منابع پایان نامه ارشد درمورد سازمان ملل، ایدئولوژی، توسعه انسانی، تعریف انسان

دانلود پایان نامه ارشد

ریزی برای جهان با خطمشی گذاری عمومی شباهتهایی دارد. درمرور ادبیات به برخی از فلسفه ها که درپس خطمشی گذاری عمومی مطرحند، اشاره شد. سازمان ملل، مثل اغلب سازمانها با چند فلسفه خطمشی سروکار دارد چون هم به نتایج بوروکراسی و هم به ابزارها توجه دارد. فلسفه حاکم بر برنامه ریزی برای جهان در سازمان ملل نیز بیشتر مبتنی بر حمایت گرایی و تا حدی خردگرایی است. حمایت گرایی بیشتر نگران نتایج است و خردگرایی بیشتر نگران ابزارها است. فرض اصلی حمایت گرایی این است که خط مشی بدین دلیل وجوددارد که از مردم دربرابر یکدیگر و دربرابر خودشان، حمایت کند. بنابراین بدلیل ضرورت ارتقاء خویشتنداری بعنوان یک اصل راهنما، این فلسفه دارای سوگیری غیردموکراتیک میباشد. شالوده و ستون این فلسفه، نگاه منفی به نوع انسان(هم به توانایی هایش و هم به نیاتش) میباشد. انسان در این دیدگاه، ذاتاً دردسرساز و تبهکار است. لذا بخاطر اجتناب از منازعات، نیاز به کارگزاری مشروع و قانونی وجود دارد و انسان بدلیل دانش و تواناییهای محدودش و به خاطر ماهیت حریص و تجاوزگرش، باید حمایت شود. دراین صورت فعالیتهای سازمان ملل، همراه با اجبار و با استفاده از تنظیم قوانین خواهد بود و از همین رو راه حلهای ساختاری اغلب نادیده گرفته میشوند. فلسفه خطمشی خردگرایانه، ریشه در ایمان به عقل انسان دارد و فرض میکند که مشکلات حکومت، دارای راه حل منطقی از طریق تجزیه و تحلیل علمی و تحقیق نظام مند، میباشند. خردگرایی دلالت بر درک ابزاری از دولت(درینجا سازمان ملل) دارد که به برنامه ریزی، ارزش میدهد و فرض میکند که اداره اثربخش به طراحی و برنامه ریزی ارتباط دارد. این فلسفه خوشبینانه ترین فلسفه ها است و مدعی است که گرچه جهان پیچیده است ولی با بکارگیری خرد و با بسط ابزارهای تحلیلی میتوان این پیچیدگی را مدیریت نمود. اما با وجود این خوشبینی درباره شرایط انسان(و خط مشی)، درباره عینیت و تکنیک، نزدیک بین است و به موارد ناملموس و ذهنی بی توجه است که میتواند منجر به پیامدها و رویکردهایی خونسردانه شود و با بکارگیری استدلال منطقی غیرقابل خدشه و انکار، ممکن است به نتیجه گیریهای عجیب و غریبی رسید. از چشم اندازی وسیعتر، فلسفه خردگرایی خط مشی، بدلیل اعتماد به نفسش، الهام بخش خطمشی سازان بوده است. این فلسفه میگوید که گرچه جهان ممکن است پیچیده باشد و مشکلاتش بزرگ باشند ولی مسائل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی قابل درک و شاید قابل حلند. خردگرایی، خوشبینی را به ارمغان می آورد(شرایط انسان، غیرقابل درمان نیست، فرایند خط مشی مستلزم جنگ و سیاستهای قدرتمدارنه نیست، یک بهترین راه برای انجام وجود دارد و با توسل به عقل، یافتن بهترین راه(یا لااقل نزدیکترین به بهترین راه) میسر است). بنابراین برخلاف برخی از فلسفه های خط مشی، خردگرایی، برنامه ریزان سازمان