منابع پایان نامه ارشد درمورد توسعه انسانی، بهره بردار، مکتب شیکاگو، شرکت مخابرات

دانلود پایان نامه ارشد

دغدغه اصلی دو رویکرد معیشتی و توسعه انسانی، مردم است. هر دو میکوشند تا المانهای کلیدی مختلف تجربه انسانی را آدرس دهی نمایند اما در رویکرد توسعه انسانی، تولید درآمد و فعالیتهای مولد، فقط یکی از چند بعدی هستند که دارای اولویت میباشند(پرابهو،ک.اس.؛ اسکات، ک.اس.؛ هامل، ج.وای؛ کلاو، اس.؛ تامپسون، ب،2010).
4-12- دوران تاچریسم و ریگانیسم :
مارگارت تاچر، نخست وزیر وقت انگلستان در دهه 1980، تحت تاثیر هایِک، با موفقیت اقتصادیِ کذایی شیلی، کاملاً آشنا شده بود. اما برای بکارگیری درسهای شیلی در بریتانیا با مشکل مواجه بود. تاچر میدانست که بدلیل وجود نهادهای دموکراتیک و ضرورت اجماع نسبتاً فراگیر، برخی از تمهیدات اتخاذ شده در شیلی، در بریتانیا کاملاً غیرقابل قبول خواهد بود و لذا روند اصلاحات مدنظر وی، به شکل عذاب آوری، کند به نظر میرسید. سه سال پس از به قدرت رسیدن، بر اساس نظرسنجیها، محبوبیت تاچر رو به افول بود و نمیتوانست سیاستهای رادیکال را در پیش بگیرد. اما شرکتهای چند ملیتی بدنبال داراییهای نان و آب دارتر کشورهای ثروتمند غربی همچون شرکتهای مخابراتی، خطوط هواپیمایی، ایستگاههای تلویزیونی و نیروگاههای برق دولتی بودند. پرچمدار گشودن مرزهای جدید در کشورهای ثروتمند برای این شرکتهای چند ملیتی که روز به روز نیز جهانی تر میشدند، کسی جز تاچر در انگلستان و ریگان، رئیس جمهور وقت آمریکا، نمیتوانست باشد. آنان استدلال میکردند که از تجربه سخت کیشی اقتصادی در شیلی میتوان آموخت که اگر کشوری کوچک و توسعه نیافته بتواند با نظریه مزیت نسبی سر کند، پس قطعاً اقتصاد بی نهایت غنیتر آمریکا و انگلیس نیز خواهد توانست. اما با وجود مشاوره دادن هایِک به تاچر و فریدمن به ریگان، ضرورت جلب آرای مردم، امکان اجرای برنامه های اقتصادی رادیکالی مد نظر را منتفی میکرد(شهابی و نبوی، 1390). با این حال، تاچر با حمایت از آنچه جامعه مالکیت محور میخواند، نسخه ای انگلیسی از فریدمنیسم را ارائه میکرد. تلاشهای او در این راه بر مسکن دولتی بریتانیا تمرکز یافت. تاچر مخالف دخالت دولت در بازار مسکن بود ولی رأی ساکنان مساکن دولتی را از دست میداد چون طرح وی، منافع اقتصادی آنان را تهدید میکرد. تاچر، شرایطی جذاب به ساکنان خانه های دولتی، پیشنهاد کرد تا آپارتمانهایشان را زیرِ قیمت از دولت بخرند. آنهایی که از عهده بر می آمدند، صاحبخانه میشدند وگرنه باید اجاره هایی دو برابر اجاره های سابق، میپرداختند. بدین ترتیب گرچه پدیده بی سرپناهی در انگلیس، افزایش قابل توجهی یافت ولی افرادیکه صاحبخانه شده بودند، جذب حزب محافظه کار گردیدند. گرچه فروش املاک دولتی، بارقه امیدی شد برای امکان ایجاد یک اقتصاد مبتنی بر سیاستهای شدیداً راست گرایانه در جامعه ای دموکراتیک، ولی هنوز تاچر وضع خوبی برای دوره بعدی انتخابات نداشت. تعداد بیکاران و نیز نرخ تورم از سال1979تا1982در طی دوران اولیه روی کار آمدن تاچر، دوچندان شده