منابع پایان نامه ارشد درمورد دلبستگی شغلی، تغییر رفتار، سابقه خدمت، تعهد سازمانی

دانلود پایان نامه ارشد

بوده است و این امکان وجود دارد که استفاده از این واژه به دلیل تقسیم کار به اجزاء کوچک تر و تعیین وظایف افراد صورت گرفته باشد (الوانی، 1370). انسان به طور ذاتی علاقهمند به پیشرفت است و تلاش میکند که در تمام جنبههای زندگی به پیشرفت نائل شود. شغل فرد نیز که بخش مهمی از زندگی اوست، از این قائده مستثنی نیست. در جامعه کنونی داشتن شغل و وابسته بودن به یک سازمان خاص ضروری به نظر میرسد. چرا که این وابستگی خاص، پایگاه اجتماعی برای فرد ایجاد میکند. بدون در نظر گرفتن این مساله که افراد شاغل در سازمان، در حال انجام چه نوع کاری هستند، باید اذعان داشت که افراد از بعضی وجوه شغلی خود راضی هستند و از بعضی موارد شغلشان ناراضیاند. اگر سیستم ارتقاء شغلی به خوبی برنامهریزی شده باشد که کارکنان در مقابل کسب تجربه و دانش بیشتر به مراتب بالاتر و مشاغلی با اختیارات و مسئولیت های بیشتر و دارای مزایای مادی و معنوی زیادتری نائل گردند، موجب دلبستگی شغلی افراد در سازمان میشود که این فاکتور ممکن است باعث افزایش میزان تعهد سازمانی کارکنان گردد. بنابراین تعهد و دلبستگی نسبت به شغل به عنوان ابزار و وسیلهای برای ارزشیابی مشاغل افراد، بازتاب مناسب و خوبی از احساسات و نگرشهای افراد میباشد که در طی پنجاه سال اخیر یکی از جنبههای مهم پژوهشهای سازمانی، صنعتی و شغلی به شمار آمده است (رهنی، 1379).
2-3-4 -ارزشها 97
در مطالعه رفتار سازمانی اهمیت ارزشها در این است که آنها تشکیل دهنده پایه و اساس درک نگرشها و انگیزش افراد هستند و همچنین بر ادراک افراد اثر میگذارند. افراد به تصور قبلی با این دیدگاه که بایدها و نبایدها چیست به استخدام سازمان در میآیند. بدیهی است که این تصورها یا دیدگاهها عاری از ارزش نیستند. برعکس حاوی تعبیرها و تفسیرهایی از درستی و نادرستی میباشند. فراتر این که آنها به این مفهومند که رفتارها یا پیآمدهای خاص نسبت به بقیه، برتری دارند. در نتیجه ارزشها بر منطق و عینیت سایه میافکنند و آنها را تحت الشعاع قرار میدهند (طالبپور، 1380). معمولاً ارزشها بر نگرشها و رفتار اثر میگذارند. فرض کنید کسی با این دیدگاه به استخدام یک سازمان در میآید که پرداخت حقوق و پاداش براساس عملکرد افراد و کاری که انجام میدهند درست باشد و براساس سابقه خدمت و ارشدیت کارمندان نادرست باشد. حال اگر این شخص دریابد که سازمان مزبور حقوق و مزایا را براساس سابقه خدمت و ارشدیت میپردازد نه براساس عملکرد و میزان کاری که به نحوه احسن انجام میدهد. «این شخص چه واکنشی از خود نشان خواهد داد» احتمالاً مأیوس میشود و آن پدیده به نوبه خود موجب نارضایتی شغلی میگردد و شاید به این نتیجه برسد که نباید در کار خود جدیت به خرج دهد، زیرا چنین پنداشته میشود که احتمالاً عملکرد بهتر موجب دریافت پول بیشتر نخواهد شد. به احتمال زیاد اگر سیاست پرداخت حقوق سازمان با ارزشهای فردی آن شخص هماهنگ نباشد وی دارای نگرش و رفتاری متفاوتی میشود. ارزشها در واقع نمایانگر عقاید اصولی هستند که از نظر فردی یا اجتماعی نوعی رفتار برتر (نسبت به رفتار مخالف) شمرده میشوند (راکیچ98، 1973).
