منابع پایان نامه ارشد درمورد سلسله مراتب، اراده آزاد

دانلود پایان نامه ارشد

اخلاقي همراه ميشود. اگر از ديد خدا “خير و شر” از نظر كيفي با فهم انسان از اين دو واژه متفاوت است، بنابراين قضاوت و تقليد انسان از صفات اخلاقي خدا بي‌اعتبارند.

محمول‌هاي اخلاقي موضوع را به چالش ميكشند

كارل بارت229 حالتي ريشهاي را براي الهيات موضوعي در يك سبك برجسته ايجاد كرد. وي اظهار مي‌كند: “اگر سختگيرانه صحبت كنيم، هيچ محمول الهي و هيچ تصوري در مورد خدا وجود ندارد كه بتواند مفهوم ويژه آنچه را خدا هست در بر داشته باشد. اگر بخواهيم دقيق به موضوع بنگريم، تنها موضوع الهي ميتواند اين مفهوم را داشته باشد و شايستگي محمول‌هاي الهي وي تنها در اين موضوع وجود دارد.” در حاليكه الاهيدانان کتاب‌مقدسي انگشت‌شماري خود مختاري مطلق و استقلال شخصيت الهي را همانگونه كه بارث متصور شده، در نظر دارند، اما در آخرين تحليل و مخصوصاً قبل از انتقاد شديد از “رنج بيگناهي”، آنها نيز متوسل به اين استدلال شدهاند. پاسخ نهايي خدا به اتهام جُبيان ناشي از تفحص‌ناپذيري و آزادي آنچه او هست است. محمولات اخلاقي كه به طور معمول به او نسبت داده ميشوند بايد زدوده شوند. چون ايمان به محمول‌هاي اخلاقي به معناي قائل شدن حق در به چالش كشيدن موضوع براي آنها است. اما اين موضوع است كه در مورد محمول‌ها قضاوت ميكند و به آنها معنا ميدهد. تجلي موضوع الاهي نميتواند مورد سؤال واقع شده يا اينكه به وسيله استانداردهاي محمول‌هاي اخلاقي معناي واحد و دايمي داشته باشند.
با الاهيات موضوعي، ايمان به خدا ايمان به خود موضوع است، مستقل از تمام صفات. عشق به خدا به سبب درک انسان از کيفيات او توجيه نمي‌شود، چون اين كار انسان را فراتر از خدا قرار ميدهد و آزادي خدا را محدود ميكند. عشق بيقيد و شرط به خدا به خاطر خودِ الاهي است، به خاطر شخصيت. هرچند ممکن است به نظر برسد که خدا عمل مي‌کند، هر تناقض اخلاقي هم که ممنک است در عملش به نظر برسد، ايمان عالي مستلزم پذيرش موضوع فراتر از محمول‌ها است.

وجود تفرقه در الهيات

الهيات سنتي به صورت نا‌آگاهانه مجبور شده تا موضوع را از محمول‌هاي الوهيت جدا كند. بدين سبب، موضوع مناسب الاهيات همان موضوع است. محمول‌هاي اخلاقي بيش از حد انساني به نظر مي‌رسند. اين جدايي بين موضوع و محمول‌ها در تنش رو به رشد بين دين و اخلاق، خدا و انسان، به چشم ميخورد. کاپلان در معناي خدا و ساير آثارش حساسيتش را نسبت به تفرقهاي که ميان خدا و انسان به عنوان جدا و متمايز توصيف کرديم اظهار مي‌كند و نسبت به آن هشدار مي‌دهد “از طرفي، انسان که اسير خودِ فيزيکي، ديگر انسان‌ها، يا ابزارهايش است، و از طرف ديگر، خدا که در مطلقيت خويش است و به خويشتن هديه آزادي عطا كرده است.”