بود. تاچر در به زانو درآوردن اتحادیه کارگران معادن، شکست خورده بود و میزان محبوبیتش نیز طی این سه سال به 25% کاهش یافته بود. تاچریسم در شرف پایانی زودرس و بی فروغ بود بدون اینکه محافظه کاران به جاه طلبانه ترین اهدافشان یعنی خصوصی سازی انبوه و در هم شکستن اتحادیه های کارگران یقه آبی نایل شده باشند118. اما در همین ایام، جزایر فالکلندز به تصرف آرژانتین درآمد. این جزایر در هزاران کیلومتری بریتانیا، فاقد هرگونه اهمیت راهبردی بودند و جنگ دو کشور بر سر آن شبیه نبرد دو مرد طاس بر سر یک شانه می مانست. اما این جنگ 11 هفته ای، تأثیری عظیم بر پروژه بازار آزاد مکتب شیکاگو گذارد119: برای آنکه برنامه ای معطوف به دگرگونیهای ریشه ایِ کاپیتالیستی را بتوان برای نخستین بار در یک دموکراسی لیبرال غربی پیاده کرد، تاچر به یک بهانه سیاسی نیاز داشت تا در لوای آن، برنامه اقتصادی مورد نظر را پیش ببرد. جنگ فالکلندز، این بهانه سیاسی را برای تاچر، فراهم کرد120. تا قبل از شروع جنگ، تاچر تنها به بار مالی جزایر فالکلندز توجه داشت و از آن گلایه میکرد و به همین دلیل کمکهای مالی به این جزایر را قطع نمود و بودجه نیروی دریایی را نیز به میزان عمده ای کاهش داد و از جمله تعداد کشتی های جنگیِ محافظ ِ جزایر را کاست121. گرچه با آغاز مشاجرات بر سر جزایر، برخی از منتقدان تاچر را به استفاده از ارتش در جهت اهداف سیاسی خود، متهم میکردند ولی به محض اعزام ارتش، موجی از ذهنیت شوونیستی122 و نظامی گری با ابراز عشق به جزایر فالکلندز، بعنوان آخرین نماد جلال و جبروت امپراتوری بی رمق بریتانیا، کشور را فرا گرفت. تاچر بی توجه به سازمان ملل، مبادرت به جنگ کرد و آرژانتین نیز از این جنگ استقبال نمود. بعد از پایان جنگ، بریتانیاییها، تاچر را بعنوان یک قهرمان جنگی ستودند و نام زن آهنین که پیش از این بر وی نهاده بودند از ناسزا به تمجید، بدل شد. طی جنگ، محبوبیت تاچر به59% رسید و راه برای پیروزی قاطعانه وی در دور بعدی انتخابات، هموار شد. نظامیان بریتانیا نام رمز عملیات شرکت محور را برای جنگ فالکلندز برگزیده بودند که نامی غریب ولی پیش گویانه بود چرا که تاچر از محبوبیت زیاد پس از جنگ خود استفاده کرد تا انقلاب شرکت محور خود را به راه اندازد. وقتی معدنچیان در سال1984، دست به اعتصاب زدند، تاچر صف آرایی کارگران در مقابل دولتش را همراستای جنگ آرژانتین با دولتش قلمداد کرد و خواستار همان قاطعیت خشنی شد که در جنگ به کار گرفته شده بود. این گفته تاچر به یاد ماندنی است: باید دانست که این دشمن داخلی به اندازه همان دشمن خارجی، تهدیدی برای آزادی های ما است. اعتصاب با زخمی کردن هزاران کارگر، سرکوب شد و دستگاههای امنیتی، تحت فشار قرار گرفتند تا اتحادیه کارگران معدن را هرچه شدیدتر، زیر نظر بگیرند. مثل جنگ جزایر فالکلندز، دولت علاقه ای به مذاکره از خود نشان نمیداد و عزم جزم کرده بود تا اتحادیه معدنچیان را(حتی با وجود هزینه سرسام آور سه هزار پلیس اضافی در روز)، در هم بکوبد. کارگران گرسنه نتوانستند مقاومت کنند و تاچر در