تعریفی که راکیج درباره ارزشها دارد در بیشتر متون و نوشتههای مربوط به سازمان و مدیریت مورد استفاده قرار میگیرد “ارزشها نمایانگر ایمان و اعتقاد راسخی هستند مبنی بر این که از نظر شخصی یا از دید اجتماع، یک شیوه خاص رفتاری یا حالت غایی وجود داشته که نسبت به شیوه مخالف آن رفتار یا حالت غایی دیگری برتری دارد.” ارزشها در ماهیت خود رگههایی از عنصر متفاوت یادآوری دارند که حامل نظرها و عقاید فرد می باشند مبنی بر این که چه چیزی درست، نادرست یا مطلوب است. ارزشها از نظر محتوایی و شدت، ویژگیهای خاص خود را دارند. ویژگی محتوایی ارزش نشان دهنده این مطلب است که نوع رفتار مورد نظر اهمیت زیادی دارد، ولی شدت تنها نشاندهنده درجه و میزان آن اهمیت است. وقتی ارزشهای فردی را بر حسب میزان شدت فهرست کنیم سیستم ارزشی99 شخص بدست میآید. همه انسانها دارای سلسله مراتبی از ارزشها هستند که تشکیل دهنده سیستم ارزشی آنها میباشد (چلادورای، 1999).
2-3-5 -منابع نگرش
نگرش نیز مانند ارزشها از پدر و مادر، معلم و اعضای گروهی که فرد به آن بستگی دارد کسب میشود. فرد در نخستین سالهای زندگی اش باتوجه به آنچه را که ستایش میکند، به آن احترام میگذارد و یا حتی از آن میترسد، شروع به الگوسازی مینماید. انسان شیوه رفتار خانواده و دوستان خود را مشاهده کرده و نگرشها و رفتار خود را با آنان هماهنگ می کند. مردم نگرش افراد مشهور یا کسانی که مورد تحسین و ستایش قرار میگیرند را تقلید میکنند. برخلاف ارزش، نگرشها ثبات کمتری دارند و به آن اندازه پایدار نیستند. برای مثال در پیامهای تبلیغاتی سعی میشود تا نگرش افراد نسبت به نوع کالا یا خدمات تغییر کند. اگر دستاندکاران یک صنعت بتوانند نظر افراد را نسبت به تولیدات خود جلب نمایند امکان دارد که آن نگرش به نوعی رفتار مطلوب منجر گردد و مردم از محصولات آنها خرید کنند (طالبپور، 1380).
2-3-6 -نقش نگرش در رفتار
در مورد نگرش و رفتار فراز و نشیبهایی وجود داشته است. شریعتی در کتاب انسان و اسلام درخصوص نقش جهانبینی و نگرشهای فرد در رفتار چنین میگوید:
«از آنجا که هر کس چنان رفتار میکند که جهان را میبیند لذا شناخت انسان و نگرشهای او یک مسئله مهم فلسفی است. انسان هیچ گاه جهان را به همان گونه و همان اندازه که جغرافیا از آن سخن میگوید نمیبیند، بلکه جهان خارج در چشم فرد تصویری است که او از جامعه و طبقه خود در آئینه واقعیت و پرده عینیت میبیند. یعنی تصویری که از هستی در ذهن فرد نقش بسته است و در عمل، عقیده، رفتار اجتماعی و زندگی فردی هر انسان تأثیر مستقیم دارد» (شریعتی، 1363).
