منابع پایان نامه ارشد درمورد سلسله‌مراتب

دانلود پایان نامه ارشد

ميكند – براي مثال در بسياري از تعليمات حسيدي – اما تصوير الاهياتي يهودي در پرستش يهودي تا حد زيادي به تصوير تعالي244 مربوط ميشود. در الهيات ادعيه سنتي خدا، به روشني، نه به عنوان بخشي از جهان، بلكه جداي از جهان و فراتر از آن به تصوير كشيده شده است. خدا فرمانروا است و جهان قلمرو سلطنت او است؛ او خالق است و جهان مخلوق او است. از آن‌جا که معتقدم – نظير نل مورتون245 در سفر منزل است به شيوايي استدلال کرده است – ايدهها آنهايي هستند كه ما فكر ميكنيم و تصويرها چيزهايي هستند كه با آنها زندگي ميكنيم، متقاعد شدهام كه تصوير تعالي دقيقاً تصورات تاريخي يهود را از رابطه بين خدا و جهان منعكس ميكند. من بايد جسارت به خرج دهم و بگويم “خدا” براي بيشتر يهوديان تعبيري است که، به‌نحوي ژرف اما نه لزوماً آگاهانه، براي مواردي كه در “بيرون” هستند به كار ميرود – چه متوجه باشد يا بيتفاوت، شخصي يا غير شخصي، قدرتمند يا بيكفايت. در حقيقت، تعريف توحيد به عنوان باور به خدايي ورا و فراتر از جهان مشخص کرده است که بسياري از يهوديان خود را خداباور بدانند يا ملحد.
حتي امروزه تصوير ما از حضور خداوند در همه جا بسيار محدود است. حداكثر اين است كه سعي ميكنيم خداوند را طوري تصور كنيم كه گويي درون ما است – يعني درون افراد يا جامعه انساني – نه در کل خلقت. هنگاميكه خدا را در ميان خودمان تصور ميكنيم، همانگونه كه برخي فمينيستهاي يهودي جديد و برخي مناجاتهاي يهودي به شيوهاي قابل ستايش سعي بر انجام آن دارند، باز هم خدا را به عنوان عنصري جدا از خود به تصوير ميکشيم. در اينجا ميتوان به مثالي از كتاب دعاي کنيسه کهيلا246 در تعطيلات اشاره كرد كه مي‌گويد: “خداي ما در اعماق وجودمان است، نجوايمان را ميشنود و به ما عطا ميكند شفقت، رحمت و صلح را.” بنابراين، هنگامي كه از خدا به عنوان موجودي در درون خودمان صحبت ميكنيم، هنوز تمايل داريم كه وي را موجودي جدا از خودمان بدانيم، نه موجودي كه در ما نفوذ كرده است. در اين نوع تصورات، خدا كسي يا چيزي است كه ما ميتوانيم براي آن مکان قائل شده يا آن را مجزا نماييم و از او درخواست كنيم و مخاطبش قرار دهيم.
اين نوع تعريف از خدا كه وي غير از موجودات جهان است، چنان در دين يهود ريشه دوانده كه حتي ممكن است بديهي و تكراري به نظر برسد. ولي، از ديدگاه فمينيستي اين تعريف مسئله‌ساز است. چون دين يهود خدا را كامل و جهان را ناقص ميبيند، بنابراين دوگانگي بين خدا و جهان همواره يك نابرابري و نهايتاً يك فرايند سلسله‌مراتبي است. پس اين مقدمه الاهياتي از نوعي دوگانگي سلسله‌مراتبي حمايت مي‌كند كه جهان را به دو نيمه نامساوي تقسيم مي‌کند، و شايد حتي آن را ايجاد مي‌کند.
