منابع پایان نامه ارشد درمورد شادي، بهزيستي، ديدگاه

دانلود پایان نامه ارشد

زندگي، بر عوامل ملموس و عيني تأکيد داشت اما در مقابل جنبشي ايجاد گرديد که معتقد بود، در بررسي کيفيت زندگي نمي توان صرفا بر عوامل عيني تکيه کرد. به همين دليل، بررسي جنبه هاي ذهني مؤثر بر کيفيت زندگي شروع شد. شروع مطالعات مرتبط با بهزيستي معنوي، جلوه اي از اين حرکت بود. 76ـ1975 بود که اليسون شروع به صورت بندي گويه هايي مرتبط با کيفيت زندگي در راستاي سنجش بهزيستي معنوي کرد. بهزيستي معنوي مفهومي خاص بوده و معناي کارکردي آن، حس خوب بودن و سلامت ناشي از اعتقادات دروني افراد است(بونت، 2009). پالوتزين و اليسون(1982)، استدلال کردند که بهزيستي، مفهومي متشکل از بهزيستي مادي، رواني و معنوي است (همان). آنان در پي پاسخ به اين سؤال برآمدند که آيا مي توان بعد ذهني مرتبط با معنويت يا بهزيستي معنوي را اندازه گيري نمود؟ آنان بايد ابزاري مي ساختند که روا و پايا بوده، دقيقا بهزيستي معنوي افراد را بسنجد و از طرف ديگر، در افراد مختلف، با معاني و اديان متفاوت، کاربردي باشد. در ابتدا بايد به درستي مي دانستند که منظور مردم از معنويت چيست. در اين راستا از گروه هاي زيادي از افراد خواسته شد که بهزيستي معنوي را از ديدگاه خود تعريف نمايند، پيشينه موجود درباره موضوع نيز مطالعه گرديد. از اين دو منبع مشخص شد که مردم در صحبت راجع به بهزيستي معنوي خود، از دو حس متفاوت سخن مي گويند. بعضي به طور مشخص با زباني ديني، در اين مورد سخن مي گفتند و برخي ديگر، احساس خود را درباره بهزيستي معنوي، در قالب گفته اي غير مرتبط با دين بيان مي کردند و گاهي اين دو روش همپوشي نشان مي داد. از اين رو پرسشنامه بهزيستي معنوي با دو زير مقياس بهزيستي مذهبي و بهزيستي وجودي، در قالب بيست سؤال تهيه گرديد و به سال 1982 منتشر شد. موبرگ44 (1971)، بهزيستي معنوي را به صورت سازه اي دو بعدي، با دو بعد افقي و عمودي، مفهوم بندي کرد. بعد عمودي به احساس بهزيستي ما در ارتباط با خدا اشاره دارد و بعد افقي به احساس هدفمندي و رضايت در زندگي، بدون توجه به معتقد بودن به ديني خاص، برمي گردد( به نقل از اليسون،1983). اليسون (1983)، بيان مي دارد که بهزيستي معنوي شامل دو عنصر رواني ـ اجتماعي و مذهبي است. بهزيستي مذهبي شامل ارتباط با يک قدرت متعالي است و بهزيستي وجودي که عنصري رواني ـ اجتماعي است، بيانگر احساس فرد است از اينکه چه کسي است؟ چه کاري و چرا انجام مي دهد و به کجا تعلق دارد. هر دو بعد بهزيستي معنوي با تعالي فرد مرتبط اند. بهزيستي معنوي را بايد به صورت سازه اي پيوستاري ديد نه دو مقوله اي. نمي توان گفت که کسي آن را دارد يا ندارد، بلکه بايد توجه داست که هر فرد چقدر از آن برخوردار است و چگونه مي توان درجات آن را افزايش داد(همان).

2 ـ1 ـ 1 ـ 1. ابعاد بهزيستي معنوي از ديدگاه فيشر
فيشر45(2010) با در نظر گرفتن بهزيستي معنوي به عنوان زندگي در ارتباط کامل با خدا، خود، جامعه و محيط که تماميت فردي را ايجاد مي کند، بهزيستي معنوي را متشکل از چهار حيطه مي داند که عبارتند از: فردي، اجتماعي، محيطي و متعالي.
