منابع پایان نامه ارشد درمورد سازمان ملل، آمریکای لاتین، تأمین مالی، توسعه اقتصادی

دانلود پایان نامه ارشد

کرده بودند و مشکل در حقیقت کمک به انگلیس برای پاکسازی این لیره های استرلینگ بود( نه کمک خارجی به هند). بر این اساس بانک جهانی مبتنی بر پروژه شد بدون آنکه دستورکاری برای تهیه شرایط اعطای وام(در مورد خط مشیهای کلی اقتصاد کلان وام گیرندگان) داشته باشد و نه حتی دستورکاری برای خط مشیهای طرف عرضه(یا خرد کلی) خود داشته باشد. با این حال به خاطر تأثیر خط مشیهای کلی و کیفیت حکمرانی بر نرخ بازگشتی از پروژه ها، اعطای وام در بانک جهانی، بطور غیر مستقیم درگیر شرایطی مرتبط با این موارد شد. محدودیت در اعطای وام، محدودیتی جدی تصور نمیشد. فرض میشد که با توجه به کمبود سرمایه در کشورهای فقیرتر، بهره وری نهایی سرمایه باید بالا باشد و همچنین فرض میشد که باید پروژه هایی با پتانسیل و توان بالقوه بالایی وجود داشته باشند که فقط منتظر طراحی، تأمین مالی و اجرا هستند.
ستون سوم- سازمان تجارت بین مللی87 : کینز از ثبات قیمتِ کالاهای اولیه، دفاع میکرد لذا اتحادیه مبادله بین مللی و واحد پول جهانی88را پیشنهاد مینمود. بکارگیری این واحد پول که متوسط قیمت 30 کالای اولیه بود، بطور خودکار متوسط قیمت این کالاها را تثبیت میکرد بدون اینکه مانع نوسان قیمتهای تک تک آنها شود. ایده اصلی، جلوگیری از سقوط قیمت کالاهای اولیه بود که از نظر کینز، عامل موثر در رکود بزرگ دهه 1930 بود. ایده ایجاد سازمان تجارت بین مللی مورد پذیرش وزیر خزانه داری آمریکا نیز بود و در برتون ودز با قدرت تصویب شد و حضار به افتخار کینز ایستادند و وی را تشویق نمودند. در مذاکرات هاوانا(درباره منشور این سازمان) نیز این ایده مورد قبول همگان قرار گرفت و تنها مذاکره درباره نحوه تشکیل این سازمان برای تثبیت قیمتهای کالاهای اولیه، ایجاد سهام حائل، تهیه موافقتنامه های کالاها و مداخله مستقیم در صورت ضرورت، باقی مانده بود. ولی این سازمان هرگز ایجاد نشد. کنگره آمریکا در این زمان در برابر سازمان ملل و سازمانهای بین مللی، موضع مخالف گرفته بود. دوره بین مللی گرایی زمانه روزولت/ترومن217، پایان یافته بود و دوره مک کارتی218 آغاز شده بود. منشور سازمان تجارت بین مللی در کنگره آمریکا مطرح نشد و حتی در موردش رأی گیری نیز نشد و بقیه کشورها نیز منتظر آمریکا مانده بودند.