دوگانگي اساسي تبعيض جنسي بين زن و مرد، بارزترين و شايد اساسيترين معرف اين مشكل باشد. در داستانهاي يهودي درخصوص رابطه بين خدا و جهان، پيوسته خدا به عنوان جنس مذكر تصور ميشود و جهان (زمين و مردم يهود) به عنوان مؤنث. بنابراين، مذكر بودن با خصوصياتي مثل خلاقيت، قدرت، دانش و اراده همراه است، در حاليكه مؤنث بودن با ويژگيهايي از قبيل شيء، ضعف و حتي شر در ارتباط است. اگرچه جدا بودن خدا از جهان در دين يهود حتي فراتر از تبعيض جنسي ميباشد، اما اين امر شالوده سازماندهي پيچيدهاي را بنا کرده که فتواها در هر عرصهاي روابط نابرابري و تسلط را دو قطبي نمودهاند.
براي لحظه‌اي شعر آييني247 زير را ملاحظه كنيد که از مناجات‌نامه تعطيلات يهود248 برگرفته شده و من آن را تاحد ممكن به صورت تحت الفظي به اين صورت ترجمه كردهام:
اي خداي ما و پدرانمان / ما را ببخش و به ما مرحمت عطا كن و ما را اصلاح فرما – چون ما مردم توييم و تو خداي مايي / ما پسران توييم و تو پدر ما / ما بنده توييم و تويي ارباب ما / ما جماعت توييم و تويي سرنوشت ما / ما ارث توييم و تو تقدير ما / ما گله توييم و تو چوپان ما / ما تاكستان توييم و تو نگهبان ما / ما مخلوقيم و تو صانع ما / ما عاشق (مؤنث) توييم و تو معشوق (مذكر) ما / ما دارايي توييم و تو خويشاوند ما / ما ملت توييم و تو سرور ما / ما متوجه توييم و تو مقرب ما
اولين چيزي كه با خواندن اين شعر در ذهن ما تداعي ميشود ساختار تبليغي آن است كه بر اساس تكرار “ما اينگونهايم” و “تو آنگونه” بنا شده است. اين تكرار مؤكد موضوع خود را با گوش و روح ما درگير ميكند و تصورات ما را تحت تاثير قرار ميدهد و به ما القا ميكند كه انسانيت و الوهيت (در اين جا منظور مردم يهود و خدا است) دو مفهوم جداگانه هستند كه از طريق تقابل با هم در ارتباطند. ليست طولاني استعارههايي كه در اينجا به كار رفته تا روابط بين خدا و بني اسرائيل را توضيح دهد، برگرفته از جنبههاي متعدد و ساختار زندگي اجتماعي انسان است. اين جنبههاي متعدد عبارتند از: قوميت، خانواده يا تبار، بندگي، جامعه، ميراث، پرورش حيوان، كشاورزي، خلق هنري، عشق جنسي، مالكيت دارايي، حكومت و حتي دوستي. در هر حوزهاي، اين رابطه به وسيله نشان دادن دوگانه‌ سلسله‌مراتبي مرتبط (يا جفتي كه با فهم ما داراي رابطه سلسله‌مراتبي هستند) مشخص مي‌شود: خدا و مردم (اين استعاره مركزي است و كمتر از همه ميتوان به عنوان استعاره به آن نگاه كرد، چون اين استعاره ثابتْ كنترل مجموعه را در دست گرفته است)، پدر و پسر، بنده و ارباب، جامعه و تقدير (شبيه حالت عيني و انتزاعي)، ارث و سرنوشت (به همان نحو)، گوسفند و چوپان، تاكستان و نگهبان، اثر هنري و هنرمند، زن و مرد، دارايي و مالك، عمال و پادشاه. فقط در سطر پاياني شعر ميتوانيم رابطه‌اي برابر و دوطرفه را پيدا كنيم (مقرب و مقرب) – اگر چه بايد به اين نكته نيز توجه كنيم كه اين سطر واضحتر و بارزتر از ساير سطرها بر رابطه نابرابر بني اسرائيل (يهود) و ساير مردم جهان دلالت ميكند (چون اين خدا ممكن است فرزندان ديگري، سوژه‌هاي ديگري، گلههاي ديگري و داراييهاي ديگري نيز داشته باشد؛ اما او فقط يكي از آنها را مورد علاقه خود قرار داده است).