الف) قلمرو فردي مرتبط است با حس دروني فرد از معني، هدف و ارزش زندگي. اين آگاهي فردي است که نيروي محرک فرد در جستجوي هويت و ارزش فردي مي باشد.
ب) حيطه اجتماعي مرتبط با کيفيت و عمق روابط بين فردي، ميان فرد و ديگران در ارتباط با اخلاقيات، فرهنگ و دين مي باشد و در ويژگي هايي همچون عشق، بخشش، صداقت، اميدواري و ايمان رخ مي نمايد.
ج) حيطه محيطي، حسي از اتحاد، سازش و پيوستگي با محيط است.
د) قلمرو تعالي: ارتباط فرد با چيزي يا فردي، فراتر از سطح انساني است، که همان ايمان، ستايش و پرستش منبع رازگونه عالم است.
2 ـ 1 ـ 2. شادکامي
آدمي از ديرباز به دنبال اين بوده است که چگونه مي تواند بهتر زندگي کند. او همواره به دنبال به دست آوردن خشنودي و شادي بيشتر در زندگي بوده است. روانشناسي مثبت گرا46، خواهان تغيير از پرداختن به آسيب ها، به سوي بهينه کردن کيفيت زندگي است. فهم، درک و شفاف سازي شادماني، ازموضوعات محوري روانشناسي مثبت گراست(سليگمن، استين، پارک و پترسون47، 2005).
شادي در حوزه روانشناسي مثبت نگر، يک هيجان مثبت است. اين گويه به دليل تأثير زيادي که در احساس رضايت و بهزيستي دارد، از ديرباز مورد توجه انديشمندان و فلاسفه غرب و شرق بوده است. شادي عميق تر از يک حالت خوب موقتي است. شادکامي را مي توان يک رويکرد و احساس خوشايند پايدار تعريف کرد. شادکامي، احساس رضايتمندي کلي در جنبه هاي مختلف زندگي است. سليگمن احساس مثبت را به سه دسته تقسيم مي کند: احساس هاي مربوط به گذشته( رضايت، خرسندي، آرامش)، آينده( اميد، خوشبيني، اعتماد، ايمان، اطمينان) و حال(خوشحالي کنوني). علاوه بر آن مفهوم شادي اغلب به عنوان احساس مثبت داشتن، رضايت از زندگي و عدم وجود احساس منفي تعريف مي شود. روابط مثبت با ديگران، هدفمند بودن زندگي، رشد شخصي، دوست داشتن ديگران و طبيعت نيز از اجزاي شادکامي به حساب مي آيند(کار48،2004).
باس 49(2000)، شادکامي را هدف مشترک همه افراد دانسته و آن را حاصل ارزيابي افراد از خود و زندگي شان مي داند. وينهوون50 (1997) شادکامي را به عنوان مجموعه اي از عواطف و ارزيابي شناختي از زندگي تعريف کرده است و آن را درجه اي از کيفيت زندگي افراد مي داند، که به طور کلي مثبت ارزيابي مي کنند(به نقل از رجاس51، 2007). فرانسيس52 (1998)، در بررسي 456 دانشجو با پرسشنامه هاي شادکامي آکسفورد و شخصيت سنج آيزنک بيان مي دارد که شادي همان برون گرايي پايدار است.
در تبييين شادکامي دو مکتب اصلي وجود دارد:
الف) لذت گرايي: يک نظريه روانشناختي است که طبق آن ارگانيسم به منظور جستجوي لذت و دوري از درد برانگيخته مي شود. مصداق بارز اين ديدگاه در روانشناسي، ديدگاه فرويد است.
ب) ديدگاه شناختي: تئوري هاي شناختي ديدگاه ديگري ارائه کرده اند. لازاروس هيجان را نتيجه ارزيابي اطلاعات مي داند ساختار مهم در آگهي شناختي از هيجان، ارزيابي است. ارزيابي برآورد کردن اهميت شخصي يک رويداد است. در اين ديدگاه شادي ناشي از ارزيابي پيشرفت به سمت هدف و يا رسيدن به آن مي باشد(ريو53، 2005، ترجمه سيد محمدي، 1387).
