منابع پایان نامه ارشد درمورد شالوده شکنی، ساختارگرایی، ساختارشکنی، پساساختارگرایی

دانلود پایان نامه ارشد

کلان آزادی در شکلی نو مدعی است که انسان آزاد خلق شده است و باید از قید موانع رها باشد. (فانی، 1383، ص. 69 ).
3-4- نام گرایی16 لیوتار
لیوتار ویژگی مهم جریان فکری مابعدتجدد را مطلق گریزی می داند و از آن جا که ریشه مطلق گرایی را در اعتقاد به وجود امر کلی یا هر مطلق دیگری می بیند( باقری، 1388، ص. 113 ). صریحاً از نام گرایی استقبال می کند: «ما بهایی بس گزاف برای غم غربت نسبت به [وجود] کل واحد، برای آشتی دادن امر مفهومی و امر محسوس، برای آشتی دادن تجربه شهودی و تجربه قابل تبادل پرداخته ایم. بیایید علیه کلیت وارد جنگ شویم، بیایید شاهدانی بر این امر غیر قابل مشاهده باشیم. بیایید تفاوت ها را برجسته سازیم و شکوه نام را حفظ کنیم.» (لیوتار، 1984، ص. 81-2-81) .
آنچه در پی این موضع گیری پدید می آید، کثرت گرایی آیینی است: «آن چه از ما ساخته است، این است که با شگفت زدگی به کثرت انواع گفتمان خیره شویم.» چنان که از سخن لیوتار بر می آید، کثرت را تنها می توان «پذیرفت»، نه می توان از آن گریخت، نه می توان آن را چاره کرد. (همان، ص. 26 ).
رضا داوری درباره نومینالیسم این گونه بیان می کند «نقش نومینالیسم یا اصالت تسمیه در فراهم آوردن زمینه ظهور تفکر مدرن نومینالیسم یعنی اعتقاد به اینکه آنچه در عالم وجود دارد، نام هاست و تصورات مجرد و مجردات دارای وجود واقعی نبوده و واقعیت ندارند و آنچه به جهان تعلق دارد تنها کلمه است و تنها فرد و منفردات وجود واقعی دارند، و نام ها بدان ها تعلق می گیرند.» مکتب نومینالیسم بیشتر با فلسفه ماتریالیسم و آمپریسم وفق دارد، یکی از مشهورترین نومینالیست های قرون وسطی گیوم دوکام است. بلومن برگ در کتاب «مشروعیت عصر جدید» در مورد نقش نومینالیسم در فراهم آوردن زمینه مدرنیسم و تفکر مدرن معتقد است که نومینالیسم به طور غیر مستقیم در شکل گیری تفکر مدرن نقش داشته است، از دیدگاه او نومینالیسم، مطلق کردن و نهایتاً بی معنا و بی ربط ساختن مفاهیم الهیات مسیحی، زمینه را برای ظهور تفکر مدرن فراهم آورد. (داوری، 1375، ص. 3 ).
«نومینالیسم» در حقیقت، به کارگیری موضعی در زمینه کلیات است، مبنی بر اینکه کلیات نه در خارج و نه در ذهن، موجوداتی واقعی نیستند، بلکه کلیات همان نام هایی است که به گروه ها یا طبقات چیزهای منفرد اطلاق می شود. شالوده نومینالیسم نفی کلی عقلی به معنای عدم وجود عقلی آن و به تبع آن، انکار نقش معرفت شناختی است که این مفهوم دارد. بنابراین، اساس بحث نومینالیسم به بحث کلی و نقش آن در معرفت شناسی باز می گردد. بحث کلی عقلی نیز با مباحث فرایند ادراک، ماهیت و نقش ماهیت در ادراک، درهم تنیده است. این بحث از دیرباز، ذهن فلاسفه را به خود مشغول کرده است. نظریه نومینالیسم اعتقاد دارد: کیفیت های متکرر از آن رو با هم مرتبطند که مواردی از قابلیت اطلاق یک کلمه عام هستند و لاغیر. در این نظریه، ضمن نفی حقیقت کلی، مفهوم کلی، چیزی جز یک نام که برای افراد متعدد قرار داده می شود، به شمار نمی آیند. این دیدگاه آنچه را ما به عنوان «مفهوم کلی» می شناسیم تنها الفاظی می داند که ما برای سامان دهی برخی اعیان خارجی وضع کرده یا به صورت تعینی از آن استفاده می کنیم. (پارسانیا، طالعی اردکانی،1392، صص. 75-74 ).