ستون چهارم – سیستم برنامه اعانه نرم89(که بطور مستقیم به سازمان ملل مرتبط میشد): اولین پیشنهاد برای ایجاد بانک جهانی توسط وزارت خزانه داری آمریکا مطرح شد که بانکی برای بازسازی و توسعه ملل متحد بود. در آن زمان بانک و صندوق بعنوان آژانسها و موسسات تخصصی سازمان ملل فرض میشدند که توسط مجمع عمومی و شورای اجتماعی– اقتصادی آن، قابل هدایت بودند(امروزه ولی به خاطر ترکیب هیأت مدیره بانک جهانی و صندوق بین المللی پول، دبیرکل سازمان ملل حتی مجاز به رسیدگی به جلسات سالانه صندوق و بانک نمیباشد). برنامه اعانه و کمک پیشنهادی در اینجا با وام بانک جهانی(که خیلی حمایتی و نیز پروژه ای بود) تفاوت داشت و محدود به پروژه ها نمیگردید. در عمل سازوکار و مکانیزم مدیریت توسعه اقتصادی سازمان ملل90 و صندوق ویژه سازمان ملل برای توسعه91 پدیدار شدند. صندوق پیشنهادی کمکهای نرم در عمل به بانک وصل شد درحالیکه بهتر بود مستقیماً به سازمان ملل وصل شود. اما دو موهبت دلگرم کننده نیز در این راستا بوجود آمدند: برنامه توسعه سازمان ملل92و برنامه غذای جهانی. ابزارهای نرم بکار گرفته شده نیز عبارتند از: کمکهای غذایی، مدیریت فنی، کودکان، زنان، خط مشی اجتماعی و اخیراً محیط زیست(محبوب الحق، ریچارد جولی، پاول استرتن، خدیجه الحق، 1994).
کینز بر رشد اقتصادی و اقتصاد ملی و مقایسه کشورها با هم، تمرکز داشت و هدفش تلاش برای پر کردن شکاف نابرابری بین کشورهای صنعتی و کشورهای در حال توسعه از طریق رشد اقتصادی بود. با پایان جنگ جهانی دوم و شروع جنگ سرد، تصور از امنیت بیشتر به معنای امنیت نظامی بود و البته با درکی که از تجربه ظهور فاشیسم در آن موقع وجود داشت، نیاز به توسعه اقتصادی و اجتماعی نیز احساس میشد. وزیر امور خارجه آمریکا در ژوئن1945در گزارش به رئیس جمهورش متذکر میشود که:”برای صلح باید در دو جبهه جنگید. نخست، جبهه امنیتی که پیروزی در آن به معنای آزادی از ترس است. دوم، جبهه اقتصادی و اجتماعی که پیروزی در آن به معنای آزاد شدن از خواهش و گدایی است. پیروزی در این دو جبهه است که جهان را از صلحی پایدار، مطمئن میسازد”(محبوب الحق، ریچارد جولی، پاول استرتن، خدیجه الحق، 1994). با چنین نگرشهایی، نظرات اقتصادی کینز در آن دوران مقبولیت یافته بود. لذا اجماع توسعه کینزی در دهه های1960و1970بر سازمان ملل و همکاریهای جهانی و برنامه ریزیهای جهانی کم و بیش حاکم شد (پرابهو،ک.اس.؛ اسکات، ک.اس.؛ هامل، ج.وای؛ کلاو، اس.؛ تامپسون، ب،2010). حتی تا سال1980، تصور سازمان ملل از توسعه، پروسه ای اقتصادی با هدف رساندن کشورهای فقیر به غنی و پر کردن شکاف بین این کشورها بود(جولی، امریج، ویز، 2009؛ پرابهو،ک.اس.؛ اسکات، ک.اس.؛ هامل، ج.وای؛ کلاو، اس.؛ تامپسون، ب،2010). در این دوران چشم انداز آینده حداکثری یعنی رسیدن به استانداردهای کشورهای ثروتمند93، در برنامه ریزیهای جهانی مورد استفاده قرار میگرفت(پرابهو،ک.اس.؛ اسکات، ک.اس.؛ هامل، ج.وای؛ کلاو، اس.