منابع پایان نامه ارشد درمورد توسعه انسانی، توسعه هزاره، سازمان ملل، لیبرالیسم

دانلود پایان نامه ارشد

انسانی بعنوان یک چارچوب تحلیلی، شکست میخورند. چارچوب کمک برای توسعه سازمان ملل، هنوز چارچوبی رسمی است که فعالیتهای سطح کشوری موسسات مختلف سازمان ملل را هماهنگ مینماید که برای استخراج یک استراتژی توسعه انسانی منسجم، مفید نیست. توسعه انسانی، بیش از دغدغه های بخشی در مورد تحصیلات، بهداشت و تغذیه میباشد که بانک جهانی از آن برداشت میکند. معانی گسترده تر و غنیتر بی پایان از توسعه انسانی که توسط محبوب الحق و آمارتیا سن بسط یافت و در گزارشات سالانه توسعه انسانی انعکاس یافته است، گم شده اند. از آن جدیتر، شکست در بسط یک استراتژی اقتصاد کلان مثبت، جامع و شفاف است که اعضاء و موسسات تخصصی سازمان ملل بتوانند اهداف کلان توسعه انسانی را دنبال کنند. درست است که اولویتها برای امور مالی، مصرف، توزیع، رشد اقتصادی و جنبه های دیگر خط مشی کلان اقتصادی ملی و بین مللی، اغلب در گزارشات توسعه انسانی، تحلیل شده اند ولی هنوز یک استراتژی اقتصادی کلان جامع و منسجم به سوی توسعه انسانی،ارائه نشده است. در مقایسه، رویکرد نیازهای اساسی، نه تنها یک استراتژی 25 ساله داشت بلکه شامل اهداف خردی بود که هم برای درک آسانترند و هم با توجه به دغدغه پایان فقر، قانع کننده ترند. در این راستا، اهداف توسعه هزاره، یک برکت مخلوط است. اجماع دهه 1970بر برآورده کردن نیازهای اساسی(بعد از دو یا سه دهه تعدیل ساختاری) به اجماعی برای برآورده کردن اهداف توسعه انسانی تا 2015، استحاله یافته است. این اهداف اساساً مخلوق سازمان ملل هستند که حاصل رشد تجربه بلند مدت سازمانی جهانی در ارائه اهداف کلان و استفاده از آنها بعنوان خط راهنما برای عملیاتش میباشد. اما اهداف توسعه هزاره یک عنصر عمده را فراموش کرده اند: یک استراتژی اقتصاد کلان. علت این فراموشی در عمل به نقش پشت پرده نهادهای برتون ودز و بویژه صندوق بین مللی پول وابسته بود. در نتیجه استراتژی اقتصاد کلان غالب، تا حد زیادی در طول خطوط اقتصادی نئولیبرالیسم متعارف باقی ماند و مفهوم بازتوزیع همراه با رشد، تا حد زیادی از کنار رشد غایب شد. حتی خط مشیهایی برای تسریع رشد اقتصادی، اغلب با سخت کیشی اقتصادی اجماع واشنگتن گم شدند. در مقابل، رشد اقتصادی تسریع شده همراه با باز توزیع، یک عنصر جدایی ناپذیر از استراتژی اقتصاد کلان برای برآورده کردن نیازهای اساسی در دهه1970 بود(تِرین، 2012). یکی از علتهای غلبه نئولیبرالیسم بر توسعه انسانی را میتوان در بنیادگرایی بازاری(محبوب الحق، 1996)و نیز حاکمیت سود بر روابط بین مللی و بر