پساساختارگرایان با تاریخی دانستن ساختارها به تحول آن ها در طی زمان و مکان معتقد هستند. بنابراین، معتقدند نام ساختار صرفاً عنوانی است که در پس آن هویت های متکثری نقش آفرینی می کنند. پساساختارگرایان می گویند «امور ماهیتی ندارند یا ماهیت آن ها به گونه ای تدریجی از صورت های بیگانه با هم ساخته شده است». قدرت، نهاد نیست، ساختار نیست، نوعی قدرتمندی نیست که برخی از آن برخوردار باشند، قدرت نامی است که به یک موقعیت استراتژیک پیچیده در جامعه ای معین اطلاق می شود». (بناهان و دیگران، 1392، ص. 95 ).
اصطلاح نومینالیسم در عصر جدید معنای دیگری نیز یافته است و آن به عنوان مشترکی است برای نظریه های گوناگون در شاخه های مختلف علوم که مفاهیم را در رشته های مختلف علمی، کاشف حقیقت و واقعیت نمی داند بلکه آن ها را مفاهیمی قرار دادی می پندارد که بعد از موفقیت در آزمایش، در جهت کار آمدی علوم به کار گرفته می شوند. (امامی، 1384، ص. 191 ).
در اثنای مطالعه نومینالیسم می توان به این نتیجه دست یافت که نومینالیسم خود نیز گرفتار زبان شده ولو اینکه مبانی بیان شده در نومینالیسم با نفی فراروایت ها در پساساختارگرایی یکی است و تنها کاری بیهوده و گزاف انجام شده و به تشریح عدم اعتقاد به فراروایت ها از زبان دیگر بوده و حرف جدید در پساساختارگرایی و تاختن به ساختارها را ندارد.

4 – ژاک دریدا17
ژاک دریدا، فیلسوف فرانسوی الجزایری تبار و پیشرو آموزه های بنیان فکنی را باید فرزند خلف مکتب تشکیک فلسفی فرانسه دانست. او راه فیلسوفانی چون دکارت، میشل دومونتی، پاسکال، والتر و کامو را در نقد فلسفه سنتی غرب دنبال کرد. دریدا در اکثر آثار خویش پیوسته مناسب زبان را با اندیشه مورد بحث قرار داده است. (ضیمران، 1379، ص. 10 ).
ژاک دریدا(2004-1930) بنیانگذار مکتب ساختارشکنی (Deconstruction) است. اندیشه وی نخست در حوزه نقد ادبی موثر افتاد و سپس وجوه فلسفی آن برملا شد. (خاتمی، 1386، ص. 213 ).
در سلسله مقالات تفسیری، که زمانی بدلیل تنوع و تأثیرشان درخشان و شگفت آور بودند، با استفاده ابزاری از زبان، اقدام به تجزیه و تحلیل بی وقفه مبانی فلسفه غرب کرده است. کار دریدا و فوکوی متأخر، به صورت های متفاوتی، «پساساختارگرایی» «پست مدرنیسم» و «شالوده شکنی» نامیده شده است. اصطلاح پست مدرنیسم از نقد قاطع این متفکران از عقل گرایی دوران مدرن ناشی شده است و به الگوی متفاوتی از عقل اشاره دارد. شالوده شکنی اصطلاح خاص دریداست، معنای شالوده شکنی به همراه معنای ساختارگرایی روشن می شود. (استیور، ساجدی،1383، ص. 174 ).