پرسش “چرا” و پرسش “چه كسي”

آن نوع نگرشي که به شخصيت الهي اجازه ميدهد که محمولات اخلاقي حذف شده و خدا را به عنوان موضوع مطرح نمايد، معتقدان را مقيد مي‌کند که دنيا را به شکلي خاص مشاهده كنند، سؤالات خاصي مطرح كنند و فقط پاسخهاي خاصي را بپذيرند. براي ترسيم برخي از معاني ضمني اين نوع جهتگيري، بياييد يك نيايش معمولي را كه از الهيات موضوعي تأثير ميپذيرد بررسي کنيم. نيايشي كه مي‌گويد “خدا بيماران را شفا مي‌دهد” پيش فرضهاي متعددي را ميطلبد. زبان عبادت نوعي رابطه خطي معمولي بين موضوع و بيمار را نشان مي‌دهد. هنگامي كه بيمار شفا مييابد، تمام ستايشها و تشكرات به موضوع بر ميگردد. آيا اگر اين بيمار شفا نمي‌يافت يا مي‌مرد، باز هم تبيين‌هاي الاهياتي همه بحث را صرفاً به موضوع بر مي‌گرداندند؟ پس در نتيجه توانايي پزشك معالج و اطرافيان بيمار كه در معالجه وي يا عدم درمان وي دخيل بوده است، همگي فاكتورهاي ثانويهاي هستند كه در توضيحات قانع‌كننده بايد به عامل منفرد موضوع ربط داده شوند كه مستقيم يا غيرمستقيم شفا ميدهد يا از معالجه جلوگيري ميكند. كدام حاخام، مجموعهاي از “چراها” را در اينگونه مسائلي تجربه نكرده است؟ “چرا او مرد؟”، “چرا مجبور است رنج بكشد؟”، “چرا اين اتفاق براي او افتاد؟” در اينجا، براي سؤال‌كننده در مورد سؤالاتي كه مربوط به بيماريهاي مادرزادي يا مسري و يا حوادث غم‌انگيز ناشي از جهل، غفلت يا تصادف‌ هستند پاسخ قابل قبولي پيدا نميشود. چون اين تبيين‌ها به عنوان تفاسيري سكولار، طبيعي و انساني موضوع الاهي را که سرنوشت انسان در نهايت در دست او ناديده مي‌گيرند. سؤالات مربوط به “چرا” نتيجه “چه كسي” است؛ و سؤالات “چه کسي” فقط انواع خاصي از تبيين‌ها را مشروع ميسازد.

موضوع نظريه‌هاي عدل الاهي به مازوخيسم ديني منجر ميشود

فقط پاسخهايي كه به اراده و طرح موضوع اشاره دارند ممكن است به “چرا”هاي نامحدود خاتمه دهند. و، تا آنجا كه توضيح اوليه بسياري از وقايع انتظارات اخلاقي را که نسبت به خداوند اظهار ميشوند نقص مي‌كنند، اين شرايط فقط به وسيله ذهن‌خواني نيت خداي وصف‌ناپذير ممکن است به نتيجه برسد. گاهي ترغيب ميشويم كه مصيبتها و رنجها در حقيقت چيز بدي نيستند يا اينكه كسي كه متحمل آنها ميشود سزاوار آنها است. در اينجا محمولات ما صفات او نيستند، بلكه هر آنچه خوب است صفات او تلقي ميشود. پس بي دليل نيست كه بسياري از نظريه‌هاي عدل الاهي در الاهيات موضوعي در اختيار مازوخيسم ديني قرار ميگيرند.
در نتيجه اينگونه نظريه‌هاي امر الاهي موضوعي، فهم “افعال خدا” در مورد پديدههايي كه براي انسان غير قابل پيش‌بيني، غير قابل‌كنترل و نامساعد هستند بسيار مشكل است. در اينجا دقيقاً انسان براي انجام هر عملي ناكارآمد و ناتوان است، چون دستان خدا بدون هيچ اشتباهي پديدار ميشوند. طوفان، زلزله و گردباد دلايل بارزي بر اراده آزاد موضوع الاهي هستند. برعكس، هنگاميكه انسان در فرايند شفا‌بخش شركت ميكند، عملِ شفا دادن صرفاً انساني است. افعال خدا افعال انساني نيستند، وگرنه به طرز خطرناكي انسان‌گرايي را به بازي گرفته‌ايم.

