منابع پایان نامه ارشد درمورد توسعه روستا، روستا – شهر، توسعه منطقه، سلسله مراتب

دانلود پایان نامه ارشد

ولي دسترسي بيشتر جمعيت روستايي به خدمات و امكانات و فعاليتهاي مولد شهرهاي كوچك و شهرك ها، ميتواند عامل مهمي در افزايش درآمد و ارتقاي استاندارهاي زيستي روستائيان باشد ( فني ؛ 1382 : 31-30).
2-3-4- نظريه مركز – پيرامون ( Core – Periphery)
اين نظريه بر اساس تحقيقات « جان فريدمن » در آمريكاي جنوبي( ونزوئلا و شيلي) ارائه شده است. وي تمايز و اختلافات منطقهاي را جدا از يگديگر نديده و نظام فضايي كشور را به دو زير نظام (يكي مركز و ديگر پيرامون ) تقسيم كرد وي رابطه ي بين اين دو نظام را رابطهاي استثماري ميداند و براين باور است كه اين رابطه قطبي شدن مركز و حاشيهاي شدن پيرامون را به دنبال دارد . (صرافي،1377: 119)
هر پديدهاي اعم از اجتماعي و اقتصادي، حوزه نفوذ و ناحيه عملكردي ويژه خود دارد كه در واقع به معني شعاع و حيطه ي نفوذ و تاثيرگذاري آن پديده مي باشد. كانونهاي شهري با هر اندازه و مقياس نيز به عنوان سيستم هاي اقتصادي– اجتماعي براي خود، حوزه نفوذ و حيطه ي عملكردي مشخصي دارند. براي نمونه ، بازار شهري براي خود حوزه ي نفوذي دارد كه در آن اقدام به توزيع كالا مينمايد و آن؛ حداكثر فاصلهاي است كه يك مصرفكننده تمايل به طي آن دارد تا كالا و اجناس مورد نيازش را با قيمتي معين از آن مكان (بازار) تهيه كند. اين حوزۀ نفوذ كاركردي در مدلها و نظريههاي متفاوتي طرح و بررسي گرديد، كه مهمترين آنها نظريه مكان مركزي “كريستالر و لوش” است. در هر منطقهاي از مناطق يك كشور، تقسيمها و سطوح كالبدي، برنامهريزي و نيز شعاع نفوذ تقريبي مشخصي قابل تمايز است. كه هر منطقه يا ناحيه يك كشور متشكل از نقاط شهري و روستايي است كه عبارتند از: “شهر بزرگ” ،”شهر مياني” ، “شهر كوچك” يا “شهرك بخشي” ، “شهرك محلي” يا “روستاي بزرگ” ، “روستاي خدماتي” يا “روستاي كشاورزي” يا “دهكده” . هر يك از اين نقاط و كانون هاي شهري و روستايي در يك نظام سلسله مراتبي از نظر اداري، جمعيتي و كاركردي قرار گرفتهاند و هر كدام داراي شعاع نفوذي و ناحيه تحت پوشش خدماتي و ارائه تسهيلات با ابعاد تقريبي هستند. ( فني ؛ 1382 : 25 -24 )
ارتباط تئوري مركز – پيرامون با شهرهاي كوچك :
تغيير سياست و تمركززدايي از شهرهاي بزرگ به نفع ديگر نقاط شهري و اينكه شهرهاي كوچك مي توانند در اين برنامهها و سياستها نقش كليدي داشته باشند، ريشه در تئوري مركز– پيرامون دارد . نظريه مركز – پيرامون به همراه راهبردهاي نيازهاي اساسي ( پايه )، كه بخشي از تحليلهاي توسعه منطقهاي كشورهاي كمتر توسعه يافته را در بر ميگيرد، مقدمه و زيربناي رهيافت “منظومهكشت- شهري يا اگروپليتن” شده است و هسته اصلي “رهيافت اگروپليتن” نيز توسعه شهرهاي كوچك مي باشد . انطباق اين تئوري با تكوين نظام شهرنشيني در ايران جايگاه شهرهاي كوچك در مركز– پيرامون را تا حدودي مشخص مي نمايد، مرحله نخست تئوري با شهرنشيني دوره قبل از مدرنيزاسيون( دوران قبل از پهلوي ) همخواني دارد . به طوري كه اقتصاد كشور مبتني بر كشاورزي بوده و ايالتها و ولايتها هر يك نقش مستقل منطقهاي داشتهاند و ارتباط مراكز شهري صرفاً با مناطق پيرامون بوده است.(دشتي برنجه ؛1372 :50 )
در مرحله دوم كه مقارن با پيدايش نفت و مدرنيزاسيون بود، تهران به عنوان شهر برتر ظهور كرده و به دنبال آن تمركزگرايي در كشور شروع ميشود. تمركز صنايع در تهران و اصلاحات اراضي روند مهاجرتي از ديگر مناطق به سوي متروپل ملي (تهران) ، موجب اختلافات منطقهاي و پيدايش مركز– پيرامون ميشود در اين مرحله شهرهاي كوچك و مياني دچار ركود اقتصادي ميشوند .
