش و هم بک گراندها و … ایرونی بودند. باز هم همان نقاشیها بود با همان حس اما با سیر داستان و حرکت. انقلاب که شد قبلش یک سناریو به اسم گل قالی به من داده بودند ولی من دو سه سالی فیلم سازی را کنار گذاشتم. اما بودند کسانی که همچنان کار می کردند. من دیدم بهتره نقاشی کنم چون به نقاشی خیلی بیشتر علاقه مند هستم. برای اینکه فیلم سازی خیلی وقت گیر است. مثلا سر فیلم زال و سیمرغ من یک سال مطالعه کردم. چون می خواستم یک فیلم صد در صد ایرونی بسازم از قبل از اسلام، رفتم سراغ تخت جمشید و ریشهای پیچ و …، چون داستانهای فردوسی زمان خاصی برایش گذاشته نشده، من از مادها تا ساسانیان فرم لباسها حتی زین اسب، رکاب اسب همه چیز را حتی جواهرات آن موقع پیدا کردم و با همه ی اینها و با تغییراتی که خودم دادم یک فیلم خیلی خیلی ایرونی که شاهنامه ی فردوسی را به تصویر می کشید، ساختم. و اصلا شبیه و قابل مقایسه با مینیاتورهایی که وجود داشت و اصلا هیچ ایرونی نیست، (مغولی یا نوع دیگریست)، نیست. من سعی کردم با تکنیک خاص ایرونی کار کنم البته حرکتهایش دیزالو بود که اگر می خواستیم حرکتهای نرم با این ویژه گی کار کنیم شاید سه چهار سالی طول می کشید. اما در واقع یک سال مطالعه ی داستان شد و طراحیها و بعد یک سال هم طول کشید تا فیلم را بسازیم. البته من می خواستم از اول فیلم تا آخر فیلم هیچ کاتی نداشته باشم. یعنی یکسره فیلم را کار کنم و در واقع از اول تا آخر فیلم یک سکانس بشود. ولی در فیلمبرداری متاسفانه این اتفاق نیفتاد. ولی خوب خودم از فیلمهایم راضی هستم. همان حسی که نسبت به نقاشیها دارم.
– پس دقیقا همان احساس و نگاه نقاشانه تان را وارد فیلمها کردید؟
بله. ببینید خوب البته شخصیتهای فیلمها هر کدام یک مقداری دکوراتیو شده بود که با انیمیشن در واقع جور دربیاید و همخوان شود. بعضیها که انیمیشن کار می کنند طرحهایشان مثل کاریکاتور است در حالی که شخصیتها خیلی مهم است که چه جوری با بک گراندش و کلیت فضا هماهنگ باشند. با هم همخوانی داشته باشند و دیده می شود خیلیها می خواهند ایرونی کار کنند ولی نمی توانند چون مطالعه ی لازم را ندارند و پرسوناژ خیلی کاریکاتوری و با بک گراند اصلا هیچ ارتباطی ندارد.
– استاد به نظر شما انیمیشن بیشتر وابسته به نقاشی است یا سینما؟
هردو. هردو. مثلا یک نفر که پایان نامه اش را با من گرفته بود و سینما خوانده بود طراحیهای اولیه اش خوب نبود، من بهش گفتم حتما یک کلاس طراحی برو. حتما بیشتر نقاشی کن. تا بتونی به نتیجه برسی. چون در فیلم انیمیشن نقاشی خیلی مهم است. نقاشی است که ما به حرکت در می آوریم مثلا آخرین فیلم من که هفت هشت سال پیش ساختم به اسم ائتلاف؛ چهل تا تابلو که من نقاشی کرده بودم برای نمایشگاهی که موضوعش سیب بود و هر سیب رنگ خاصی داشت و نماد خاصی بود و فیلم بر اساس اینها ساخته شد که آقای کاویان راد با کامپیوتر حرکتها را اجرا کرد. ما تابلوها را اسکن کردیم، از اسکن آنها حرکتها را ساختیم. و در نهایت یک فیلم ساخته شد و جایزه های زیادی گرفت. و بعد از آن دوباره من بوسیدم و گذاشتم کنار.
– تمام کار از نقاشیهایی که قبلا انجام داده بودید ساخته شد یا برای فیلم طرحهای جدیدی هم زده شد؟
چهل تابلو بود به نام چهل ائتلاف و همانها بود. کاری که پایه و بیس اصلیش صد در صد نقاشی بود. دکوپاژ و همه چیز براساس تابلوها یی که وجود داشت نوشته و طرح ریزی شد.
این اثر استاد، یک نمونه ی بسیار خوب و ملموس از تعامل نقاشی و انیمیشن در دو دهه ی اخیر ایران است که نتیجه ی آن به صورت یک فیلم انیمیشن ارائه شده است. استادی قدیمی با آثاری صد در صد ایرانی با به کارگیری کامل مبانی و اصول فیلم انیمیشن، بعد از چندین سال فاصله از دنیای انیمیشن و بازگشت به سمت نقاشی، در آخرین اثر خود از قابلیتهای انیمیشن در متحرک کردن تابلوهای نقاشیش استفاده کرده و اثر جدیدی با رویکردی متفاوت از انیمیشنهای قبلی خود ساخته است.