در تأکید بر مطالب فوق مایکنیام100 برای ایجاد تغییر رفتار در فرد سه مرحله را ذکر میکند که در این مراحل ابتدا به فرد آموزش داده میشود تا منشأ رفتار خود را تشخیص داده و از افکار خویش آگاه شود و سپس به او آموزش داده میشود تا شیوه عملکرد درست را توضیح دهد در مرحله نهایی این کلامها را درونی کرده و در رفتار خود تجلی دهد. او قویاً معتقد است که تلقین کردن به خود که موجب تغییر افکار و نگرشهای فرد می شود در ایجاد رفتارهای سازگارانه و یا ناسازگارانه بسیار مؤثر است. لذا به منظور مهمترین عنصر درمان، رفتار را تلفیق مثبت جهت ایجاد نگرش مثبت در فرد میداند به همین دلیل روش او را جزو رویکرد تغییر رفتار شناختی به حساب میآورد (طالبپور، 1380). باتوجه به مطالب ذکر شده نگرش در سازمان از آن جهت اهمیت دارد که میتواند بر رفتار فرد اثر بگذارد. برای مثال اگر کارمندان سازمانی بر این باور باشند که مدیران و سرپرستان همگی دست به دست هم دادهاند تا کارمندان را وادار کنند در ازاء پول کمتر، بیشتر کار کنند در آن صورت میتوان به شیوه پیدایش این نگرش پی برد و از رابطه آن با رفتار واقعی افراد آگاهی یافت و از آن به نحوی مطلوبتر بهرهبرداری نمود (رابینز، 1997 101).
2-3-7 -رابطه بین نگرش و رفتار
همانگونه که اشاره شد نگرش بر رفتار اثر میگذارد، از نخستین تحقیقاتی که بر روی نگرش انجام شد فرض بر آن بود که نگرش با رفتار یک رابطه علت و معلولی دارد، یعنی نگرش افراد تعیین کننده نوع کردار آنهاست. درک و فهم عادی نیز وجود چنین رابطه ای را تأیید میکند. در حقیقت این امر غیر معقول نیست که افراد آن دسته از برنامههای تلویزیونی را که دوست دارند میبینید یا کارمندان یک سازمان از انجام کارهایی که دوست ندارند شانه خالی کنند. باتوجه به ارزیابی تعدادی از تحقیقاتی که روی این موضوع انجام شده بود این نتیجه بدست آمد که نگرش با رفتار رابطه مستحکمی ندارد (ویکر102، 1996). تحقیقاتی که به تازگی انجام شده است نشان دادهاند که با به حساب آوردن متغیرهای تعدیل کننده رابطه بین نگرش و رفتار بهبود مییابد.
برای تعیین رابطه بین نگرش و رفتار بهتر است که از نگرشهای خاص و رفتار ویژه استفاده کرد. در واقع برای آن که بتوان نشان داد که بین این دو رابطه مستحکمی وجود دارد باید نگرشهای خاص را اندازهگیری کرد و به رفتارهای خاص در همان رابطه توجه نمود. تفاوت بین نگرش و رفتار فرد ممکن است از آن جهت به وجود آید که فشارهای اجتماعی او را وادار کند که نوع ویژهای از رفتار را در پیش گیرد و تجربهای که فرد در رابطه با نگرش مورد بحث به دست میآورد یکی دیگر از متغیرهای تعدیل کننده به حساب میآید (فازیو103، 1987). یعنی اگر نگرش مورد بحث چیزی باشد که فرد درخصوص آن تجربهای داشته باشد احتمالاً بین نگرش و رفتار رابطه مستحکمتری به وجود خواهد آمد.