اندیشه غرب همواره زیر سیطره «متافیزیک حضور» بوده و اکنون زمان رهایی از آن فرا رسیده است. برای فرو ریزی متافیزیک حضور از ساخت شکنی بهره می گیرد. هرنوع اظهار نظر مبنی بر اینکه ساخت شکنی این یا آن است، موجب گمراهی و غفلت از موضوع می شود؛ واژه ساخت شکنی را در آغاز برای ترجمه و رساندن واژه آلمانی تخریب برگزیده بودند که هایدگر آن را برای تخریب متافیزیک و رهایی از آن به کار برده بود. اما بعدها ساخت شکنی را برای خواندن و بازخوانی هر گونه متن بکار برده شد و بدین سان به آن معنایی تازه دادند. به نظر می رسد که می توان ساخت شکنی را نوعی خوانش متن دانست که به مرکز زدایی از آن می انجامد. تمام اندیشه های غربی بر مبنای وجود مراکزی همچون لوگوس(خرد)، اوسیا (سوژه یا زیرایست)، آرشه ( اصل آغازین) و تلز (حقیقت پایانی) صورت بندی شده که ریشه آن نیز در افکار افلاطون است. (ضرغامی، 1387، ص. 81).
4-1- ساختارشکنی
ساختارشکنی یا شالوده شکنی یکی از مهمترین مفاهیم کلیدی اندیشه دریدا است. افق اخلاقی-سیاسی شالوده شکنی می تواند به عنوان توجهی نسبت به «دیگری» ترسیم شود. پیش از اینکه شالوده شکنی زیانبار، منفی و به انضمام هیچ بودگی باشد، گشودگی نسبت به «دیگری» است. از این رو بهترین ویژگی برای شالوده شکنی می تواند «تصدیق» باشد. تصدیق شالوده شکنانه از دیگری آشکارا مثبت نیست. شالوده شکنی صرفاً تصدیق آنچه قبلاً وجود داشته نیست؛ به همین دلیل می تواند شناخته و مشخص بشود. شالوده شکنی تصدیق چیزی است که کلاً «دیگر» است. تصدیق چیزی است که از هم اکنون قابل پیش بینی نیست؛ چیزی فراتر و ورای افق مشابه و یکسان؛ تصدیق از «چیزی دیگر» است که همیشه به عنوان اتفاق رخ می نماید؛ اتفاقی که بر محاسبه، قواعد، برنامه ها، پیش بینی ها و اموری از این دست پیشی می گیرد. بنابراین، شالوده کنی بیش از اینکه گشودگی نسبت به دیگری باشد، گشودگی نسبت به ظهور غیر قابل پیش بینی دیگری است. (بناهان و دیگران، 1391، ص. 140 ).
ساختارشکنی تکنیکی برای آشکار نمودن معنای چندگانه متن است. ساختار شکنی به معنی ویران کردن نیست، ساختار شکنی بی اثر و خنثی کردن و یا ویران کردن دلالت معنایی است. متنی که ساختارش شکسته شده، یعنی سالاری یک وجه دلالت بر سویه دیگر دلالت از بین می رود و متن چند ساحتی می شود. در ساختارشکنی، نظام نظری مورد نقد قرار می گیرد و به عبارتی، در ساختارشکنی آغازگاه نقد نه داده های موجود، بلکه شالوده فرهنگی مورد نقد قرار می گیرد. (رحمانی فیروزجاه،1383، ص. 102 ).
بارت18 با وضوحی خاص هم نقاط قوت(جهان شمولی) و نقاط ضعف( فقدان یک نگره ی مربوط به ارزش) ساختارگرایی، وهم چنین، سرانجام، مرزها و محدودیت های این روش را نشان داده است. جهان شمولی ممکن است علاوه بر نقطه قوت، یک نقطه ضعف هم به حساب آید، چون مخاطب پیشاپیش می داند که یک ساختارگرا چه خواهد گفت. ساختارگرایان در مواجهه با تقریباً همه پدید های اجتماعی( مد، تبلیغات، هنرها، اساطیر، فرهنگ) واکنش یکسانی بروز می دهند. نحوه ی عمل این روش تا حدود زیادی قابل پیش بینی است، و دریدا انتقادهای خود به ساختارگرایی را از همین نقطه شروع می کند. وی می گوید «شعور ساختاری» خود را به این راضی می کند که « انعکاسی از امر تحقق یافته، امر شکل گرفته، امر ساختاریافته است»؛ به بیان دیگر شعور ساختاری به جای اینکه تأویل کند یا خلق کند، دسته بندی می کند(منعکس می کند). (محمدی، 1380، ص. 217).
