منابع پایان نامه ارشد درمورد توسعه انسانی، سازمان ملل، رشد اقتصادی، تغییرات اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

پول و هم در بانک جهانی کار کرده بود، رئیس بانک مرکزی شد، معاون وی نیز از بروبچه های شیکاگو بود که به حکومت دیکتاتوری نیز خدمت کرده بود، مشاور ارشد بانک مرکزی نیز مستقیماً از صندوق بین مللی پول آمد که زیر دست یکی از اساتید سابق دانشگاه شیکاگو کار میکرد. در کشورهای دیگر نیز از اسرائیل تا کاستاریکا، چنین اتفاقاتی رخ داده بود. بروبچه های شیکاگو مثل دو لبه یک گاز انبرِ ایدئولوژیک عمل میکردند و دولت منتخب بین این دو لبه قرار میگرفت. یک گروه از داخل کشور و گروه دیگر از واشنگتن به دولتها فشار وارد میکردند. ترفندِ آنها، استفاده از فرصت احساس نیاز به مهار هرج و مرج و درماندگی ناشی از یک بحران تورم لگام گسیخته در راستای هدفِ غایی یعنی جا انداختن خصوصی سازی بعنوان جزئی لاینفک از مأموریت نجات اقتصاد کشور بود.در همین راستا، کاوایو برای تثبیت سیستم پولی، سریعاً از هزینه های خدمات عمومی دولت به میزان بسیار زیادی کاست و واحد پولی جدیدی به نام پزوی آرژانتین را با نرخ برابریِ ثابتی در برابر دلار، جانشین واحد پول قبلی کرد. با این کار، نرخ تورم طی یکسال به 17.5% کاهش یافت و چند سال بعد، تورم عملاً از بین رفت. اما درباره نیمه دوم برنامه، چیزی گفته نشد و یا مبهم گذارده شد. دیکتاتوری نظامی با وجود تعهدش به ارضای سرمایه گذاران خارجی، هنوز بخشهای بزرگ و جذابی از اقتصاد کشور را تحت کنترل دولت گذاشته بود(از هواپیمایی ملی تا منابع نفتی وسیع منطقه پاتاگونیا). اما کاوایو قصد داشت بسیار فراتر از این رود و با بهره گیری از بحران اقتصادی برنامه بروبچه های شیکاگو را کامل کند. تا سال1990، در حدود90% از تمام بنگاههای دولتی به شرکتهای خصوصی فروخته شدند و700 هزار کارگر کارخانه ها را اخراج نمودند. کاوایو که از شیفتگانِ ساکس بود، این روند را شوک درمانی مینامید و مِنِم آن را جراحی بزرگ بدون بیهوشی میخواند139. مردم خسته از تورم لگام گسیخته که هر روز ارزش دستمزدهایشان را از دست میدهند به دولت میگویند ترا به خدا کاری بکنید و حال اگر دولت طرح خوبی در راستای مکتب اقتصادی شیکاگو داشته باشد، فرصت خوبی برای همراه کردن این سیاستها با سایر برنامه های اصلاحی است. بدین صورت، طرح ممکن است بدون بلوا پیش رود. در دراز مدت طرحِ کاوایو، در کل برای آرزانتین فاجعه آفرید. روش تثبیت ارزش واحد پول با ثابت نگه داشتن نرخ برابری پزو و دلار، تولید کالاها در کشور را چنان گران میکرد که کارخانه های محلی نمیتوانستند با واردات ارزان قیمتی که چون سیل وارد کشور میشدند، رقابت کنند. در این میان به قدری مشاغل از بین رفت که بیش از نیمی از جمعیت کشور را به زیر خط فقر کشاند.