منابع پایان نامه ارشد درمورد سازمان ملل، توسعه انسانی، لیبرالیسم، مکتب شیکاگو

دانلود پایان نامه ارشد

برداشتها از انسان، اديان و فرهنگهاي مختلف نيز تعاريف خاص خود را بيان ميكنند. عدم كسب توافقي عمومي در اين زمينه در سراسر جهان، برنامه ها را در معرض ريسك قرار ميدهد و چالشهايي جديد چون بنياد گرايي از نوع طالباني آن را مطرح ميسازد. تعریف عقل نیز، چالشی دیگری است که در ذیل تعریف از انسان میتواند قرار گیرد. درک عقل و فرایند عقلایی در عرصه فردی و اجتماعی، اهمیت زیادی دارد چون اشاره شد که ظهور فاشیسم(که سازمان ملل در واکنش بدان تأسیس شد)، ریشه در غیرعاقلانه عمل کردن افراد در اثر تبلیغات اجتماعی دارد. فرض عاقلانه عمل کردن یا نکردن انسانها، همچنین منجر به ایجاد مکاتب اقتصادی متفاوتی شده است. خود نظریات اقتصادی و اختلاف نظر شدید بین آنها نیز از چالشهای پیش روی سازمان ملل در برنامه ریزی برای جهان میباشد. اشاره شد که مکاتب اقتصادی اغلب بر خطمشیهای اتخاذ شده در سازمان ملل، استیلاء داشته اند(چه بصورت مستقیم مثل مکتب نئوکینز و چه غیرمستقیم مثل مکتب شیکاگو) و ایدئولوژی توسعه انسانی درمورد مکتب اقتصادی، ساکت است و تنها بر انسانی شدن برنامه ها تاکید دارد. بهرحال، نیاز به نظريه جامع و يكپارچه در زمينه مسائل اقتصادي احساس میشود و اختلافات فعلی بين نظريات اقتصادي، باعث ناكارآمدي اين نظريات در عمل شود و دخالت سياسي در امور اقتصادي نيز مزيد برعلت ميگردد. البته رسيدن به نظريه نهايي در زمينه هايي چون تعريف انسان و سعادت وي و يا امور اقتصادي، شايد آرماني غيرمعقول باشد و تحولات جديد، نياز به نظريات جديد را مطرح سازند ولي درعين حال كاهش اختلافات نظريه هاي تاكنون مطرح شده، راه را براي استفاده بجا از اين نظريات و كاهش پيامدهاي منفي آنها هموار ميسازد و البته گفتگوي تمدنها ميتواند زمينه مناسبي براي تحقق اجماع مناسب و واقع بينانه را فراهم سازد تا این تعاریف با مشارکت جهانوندان حاصل شوند. برخی نیز مبنا قرار دادن اقتصاد را مورد انتقاد نقد قرار داده اند. آنها نخست اشاره میکنند که اقتصاد يک دانش اجتماعي ناقص است و کاربرد آن در دولت و ]سازمان ملل[، کاستيهايي را ايجاد ميکند. دوم اينکه گرچه اقتصاد بعنوان شالوده نظام اقتصادي و در بخش خصوصي صحت و اعتبار دارد ولي کاربرد آن در بخش عمومی نتيجه بخش نيست. مبادلات تامين کننده و مصرف کننده در بخش عمومي پيچيده تر از مدلهاي مصرف در بازارهاي عادي است و همچنين بايد توجه داشت كه مصرف کنندگان خدمات دولتي هميشه شهروند هستند(نه فقط مصرف کننده صرف).