ملل را تشویق به طراحی- برنامه ریزی، مهندسی اجتماعی و مداخله مینماید. البته باید افزود که در دوران حاکمیت مکتب نئوکینز بر سازمان ملل تا دهه1960 که دولتها نیز اغلب دولت رفاه بودند، فلسفه خطمشی گذاری انتقال گرایی(گرفتن از دارا به نفع محرومان) نیز در سازمان ملل رواج داشه است. همچنین باید توجه داشت که براساس فلسفه خویشتن گرایی، رفتار مقامات دستگاههای عمومی چون سازمان ملل نیز دراکثر موارد، تحت تاثیر تخمین آنها از پیامدهای هر تصمیم جایگزین، بر منافع و نیازهای شخصی آنان میباشد. درست است که مقامات عمومی اغلب مورد قضاوت معیارهای سخت گیرانه ای نسبت به مدیران بخش خصوصی قرار میگیرند و قبول کرده اند که برای منافع عمومی کارکنند، ولی اینکه از آنها انتظاری فراتر از یک انسان وجود داشته باشد، غیرواقعی است. شکست مرسوم در مقابله با این عنصر تصمیم گیری، آزار دهنده ولی قابل درک است. در حرکت از سطح فردی به سطح سازمانی، خویشتن گرایی خود را در تلاش شدید برای گسترش سازمان، رشد بودجه سازمان، ایجاد مناطق جدید و امپریالیسم بوروکراسی(زمانیکه این تلاشها در راستای ماموریتهای سازمانی نباشند)، نشان میدهد که حجیم شدن سازمان ملل که مانعی در برابر چابکی سازمانی آن نیز میباشد تاحدی ناشی از همین خویشتن گرایی درسطح سازمانی میباشد که با درک بهتر ایدوئولوژی توسعه انسانی و یکپارچه سازی بیشتر برنامه های جهانی، حل این معضل، سهل تر خواهد شد.
گرچه برنامه ریزی برای جهان در سازمان ملل را نمیتوان دقیقاً با یکی از مدلهای خطمشی گذاری عمومی یکسان انگاشت ولی سازگاری بیشتری از جنبه نظری با مدل عقلائی و از جنبه عملی با مدل پادشاه و پادشاه سازان دارد. مدل عقلائی، از مدلهای مشهور تصمیم گیری است كه بیشتر جنبه آرمانگرایی دارد. مطابق این مدل، تصمیم گیرنده، فردی منطقی است که با دراختیار داشتن اطلاعات لازم به نیابت از جامعه، راجع به حل مسئله اي مشخص، بهترین راه حل را انتخاب میكند. این مدل بیشتر برای تصمیمات برنامه ریزی شده اي مناسب است كه تکراری و کاملاً مشخص هستند و برای حل مساله روشها و راههای مشخصی وجود دارد. در این تصمیمات میتوان از شاخصهای دقیق سنجش عملکرد و ارزیابی اوضاع سیاسی- اجتماعی استفاده كرد و خطمشیهایی را بکار گرفت که نتایج مشخصی دارند(که در برنامه های سازمان ملل نیز این شباهتها مشاهده میشوند). اما در تصمیمات برنامه ریزی نشده، کار خیلی مشکل است زیرا مساله شناخته شده نیست، اهداف و معیارها نيز مبهمند و اطلاعات در اختیار خطمشی گذار قرار نمیگیرد و آنها نمیدانند چه اطلاعاتی نیاز دارند و چگونه این اطلاعات را جستجو نمایند. اگر با دیدرفتاری به اين مدل نگریسته شود، اعتماد بارزی به اینکه تصمیم گیرندگان علاقمند به تأمین منافع عامه باشند، وجود ندارد. گاهی اوقات بازیگران خطمشی درمورد اینکه چه چیزی مصلحت عامه است و کدام راه حل، راهی کوتاهتر برای رسیدن به آن مصلحت است، باهم اختلاف دارند و معیارهای آنان برای تأمین