در مرحله سوم سياست هايي كه در برنامههاي اقتصادي و اجتماعي در جهت تمركز اتخاد ميگردد، ايجاد چند قطب رشد پيشنهاد ميشود، كه ظهور متروپلهاي منطقهاي ( مشهد ، اصفهان ، شيراز ، تبريز ) در اين مرحله ميگنجد و رقابت بين اين مراكز با مركز ملي شروع ميشود ، اما تهران همچنان به رشد خود ادامه ميدهد. در مرحله چهارم كه نظام پيوستهاي از سلسله مراتب شهري شكل ميگيرد ، شهرهاي مياني و كوچك ظهور ميكنند كه اين مرحله در نظام شهرنشيني ايران مرحله جنيني خود را طي ميكند. البته شهرهاي مياني به مرحله ي تثبيت جايگاه خود نزديك ميشوند ولي شهرهاي كوچك آن چنان كه بايد و شايد به جايگاه واقعي خود نرسيدهاند. در آينده با توجه به افزايش روزافزون تعداد شهرهاي كوچك و توجه بيشتر به اين شهرها، جايگاه خود را در سلسله مراتب شبكه شهري ايران پيدا خواهند كرد.(دشتي برنجه؛1372 :52- 51 )

نمودارشماره 2-3- مراحل شکل گیری ساختار منطقه ای(تئوری مرکز – پیرامون )

2-3-5- نظريه توسعه روستا– شهري ( AgroplitanDevelopment )
از پايان دهه1970، در واكنش به زوال الگوهاي توسعه و پس از استراتژي نيازهاي پايه سازمان جهاني كار (1976)، استراتژي توسعه ي روستا – شهري يا منظومه كشت- شهري (اگروپوليتن) مطرح گرديد. “فريدمن” و “داگلاس” با نگرش فضايي، توسعه اگروپليتن را پيشنهاد كردند و لازمه توسعه منطقهاي را همبستگي ما بين شهرها و روستاها، آشنا كردن مردم محلي به زندگي شهري دانستهاند .(زنگي آبادي و ديگران ، 1386 : 49 ) . تحقيقات فريدمن (در آمريكاي جنوبي) نشان داده است كه مي‌توان فضاي زندگي را به دو بخش “مركز” و “پيرامون” تقسيم نمود كه رابطه بين اين دو نظام، استعماري است و پيامد آن قطبي‌شدن در مركز و حاشيه‌اي ‌شدن در پيرامون است. استراتژي نيازهاي پايه نيز چرخش آشكاري بود از استراتژي‌هاي متداول توليد محور، صنعت‌مدار و شهرگرا كه به سمت استراتژي‌هاي مردم‌ محور، كشاورزي ‌مدار و روستاگرا صورت گرفت.