عرفی شدن برنامه های سازمان ملل از جمله ایدئولوژی توسعه انسانی یکی دیگر از چالشها است که اغلب موجب انتقاداتی چون غلبه نئولیبرالیسم بر برنامه ها میشود. عرفي شدن برنامه ها، به بيانهاي مختلفي مورد اشاره قرار گرفته است. واقعیت این است که ایده های ناب گرایی چون توسعه انسانی وقتی به عرصه عمل وارد میشوند، ناچار از پله انتزاع پايين مي آيند و در معرض عرفی شدن قرار میگیرند و چون در روابط بین مللی و حتی فردی، حاکمیت سود رواج دارد، بنابراین غلبه نئولیبرالیسم بر ایده های توسعه انسانی، دور از انتظار نیست مگر اینکه به نحوی عرف، تغییر کند152. نمونه هايي از اين تغيير عرف در يافته هاي حاصل از داده ها در فصل چهارم، مشاهده شدند. براي مثال، ميتوان به غلبه گفتمان نئوكينزي بعد از جنگ دوم جهاني در سازمان ملل، ظهور اقتصاد دانان نارنجي در آمريكاي لاتين توسط يكي از موسسات سازمان ملل و نيز تلاش مكتب شيكاگو براي تغيير گفتمان اقتصادي، اشاره كرد كه در حال حاضر، مكتب شيكاگو به گفتمان غالب اقتصادي در جهان تبديل شده است و بر ساير خطمشيهاي عمومي در جهان نيز سيطره دارد. برخي اشاره كرده اند كه برنامه ریزی بر اثر عوامل زمینه ای با این عوامل زمینه ای و متني كه در آن اجرا ميشود، همسان میگردد، يا بعبارتي ديگر، فرهنگ و بویژه ایدئولوژی(و رسانه ها در ذيل آنها)، تداوم استراتژی موجود را بیشتر تشویق مینمایند. بنابراين حتی اگر برنامه ها بدنبال تغییر عوامل زمينه اي از جمله فرهنگ، باشند، باز در معرض عرفي شدن هستند و اگر این امر، پیامدی ناخواسته باشد باید برای تغییر زمینه، دقت بیشتری در برنامه ریزیها مبذول داشت. اشاره شد كه خطمشيهاي اقتصادي بر ساير خطمشيهاي عمومي سيطره دارند. اين امر در پيامدها، بصورت توجه صرف به رشداقتصادی و محوشدن توجه به نحوه توزیع درآمدها(و بعبارتی عدالت)، مشاهده ميشود. در تبيين اين پديده بايد توجه داشت كه اغلب برنامه ریزان در کشورهای مختلف دلدادگی عجیبی به لیبرالیسم دارند و توجه ندارند که در متن جامعه(و گاه اغلب جوامع غیر غربی)، بدلیل هم وجود برخی رانتها و هم ساختار نامناسب، هیچ مدل اقتصادیِ کلاسیکی قابل اجرا نیست و ازسوی دیگر نگاه نخبه گرا و تکنوکرات برنامه ریزان نیز موجب نادیده گرفته شدن مردم حاشیه نشین میشود. بی توجهی بوجود این حاشیه نشینان گاهی منجر به پیامدهایی میشود که از آن در تحلیل سیاسی کلاسیک به غلبه حاشیه بر متن یا فقرا بر علیه نخبگان یاد میشود و در تعابیر دیگر از آن به عنوان پوپولیسم منجر به فاشیسم نام برده میشود. برای حل این معضل در دستورکارهای صادر شده در ذیل برنامه هایی چون توسعه انسانی باید کوشید که علاوه بر شاخصهای کلان اقصادی، توجه به اقتصاد خانوارها(مثل در دسترس بودن کالاها و خدمات اساسی) نیز جدیتر گرفته شود تا دستاوردهای اقتصاد کلان(چون بهبود نسبی رفاه عمومی، بهتر شدن کار و تولید و خدمات عمومی، بهبود شاخصهای بهداشتی و راه سازی و…)، در معرض تهدید پوپولیسم و در شکل جدیتر و خشن تر آن فاشیسم، قرارنگیرد و با مستمسک قرار دادن برخی از