بنابراين، تمايز بين خدا و جهان كه در اين شعر به چشم ميخورد – و من استدلال خواهم کرد که تا امروز در هسته مركزي الهيات يهودي جاي داشته است – الگويي وضع ميكند كه به ما اجازه نميدهد فرق بين خود و ديگران را از راهي مثبت يا حتي خنثي مشاهده كنيم، بلكه اساس مفهوم سلسله‌مراتب و تسلط ميباشد. وقتي كه خود با ديگري موقعيت سلسله‌مراتبي پيدا كرد (نه اينكه فقط با آن فرق كند)، بايد خود را برتر ببيند – در غيراين‌صورت پايين‌تر است. ما همانگونه كه خود را در رابطه با خداوند، پايينتر از وي ميدانيم، پس در رابطه با سايرين خود را برتر تصور ميكنيم. خود به‌نحو منفي فرافکني مي‌کند تا اينکه خود (مثل خدا) تماماً خوب باقي ميماند، در حاليكه سايرين (مثل جهان) منبع شر هستند. اين نوع فرا‌فکني، كه از الگوي ديني ما سرچشمه مي‌گيرد، پايههاي رواني ساختارهاي اجتماعي زيان آوري از قبيل تبعيض جنسي، ترس از همجنس‌گرايان،249 نژادپرستي، قشرگرايي، ضديت با يهود و ضديت با غيريهود هستند.
با اين حال، يهوديت عدالت را در بخش قابل توجهي از آموزه‌هايش تعليم مي‌دهد و به آن متعهد است، و اين براي فمينيست‌هاي يهودي الها‌م‌بخش بوده، و حتي براي برخي از ما منشأ دغدغه‌هاي فمينيستي بوده است. خدا در كتاب مقدس ميگويد: “عدالت است كه شما بايد از آن پيروي كنيد، تا بتوانيد زندگي كنيد،” كلماتي که هم فرايند و هم آرمان را در قالب تعهدي دايمي به ترميم جهان250 در بر ميگيرند. اين ايده از كجا مي‌آيد؟ اگريهوديت بر پايه الهياتي تسلطي بنا شده، پس منشأ الاهياتي اصل عدالت كجاست؟ فرد براي حمايت الاهياتي از اشتياق به کل ساختن جهان بايد به كجا رو كند؟
به رغم همه آنچه درباره الهيات يهودي گفتم، معتقدم منشأ عدالت و ميل به عدالت را بايد در توحيد پيدا كرد – البته در توحيد اصيل، نه آنچه در كتاب‌دعاهاي جاافتاده عبري به تصوير كشيده شده است. اما، موضع توحيدي چيست؟ توحيد خدايي واحد و نامحدود را تصوير مي‌کند كه همه چيز را احاطه كرده و در وراي همه دانستنيها قرار گرفته است. معني توحيد چيست؟ لوازم درست و منطقي آن چه هستند؟ من معتقدم كه توحيد به معناي تصديق وحدت در جهان است. توحيد در خانواده انساني بدين معنا است كه با وجود تمام تفاوتهاي ما – تفاوتهايي كه من آنها را تجليل كرده و محترم ميدانم- من بيشتر از آنكه بي شباهت به تو باشم، به تو شبيه هستم. اين بدان معنا است كه يك استاندارد واحد از عدالت براي همه ما به طور يكسان به كار رود. اين يعني ما- به همراه تمام خلقت- از يك منشأ و جريان زندگي مشارکت داريم.
پس، توحيد چگونه از نظام مردسالارانه حمايت ميكند؟ به نظر ميرسد كه توحيد هنگامي از نظام مردسالاري حمايت ميكند كه از بصيرت اوليه خود منحرف شده باشد. هنگامي كه مردسالاري اصل وحدت را گرفته و آن را به دو نيم تقسيم ميكند – وقتي كه خدا از جهان جدا شده و فوق آن قرار ميگيرد، وقتي كه خدا ديگر در وجود ما نيست بلكه به عنوان ايده‌آل در خارج از ما قرار دارد – آنگاه هم خدا و هم جهان از موطن اصلي خود تبعيد مي‌شوند. به عبارت ديگر، مشكل وحدت خدا نيست، بلكه ديگري‌بودنِ خدا است. مشکل از تصور ما از تعالي ناشي ميشود كه به وسيله آن قدرت را از خود سلب ميكنيم و خدا را به عنوان قدرت فوق انساني در نظر مي‌گيريم.