منافع عموم، مبهم و غیرملموس است و بنابراين، با این محدودیتها نمیتوانند فرآیندمنظمی را برای حل مسئله طی کنند. باتوجه به این محدودیتها، شرایط پیچیده ای برای خط مشي گذار بوجود می آید که نمیتواند تصمیم عقلایی بگیرد و اگر مراحل عقلایی را طی نماید بیشتر بر پایه قضاوتهای شهودی و یا تجربی تصمیم میگیرد. برهمین مبنا است که انتقاداتی نظیر اینکه دولتمردان نمیدانند که چه بایدکرد و خواست مردم چیست بر برنامه ریزیهای سازمان ملل نیز وارد میشود. خطمشی گذاری در سازمان ملل به تعاریف جنکینز و اندرسون، نزدیکی بیشتری دارد گرچه نقطه تعادل تصمیم گیریها براساس قدرت در روابط بین ملل و البته قدرت افکار عمومی برای تعدیل این قدرتها، تعیین میشود و ازسوی دیگر چارچوب اختیارات تصمیم گیران با قبض و بسط مواجه میشود. همچنین رویکرد اصلی در سازمان ملل اغلب دستیابی به راه حل برای مشکلات درپیش رو بوده است(همانند رویکرد اندرسون به خطمشی گذاری عمومی) ولی با طرح ایدئولوژی توسعه انسانی، تعیین اهداف و ابزار تحقق اهداف برجستگی بیشتری یافته است(نزدیک شدن به رویکرد جنکینز به خطمشی عمومی). همچنین خطمشی گذاری درسازمان ملل برای حرفه ای شدن، نیاز به طی گامهای بیشتری دارد و همانطورکه اشاره خواهد شد، تلاش بیشتری باید صورت گیرد که پاسخ تخصصی برخی از سئوالات از جمله یکپارچه سازی نظریات اقتصادی، فراهم شود.
خطمشی عمومی اتخاذی توسط سازمان ملل برای جهان، بیشتر بر شکل دهی عقیده عمومی اثر میگذارد تا برعکس آن(توجه شود که عقیده عمومی ناپایدار است، مردم دربرابر انبوه سئوالات مرتبط با خطمشی، نظرات اندکی دارند، رهبران نیز نگاه دقیقی به عقاید عمومی ندارند چرا که آنها نیز از نخبگان مطالب را میشنوند). رسانه ها نیز در شکل دهی به افکار عمومی نقشی قابل توجه دارند که در برنامه های جهانی سازمان ملل باید مورد توجه بیشتری قرار گیرند.
تدوین خطمشی برای جهان در سازمان ملل نیز ترکیبی از دو نگاه فنی و سیاسی به تدوین خطمشی است که البته رویکرد سیاسی غلبه دارد. همچنین گرچه برخی برنامه ریزی را عملي سیاسی و نتیجه گفتمان بین همه گروههای ذینفع بمنظور دستیابی به توافق در حوزه هدفگذاری و اجرا ميدانند و معتقدند که آگاهی و دانایی بین همه گروههای ذینفع تقسیم شده است و علیرغم اینکه در ایدئولوژی توسعه انسانی بعنوان پدیده محوری برنامه ریزی برای جهان در سازمان ملل در سالهای اخیر، بر مشارکت جهانوندان تاکید شده است ولی درعمل، برنامه ریزی برای جهان بصورت متمرکز و با غلبه نئولیبرالیسم بر فرایند برنامه ریزی صورت می گیرد چرا که جلب مشارکت جهانوندان در امر برنامه ریزی، ابتدا نیاز به توانمندسازی آنان دارد تا بتوانند مشارکتی فعال در فرآیند برنامه ریزی داشته باشند و توانمندسازی نیز محتاج نهادسازی میباشد و همچنان پیشنهادات محبوب الحق و برخی دیگر برای ایجاد مجمع عمومی مشابه مجمع عمومی فعلی برای نمایندگان جهانوندان(و نه دولتها) میتواند در این زمینه راهگشا باشد.