ضعفها، دستاوردها بی ارزش جلوه ننمایند و وارونه جلوه داده نشوند و برنامه های اقتصادی دچار استحاله نگردند. برای مثال در کشورهایی که رانت نقش اساسی بازی میکند و طبقات اقتصادی به معنای غربی آن وجودندارند و به جای آن آقازاده ها، مروج فساد ساختاری میشوند، ادعای نظری لیبرالیسم باشکست مواجه میشود و درجامعه ای که سرمایه داری قدرتمند وجودندارد، خصوصی سازی]مورد تاکید مکتب شیکاگو که شاید درعالم نظر منطقی باشد[، در برخی کشورها به نظامی سازی و یا خودمانی سازی ختم میشود(رحمانی، تقی؛ 1392). در اسناد سازمان ملل نیز شواهدی وجود دارد که در صورت توجه به ارائه خدمات عمومی، دستاوردهای حاصل از شاخصهای اقتصادی، بیشتر دراختیار اقشار مختلف مردم قرار میگیرند. بررسی برنامه های اجرا شده در ایران نيز نشان میدهد که از زمان دولت سازندگی به بعد در اثر تاثیرگذاری بانک جهانی بر برنامه ریزان وطنی، کم و بیش اجرای سیاستهایی در راستای توصیه های مکتب شیکاگو در دستوركار بوده است و علیرغم تغییر دولتها، آنچه درواقع وجه اشتراک دولتهای سازندگی، اصلاحات و هشت سال اخیر(در هشت سال اخیر وجه پولی شوک درمانی و رونق بی سابقه سوداگری پول در اقتصاد کشور، رخ داده است) میباشد، بکارگیری سیاستهای تعدیل اقتصادی و در کنار آن شوک درمانی در مواقع لزوم میباشد. یکی از دلایل مهم این امر همانطورکه اشاره شد، ناشی از اندیشه‌ورزی ترجمه‌ای و کلیشه‌ای در باب حدود قابلیت کاربست آموزه بازار در یک ساخت رانتی توسعه‌نیافته است. باید توجه داشت که وقتی در کشوری، فضای اقتصاد کلان، رقابتی نیست، افزایش قیمتها برپا‌کننده مناسبات بازاری نخواهدبود و از آنجا که ذهن سیاستگذاران را از کانونهای اصلی مشکل دور کرده، عملا موجب تداوم ناکارآمدیها است و بار بی کفایتیهای تولیدکنندگان انحصاری حاملهای انرژی را بر دوش مصرف‌کنندگان بی دفاع تحمیل میکند، آنجا که آن تولیدکننده‌ها را به استمرار ناکارآمدی تشویق میکند، ضدتوسعه‌ای است و آنجا که بار هزینه‌ها را بر مردم تحمیل میکند، ناعادلانه است اما اقتصاددانان نئوکلاسیک بدین امور توجه ندارند و اصول خود را]بی ارائه دلیل[، جهانشمول فرض میکنند(جلالی پور، بهناز و آزاد، محمد؛ 1392).
پيرامون جهانشمولی(یعنی اعتقاد به جهان شمول بودن برخی از اصول اقتصادي، اخلاقی و … و قابليت تعميم آن به همه فرهنگها و همه افراد) حتي اگر پذيرفته شود نيز برخی از مسائل قابل طرحند از جمله این سئوال که آیا مسئولیت اجتماعی شرکتها(برای مثال آنطورکه در کارت اعتباری متوازن مطرح میگردد)، دربرابر کشوری است که شرکت در آن قرار دارد یا این مسئولیت در برابر جامعه جهانی، مطرح است؟ تناقضات اخلاقی نیز قابل توجهند برای مثال به خواست سازمان مادر توجه شود یا خواست کشور مقصد؟ در کشور میزبان، صنایع کاربر بکار برده شود تا نرخ بیکاری کاهش یابد یا طبق خواست شرکت مادر از صنایع سرمایه بر استفاده شود تا بهره وری بالا رود؟ در مورد سطح دستمزدها چگونه تصمیم گیری شود و عدالت را چگونه در شرکتی جهانی و در بین کارکنان آن برقرار ساخت؟(زاهدی، 1387).
يكي ديگر از چالشها پيرامون برنامه ريزي براي جهان، نياز به رهبراني در قواره جهاني در تدوين و اجراي برنامه ها و نحوه تربيت آنها ميباشد. در مرور ادبيات به ويژگيهاي نلسون ماندلا بعنوان رهبري در قواره جهاني، اشاره شد. جالب اين است كه ايدئولوژی توسعه انسانی و كارهايي كه حول اين محور صورت گرفته اند، شباهت زيادي به تلاشهای نلسون ماندلا دارند. هر دو بر وجوه انساني تاكيد دارند و مکتب اقتصادی خاصی را مطرح نمیکنند و با موج ضدايدئولوژي حاكم بر جوامع همراهند. درعمل به غلبه نئوليبراليسم بر توسعه انساني و عرفي شدن آن اشاره شد و در يافته هاي مبتني بر اسناد مشاهده گرديد كه نلسون ماندلا و همراهانش تنها وقتي توانستند قدرت را در دست بگيرند كه به پياده سازي برنامه هاي اقتصادي از قبل تعيين شده منطبق بر نئوليبراليسم، تن داده بودند. لذا از اجراي منشورشان(كه با مشاركت فعال سياهان و در دوران مبارزه تهيه شده بود) كوتاه آمدند و اكنون ميراث اقتصادي ماندلا در فعاليتهاي خيرخواهانه(همچون اعلام روز جهاني ماندلا براي مشاركت در امور خيرخواهانه) منحصر شده است.
از ديگر چالشهاي فراروي برنامه ريزي براي جهان، نياز به آموزشهاي بين رشته اي و بويژه آموزش فلسفه براي تدوين گران و مجریان برنامه ها است. از آنجاییکه مطالعه در مورد خطمشی، مستلزم مطالعه ترکیبی از ایده ها و روشهای اقتصادی، جامعه شناختی، انسان شناسی، روانشناسی، تاریخ، حقوق و نیز مدیریت عمومی است، برنامه ریزی برای جهان در سازمان ملل نيز نیازمند فراهم شدن چنین توانمندیهایی است. يكي از ويژگيهاي خطمشي گذاري عمومي نيز بین رشته ای بودن آن است و لذا بايد توجه داشت كه خطمشی گذاری، علم، هنر و حتی حرفه ای است که نیازمند کسب علوم و مهارتهای گوناگون است تا بتواند به اهداف خود برسد. خطمشی گذاری همچنین باید بتواند خود را از حصارها، مرزها و ساختارهای یک رشته خاص خارج ساخته و با رشته های مختلف ارتباط برقرار نماید لذا باید بدان نيز توجه نمود و در تربيت رهبران در قواره جهاني، مورد اهتمام قرار داد.
يكي ديگر از نكات قابل توجه در برنامه ريزي براي جهان، تغيير معناي حكمراني و طرح نظريه حكمراني خوب ميباشد كه براي دولتها]و دراينجا براي سازمان ملل و براي دولتها نيز بعنوان مجريان برنامه هاي جهاني در سطح كشوري[، در تدوين برنامه ها، نقشي متفاوت قائل است. تغییر معنای حکمرانی و مطرح شدن حکمرانی خوب، درک سنتی از خط مشی گذاری عمومی را با تغییراتی مواجه نموده است. باید توجه کرد که امروزه، حکومت، معادل دولت نیست و حکمرانی با اداره دولتیِ امور کشور، تفاوت دارد. امروزه، حکمرانی موضوعی است که به نحوه تعامل دولتها و سایر سازمانهای اجتماعی با یکدیگر، نحوه ارتباط آنها با شهروندان و نحوه اتخاذ تصمیمات در جهانی پیچیده میپردازد. مفهوم حکمرانی را میتوان در سطوح مختلفی چون سطح جهانی، ملی، سازمانی و جوامع محلی مورد استفاده قرار داد. چهار بخش اصلی جامعه که میتوانند هر یک به نوبه خود در پیشبرد امور انجام وظیفه کنند، عبارتند از: کسب و کار، مؤسسات جامعه مدنی(شامل سازمانهای داوطلب و بخش غیر انتفاعی)، دولت و رسانه ها. این بخشها با یکدیگر تداخل دارند و اندازه هر یک از این بخشها ممکن است در کشورهای مختلف، متفاوت باشد. در بسیاری

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد سازمان ملل، ایدئولوژی، توسعه انسانی، تعریف انسان Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد روش تحقیق، سازمان ملل، نظریه مبنایی، علوم انسانی