پس، به عنوان يهودي فمينيست، به دنبال بازگشت به بصيرت بنيادي دين هستم – درك وحدت موجود در جهان. وحدت تمام عناصر خلقت، وحدت مخلوقات با نيرو و منبع خلقت. اين درک را تنها از طريق اصلاح اساسي مجدد ميتوان اعاده نمود، تصويرسازي مجددي كه ما را به ريشه ايده توحيدي رهنمون ميشود.
***
سير من به عنوان يك شاعر براي شريعتمند كردن اين ديدگاه فمينيستي يهودي مرا بر آن داشت تا دعاهاي251 عبري جديدي بنويسم و آنها را جايگزين نوع سنتياش بنمايم که در آنها تصوير حاكم / پادشاه / خداي مذكر تداعي ميشود كه بر جهان حكم فرمايي مينمايد. من كار خود را با صورتهاي سنتي شروع كردم و به دنبال چيزهايي بودم كه با فرهنگ و تاريخ يهود ارتباط داشت. اگر چه من نام‌گذاري سنتي خدا به عنوان “فرمانروايي كه خداي ما است و پادشاه جهان است”252 را رد كردهام، اما ساير اجزاي موجود در دعا را مؤثر ميدانم. براي مثال، تصويري را كه دومين عبارت معروفترين دعاي عبري – موتزي253 – از خدا طرح مي‌كند دوست ميدارم. اين عبارت ميگويد: “پاك و منزهي تو كه خداي ما و پادشاه جهاني / تويي كه براي اهل زمين از زمين نان به ثمر ميآوري.” در اينجا تصور بار آمدن نان از زمين، همكاري بين زمين و آذوقه ما و زمين و ما در ذهن تداعي ميشود. چون ما از مواد زميني ساخته شدهايم، بنابراين زمين آذوقه ما را تهيه ميكند و چون ما از زمين محافظت مي‌كنيم، زمين هم معاش ما را تأمين مينمايد.
اما در اين لحظه، بايد به چه معنا الوهيت را به اين تصور ربط دهم؟ البته نبايد آنرا به مفهوم متعالي خدا ارتباط داد، چون اين تصوير در مشخصاتي كه در دعاهاي عبري سنتي ديده ميشود (تعبيري که با عنوان shem u’malkhut شناخته مي‌شود) خدا را داراي جسم ميكند. علاوه بر اين من در اين لحظه خود را به طبيعت، منبع و خانه متصل ميبينم. واژه کتاب‌مقدسي “خوب”254 و “آبفشان” كه معناي مجازي آن “منبع” است، تصويري که در زمين ريشه دارد، به ذهن مي‌آيد. و من در اينجا براي اشاره به الوهيت تصوير eyn ha-khayyim را مي‌سازم، يعني “سرچشمه يا منبع زندگي. ”
هم اكنون كه تصويرهايم را در اختيار دارم، بايد نيايش را از كجا شروع كنم؟ شايد مهمترين عنصر تغيير در دعاي من اين است كه به جاي استفاده از سر آغازهاي سنتي و فرمهاي مجهول كه بر تقدس خدا دلالت مي‌كنند، من قدرت قداست را به متن برگرداندهام. به جاي واژهاي که يعني “تو منزهي (مذكر)255” يا حتي به جاي واژهاي که يعني “تو منزهي (مؤنث)،256” من واژهايي را به کار ميبرم به معناي “بيا درود بفرستيم257” كه عبادتي معلوم و در برگيرنده هر دو جنس ميباشد. آرزوي من، تصديق مجدد جامعه زندهي صداها است تا ما را از نيروي عبادتمان آگاه سازند. همچنين آرزو دارم خدايي‌بودن را در لحظهاي كه صدايمان فراتر از ما

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد فلسفه اخلاق Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد سلسله‌مراتب، تصور از خدا