منم و کاوایو بیش از آنکه از شیوه ای اقتصادی بهره برند از شیوه ای روان شناسانه استفاده نمودند. آنها میدانستند که در مواقع بحران، مردم حاضرند هرکس را که مدعی درمانی جادویی است، از قدرت زیادی برخوردار سازند(حال چه بحران مالی باشد و چه بحران ناشی از حمله ای تروریستی آنطورکه دولت بوش پسر بعدها بکار برد). بدین ترتیب نهضت تهاجمی فریدمن توانست در مهلکه گذار به دموکراسی خود را حفظ کند البته نه توسط مبلغانش و نه از طریق متقاعد ساختن رأی دهندگان بلکه زیرکانه با جستن از بحرانی به بحران دیگر و با سوء استفاده ماهرانه از درماندگی ناشی از اضطرارهای اقتصادی با هدف پیش بردن سیاستهایی برای بستنِ دست دموکراسیهای نحیف نوخاسته. بحرانهایی که بعدها به کمک مکتب اقتصادی شیکاگو آمدند شامل بحران تکیلای280 مکزیک در1994، واگیر آسیایی در1997، سقوط روسیه در1998 و پس از آن سقوط برزیل، توفانها و گردبادها، حملات تروریستی، سونامی ها و… میشدند. همچنانکه شرکتهای خصوصی به یکپارچه سازی نظریاتشان برای برنامه ریزی جهان در قالب مکتب اقتصادی شیکاگو میپرداختند در درون سازمان ملل نیز تلاش برای یکپارچه سازی برنامه های جهانی در زمینه های مختلف در1990با ظهور ایده توسعه انسانی، نور امیدی تازه برای علاقمندان به بشریت فراهم ساخت(شهابی و نبوی، 1390).
4-15- توسعه انسانی :
4-15-1- علل مقبولیت توسعه انسانی :
همانطورکه اشاره شد، اجماع واشنگتن، در دهه1980مطرح شد که شامل بسته ای از خط مشیها، برنامه تعدیل ساختاری، آزاد سازی، خصوصی سازی، ثبات، روایتی خاص از توسعه برای کشورهای در حال توسعه (یعنی لیبرالیزاسیون(آزادسازی) عمیق، آزادسازی مرزهای ملی، هماهنگی با استانداردهای جهانی) و جذب سرمایه گذاری مستقیم خارجی و جریانهای سرمایه خصوصی و منابع پویای تقاضای خارجی از طریق صادرات میشد. این اجماع بعدها ادعا میکرد که از طریق این بسته و اجرای توصیه هایش، بهترین راه با کمترین ریسک برای حداکثر سازی مزایای جهانی سازی(که از دهه1990آغاز شد) بدست می آید(چارلز گور، 2010). اما درسهای آموخته شده در دهه1980نشان داد که اعمال یک مدل رشد اقتصادی با تمرکز بر تورم پایین و بازارهای آزاد، در برخی بخشها، موفق عمل نمیکند چون استفاده از منابع انسانی را اثربخش نمیسازد. بدین ترتیب از یکسو، فشار اخلاقی بر ضد هژمونی و سلطه اجماع واشنگتن، افزایش یافت و این اجماع با فشار سازمانهای غیر دولتی مواجه گردید و از سوی دیگر یونیسف نیز به انتقاد از این اجماع پرداخت و ضرورت تعدیل با چهره انسانی و افزایش وجه انسانی به تعدیل ساختاری را مطرح نمود. همچنین با پایان جنگ سرد و فروپاشی سوسیالیزم، برنامه ریزی دولتی بی اعتبار گردید و آزادیهای فردی، ارزشی دوباره یافت. این روند با کاهش مخارج نظامی و تقویت صلح در جهان و بعدها با رو آمدن اقتصادها و انقلاب دراماتیک اطلاعاتی و مخابراتی تقویت گردید(تِرین، 2012 و محبوب الحق، 1996). از این رو، در دهه 1990، شرایط برای ظهور مفهومی جدید با عنوان توسعه انسانی، مهیا شد. سازمان ملل نیز از توسعه انسانی استقبال مینمود چرا که توسعه انسانی، جایگزینی مناسب برای نئولیبرال سخت کیشی بود که در دهه 1980 توسط موسسات برتون ودز مطرح شده بود و از سوی دیگر پارادایم سنتی توسعه مورد تایید سازمان ملل(محدود ماندن توسعه