اجماعهای جهانی به جای حاکمیت رویه ها، جستجو کرد. کشورهای در حال توسعه اغلب در حین اجرای اجماعهای جهانی با چانه زنی فاوستین281 مواجه میشوند یعنی اینکه به مزایای اجماع دست یابند ولی در برابر هزینه فداکاری بزرگی را متحمل شوند(چارلز گور،2010). جدول 4-3 این امر را تبیین نموده است. سئوالی که باید همچنین پرسیده شود این است که چرا رویکرد توسعه انسانی، علیرغم توجه عمومی و رسانه ای عظیم به آن، در تولید جلب توجه در مقیاسی بزرگ در بین دانشمندان اجتماعی، کارکنان مدنی ملی و بین مللی و در بین سیاستمداران، شکست خورده است؟ رویکرد توسعه انسانی، حمایت قوی برخی از علمای اجتماعی(غیر از علمای اقتصادی) و سازمانهای غیردولتی را دریافت کرده است ولی فراتر از آن نرفته است. درباره چرایی این امر، چند توضیح احتمالی وجود دارد: برخی، توسعه انسانی را بعنوان اهداف کلان در نظر میگیرند ولی توجه خیلی اندکی به اجرای خط مشی ای دارند که همراه با اهداف کلان می آیند و ظاهر میشوند. گرچه گزارشات توسعه انسانی، ارتباطات خط مشی ای را جستجو میکنند ولی توجه عمومی به اهداف کلان است و شاخصها براحتی بر پیام، حاکم میشوند. قوت رویکرد توسعه انسانی در تمرکزش بر گزینه های وسیع و تقویت قابلیتهای انسانی و توجه اش به موضوعاتی است که توسط نئولیبرالیسم، نادیده گرفته شده است مثل مراقبت از کودکان و سالمندان، عدالت جنسیتی و توزیع درآمد درون خانواده. این دغدغه ها برای تقویت قابلیتها و ارزشهای انسانی، مهمند ولی آنها به آسانی در یک چارچوب نئولیبرالیزم جور در نمی آیند یا منطقی تصور نمیشوند(نئولیبرالیزم، تمرکز دارد بر حداکثر سازی بازده، سود و برگشتیها و کارآیی بازار). تفاوتهای باریکی در روشهای توسعه انسانی در مقایسه با نئولیبرالیسم، وجود دارند. رویکرد توسعه انسانی به سه حوزه نگرانی توجه دارد: نخست، بر نیاز به گنجاندن گروهی وسیعتر از بازیگران دولتی و غیر دولتی در فرآیند تصمیم سازی، تأکید دارد. در حکومت و دولت، خط مشی سازان نمیتوانند تنها به تصمیم سازان مالی و اقتصادی مراجعه کنند. وزارتخانه ها و بخشهای دیگر بویژه آنها که مرتبط با تغذیه، بهداشت و تحصیلات میباشند، باید بخشی از فرآیند باشند. در بیرون دولت، جوامع محلی باید دخیل شوند تا از تمرکز انسانی و درک روشن گزینه های موجود، اطمینان حاصل شود. دوم، رویکرد توسعه انسانی، محدوده شاخصهای بکار رفته در رصد توسعه را وسعت میبخشد. بجای تمرکز باریک نئولیبرالیسم بر شاخصهای مالی و اقتصادی بعنوان نقاط پایانی فعالیتهای بشری، توسعه انسانی بر طیف وسیعتری از شاخصهای اجتماعی و انسانی، متکی است که خودشان مثل نقاط پایانی، جایگاه نخست را دارند.