دينر(1984)، در تحليل مطالعات انجام شده در زمينه شادي بين دو رويکرد تمايز قائل شد: رويکرد پايين به بالا54 و رويکرد بالا به پايين55.
در رويكرد اول پژوهشگران بيشتر بر رويدادهاي بيروني،‌ فاكتورهاي موقعيتي و ويژگي هاي جمعيت شناختي مؤثر بر شادي مي پردازند. در حاليكه در رويكرد دوم غالباً به دنبال درك فرآيندهاي دروني زير بناي شادي هستند و معتقدند كه افراد به شرايط يكسان به گونه هاي متفاوتي واكنش نشان مي دهند و شرايط و موقعيت ها را بر اساس باورها،‌ ارزش ها، انتظارات و تجربيات منحصر به فرد خود، ‌ارزيابي مي كنند(بردبار ، ‌1385).
آرگيل56(1999)، با مرور تعداد زيادي از تحقيقات پيشنهاد مي كند كه فاكتورهاي جمعيت شناختي فقط 15 درصد واريانس شادي را تبين مي كنند. اين گونه بود که تحقيقات در حوزه ي شادي به سمت رويكرد بالا به پايين گرايش يافتند. پژوهشگران به اين نتيجه دست يافتند كه شناخت ها، باورها و ‌ارزش ها عواملي هستند كه تأثير فاكتورهاي موقعيتي را تعديل مي نمايند.
شادي به عنوان يك تجربه ي دروني مثبت كه حاصل ارزيابي شناختي ـ عاطفي افراد در زندگي شان مي باشد،‌ مورد توجه روانشناسان بسياري در سه دهه ي اخير قرار گرفته است. شادي مفهوم گسترده اي است و داراي دو مؤلفه ي شناختي و عاطفي مي باشد. مؤلفه ي عاطفي به معني توازن لذت (توازن بين عاطفه ي خوشايند و ناخوشايند) و مؤلفه ي شناختي به معني رضايت فرد از زندگي (ارزيابي فرد از زندگي بر اساس ارزيابي هاي ذهني اش) مي باشد (دينر،‌2000). بنابراين شادكامي كلي بسته به ارزيابي هاي شناختي فرد در مورد رضايت در حوزه هاي مختلف از قبيل خانواده، كار،‌ محيط زندگي و ‌همچنين تجارب هيجاني او در اين حوزه ها مي باشد. جنبه هاي عاطفي و شناختي شادي، جنبه هاي نسبتاً مستقل هستند.
شادي مفهومي است كه چندين جزء اساسي دارد:
1ـ جزء عاطفي: فرد شادكام، از نظر خلقي،‌ شاد و خوشحال است.
2ـ جزء اجتماعي: فرد شاد، ‌از روابط اجتماعي خوبي با ديگران برخوردار است و مي تواند از آنها حمايت اجتماعي دريافت كند.
3ـ ‌جزء شناختي كه باعث مي شود، فرد شاد، اطلاعات را به روش خاصي پردازش كرده و مورد تعبير و تفسير قرار دهد كه در نهايت باعث احساس شادي و خوشبختي مي گردد(مطلب زاده،‌1383).
2 ـ 1 ـ 2 ـ 1. ديدگاه هاي موجود درباره شادي
وينهوون57 (2006)، ديدگاه هاي موجود درباره شادي را اين گونه معرفي مي کند:
2 ـ 1 ـ2 ـ 1 ـ 1. نظريه نقطه ثابت:
اين ديدگاه بيان مي دارد که ما به صورت مغزي، براي داشتن سطح خاصي از شادي، برنامه ريزي شده ايم. اين ديدگاه معتقد است که شادي متأثر از گرايش ذاتي فرد است که منجر مي گردد از زندگي لذت ببريم يا نه. يکي از سرشناسان اين نظريه ليکن58 (1999)، است که بيان مي دارد 80 درصد مسأله ارثي است. هرچند قطعيتي راجع به اصل اين مسأله وجود ندارد ولي برخي آن را متأثر از سيستم پاداش مغزي مي دانند که مرتبط با عواطف منفي و مثبت است(وينهوون، 2006).