استراتژي روستا – شهري برمبناي الگوي مركز-پيرامون (تجمع سرمايه و منافع در نقاط شهري) و متاثر از استراتژي نيازهاي پايه (رفع فقر و ايجاد اشتغال، خوداتكايي، و تامين مايحتاج اصلي)، اين محورها را براي توسعه ي مناطق روستايي پيشنهاد مي‌كند: 1- درون‌گرايي، 2- حفاظت‌گرايي، 3-خودگرداني (خودكفايي) و4- نهادينه‌سازي مشاركت. اگر قرار است منظومه كشت- شهري توسعه يابد، بايد توسعه را خود بخش‌ها تعيين كرده، خود راه ‌اندازي كرده، خودساخته و خودصاحب شوند. مديريت مناسبات نظام‌ها نيز بايد توسط شورايي متشكل از نمايندگان بخش‌هاي مختلف (و مديران ملي) انجام پذيرد. اين نظريه عقيده ي رايج در گذشته كه سعادت انساني را در رشد اقتصادي و رشد اقتصادي را در گرو صنعتي شدن سريع و تحقق آن را در چند مركز شهري بزرگ ميديد، نقد ميكند و درنهايت قطب رشد و سرايت يا «رخنه به پائين » توسعه ، برنامهريزي مركزي و فني پنداشتن اين برنامهريزي را ناكارآمد توصيف ميكند. در ادامه نقد اين راهبردها ، بعد فضايي توسعه را كه در سطح ملي، منطقهاي و شهري انجام ميگيرد ، نيز ناكافي قلمداد ميشود و نتيجه گيري ميكنند كه مدل جديدي براي توسعه بايد در پيش گرفت كه ديگر هدف اوليه آن رشد اقتصادي نباشد بلكه توسعه اجتماعي با تاكيد بر نيازهاي خاص انساني مد نظر قرارگيرد و توسعه بايد بر موانع و محدويت هاي محيطي منطبق شود. در اقتصاد كشاورزي توجه اوليه بايد به توسعه كشاورزي معطوف شود و برنامه ريزي توسعه روستايي بايد نامتمركز و متكي به مشاركت مردم و مبتني بر خصوصيات محلي باشد و شيوه هدايت كننده در پيش گيرد. اين محققان به يك راهبرد توسعه روستايي شتاباندر چارجوب توسعه روستا- شهري معتقدند و اين اهداف را دنبال ميكنند :
1- تغيير چهره نواحي روستايي از طريق انطباق عناصر زندگي شهري بر زمينههاي روستايي ، به اين صورت كه به جاي سرمايهگذاري در شهرها، آن را در نواحي روستايي متمركز كنيم و با متحول نمودن روستاها تركيب جديدي به آنها داده شود كه آن را روستا – شهر يا شهر كشاورزي ميتوان ناميد. در توسعه روستا – شهري تصادم بين شهر و روستا از ميان بر داشته ميشود .
2- گسترش شبكه كنشهاي متقابل اجتماعي
3- كاهش نابسامانيهاي اجتماعي در مسير توسعه
4- تثبيت درآمدهاي روستايي و شهري و كاهش اختلافات بين آنها از طريق امكانات كار توليدي و به خصوص اتصال فعاليتهاي كشاورزي به فعاليتهاي غير كشاورزي
5- اتصال نواحي روستا – شهري به شبكه ي ارتباطي منطقهاي از طريق بهبود كانال هاي ارتباطي ميان نواحي روستا – شهري و شهرهاي بزرگتر
6- فراهم ساختن منابع مالي براي توسعه روستا – شهري (دشتي برنجه 1377. 51)
اين ايده نهايتاً به شكلگيري يك ناحيه روستا- شهري مي انجامد . اين ناحيه روستا – شهري مانند شهر سنتي اندازه يا تراكم معيني دارد هر چند نواحي روستا- شهري ممكن است از يك مركز شهري و جمعيت پراكنده روستايي تشكيل شده باشند. درنهايت امر اين محققان چارچوب برنامههاي توسعه روستا – شهري را در راهبرد ايجاد « شهرها در پهنه كشتزارها » ميبينند. يعني روستا – شهرهايي كه پارهاي از عناصر كليدي شهرگرايي را در نواحي كوچك و پرتراكم روستايي در خود داشته باشند . اين نظريه شكل سوم از از ديدگاههاي توسعه منطقهاي است و همانطور كه اشاره كرديم در نقد توسعه شهري ( قطب رشد ) و تاكيد بر توسعه روستايي به وجود آمده است . حد واسط اين دو ديدگاه نظريه روستا– شهري است و بهترين حالت براي تحقق اين نظريه، شهرهاي كوچك هستند.اين نظريه در6 كشور آسيايي، هند، مالزي، تايلند، اندونزي ، فليپين وكره جنوبي مورد سنجش قرار گرفته است.(همان؛52-53 )