به اقتصاد بعنوان یکی از جنبه های متعدد فعالیت اجتماعی[و تاکید بر رشد اقتصادی]) با بزکی بازارپسند و عامه پسند برجای میماند. توسعه انسانی همچنین، ابزاری روشنفکرانه برای توافقی نوآورانه بین شمال و جنوب بود. شمال از توسعه انسانی استقبال میکرد چون چشم انداز توسعه بر ارزشهای لیبرالی بنا میشد و جنوب از آن استقبال میکرد و آن را قابل قبول میدانست چون به نقد نظام مند از نظم جهانی میپرداخت(چارلز گور، 2010 و تِرین، 2012). گرچه توسعه انسانی در پس فعالیتهای سازمان ملل در دوران جنگ سرد، جریان داشت ولی چرخش علنی بدین سو از1990 با اولین گزارش توسعه انسانی توسط برنامه توسعه سازمان ملل، آغاز گردید. در دهه های قبل، کنفرانسهای مختلف جهانی سازمان ملل، اهداف خرد متعددی را تصویب کرده بودند ولی در پایان دهه1980، رویکرد یکپارچه تر و یافتن نگاهی جامع به توسعه در سازمان ملل، ضرورت یافته بود. و این ایده توسط بانک جهانی، صندوق بین مللی پول و سازمان همکاریهای اقتصادی و توسعه، مطرح شده بود که جامعه بین مللی حول تعداد محدودی از اهداف توسعه ای، بسیج گردد. بدین ترتیب توسعه انسانی، تبدیل به اولویت برجسته برنامه توسعه سازمان ملل ، گردید. ایدئولوژی جدید توسعه یا همان توسعه انسانی مطرح شده در سازمان ملل ریشه در کارهای محبوب الحق (اقتصاددان پاکستانی) و همکارانش از جمله آمارتیا سن(استاد محبوب الحق و اقتصاددان هندی برنده نوبل اقتصادی)، داشت. آمارتیا سن در1985، به بیانی از توسعه پرداخت که به جای مواد اولیه بر عباراتی چون قابلیتها، اشاره میکرد. از همین رو، توسعه انسانی نیز بر دو جنبه تاکید داشت:1- شکل دهی به قابلیتهای انسانی( یعنی توجه به بهداشت، بهبود دانش و…) 2- استفاده افراد از قابلیتهای کسب شده(برای کار، اوقات فراغت و…). ایده توسعه انسانی با توجه به مهیا شدن شرایط ذکر شده و نیز با توجه به خط مشی مرتبطی که ارائه میداد و پذیرش آکادمیکی که با آن مواجه شده بود، توانست به موفقیت دست یابد140و وزن اخلاقی نیز برای این ایده فراهم سازد(تِرین، 2012؛ محبوب الحق، 1996). باید توجه داشت که برخی از تغییرات اجتماعی نیز موجب تقویت تمایل به مدلهای جدید توسعه شدند و گرچه رویکرد توسعه انسانی، مستقل از این تغییرات تاریخی بوجود آمد ولی این تغییرات در مقبولیت توسعه انسانی بی تاثیر نبودند. در شکل4-3به این تغییرات اجتماعی اشاره شده است. اما آنچه که محبوب الحق را به سوی ابداع توسعه انسانی رهنمون شد، علاوه بر تاثیر ایده های اخذ شده از کار آمارتیا سن(یعنی تاکید بر قابلیتهای انسانی به جای تاکید بر کالاها و مواد خام)، دغدغه های همیشگی وی در زمینه اختلاف بین رشد اقتصادی و توزیع آن بود. وی میگفت که مساله رشد نیست بلکه شخصیت رشد و توزیع رشد است که اهمیت دارد. اگرچه برای پرداختن به فقر، رشد اقتصادی یک گزینه نیست بلکه یک ضرورت است ولی چه نوع رشدی منجر به محو فقر میشود؟ و چه کسی از مزایای رشد بهره میبرد؟ اینها موضوعات حقیقی اند و شکاف بین فقرا و ثروتمندان است که مهم میباشد141(محبوب الحق، 1990).
