منابع پایان نامه ارشد درمورد درآمد سرانه، مواد مخدر، حقوق و دستمزد، بازنشستگی

دانلود پایان نامه ارشد

رفت) بر این است که مردم در برابر تغییرات تدریجی، ممکن است واکنشهایی داشته باشند ولی اگر مردم به یکباره از هر سو با ده ها تغییر مواجه شوند، احساس میکنند که همه تلاشها عبث است. به همین دلیل، امکان تحرک از آنها سلب میشود. مسئولان برنامه ریزی بولیوی، با امید به القای چنین احساس یأسی در مردم، خواستار آن شدند که کلیه ی اقدامات ریشه ای شان در عرصه اقتصاد بطور هم زمان و در ظرف صد روز اولیه دولت جدید به مرحله اجرا گذاشته شود. به جای ارائه هر بخش برنامه بعنوان قانونی جداگانه(مثلاً قانون مالیاتی جدید، قانون قیمتگذاری جدید و…) تیم پاز اصرار داشت که کل انقلاب اقتصادی اش را در قالب یک فرمان اجرایی واحد عرضه کند. دو نسخه از سند طرح نیز برای مقامات نظامی و انتظامی تهیه شد. پس پاز و تیمش مطمئن بودند که بسیاری از بولیویایی ها، طرح اقتصادی را یک اقدام جنگی تلقی خواهند کرد. با این حال همه چیز از بقیه اعضای کابینه پنهان نگه داشته شد و آنها تصور میکردند که برای همان رئیس جمهوری کار میکنند که در گذشته دور، معادن را ملی و اراضی را بازتوزیع کرده بود. پاز سه هفته بعد از سوگند، اعضای کابینه را فراخواند و آنها را در قرنطینه گذاشت و تمام60 صفحه طرح اقتصادی را توسط وزیر برنامه ریزی به اطلاع حضار رساند. پاز در معامله ای پشت پرده از حمایت حزب دست راستی بنزر، رقیب خود مطمئن بود و به اعضای کابینه گفت که جای بحث وجود ندارد و در صورت مخالفت با طرح، میتوانند استعفاء دهند. با توجه به سیر صعودی تورم و امکان کمک مالی قابل توجه آمریکا بعنوان پاداش روی آوردن به روش شوک درمانی، کسی جرئت ترک کابینه را نداشت. پاز دو روز بعد طی نطق تلویزیونی موسوم به”بولیوی در حال احتضار است”، طرح آجر مانند خود را بر سر مردم کاملاً بی خبر و غافل از هرچیز، فرود آورد. پیش بینی ساکس مبنی بر اینکه افزایش قیمتها به پدیده تورم لگام گسیخته، پایان خواهد داد، درست از آب درآمد. ظرف دو سال، تورم به 10% کاهش یافت که با هر معیاری تحسین برانگیز بود. اما میراث کلیِ انقلاب نولیبرالی بولیوی، بسیار محل اختلاف است. همه اقتصاددانان قبول دارند که تورم پرشتاب فوق العاده مخرب و تحمل ناپذیر است و باید مهار شود و این فرآیندی است که طی دوران تعدیل اقتصادی، رنجها و ناملایمات قابل توجهی را بر مردم تحمیل میکند. لیکن بحث بر سر این است که چگونه برنامه ای معتبر را میتوان به سرانجام رسانید و نیز اینکه در یک جامعه مشخص، چه فردی مجبور میشود بار مسئولیت این رنج ها را بر دوش گیرد. ریکاردو گرینسپان268، استاد اقتصاد متخصص آمریکای لاتین در دانشگاه یورک، اینگونه توضیح میدهد که رویکرد در سنت اقتصاددانان کینزی یا اقتصاددانان توسعه گرا عبارتست از جلب حمایت از برنامه مهار تورم و تقسیم بارِ مسئولیت از طریق فرآیندی توافقی که حاصلِ مذاکره با عوامل اصلی(یعنی دولت، کارفرمایان، دهقانان، اتحادیه های کارگری و…) است. به این ترتیب، ضمن آنکه تمهیداتِ مربوط به تثبیت قیمتها به مرحله ی اجرا گذاشته میشود، طرفین مذاکره درباره سیاستهای مربوط به درآمدها (نظیر حقوق و دستمزد و قیمتها ) به توافق میرسند. اما کاملاً بر عکسِ رویکرد مبتنی بر قواعد مکتب کینز، در رویکرد مبتنی بر سخت کیشی اقتصادی از طریق شوک درمانی، بار همه هزینه های اجتماعی، بر دوشِ تنگدستان قرار میگیرد(همچنانکه در بولیوی رخ داد). مثل وعده وعیدهای فریدمن در شیلی، در بولیوی نیز ابتدا انتظار میرفت که با آزادیهای بیشتر تجاری و مقررات زدایی از عرصه ی تجارت، برای کسانیکه تازه بیکار شده بودند، مشاغل جدیدی ایجاد شود. اما چنین نشد و بیکاری طی دو سال از20% به25 الی30درصد رسید. دستمزد حداقل نیز هرگز ارزش پیشین خود را نیافت و طی دو سال،40% کاهش یافت. میانگین درآمد سرانه نیز طی دو سال از845 دلار به789 دلار کاهش یافته بود. ساکس و دولت از سنجه میانگین درآمد سرانه استفاده میکردند و با وجود اینکه کاهش هفت درصدی این سنجه نیز نشانگر عدم پیشرفت است، اما تباهی زندگی روزمره بسیاری از بولیویایی ها را منعکس نمیسازد. شوک درمانی در بولیوی، همان تاثیرات جاهای دیگر را داشت: حقیقت این بود که جمع کوچک خواص، ثروتمندتر شدند در حالیکه بخشهای بزرگی از جمعیت که تا آن زمان جزء طبقه کارگر بودند، کلاً از صحنه اقتصاد حذف و به مردمی مازاد و ناخواسته تبدیل شدند(در آمد دهقانان در1987، بطور میانگین فقط سالی140 دلار بود که از یک پنجم میانگین درآمد سرانه بولیوی در آن سال نیز کمتر میشد)130. آمارهای دولتی، نه تعداد فزاینده خانوارهایی را منعکس میکند که مجبورند در چادرها زندگی کنند، نه هزاران کودک دچار سوء تغذیه را که روزانه فقط تکه ای نان و یک فنجان چای برای خوردن دارند و نه صدها دهقانی را که در جستجوی کار به پایتخت آمده اند و سرانجامشان، تکدی در خیابانها شده است. اینها رازهای سر به مهر شوک درمانی بولیوی بود: صدها هزار شغل تمام وقت متکی به حقوق بازنشستگی حذف شدند و جایشان را مشاغلی گرفتند که از هیچ گونه حمایتی(نظیر بیمه و بازنشستگی)، برخوردار نبودند. بدین ترتیب بین سالهای1983تا1988، تعداد بولیویایی های واجد شرایط برخورداری از تأمین اجتماعی،61% کاهش یافت. ساکس، در میانه ی راه دوره گذار، بعنوان مشاور به بولیوی بازگشت و در این مرحله با افزایش حقوق و دستمزدها برای مطابقت با قیمت مواد غذایی و بنزین، مخالفت نمود و در عوض از ایجاد یک صندوق اضطراری برای کمک به آسیب پذیرترین اقشار جامعه، جانبداری کرد. گویی بر زخمی عمیق، تنها چسب زخمی میگذاشت. ساکس که به درخواست پاز برگشته بود و مستقیماً برای رئیس جمهور کار میکرد را بعنوان فردی غیر قابل انعطاف به یاد می آورند. بدین ترتیب وقتی فشار عمومی علیه هزینه های انسانی شوک درمانی، در حال شکل گیری بود، ساکس به جزم کردن عزم سیاستگذاران، یاری رساند. وی میگفت که اقدامات گام به گام، راه به جایی نخواهد برد و اگر میینیم که کنترل اوضاع واقعاً دارد از دست میرود، باید این گونه اقدامات گام به گام را متوقف کنیم و گامهای اساسی را برداریم مثل بیماری که