جمع بندی و نتیجه گیری از فصل دوم
با توجه به بررسی های انجام شده و مبانی نظری و تجربی موجود، نظریات سازمان یابی و توسعه سکونت گاهی که ریشه تمامی آنها در تئوری مکان مرکزی نهفته است در طول زمان كامل تر شده و نظریات و راهبردها یکی پس از دیگری در جهت رفع نقاط ضعف نظریات قبلی ارائه گردیده است . امروزه «راهبرد توسعه شهرهای کوچک و متوسط» هنوز مورد تأکید می باشد و نظریه هایی چون “نظریه مکان مرکزی” ،”قطب رشد” ، “مرکز پیرامون” و “رویکرد توسعه روستا شهری” و “قلمرو بسته ( خود بسنده) انتخابی”، علی رغم نکات مثبت و اندیشه های تئوریکی قوی که دارند، لیکن با توجه به عدم امکان به کارگیری کامل آنها در عرصه عمل و نقاط ضعفی که دارند ، چندان مورد توجه نیستند و برخی از آنها نیز مانند رویکرد “توسعه روستا – شهری” و “قلمرو بسته انتخابی” در عرصه عمل چندان به کار گرفته نشده اند. طرح موضوع شهرهاي كوچك و جايگاه آن در مباحث توسعه ملي و منطقهاي سابقه ي چنداني درازي ندارد. پايه هاي نظري اين مباحث با ديدگاه هايي نظير نگرش سيستمي، سيستمهاي شهري و شبكه شهري شروع ميشود. اما به طور مشخص اولين بار در اين زمينه كتابي تحت عنوان « شهرهاي كوچك و آباداني ملي » از طرف « مركز آباداني منطقه اي سازمان ملل متحد » منتشر شده كه به دنبال آن « ام پركاش ، ماتور » در مقالهاي، ديدگاه هاي كارشناسان را درباره شهرهاي كوچك ارائه داده است.
ضرورت طرح موضوع شهرهاي كوچك ، جايگاه و نقش اين شهرها در توسعه ملي و منطقهاي، نحوه نگرش و ديدگاه هاي موجود در اين رابطه از جمله اهدافي است كه محققان در پي پاسخگويي به آنها بودهاند. نقطه شروع بحث توسعه ي شهرهاي كوچك از بروز بحران هاي شهرنشيني در سالهاي بعد از 1960 مي باشد. در اين دوره شهرهاي بزرگ با شتاب بيشتر رشد ميكنند و سياستي كه مي توانست از اين تمركزگرايي جلوگيري كند ، عدم تمركز مكاني و حمايت از مراكز شهري كوچك و متوسط جايگاه و نقش اين گونه شهرها در توسعه ملي و منطقهاي است كه در آثار محققان مشهود بوده و هست.
توسعه اين شهرها در جوابگويي به اهداف زير بوده است :
ايجاد فرصت هاي جديد براي رشد اقتصادي منطقه پيرامون خود
بالا بردن كيفيت زندگي جوامع روستايي و فراهمسازي زمينه دسترسي جمعيت روستايي به خدمات شهري در بهترين سطح
توسعه ي اقتصادي ، ايجاد و گسترش زير ساختهاي اجتماعي براي خود و حوزه نفوذش
ايجاد پیوند اجتماعي بين نقاط مختلف كشور
تامين خدمات شهري در حوزه هاي شهري ( UNCRD .1993:69)
در پایان میتوان عنوان نمود که اهداف توسعه ي شهرهاي كوچك در حقيقت به وجود آوردن فرصت جديد براي رشد و توسعه اقتصادي و زير ساخت

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد سلسله مراتب، توسعه منطقه، توسعه روستا، حمل و نقل Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد سلسله مراتب، توسعه شهر، توسعه روستا، حوزه نفوذ