؛ تامپسون، ب،2010). نظرات کینز منجر به ظهور اقتصاددانان صورتی گردید که نه تمایل به کمونیست داشتند و نه به سرمایه داری محض بلکه سرمایه داری معقول را می پسندیدند. این اقتصاددانان بطور خاص در موسسات آمریکای لاتین سازمان ملل و نیز در دانشگاههای شیلی(در دوران آلنده)، جایگاهی یافته بودند (شهابی، نبوی، 1390). در بیرون از سازمان ملل نیز نظریات کینز منجر به مفاهیمی چون دولت رفاه و دولت بزرگ گردید و گرایش به توسعه گرایی را در کشورهای مختلف(از جمله در شیلی توسط آلنده، در ایران توسط دولت دکتر مصدق و در اندونزی توسط سوکارنو)دامن زد. با تجارب حاصل از رکود بزرگ در دهه 1930 و جنگ جهانی دوم، قدرتهای غربی این اصل را پذیرفته بودند که کشورهای دارای اقتصاد بازار لازم است شئون اولیه شهروندان را چنان رعایت کنند که شهروندان سرخورده دوباره به جستجوی ایدئولوژیهای جذابتر(چه فاشیسم و چه کمونیسم)نروند. همین ضرورت عملگرایانه بود که به ظهور سرمایه داری معقول یعنی تأمین اجتماعی در ایالات متحده، بهداشت و درمان عمومی در کانادا، رفاه عمومی در بریتانیا و حمایت از کارگران در فرانسه و آلمان و در یک کلام دخالت دولت در بازار، منجر شد. جو مشابه ولی رادیکالتری در جهان رو به توسعه در حال اوجگیری بود که عموماً به آن توسعه گرایی یا ملی گرایی جهان سومی اطلاق میشود. اقتصاددانان توسعه گرا استدلال میکردند که کشورهای متبوعشان فقط در صورتی میتوانند از چرخه فقر بگریزند که به جای تکیه بر صادرات منابع طبیعی به اروپا و آمریکا(که قیمتهایشان روندی نزولی طی میکرد)، راهبرد درونگرای صنعتی را در پیش گیرند. آنان از وضع مقررات در حیطه های نفت، مواد معدنی و سایر صنایع کلیدی یا حتی از ملی کردن آنها دفاع میکردند به نحوی که بخش قابل توجهی از درآمد حاصل از آن، هزینه فرآیند توسعه ی تحت هدایت دولت را تأمین کند. با رسیدن دهه 1950، توسعه گرایان نیز مثل پیروان مکتب کینز و سوسیال دموکراتها در کشورهای ثروتمند، حالا دیگر میتوانستند درباره مجموعه ای از موفقیتهای تأثیر گذارشان سخن گویند و به آنها مباهات کنند. پیشرفته ترین آزمایشگاه توسعه گرایی، دماغه جنوبی آمریکای لاتین بود که تحت عنوان قیف جنوبی شناخته میشد و شیلی، آرژانتین، اروگوئه و بخشهایی از برزیل را در برمیگرفت. کانون توسعه گرایی، کمیسیون اقتصادی سازمان ملل برای آمریکای لاتین مستقر در سانتیاگو پایتخت شیلی(به ریاست رائول پربیشِ219 اقتصاددان، از سال1950 تا 1963) بود. پربیش، گروههایی از اقتصاددانان را در حیطه نظریه توسعه گرایی آموزش داد و به سرتاسر آمریکای لاتین اعزام کرد تا در مقام مشاور دولتها در زمینه سیاستهای اقتصادی کار کنند. سیاستمدارانی ملی گرا نظیر خوان پرون220 در آرژانتین، با حسی آکنده از انتقام جویی، ایده های مشاوران را به مرحله عمل گذاشتند، پول دولت را به طرحهای زیربنایی مانند احداث بزرگراهها و کارخانه های فولاد سرازیر کردند، یارانه های سخاوتمندانه ای در اختیار موسسات محلی گذاشتند تا کارخانه های جدیدی برای تولید خودرو و ماشینهای لباسشویی تأسیس کنند و با وضع تعرفه های بالای واردات، مانع ورود کالاهای خارجی شدند. در این دوران توسعه سرسام آور، کشورهای واقع در قیف جنوبی آمریکای لاتین، بیشتر به اروپا و آمریکای شمالی شباهت داشتند تا به بقیه آمریکای لاتین یا سایر قسمتهای جهان سوم. کارگران کارخانه های جدید، اتحادیه های قدرتمندی تشکیل دادند که در چانه زنی هایشان، دستمزدهای طبقه متوسط را مطالبه میکردند و فرزندانشان را برای تحصیل به دانشگاههای تازه