– چرا انیمیشن را کنار گذاشتید؟
چون نقاشی را بیشتر دوست دارم. من این همه فیلمی که ساختم، توی انبار خاک می خورد. و الان نمونه هایی که ازشون هست خیلی خراب شده و با اصل فرق دارد. اصلا رنگ اصلی فیلم نیست.
– مرز انیمیشن و نقاشی به نظر شما چیست؟
خیلی با هم نزدیکند. خواهر و برادرند. اگر نقاشی در انیمیشن نباشد، ایده ها و شخصیتها و چیزهایی که در مغز و ذهنت هست را نمی توانی پیاده کنی. ولی اگر نقاشی و طراحی بدانی، می توانی اینها را کار کنی. و بعد می شود سینما که چطوری فیلمبرداری شود؟ از چه زاویه ای؟ و آن وقت صنعت سینما پشتیبان نقاشی می شود وچگونگی دکوپاژ و غیره.
– از نظر بیانی، کدام ابزار را مناسب تر دیدید؟ نقاشی بیشتر درونیات شما را بیان و منتقل می کند یا انیمیشن؟
سینما صنعت انیمیشن است و نقاشی قسمت هنری آن. در هر کار هنری در واقع سه مرحله وجود دارد: یکی مبانی هنر است، یکی صنعت هنر، و یکی خلاقیت. بعضی ممکن است خلاقیت داشته باشند ولی نمی توانند آن را بیان کنند. بعضی صنعت نقاشی را بلدند و چگونگی کار با رنگ و قلم مو را می دانند، ممکن است مبانی را هم بدانند ولی خلاقیت ندارند. این سه تا هر کدامش تکمیل کننده ی دیگری است. حالا در هر زمینه و با هر ابزاری که کار شود.
مثلا پیکاسو اگر کارهایش را کوب می کرد اول یک طرح کلاسیک داشت، بعد آن را با فرمهای خاص خودش کوب می کرد. پشتوانه ی کلاسیک داشت. می دانست که نقاشی چیه؟ آناتومی چیه؟ کمپوزیسیون چیه؟ یعنی هم مبانی هنر میدانست، هم صنعت هنر و خلاق خیلی خوبی هم بود. اگر این خلاق مبانی و صنعت هنر را نمی دانست، نمی توانست چیزی که می خواهد را خلق کند. پس این سه اصل خیلی مهم است. بعضیها تا آخر عمر فقط صنعت هنر را خوب بلدند. خیلی خوب بلدند یک پرتره را شبیه بکشند ولی شبیه بودن مسئله نیست. برای هر هنرمندی این سه اصل مهم است حالا در هر قالبی. اکثر هنرمندان مدرنیست و بعد از آن در دنیا یک پشتوانه ی هنری خیلی خوبی دارند که می توانند با آن پشتوانه به هر صورتی که دلشان می خواهد و هر تکنیک و ابزاری کارشان را پیاده کنند. استاد مثالهایی از هنرمندی آلمانی و از هنرمندان ایرانی در این زمینه زدند. پس در نتیجه نقاشی و انیمیشن اگر هر کدام این سه اصل را داشته باشند، بیان لازم را دارند. فرقی ندارد نقاشی باشد یا انیمیشن یا ….
حرفهای ارزشمند استاد در این زمینه هم ما را به همان نتیجه ی هنر جدید می رساند. این که هنرها و رشته های مختلف تنها ابزاری برای رساندن پیام هستند.
– تکنیکهای مختلفی که در کارهایتان استفاده می کنید، چگونه شکل می گیرند؟
من هرجایی با یک تکنیک خاص کار کردم. من خودم را تکرار نمی کنم. چندین سال با قلم کلاسیک کار کردم همون کارهای سوررئال مثل دالی. بعد هر دفعه تغییر دادم الان مثلا دارم دسن کار می کنم با یک طنزهای کوچولویی در بعضی جاها این کارهای دسنی ممکن است پنج ماه کار ببرد.
راجع به کار آخرشان که در حال نقاشی کردنش بودند گفتند. تابلوی سه لتی از یک عروسی ایرانی با داستانهای مجزا در سه پلان که همچنان ویژگیهای داستانی و انیمیشنی داشت.
– در تابلوهای نقاشیتان حسی از حرکت یا همان انیمیشن دیده می شود. درست است؟ آیا خودتان این روح حرکت و انیمیشن را به عمد در کارها اضافه می کنید؟
بله. اتفاقا تابلویی دارم که کاملا حرکتهای انیمیشنی دارد.