دارو مصرف می کند و در حال از دست رفتن است131. یکی از نتایج فوری این اراده راسخ ساکس این بود که بسیاری از تهیدستان بولیوی، بار دیگر به سوی کشت کوکا سوق داده شدند132 چون در قیاس با هر محصول دیگری، درآمدش حدوداً ده چندان بود(در1989، تخمین زده میشد که از هر10 کارگر، یکنفر به کارهایی روی می آورد که به نحوی با صنایع کوکا و کوکائین، مرتبط بود)133. در حقیقت صنعت کوکا بود که نقش برجسته ای در تجدید حیات اقتصادی بولیوی و پایان بخشیدن به تورم ایفاء کرد ولی ساکس هرگز درینباره در هنگام توضیحاتش در مورد کنترل تورم در بولیوی، چیزی نمیگوید. درست دو سال بعد از شوک درمانی، صادرات غیرقانونی مواد مخدر، بیش از مجموع تمام صادرات قانونی بولیوی درآمد ایجاد میکرد و حدود35000 نفر از بخشهای مختلف تجارت مواد مخدر، درآمد کسب میکردند134. اما در خارج از بولیوی بیشتر درباره پروفسور جوانی از هاروارد سخن میگفتند که در بولیوی، دست تنها معجزه کرده بود. همین باعث اعزام ساکس بعنوان کارشناس پیشتاز اقتصادهای بحران زده در سالهای بعد به کشورهای آرژانتین، پرو، برزیل، اکوادور و ونزوئلا و حتی روسیه گردید. ساکس را فقط به خاطر غلبه بر تورم تحسین نمیکردند بلکه عمدتاً برای دستاوردی به نظر غیرممکن تشویقش میکردند یعنی ایجاد یک تحول ریشه ای نولیبرالی در چارچوب دموکراسی و بدون به راه انداختن جنگ که تغییری بسا گسترده تر از چیزی بود که تاچر و ریگان، سعی در انجامش داشتند. خود ساکس نیز بدین موضوع وقوف کامل داشت و سالها بعد از تجربه بولیوی بعنوان نخستین آمیزه ی اصلاحات دموکراتیک و تغییرات نهادی اقتصادی یاد میکرد و میگفت تجربه بولیوی، حیلی بهتر از شیلی نشان داد که آزادسازی سیاسی(لیبرال کردن سیاست) و دموکراسی را میتوان با آزادسازی اقتصادی، درآمیخت و کارکرد توأمان این دو و قوت یافتن هر یک از دیگری، آموزه ای بینهایت حائز اهمیت است. ساکس، ثابت کرده بود که نهضت بازار آزاد نه فقط از موج دموکراتیکی که در آن زمان، جهان را درمی نوردید، میتواند جان به در برد بلکه حتی میتوانست بر این موج سوار شود و ساکس که ستایشگر کینز و احساس تعهد آرمان گرایانه و غرور آمیزِ کینز نسبت به بهبود وضعیت اقتصادی کشورهای رو به توسعه بود، فرد مطلوب برای هدایت نهضت تهاجمی مکتب اقتصادی شیکاگو در این برهه ی صلح آمیزتر و مشفقانه تر بود135. افسانه معجزه بولیوی همچون اسطوره ای بارها و بارها تکرار شد و حتی در مجموعه مستند تلویزیونی سه قسمتی با عنوان”بلندیهای سلطه: نبرد برای اقتصاد جهانی” پیرامون آن تبلیغ گردید. ولی یک مشکل عمده وجود دارد: همه اینها خلاف واقعیت است. مورد بولیوی نشان داد که شوک درمانی را میتوان در کشوری که تازه انتخاباتش را برگزار کرده است، تحمیل کرد ولی نشان نمیداد که میتوان آن را به صورت دموکراتیک و بدون توسل به سرکوب، پیش برد. آشکار بود که رأی دهندگان بولیویایی، هیچگونه اختیار بازآفرینی بنای کامل اقتصادی کشور را به پاز نداده بودند. پاز، اساس مبارزات انتخاباتی خود را بر ملی گرایی و پیروی از منافع ملی قرار داده بود ولی