سال1985، این جنگ را نیز برد و با پایان اعتصاب، 966 کارگر اخراج شدند. با سرکوب معدنچیانی که برق و گرمای کشور بدانها متکی بود، این پیام به اتحادیه های کارگری دیگر ارسال شد که مقابله با نظم نوین اقتصادی تاچر، در حکم خودکشی خواهد بود و بنابراین بهتر است هر پیشنهادی که تاچر میدهد، بپذیرند. مشابه همین پیام را چند ماه بعد، رونالد ریگان به کارکنان کنترل ترافیک هوایی فرستاد. ریگان بدانها گفت که با غیبت از محل کار، شغلتان را از دست داده اید و به کارتان خاتمه داده خواهد شد. ریگان سپس در آنِ واحد،11400نفر از ضروریترین کارگران کشور را اخراج کرد و این چنین به جنبش کارگری ایالات متحده ضربه زد. تاچر، پیروزی در جنگ فالکلندز و پیروزی بر معدنچیان را بعنوان سکوی پرتابی برای خیز به جلو و پیشبرد برنامه رادیکال اقتصادی اش مورد استفاده قرار داد. طی سالهای1984 تا 1988، شرکتهای دولتی بسیاری از جمله شرکت مخابرات بریتانیا، شرکت گاز بریتانیا، خطوط هواپیمایی بریتانیا، فرودگاههای بریتانیا و شرکت فولاد بریتانیا، خصوصی شدند و سهام دولت در شرکت نفت بریتانیا، فروخته شد123. تاچر اثبات کرد که پیشبرد برنامه مکتب اقتصادی شیکاگو، ضرورتاً مستلزم دیکتاتوری نظامی و اتاقهای شکنجه نیست و با بهره گیری از بحران سیاسی به قدر کافی بزرگ که بتوان حول آن گرد آمد و همداستان شد نیز میتوان در یک دموکراسی، نسخه محدودی از شوک درمانی را اعمال کرد124. فریدمن در سال1982، چنین نوشته بود:”فقط یک بحران(چه بحران واقعی و چه رویدادی که بدرستی یا نادرستی، همچون بحران تلقی شود)، به تغییر واقعی می انجامد. وقتیکه چنین بحرانی رخ دهد، اقداماتی صورت میگیرد که به آراء و عقاید مطرح در پیرامونمان، بستگی دارد. به باور من، وظیفه اساسی ما این است که برای سیاستهای اقتصادی موجود]یعنی سیاستهای اقتصادی سوسیالیستی یا سیاستهای مبتنی بر قواعد مکتب اقتصادی کینز در کشورهای غربی و سیاستهای اقتصادی توسعه گرایی در کشورهای رو به توسعه[، بدیلهایی بپرورانیم و آنها را حی و حاضر نگه داریم تا زمانی فرارسد که آنچه از نظر سیاسی تا کنون ناممکن بود، حالا به لحاظ سیاسی، دیگر اجتناب ناپذیر شود”. بحران مد نظر فریدمن نه از نوع نظامی(آنچنان که تاچر بکار برد) بلکه از نوع اقتصادی بود. از دید فریدمن، در شرایط عادی، تصمیمات اقتصادی بر اساس کش و واکشهای صاحبان منافع که رقیب هم بودند، گرفته میشود یعنی برای مثال، کارگران میخواهند که افزایش دستمزد داشته باشند و بیکار نشوند و صاحبان سرمایه نیز میخواهند که مالیاتها کم شوند و مقررات تسهیل گردند و سیاستمداران نیز باید بین این نیروهای رقیب، توازنی برقرار کنند. اما اگر بحرانی اقتصادی روی دهد که از شدت کافی برخوردار باشد(مثلاً سقوط شدید پول ملی، فروپاشی بازار یا یک رکود بزرگ)، همه چیز به هم میریزد و به رهبران آزادی میدهد که در لوای واکنش به شرایط اضطراری ملی، آنچه را ضروری است(یا ادعا میشود که ضروری است) انجام دهند. بحرانها به نوعی منطقه های رها از دموکراسی را فراهم میسازند تا در سیاستهای معمول، وقفه