درك الاهيات محمولي

چقدر فرق ميكند كه اين دعا را “كه خدا شفا ميدهد” معکوس نماييم، به طوري كه بيانگر اين عقيده باشد كه در ارتباط متقابل بين انسان و محيط پيرامونش فرايند شفاي بيمار صورت گرفته است. در اينجا رابطه سلسله مراتبي بين فاعل و بيمار به رابطه خطي تبديل ميشود. ما ديگر به دنبال الوهوت در قالبي ناشناخته از شخصيت فوق اخلاقي نيستيم، بلكه در فعاليتهايي كه ويژگيهاي وي انجام ميدهند و ما آنها را به عنوان مقدسات مي‌پذيريم، به دنبال اوييم. ما آموختهايم كه شفا به انرژيهاي غير انساني معيني مانند نيروهاي شفا بخش بالقوه‌اي كه بدون اراده، توانايي و اهداف اخلاقي انسان خاموش باقي ميمانند، بستگي دارد. ما قصد داريم كه تشخيص دهيم كه واقعيت اين تواناييها به آموزش، مهارت و فداكاري محققان، كارورزان پزشكي، پرستاران و رفتاري كه جامعه براي اعمال اين نيروها انتخاب ميكند، بستگي دارد. اين فعاليتها، ويژگيهايي مثل هوشمندي، همكاري و مسئوليت‌پذيري را آشكار ميسازند كه از انسان منفك و جدا نميشوند. آنها علائم مهمي هستند كه در تمام اوقات شبانه روز، در صبح و ظهر و شب، با ما بوده و بر واقعيت “الوهوت” گواهي ميدهند.

خوب و بد شخصي‌نشده

در چه حالتي اينها نشانه‌اي از الوهيت هستند؟ آنچه آنها را الهي ميكند، قرارگرفتن آنها در موضوع مورد ادعا نيست. آنها به سبب ذات خود در هر انسان يا فرا انساني مقدس نيستند، بلكه علت تقدس آنها اين است كه با واسطه يا بدون واسطه خوب هستند. ويژگيهاي كشف‌شده از خداشناسي در يك شيء خاص قرار نگرفتهاند، بلكه در روابطي جاي دارند كه از طريق آنها اين ويژگيها ماهيت مقدس خود را نشان ميدهند. الوهوت يا دينداري راهي را تشريح ميكند كه از طريق آن گزارههاي دينداري سازماندهي شده و با هم مرتبط ميشوند. طبق ديدگاه اسنادي الهي، بيماري، رنج و مرگ واقعي هستند، اما منشاء آنها نه از يك موضوعي خيرخواه و نه از يك موضوعي بدخواه است. خير و شر به شكل خدا و شيطان شخصيت پيدا نميكنند. آنها نه پاداش هستند و نه تنبيه كه توسط يك فاعل راز آلود به ما داده شوند. واقعيت ناخوشايند حادثه، غفلت و حرص نه الهي هستند و نه شيطاني. سرزنش، مسئوليت پذيري و جرم از يك قلمرو ديگر وارد نشدهاند كه فاعل به خاطر آن تبرئه شده يا محكوم شود.
رنج و شر و خطا و مسئوليت پذيري به طور جدي به وسيله الهيات محمولي مورد توجه قرار گرفتهاند؛ اما دومي توقعات متفاوتي را به بار آورده و براي آنها كه به وسيلهي الهيات موضوعي ايجاد شدهاند، پاسخهاي انساني متفاوتي را تقاضا ميكند. كار الهيات محمولي درباره شر، كه انسان را به ستوه آورده است، حساس است. اما سؤالات او به سمت طرح دادن، هدفمند كردن و ضمير فوق انساني متمايل نميشوند و همراهان آن نيز از محيطي ديني برنخاستهاند تا اين محيط آنها را نسبت به فاش كردن انگيزههاي پنهان يك فاعل دور از اخلاق تحريك كند. كار الهيات موضوعي اين است كه براي كشف پاسخ و دريافت تبيين به هر چيزي توجه داشته باشد. آنها “چگونه” و “كجا” و “چه چيز” را كه رنج موقعيت را به ارمغان آوردهاند بررسي خواهند كرد تا نيروهاي الوهوت را در آنها و بين آنها و محيط را فراخواني كنند، به نحويكه اين نيروها زخمها را التيام بخشند تا از تكرار تراژدي جلوگيري شود.