2 ـ 1 ـ 2 ـ 1 ـ 2. نظريه مقايسه:
اين ديدگاه بيان مي دارد که شادي ناشي از محاسبات ذهني و منطقي است که شامل مقايسه با استانداردهاي زندگي خوب مي شود. اين نظريه مي گويد که ما استانداردهايي از زندگي خوب در ذهن خود داريم و دائما واقعيت هاي زندگي مان را با آن معيارها مي سنجيم. ما گرايش داريم تا زندگي مان را با آنچه که مي توانست باشد، مقايسه کنيم. اين مقايسه مي تواند شامل مقايسه عملکرد فعلي با عملکرد گذشته خودمان بوده و يا ناشي از مقايسه عملکردمان با عملکرد ديگران باشد. مايکالوس59 (1985)، اين مقايسه نه تنها براساس خواسته هاي ما و يا عملکرد ديگران بلکه براساس نيازهاي ماست و اين که چه چيز را منصفانه مي پنداريم(همان).
2 ـ 1 ـ 2 ـ 1 ـ 3. نظريه عاطفه:
شادي ناشي از تجربه عاطفي غير منطقي است که کامرواسازي نيازها را نشان مي دهد. در اين ديدگاه شادي انعکاسي است از احساس کلي ما. مردم هنگامي که نياز هاي اساسي شان از جمله گرسنگي، احساس خطر و تنهايي ناديده گرفته شود، احساس ناراحتي مي کنند. اين نظر با نتايج موجود درباره ميانگين شادي کمتر در کشورهاي فقير همخواني دارد(همان).

2 ـ 1 ـ 2 ـ 2. الگوي شادي از ديدگاه شلدون و ليبوميرسکي:
الگوهاي چندي درباره شادي و عوامل مؤثر بر آن وجود دارد. الگوي ارائه شده توسط شلدون60 و ليبوميرسکي61 (2004)، درباره شادي از تازه ترين نمونه ها در اين زمينه مي باشد. آن ها به معرفي سه سازه اوليه تأثير گذار بر شادي فردي پرداخته که عبارتند از: نقطه ثابت62، عوامل موقعيتي63 و فعاليت هاي ارادي64.
ـ نقطه ثابت به آمادگي هاي ژنتيکي و ارثي اشاره دارد که در هر فرد عاملي ثابت است و بيانگر سطح شادي فرد، در زمان صفر بودن ساير عوامل الگو است.
ـ براساس مدل، تغييرات مثبت زندگي باعث ايجاد شادي مي شوند. عوامل موقعيتي اثرگذار بر شادي اشاره دارد بر عوامل دموگرافيک، جغرافيايي و موقعيتي شامل: سن ، وضعيت تأهل، موقعيت شغلي و درآمدي، خانه و منطقه اي که فرد در آن زندگي مي کند، تسهيلاتي که در زندگي از آن برخوردار است و دارايي هاي فردي.
ـ فعاليت هاي ارادي در واقع فعاليت هايي است که فرد به صورت ارادي و هدفمند درآن ها وارد مي شود که مي توانند شناختي( داشتن نگرش هاي سازگارانه، خوش بينانه و مثبت)، رفتاري( محبت به ديگران و داشتن فعاليت ورزشي) و ارادي(مشخص کردن اهداف شخصي معنادار و تلاش جهت رسيدن به آن ها) باشد.
2 ـ 1 ـ 2 ـ 3. نظريه هاي مختلف روانشناسي درباره شادي
2 ـ 1 ـ 2 ـ 3 ـ 1. ديدگاه فرويد65:
فرويد پنج مرحله رشد رواني جنسي را براي آدمي برشمرده است که در هريک از اين مراحل بخشي از بدن، نقش غالب را داشته و برجستگي خاصي در زندگي آن دوره و نقش آن دوره در تشکيل شخصيت بر عهده دارد. ديدگاه فرويد با

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد علائم اضطراب، دانش آموختگان، بهداشت روان Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد سلامت روان، بهداشت روان، سلسله مراتب