با استاد رفتیم و تابلو را دیدیم. استاد روی تابلو حرکتهای سواری که در حال حرکت بود یا یک نفر در حال پرتاب گرز، شیری در حال پریدن، تیر انداز و تغییر خم کمان که همه به صورت فریمهای روی هم و تا حدودی کمرنگ و محو نشان داده شده بودند را به روی تابلو نشان دادند. کاملا طراحی شده بودند تا حرکت و داستان را بیان کنند و به گونه ای بنا به قول خود استاد صادقی “انیمیشنی در یک تابلو”. حتی اگر از دور نگاه می کردیم و به جزئیات تکرار و حرکتها توجه نمی کردیم، جنبش و زندگی در تابلو کاملا مشهود بود. در همان تابلو پرواز پرنده از روی درخت تا آسمان در تصاویر کاملی پشت سر هم نمایش داده شده بود. واضح ترین و شاخص ترین حرکتهای انیمیشنی مربوط به فیگورهای مرکزی بود که سیبی به دست داشتند و به سمت فیگور وسط پیشکش می کردند و در زیر آنها حیواناتی که در حرکت بودند. بعد از دیدن تابلو استاد به شوخی گفتند: «این هم یک انیمیشن دیگه که بهتون نشون دادم». و درست به همان شکلی که نقاشیها و روحیه ی نقاشانه ی خود را در انیمیشنهایشان وارد کرده بودند در این جا روحیه ی انیمیشن و حرکت و روایت را با همان تکنیک و روش خاص خود در یک تابلوی نقاشی ایستا وارد کرده بودند. و این حاصل همان برقراری ارتباط و تعامل بین نقاشی و انیمیشن است. (شکل 4-1)

شکل 4-2/ علی اکبر صادقی/ دسن/ 1392/ نگارخانه سبز/ نگارنده
استاد از خاطرات و سختیهای تکنیک سل انیمیشن گفتند و همچنین خاطرات رفتن به زاگرب فیلم و …
– نظرتان راجع به انیمیشنهای جدید و انتزاعی چیست؟
اثر هنری مهم نیست که با چه تکنیکی یا چه موضوعی کار می کند. یک فیلم ساز می تواند موضوعی انتخاب کند که خیلی انتزاعی باشد عین یک نقاشی. من خودم هیچ وقت روی نقاشیهایم اسم نمی گذارم و فقط اگر کتابش چاپ شود کد گذاری می شود. یا بعضی کارهایم به اسم مکعب، مربع، مثلث و اسمهایی که هیچ ربطی به موضوع کار ندارد. برای اینکه هنرمند با طرح و رنگش در واقع حرف خودش را زده است. عده ای این طرح و رنگ را می گیرند و احساس می کنند و عده ای نه. بر همین اصل من هیچ خط و لاینی به بیننده هایم نمی دهم که حتما در لاین من حرکت کنید. می گذارم خودش با تصوراتش، سوار اسبش شود، بتازد و حتی برود ببیند پشت کوهی که نقاشی شده، چی هست؟ با این کار هم یک ورزش مغزی به مخاطب داده می شود و هم اینکه او را وارد هنرمان می کنیم. شریک خود می کنیم. کارهای جدید هم به همین صورت است. مهم ارتباط آنها با مخاطب است.
«من واقعا با عشق کار می کردم و مثل الان که نقاشی می کنم. هر روز چشمم را باز می کنم ببینم کی صبح می شود بیایم دوباره نقاشی کنم. اگر کار دیگری پیش بیاید، انجامش برایم سخت است چون می خواهم زودتر سراغ نقاشیم بیایم.»
استاد صادقی از هنرمندان و اساتید پیشکسوتی هستند که از قدیم تا امروز عاشقانه و خلاقانه تمامی مراحل رشد و پویایی هنر را هم درک و هم تجربه کرده اند. و این از تنوع آثار و روشهای خلق آنها (تابلوهای نقاشی سورئال، آثار آبرنگ و ویترای و نقاشیهای تازه تر به همان نگاه ایرانی و تکنیکهای دسن و تابلوهای میخی وحجمها و…) کاملا مشخص است. حتی اکنون که هنوز به شیوه ی نقاشی دستی بر روی بوم و با ابزارهای نقاشی همچنان هر روز و هر ساعت مشغول به کار هستند از هنرها و رسانه ها و روشها ی جدید هنری کاملا با اطلاع هستند و استفاده ی خلاقانه و درست از همه ی هنر ها را در کنار هم تایید می کنند. به شرط داشتن بیان و عاشقانه بودن کار هنرمند. و در تمام مدت صحبت تاکید بر ارتباط نزدیک و لازم نقاشی و انیمیشن داشتند و تفاوتی در نوع استفاده از این دو هنر ایستا و متحرک در بیان هنرمند قائل نبودند. حتی در آثار هنری جدید

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد هنرمندان ایرانی، جمع آوری اطلاعات، عوامل طبیعی، چهره نگاری Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد هنر معاصر، فضای مجازی، تغییر رنگ، تصویرسازی