اگرچه بیشتر تحقیقات نشان میدهد که بین نگرش و رفتار فرد یک رابطه مثبت وجود دارد. یعنی نگرش بر رفتار اثر میگذارد ولی پیش از این که متغیرهای تعدیل کننده اثرات خود را نشان دهد این رابطه نمیتواند چندان قوی و مستحکم باشد. برخی از پژوهشگران به همین دلیل جهت دیگری را در پیش گرفتهاند یعنی در پی آن برآمدند تا ببینند که آیا رفتار بر نگرش اثر میگذارد یا خیر. این دیدگاه را نظریه “ادراک خویشتن” می نامند و نتایج چشمگیری از آن بدست آمده است (بم104، 1972). هنگامی که پرسشی در زمینه نگرش فرد درباره موضوع یا چیز خاصی مطرح میشود، فرد رفتاری را به یاد میآورد که به آن موضوع مربوط میباشد و سپس از رفتار خود نسبت به این موضوع نتیجه خاصی میگیرد بنابراین اگر درباره احساس و نگرش یک فرد نسبت به وجود نامش در فهرست معلمان یک مدرسه سوال شود احتمالاً چنین فکر میکند که بیش از ده سال در آن مدرسه کار میکردم پس باید آن را دوست بدارم. پس در نظریه ادراک خویشتن این گونه استدلال میشود که از یک واقعیت برای معنی بخشیدن به اقدامی که قبلاً انجام شده از پدیده نگرش استفاده میشود و نه به عنوان وسیلهای پیش از یک عمل قرار میگیرد و راهنمای عملیاتی میشود.
با این حال تفاوتهای بسیاری بین نظریههای صاحب نظران درباره رابطه موجود بین نگرش (مانند دلبستگی شغلی) و رفتار (مانند عملکرد جابجایی و غیبت) وجود دارد. به هر حال تجزیه و تحلیل منسجم دانشمندانی چون آیزن105 دیدگاههای امیدوار کنندهای را در این زمینه مطرح کرده است. به عقیده آنها چندان منطقی نیست که رابطه بین یک نگرش کلی مانند دلبستگی شغلی و رفتارها خاصی مانند بهرهوری را مورد مطالعه قرار دهیم. اگر با دید منطقی به مسأله توجه شود ممکن است دلبستگی شغلی با دیدگاه وسیعتر عملکرد شغلی ارتباط داشته باشد و مجموعهای از رفتارها را در ارتباط با شغل در بر گیرد. به عبارت دیگر نگرش فرد از رفتار خاص به احتمال بیشتر به آن رفتارها ارتباط دارد. همچنان که نگرشهای کلی به جای این که با یک رفتار واحد ارتباط داشته باشد، با مجموعهای از رفتارها ارتباط خواهد داشت (امامی، 1384).
2-3-8-نگرش و ثبات رویه در رفتار
نتایج بدست آمده از تحقیقات نشان میدهد که افراد از نظر نوع نگرش ثبات رویه دارند و سعی میکنند نگرش و رفتار خود را هماهنگ کنند. این بدان معنی است که افراد هموار میکوشند تا بین نگرشهای متضاد یا واگرا و نگرشهای خود نوعی هماهنگی بوجود آوردند و بدین وسیله وانمود کنند که رفتار آنان منطقی بوده و تغییر جهت ندادهاند. هنگامی که در رفتار تداوم رویه نباشد، نیروهایی به کار میافتند تا فرد را به حال تعادل برگردانند. به گونهای که رفتار و نگرشهای وی یک باردیگر همگون و هماهنگ شوند و با هم مغایرتی نداشته باشند. برای انجام این کار باید نگرش یا رفتار را تغییر داده یا این که علت اختلاف بین آن دو را توجیه کرد و دلایلی ارائه نمود.
2-3-9 -فرایند شکلگیری نگرشها
سوال اینجاست که آیا افراد به هنگام تولد گرایشهای سیاسی، تعصبهای نژادی یا عقاید مذهبی و غیره را با خود به دنیا میآورند یا این که چنین نگرشهایی در طول مدت و طی فرآیندهای مختلف کسب می شود، اگر چنین است این فرایند چگونه است. بارون و برن106 اظهار میدارند که کمتر روانشناسی هم اکنون اعتقاد دارد که افراد با یک سری گرایشهای خاص به دنیا میآیند. در حقیقت نگرشها از طریق

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد سکوت سازمانی، رفتار سکوت، رضایت شغلی، رضایت شغل Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد دلبستگی شغلی، تعهد سازمانی، روان شناختی، اجتماعی شدن