هایی رخ دهد بدون آنکه این وقفه ها، نیاز به اجماع و موافقت عمومی داشته باشد. البته این نظر که فروپاشی های بازار، میتوانند تسریع کننده ی دگرگونیِ انقلابی باشند، نزد چپگرایان افراطی، سابقه ای طولانی دارد و بیش از هر جا در این نظریه ی بلشویکی قابل مشاهده است که تورم لگام گسیخته، با زایل کردن ارزش پول، توده ها را به نابودی خودِ سرمایه داری، یک گام نزدیکتر میکند. به همین دلیل است که گونه خاصی از چپگرایان فرقه گرا، همواره برای حدوثِ شرایط دقیقی که سرمایه داری تحت آن شرایط دچار بحران میشود، چرتکه می اندازند. در میانه های دهه1980، این ایده کمونیستی دوباره شدیداً جان گرفت. اقتصاددانان مکتب شیکاگو نیز با بهره برداری از آن، استدلال میکردند که همانطور که فروپاشیهای بازار میتواند به انقلابهای چپگرایانه منجر شود، به همان نحو میتوان از آنها برای زدن جرقه ی ضد انقلابهای دست راستی نیز بهره برداری کرد. این نظریه با عنوان فرضیه های بحران، شهرت یافت. علاقه ی فریدمن به بحران، تلاشی آشکار برای آموختن از پیروزی های چپگرایان پس از رکود بزرگ نیز بود. وقتی بازار در اوایل دهه1930، سقوط کرد، کینز و مریدانش که پیش از آن صدایی از ایشان به گوش نمیرسید، با ایده ها و راه حلهای اصلاحات نوین خودشان، آماده و گوش به زنگ نشسته بودند. در دهه های1970و1980، فریدمن و ابرشرکتهای پشتیبان وی، با آمادگی روشنفکرمآبانه ی منحصر بفردشان برای وقوع یا ایجاد فجایع، سعی داشتند ادای همین روند را درآورند. آنها با مرارت، شبکه جدیدی از ستادهای فکری دست راستی، از جمله بنیاد هِریتِج260 و کاتو261 را برپا کردند و حتی برای اشاعه نظرات فریدمن، سریالی ده قسمتی با نام آزادی انتخاب را ساختند که مورد حمایت شرکنهای معظم جهان بود. فریدمن، عزم جزم کرده بود که به هنگام وقوع بحران بعدی، این بروبچه های شیکاگویِ او خواهند بود که گوش به زنگ نشسته اند تا نظرات و راهکارشان را به مرحله اجرا گذارند. در زمان طرح نظرات فریدمن در 1982پیرامون استفاده از بحران، با وجود بکارگیری برنامه های مکتب اقتصادی شیکاگو در قالب اقتصاد ریگانی، حتی ریگان نیز به دلیل رکود و مشکل نرخ بالای تورم و بیکاری در آمریکا، جرأت نداشت تا آن نوع شوک درمانیهای گسترده مورد نظر فریدمن را به مرحله اجرا بگذارد. لذا باز هم آمریکای لاتین، عرصه آزمایش “فرضیه های بحران” گردید ولی با کمک نسل جدیدی از اساتید شوک درمانی که برای عصر نوینِ دموکراتیک مناسبتر به نظر میرسیدند(شهابی و نبوی، 1390).
4-13- ساکس، استاد جدید شوک درمانی :
در سال1985در پی موج دموکراتیکی که جهان رو به توسعه را در مینوردید، مردم بولیوی نیز حالا فرصت می یافتند تا رئیس جمهورشان را در انتخاباتی ملی، برگزینند. اما بدست گرفتن کنترل اقتصاد بولیوی در این برهه خاص، به یک مجازات

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد سازمان ملل، تولید ناخالص داخلی، توسعه انسانی، منابع مالی Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد بانک مرکزی، نرخ بهره، آمریکای لاتین، اقتصاد کشور