بنابراین اهمیت ویژه به شاخصهایی داده میشود که وضعیت انسانی را ردیابی میکنند: امید به زندگی، وضعیت تغذیه، و در نهایت رفاه و شادی. در این راستا، توسعه انسانی شبیه به رویکرد نیازهای اساسی دهه 1970 میباشد. سوم، تفاوت در دو رویکرد وجود دارد و نگرشهای متفاوتی را به خط مشی بین مللی دارند. نیازهای فوری توسعه انسانی شامل اقدام بین مللی قویتر و حمایت قابل انعطافتر و سریعتر، هم به شکل مالی برای دسترسی به بازارها و هم در اشکال دیگر مثل عملیات صلح میباشد. علاوه بر این، ارزشها و اصولیکه در قلب رویکرد توسعه انسانی قرار دارند، فراتر از مشغله نئولیبرالیسم درباره کارآیی اقتصادی میباشند و شامل حقوق بشر، عدالت و همبستگی انسانی میشوند. برخی اولویتهای توسعه انسانی، غیرواقعی نمیباشند گرچه برخی از ناظران آنها را از این نظر(میزان واقعی بودن)رد میکنند. مثالهایی از اجرای تقریبی هر عنصری از رویکرد توسعه انسانی را میتوان در هرجایی در سالهای اخیر با هزینه ای معقول و اغلب با موفقیتهای قابل ملاحظه، دید. توسعه انسانی، خیلی با تعهدات حقوق بشری متناظر است که اکثر کشورها تصویب نموده اند. با اینحال، واقعیت دارد که توسعه انسانی بعنوان یک پارادایم، هنوز حتی در داخل سازمان ملل، بطور کامل درک نشده است. توسعه انسانی نه تنها بر ارزشها و نیازهای سازماندهی جهانی در حال حاضر، منطبق است بلکه همچنین چارچوبی ارائه میکند که برای آینده نیز بخوبی قابل تطابق است(مثل پاسخگویی به چالشهای مداوم در قرن 21، شامل گرم شدن جهانی و مشکلات زیست محیطی دیگر، نابرابری شدید درون کشورها و در بین کشورها و نیاز گسترده برای دموکراسی فراگیر در کشورهای سراسر جهان). همچنین نیاز به جابجایی از نظامی گری و امنیت را نظامی دیدن به سوی امنیت انسانی وجود دارد. توسعه انسانی چارچوبی را ارائه میکند که برخی موضوعات میتوانند کاویده شوند، دلالتهایشان تحلیل شود، و خط مشیها در کشورها و در جهان اتخاذ شود و یا تطابق یابد. بطور خلاصه، چارچوب توسعه انسانی، اولویتها را برای هدایت سازمان ملل و کشورهای عضو آن در واکنش به نیازهای فعلی و آتی، ملی و بین مللی، استخراج مینماید. بکارگیری جدیتر آن بعنوان مبنایی برای اقدام و عمل، یکی از چالشها برای بدنه جهانی در سالهای پیش رو است(جولی، امریج و ویس، 2009).
حاکمیت سود بر اجماع جهانی
حاکمیت رویه ها بر اجماع جهانی
• جهان = تشکلی از کشورهای به هم پیوسته و متعهد که برای پیشبرد پایان های مشترک، سرمایه گذاری تعاونی می کنند.
• پیامدها مهمند.
• روابط جهانی = ابزاری ارزشمند برای تحقق این پیامدها.
• وجود مشکل یافتن مبنای مشترک برای اهداف مشترک.
• اهداف توسعه هزاره، شروع حاکمیت سود و پیامد بر اهداف و اجماع جهانی.

• جهان = تشکلی از کشورهای به هم پیوسته که با احترام مشترک به مجموعه ای از قوانین، هنجارها و استانداردهای عملکردی (حاکم بر روابطشان)، به هم مرتبط می شوند.
• ذاتاً قوانین و شیوه ها و استانداردهای کنش جهانی مهمند ونه پیامدها.
• قوانین و شیوه ها و استانداردها، محدودیتهای خاصی را بوجود می آورند وچگونگی دنبال کردن اهداف جهانی را معین می کنند.
• مثل ایجاد یک میدان بازی بین بازیگران با قابلیتها و منابع متفاوت.
• مشکل توجه اعضاء به سود برای دنبال کردن قوانین و….
جدول 4-3- تاثیر حاکمیت سود بر اجماع جهانی.
برای بررسی بیشتر پیامدهای بکارگیری توسعه انسانی میتوان به بررسی سه خط مشی جهانی یعنی اهداف توسعه هزاره، پیشبرد دموکراسی و مبارزه با تغییرات آب و هوایی پرداخت. این سه خط مشی از این نظر که اثر عمیقی بر عملکرد سازمان ملل دارند و اهداف زیست محیطی، سیاسی و اجتماعی توسعه انسانی را منعکس مینمایند، واجد اهمیتند(تِرین، 2012).