بهرحال با بررسی داده های موجود نهفته در اسناد متعدد سازمان ملل در ادوار زمانی مختلف، انواع پارادایمهای برنامه ریزی برای جهان در دهه های قبل شناسایی میشوند که بنظر میرسد، تحول مداوم از ویژگیهای این پارادایمها، محسوب میشود. هم اکنون فرآیند برنامه ریزی برای جهان در سازمان ملل تا حد زیادی در هنگام تدوین برنامه ها، متأثر از ایدئولوژی توسعه انسانی میباشد. ظهور این ایدئولوژی توانسته است مسیر یکپارچه سازی برنامه های مختلف سازمان ملل را هموار سازد و چهار ایده اساسی ایجادگر سازمان ملل یعنی بسط صلح و امنیت؛ توسعه اجتماعی و اقتصادی؛ بسط حقوق بشر و نیز استقلال و حاکمیت کشورها و برنامه های مرتبط با آنها را در توسعه انسانی یکپارچه سازد. بدین ترتیب، مفهوم سنتی توسعه که محدود به اقتصاد بعنوان یکی از جنبه های متعدد فعالیتهای اجتماعی و انسانی بود، بازسازی شده است و جنبه های نوآورانه چون ابعاد سیاسی و ابعاد زیست محیطی نیز به مفهوم توسعه، افزوده شده اند. با تفوق گفتمان توسعه انسانی در سازمان ملل، این ایده ترویج شد که مرجع توسعه مردم میباشند و نه کشورها و بدین صورت فردمحوری در برنامه ریزیهای سازمان ملل جایگاه خود را یافت و بجای ایده قدیمی توسعه ملی، افراد و قابلیتها و کارکردهای آنان و بسط گزینه هایشان، اهمیت پیدا کردند. توسعه انسانی، نه بعنوان یک فرهنگ جهانی بلکه بعنوان یک ایدئولوژی آرمانگرا(البته مبتنی بر فردگرایی با چهره ای انسانی)، طرح شده است(برای درک تفاوت فرهنگ و ایدئولوژی می توان به تفاوت اسلام در پاکستان بعنوان یک فرهنگ و اسلام طالبانی بعنوان یک ایدئولوژی اشاره کرد. البته در اینجا قضاوتی درباره اینکه ایدئولوژی خوب است یا نه و یا فرهنگ بهتر است یا نه، ارائه نمیشود. همچنین بنظر میرسد ایدئولوژی است که فرهنگ را میسازد یا تغییر میدهد همچنانکه دکتر علی شریعتی در کتاب فرهنگ و ایدئولوژی متذکر میگردد).
برنامه ریزی برای جهان در سازمان ملل، با چالشهایی نیز مواجه است که برخی از آنها که در مرور اسناد ظاهر شدند، مورد اشاره قرار می گیرند.
تعریف انسان و چیستی سعادت وی و امکان پذیر بودن چنین تعریفی، یکی از این چالشها است و حتی برخی ناممکن بودن چنین تعریفی را موجب امتناع برنامه ریزی برای جهان میدانند. تعریف انسان و سعادت وی، همچنین ممکن است باعث تغییر و یا تکامل پارادایم شناسایی شده برنامه ریزی برای جهان در سازمان ملل، گردد. به هر حال، بازنگری و رسیدن به توافق عمومی با مشارکت جهانوندان درباره تعریف انسان و سعادت وی، از ملزومات ایدئولوژی توسعه انسانی است که مورد غفلت قرار گرفته است. رسیدن بدین توافق میتواند نظریه های اقتصادی و آشفتگی و تناقضهای آنها را نیز سامان دهد. براي مثال همانگونه که اشاره شد، لیبرالها معتقدند که آزادیهای فردی در چارچوب یک قانون و نظم مناسب میتواند نفع فردی را در خدمت منافع جمعی قرار دهد، کمونیستها عقیده دارند که برای هماهنگ کردن فعالیتها، نیاز به کنترل مرکزی وجود دارد و آنارشیستها نیز در سوی دیگر این طیف عقیده دارند که نباید هیچگونه کنترلی اعمال شود و در كنار اين

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد سازمان ملل، توسعه انسانی، توسعه هزاره، تغییر آب و هوا Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد سازمان ملل، ایدئولوژی، توسعه انسانی، روش تحقیق