عبادت محمولي

معکوس كردن موضوع و محمول در الاهيات، صرفاً كاري بيهوده در گرامر نيست. اين كار مي‌گويد برداشت ما از محمولات الهي بايد به عنوان موضوع مناسب دغدغه‌هاي الاهياتي باشد. نه صفات الوهيت، بلکه الوهيتِ صفات است که توجه ما را مي‌طلبد. شكل موضوعي سنتي ما در مناجات بر “آن” يا “تو” يا “او” تمركز كرده است. در ابداع نيايش سنتي “کسي” است كه حمد و ستايشها را سزا است؛ “کسي” است كه آذوقه زمينيان را تأمين ميكند. عبادت محمولي اين شيوه را تغيير ميدهد، به طوريكه توجه و سپاسگزاري ديني به سمت بخشندگي زمين و دانه و خورشيد و آب معطوف ميشود، همچنين اين توجهات به فرايندهاي تكميلي ديگري از قبيل آماده‌سازي خاك، وجين كردن، شخم زدن و تقويت كردن، دروكردن، باد دادن محصول، آسياب كردن گندم، خميركردن، ور آمدن خمير و پخت نان و توزيع عادلانه بين افراد نيازمند نيز معطوف ميشود. “پاك و منزه است خدايي كه نان مردم زمين را فراهم ميكند”. عبادت و نيايش، تجليل و اعتراف محترمانه ارزشها و كيفيتهايي است كه از طريق كوشش انسان دست به دست هم داده تا نيازهاي وي را برآورده سازند.
کيفيات الهي ابداع نشدهاند تا در جامعه كشف شوند. آنها به وسيله برخي وجودهاي واقعي فراتر يا پستتر از ما آشكار نشدهاند، بلكه از طريق ارتباط متقابل ما با همديگر پديدار شدهاند. آنها در اين قلمرو دنيايي من- تو- ما كه بوبر آنرا “بينابين” مينامد واقع شدهاند. آنها در ارزشهايي نمايان شدهاند كه اين ارزشها از طريق رابطه “بين” خود و ديگران، فرد و جامعه و فرد و محيط كشف شدهاند. اين ويژگيهاي كشف شده همانند زندگي واقعيت دارند، همانند توافقات اجتماعي ما و پذيرش نتايج آنها توسط جامعه هدفمند هستند و همانند عشق، عدالت و صلح براي زندگي ما پر اهميت. و به دليل آنكه كشف و تصديق اين صفات الهي فرايندي مداوم و پيوسته است كه از دوره زندگي افراد بيشتر به طول مي انجامد، پس الوهوت هم براي هميشه ثابت نميماند. به مجرد اينكه جامعه ديني حيات پيدا ميكند، هيچ حوزهي گزارهاي ثابت نميماند و هيچ دستهاي از گزارهها نمي‌توانند شخصيت متغير و در حال بسط الاهي را از بين ببرند.

اشتباه مقولهاي

اما در تمام اين بحثها، جايگاه خداشناسي و دينداري كجاست؟ “الوهوت” در كجا قرارگرفته است؟ اين سؤال في نفسه از ديدگاه سلسله مراتبي الهيات فاعلي نشأت ميگيرد. در تجزيه و تحليل ما، اين سؤال از آنچه كه فيلسوفان به عنوان اشتباه مقولهاي از آن ياد ميكنند، ناشي ميشود. گيلبرت رايل230 هميشه به دنبال اين است كه بداند كه “دانشگاه” دقيقاً در كجا قرار گرفته است. حتي وقتيكه دانشكدهها و تجهيزات، دانشجويان و فارغ التحصيلان را با چشم خود ميبيند. پرسش او نميتواند پاسخي داشته باشد، نه به اين دليل كه دانشگاه واقعي يا مهم يا عيني نيست، بلكه به اين دليل كه “دانشگاه” به طور منطقي كارآيي همانند واژه

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد برتراند راسل، دستور زبان Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد فلسفه اخلاق