4-15-14-1- شکل دهی اهداف توسعه هزاره سوم توسط توسعه انسانی :
ایدئولوژی توسعه انسانی، کاتالیزور فکری برای اهداف توسعه هزاره بوده است. اهداف توسعه هزاره، حول محور فوق هنجار ریشه کنی فقر، شکل گرفته اند و مهمترین تمرکز انحصاری تلاشهای بین مللی برای پیشبرد توسعه انسانی میباشند. تصویب اهداف توسعه هزاره، نقطه عطف تاریخی در ساخت خط مشی توسعه انسانی است و فرآیند این اهداف، نوآورانه ترین و مهمترین ابتکار عمل توسعه ای تا کنون بوده است. این اهداف از مشروعیت بیسابقه ای برخوردارند چراکه به تصویب سران 189کشور رسیده اند و بعد از تصویب فوراً مرجع مفهومی کلیدی برای تدوین خط مشیهای توسعه توسط اکثر بازیگران کشوری و غیر کشوری شدند. اهداف توسعه هزاره بعنوان برنامه عمل، به نتایج قابل اندازه گیری اشاره میکنند و لذا اهداف کلان را به رویه ای برای پاسخگویی نظام مند تبدیل نموده اند. با کمک اهداف توسعه هزاره، موضوع شمال–جنوب در گفتمانها، به موضوعی تاریخی تبدیل شده است. اهداف توسعه هزاره تمرکز کمتری بر رویکرد توسعه مبتنی بر رشد اقتصادی دارند در نتیجه انسان محورتر از رویکرد سنتی توسعه میباشند. اهداف توسعه هزاره ساخته سازمان ملل اند و سازمان ملل در ایجاد آنها نقشی محوری داشته است. با اعلامیه هزاره مجمع عمومی سازمان ملل، اهداف توسعه هزاره از اقتداری اخلاقی در سطح جهان برخوردار شده اند. در اهداف توسعه هزاره در کنار توجه به ابعاد مختلف فقر بر بهره گیری انسانها از اقتصاد جهانی تاکید شده است و ادعا شده است که بهترین استراتژی ملی برای کاهش فقر، یکپارچگی جهانی با چهره انسانی میباشد. از این رو توصیه میشود که بهترین خط مشی برای کشورهای در حال توسعه، یکپارچه تر شدن خط مشیهای ملی با اقتصاد جهانی از طریق لیبرالیزاسیون(آزادسازی) عمیق، آزادسازی مرزهای ملی و هماهنگی با استانداردهای جهانی میباشد147. اجماعی که در اهداف توسعه هزاره بوجود آمده است بر ماهیت زندگی انسانها و مقایسه انسانها با هم تاکید دارد(برخلاف اجماع توسعه کینزی که تمرکز بر رشد اقتصاد ملی و مقایسه کشورها با هم بود) و هدفش پر کردن شکاف نابرابری بین انسانها چه در زمینه محو فقر و چه سایر ابعاد توسعه انسانی میباشد(برخلاف اجماع توسعه کینزی که شکاف بین کشورها را میخواست پر کند). چشم انداز آینده در اهداف توسعه هزاره با رویکردی حداقل گرایانه تعیین شده است و رسیدن به حداقلی خاص از زندگی مناسب(یعنی مصرف مکفی در فقیرترین کشورها که بر این اساس مثلاً خط فقر برابر یک دلار در روز درآمد تعیین میشود که با رویکرد حداکثر گرایانه یعنی بکارگیری حداقلهای کشورهای ثروتمند از جمله خط فقری برابر با درآمد15 دلار در روز، تفاوت دارد) میباشد. این چشم انداز توسط خط مشی سازان در سراسر جهان بکار میرود و هدف اولیه از بکارگیری این خط مشیها، آزادسازی و یکپارچه سازی جهانی است. اهداف توسعه هزاره بر تحقق پیامدهای توسعه انسانی و بویژه کاهش فقر در کشورهای

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد توسعه انسانی، سازمان ملل، توسعه هزاره، محیط زیست Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد سازمان ملل، توسعه انسانی، توسعه هزاره، تغییر آب و هوا