تأسیس دولتی میفرستادند. شکاف عمیق بین خواص چوگان باز و توده های دهقان، شروع به کاهش کرد. با رسیدن دهه1950، بزرگترین طبقه متوسط قاره، متعلق به آرژانتین بود. درصد جمعیت با سواد در کشور همسایه اش اروگوئه، به 95% رسید و خدمات بهداشت و درمان نیز به رایگان در اختیار تمامی شهروندان بود. طی دوره ای، توسعه گرایی به چنان موفقیت حیرت آوری دست یافته بود که قیف جنوبی آمریکای لاتین به یک نماد توانمند توسعه برای کشورهای فقیر در سراسر جهان تبدیل شد. این نماد اثبات این نکته بود که اگر سیاستهای اقتصادی هوشمندانه و عملگرایانه با قاطعیت اعمال شوند، فاصله طبقاتی بین جهان اول و جهان سوم را میتوان واقعاً از میان برداشت. رهبر توسعه گرای ایران در آن موقع دکتر محمد مصدق بود که شرکت نفت را ملی کرده بود. اندونزی نیز تحت حکومت سوکارنو221(رهبری با بلندپروازیهای روز افزون) بود که از پیوستن تمام دولتهای ملی گرای جهان سوم به یکدیگر برای تشکیل ابرقدرتی همتای بلوک غرب و شوروی سخن میگفت و این کشورها بدنبال سیاست توسعه گرایانه ی جایگزنی واردات(یعنی تلاش برای تولید کالاهای وارداتی در داخل کشور) بودند. گواتمالا نیز با ریاست جمهوری آربنز222، بخشی از اراضی غیرفعال شرکت یونایتد فروت223 را با پرداخت کامل غرامت، بعنوان جزئی از برنامه تبدیل گواتمالا از کشوری عقب افتاده و عمدتاً ارباب و رعیتی به یک کشور مدرن سرمایه داری، مصادره کرده بود. البته در مقایسه با ایران و گواتمالا، توسعه گرایی در کشورهای واقع در قیف جنوبی آمریکای لاتین، ریشه ای بس عمیق دوانده بود و نفوذ پربیش و سایر اقتصاددانان صورتی، در این زمینه بی تأثیر نبود(شهابی، نبوی، 1390). در شکل 4-2 تاثیر دیدگاههای کینز بر تغییر رویکرد سازمان ملل به برنامه ریزی برای جهان را مشاهده می کنیم. با وجود تفوق نظریات کینز در درون سازمان ملل و بسیاری از کشورها، ظهور علم ارعاب و مکتب شیکاگو در بیرون از سازمان ملل، موجب شد تا دستاوردهای دوران اجماع کینزی با تهدید روبرو شوند.

شکل 4-2 مهمترین بخشهای پارادایم حاکم بر برنامه ریزی جهان در سازمان ملل در دوران اجماع کینزی
4-4- شوک درمانی و علم ارعاب :
در دهه1950سیا، پزشکی را در کانادا تأمین مالی میکرد تا بر روی بیماران روانی آزمایشهای عجیبی انجام دهد، آنها را چندین هفته در خواب و انزوا نگه دارد و سپس به آنان شوکهای الکتریکی طولانی و متعدد وارد آورد و معجونی از داروها مثل قرص روان گردان ال. اس. دی224و قرص توهم زای پی. سی.پی225را روی آنان آزمایش کند. این آزمایشات که بیماران را عملاً به وضعیت کودکی و دوره قبل از زبان بازکردن فرو می کاست در انستیتوی آلن مموریال226در دانشگاه مک گیل227و تحت نظارت دکتر ایوون کامرون228(رئیس انستیتو)94 صورت گرفته بود و دولت کانادا نیز در تأمین مالی پژوهشهای کامرون دست داشت. کامرون باور داشت که با وارد آوردن یک رشته شوک به مغز انسان، میتواند ذهنهای معیوب را تهی کند و از هر چیز بزداید و سپس بر آن لوح پاک نانوشته شخصیتهای

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد سازمان ملل، نظریه مبنایی، روش تحقیق، توسعه انسانی Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد حقوق بشر، مکتب شیکاگو، آمریکای لاتین، دانشجویان