به ناگاه در جریان یک رشته زد و بندهای پنهانی، از آن عدول کرد. اما در افسانه بازار آزادِ توأم با دموکراسی، تنها مساله این دروغگوییها نبود. هزاران نفر از جمله بسیاری از کسانی که به پاز رأی داده بودند و از خیانت وی خشمگین بودند، به خیابانها ریختند تا مانع طرحی شوند که موجب اخراجهای گسترده کارگران و گرسنگی میشد. مخالفت عمده از سوی فدراسیون اصلیِ کارگری کشور صورت گرفت که با اعلام اعتصاب عمومی، صنایع را متوقف نمود. پاز واکنشی شدیدتر از واکنش تاچر به معدنچیان را از خود نشان داد. بیدرنگ در بولیوی، حالت فوق العاده اعلام شد. تانکهای ارتش به خیابانهای پایتخت ریختند و حکومت نظامی مطلقه اعلام شد. اکنون شهروندان بولیویایی برای سفر درون کشورشان به کارتهای عبور ویژه نیاز داشتند. پلیس ضد شورش به مقر اتحادیه های کارگری، یک دانشگاه و یک ایستگاه رادیو و نیز چندین کارخانه یورش برد. گردهماییهای سیاسی و راهپیماییها قدغن شد و برگزاری جلسات، نیازمند اخذ مجوز از مقامات دولتی بود. فعالیتهای سیاسی مخالفان عملاً ممنوع شد(عین دوران دیکتاتوری بنزر). دویست رهبر ارشد اتحادیه های کارگری، بازداشت و با هواپیما به زندانهایی دور دست در جنگلهای آمازون فرستاده شدند. این یک آدم رباییِ جمعی و توأم با باج خواهی بود چرا که گفته میشد، زندانیان فقط در صورتی آزاد میشوند که اتحادیه های کارگری به اعتصابشان پایان دهند که در نهایت همینطور شد و البته رهبران وقتی آزاد شدند که طرح اقتصادی جدید، جا افتاده بود. این وضعیت فوق العاده و غیر عادی، به مدت سه ماه ادامه یافت. برای جا اندختن طرح، صد روز کشور به بند کشیده شد. یکسال بعد و در زمان اخراج وسیع کارگران معادن قلع توسط دولت، بار دیگر اتحادیه های کارگری به خیابانها ریختند و باز زنجیره رویدادهای حساس، آغاز شد. وضعیت فوق العاده اعلام گردید و صد رهبر طراز اول کارگری کشور با دو هواپیمای نیروی هوایی به بازداشتگاه هایی در نواحی استوایی بولیوی منتقل شدند(شبیه زندان افراد ویژه در زمان زمامداری پینوشه در شیلی) تا طی دو هفته و نیم اعتصاب غذا و تظاهرات اتحادیه ها متوقف شود. گرچه ربودن افراد با خشونت کمتری نسبت به دهه1970، انجام میشد ولی همان هدف را دنبال میکرد. کارگران از کار بیکار میشدند و سرانجامی جز زاغه نشینی136 در اطراف پایتخت، نداشتند. ساکس در حالی به بولیوی رفته بود که هشدار کینز مبنی بر امکان تکوین و رشد فاشیسم در پیِ فروپاشی اقتصاد را بر زبان می آورد ولی خود در حیطه عمل، چنان اقدامات شدید و ناگواری را تجویز کرد که برای اجرایشان، تمهیدات شبهِ فاشیستی، ضرورت می یافت. فصلی از کتاب پایان فقر ساکس به شرح موفقیتش در بولیوی اختصاص یافته است بدون آنکه از اقدامات سرکوبگرانه لازم برای اجرای طرح، ذکری به میان آید تنها اشاراتی تلویحی به

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد رشد اقتصادی، توسعه انسانی، منابع انسانی، مشارکت مردم Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد توسعه انسانی، سازمان ملل، رشد اقتصادی، تغییرات اجتماعی