کارکرد و معنای هر کلمه در هر زبان، لزوماً، با رجوع به ریشه های آن کلمه معین نمی شود، بلکه هر کلمه در نسبت با سایر کلمات و مفاهیم آن زبان، معنا و مفهوم می یابد. به زعم پساساختارگرایان، هر زبان، نظامی نمادین و منحصر به فرد از معنا و ارزش است که معنی و ارزش هر کلمه، با توجه به قوانین مخصوص آن زبان و در مقایسه با سایر کلمات و تشخیص تفاوت و تضاد آن ها معین می شود. بر همین اساس، کردمن19 بر آن است که هر نشانه با توجه به «تفاوتش» با «دیگر» نشانه ها معنا می یابد و بنابراین، معنی هر نشانه وابسته به آن چیزی است که نیست. پس معنا همواره در «غیبت» است. (کردمن، 1999، ص. 227).
پس معنی هر کلمه یا مفهوم، هم به مفهوم متضاد یا رویاروی آن وابسته است، هم به متن و زمینه آن. دریدا با تعمیم این ویژگی زبان به همه گونه های نوشتاری، از جمله ادبیات، فلسفه، و حتی علم جدید، هر یک از آن ها را نظامی از معنا و ارزش معرفی می کنند که تابع قوانین بازی خود هستند. بدین ترتیب، حقیقت هر یک از این نظام ها را باید در زبان آن ها جستجو کرد و هیچ یک از این گفتمان ها نمی تواند فراتر از زبان خود داعیه حقیقت داشته باشد. برچنین زمینه ای است که دریدا می گوید: «حقیقت در زبان است». (ضرغامی، 1387، ص. 82 ).
در مطالعه راجع به ساختارشکنی به نظر پساساختارگرایان آن را به معنی شکستن و از بین بردن ساختارها نمی دانند و بیان می کنند که مجدد به ساخت آنها می پردازند، پس چگونه می توانند داعیه ساختارشکنی داشته باشند، چون با انجام این امر خود مجدد به ایجاد ساختاری جدید پرداخته اند که تنها تفاوتش با ساختار قبلی برداشتی است که از آن ساختار داشته و بصورت شخصی آن ساختار را اصلاح کرده اند که حتی از ساختار اولیه نامرتب تر و پر اشکال تر خواهد بود.

پساساختارگرایی و روش
پساساختارگرایی، تافته و بافته ای از دقایق نظری شالوده شکن و بنیان براندازی است که در بستر خود، امکان تولد هیچگونه فرانظریه و فراروشی را مهیا نمی کند. در یک نگاه گذرا، برجسته ترین این دقایق عبارتند از:
بدبینی نسبت به بنیاد های قطعی حقیقت و ارزش. به بیان دیگر، پساساختارگرایان، با فاصله گرفتن از موضع آرمانی «من اندیشنده»، حقیقت را به مثابه «امری همواره از پیش» سیاسی و این جهانی، و تکثری از ادعاهایی که امکان داوری نهایی نسبت به آنها وجود ندارد، درک می کنند؛
تأکید بر این نکته که آنچه از درون زبانی که به مثابه زبان تجربه و بررسی شده پدیدار می گردد، آنچه در نمایش امکاناتی که

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد بازی های زبانی، پست مدرنیسم، علم و تکنولوژی، ساختارگرایی Next Entries پایان نامه با کلید واژگان جذب سرمایه گذاری، مطالعه موردی، توسعه اقتصادی، توسعه پاید