4-15-2- معنای توسعه انسانی :
مفهوم توسعه انسانی توسط سازمانهای مختلف و با عناوین مشابه مثل توسعه مردم محور، توسعه اجتماعی و توسعه پایدار، بکار رفته است. این عناوین، همگی مفهومی فردمحور از توسعه دارند و شامل همه جنبه های فعالیت انسانی میشوند. ولی عنوان توسعه انسانی بر عناوین مشابه مزیت دارد چون چارچوب نظری محکمتر و حمایت قویتری را بدنبال خویش دارد. توسعه انسانی در حقیقت ارائه مفهومی از توسعه است که کمتر دولت محور و کمتر در ارتباط با رشد اقتصادی باشد(جولی، امریج و ویس، 2009). مفهوم توسعه انسانی، مفهومی است که با تحول همراه است ولی میتوان آنرا فرآیندی برای بسط و گسترش طیف گزینه های مردم و آزادیهای آنها دانست. در اینجا گزینه ها، شامل چیزهایی میشوند که افراد دلیل خوبی برای آرزو

شکل 4-3 تغییرات اجتماعی موثر بر مقبولیت توسعه انسانی.
کردن آنها و ارزش دادن به آنها دارند. اما باید توجه داشت که گزینه ها در طول زمان تغییر میکنند و بستگی به مکان، دوره زمانی و فرد درگیر شده دارند. همچنین گزینه ها میتوانند حتی برای یک شخص در زمینه های مختلف، متفاوت باشند. با داشتن آزادی انتخاب و داشتن فرصت تصمیم گیری، انسانها، شانس بهتر کردن زندگی خود را دارند و با منعطف پذیر ماندن توسعه انسانی، فرآیندی پویا خواهیم داشت که خود را با وضعیتهای متغیر، انطباق میدهد و در طول زمان تغییر میکند همچنانکه مردم و جوامع نیز چنین میکنند. مهمترین اجزاء توسعه انسانی عبارتند از: زندگی طولانی و سالم؛ دارای دانش و تحصیلات بودن؛ دسترسی به منابع مورد نیاز برای یک زندگی استاندارد و مناسب. البته باید توجه کرد که این سه گزینه اساسی، تنها نیستند. اساساً، گزینه های کلیدی در رویکرد توسعه انسانی، نامحدودند و شامل طیفی از دسترسی داشتن به مراقبتهای بهداشتی، تحصیلات، و درآمد میشوند و در عین حال از مشارکت در زندگی اجتماعی و حفظ کرامت انسانی نیز حمایت مینمایند. پس بطور خلاصه، رویکرد توسعه انسانی شامل همه جنبه های آزادیهای فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و همه حقوق بشر میشود(همانطورکه در شکل 4-4 آمده است).مردم اغلب برای چیزهایی ارزش قائلند که یا در ارقام رشد و درآمد منعکس و دیده نمیشوند یا بلافاصله منعکس نمیشوند(چیزهایی مثل: دسترسی بیشتر به دانش، تغذیه بهتر، خدمات بهداشتی، معیشت امنتر، امنیت در برابر جرم و جنایت و خشونت فیزیکی، اوقات فراغت، آزادیهای فرهنگی و سیاسی، مشارکت در فعالیتهای جامعه). بنابراین در این رویکرد، توسعه، فرآیندی برای بسط لذت بردن مردم از آزادیهای واقعی است. آزادیهایی که بویژه زنان و دیگر گروههای محروم در جامعه را بپوشاند و شامل عناصری چون فرصت کار و تبادل ایده ها گردد. بدین ترتیب هدف اصلی توسعه، گسترش گزینه های انسانی و ایجاد یک محیط

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد بانک مرکزی، نرخ بهره، آمریکای لاتین، اقتصاد کشور Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد توسعه انسانی، شاخص توسعه، شاخص توسعه انسانی، رشد اقتصادی