منابع پایان نامه ارشد درمورد تفاوت جنسی، فیزیولوژی، دو قطبی، بهبود عملکرد

دانلود پایان نامه ارشد

حین tDCS در ناحیه قشر حرکتی است هردو پاسخدهی شبه LTP & LTD به تحریک آندی و کاتدی افزایش مییابد. این مولفین مطرح کردند که ممکن است نواحی در گیر در تکلیف شناختی در ایجاد فرایند پلاستیسیته دخیل باشند (رایدینگ و زیهمان، 2010).
اثر جنسیت
در آزمایش با مدلهای حیوانی شواهد خوبی از تاثیر قابل ملاحظه تفاوت جنسیتی بر فرایند ایجاد پلاستیسیته، مشاهده شده است. بنابراین جنسیت، پتانسیل مهمی را در اندازگیری ایجاد پلاستیسته با روش تحریک غیر تهاجمی مغز ارائه میکند، البته تا به امروز مطالعات محدودی به این موضوع پرداخته اند. در بررسی داده های پژوهشهای پیشین چایب367 و همکاران 2008، تاثیر جنسیت را در پاسخ قشر دیداری به tDCS مورد ارزیابی قرار دادهاند. در اندازه گیریهای تحریک پذیری قشر، پتانسیل فراخوانده دیداری، مورد استفاده قرار گرفت. تاثیر قابل ملاحظه جنسیت در تحریک کاتدی به مدت 10 دقیقه مشاهده نشد اما در تحریک آندی با tDCS تاثیر تسهیل کننده قابل ملاحظه بزرگتری در خانمها اندازه گیری شد. در یک مطالعه دیگر کائو368 و همکاران 2006، نیز داده های پژوهشهای پیشین خود را در تحریک قشر حرکتی با استفاده از tDCS مورد ارزیابی قرار دادند و گزارش کردند که در افراد مونث درمقایسه با مذکرها مدت زمان باقی ماندن اثر تحریک کاتدی در ایجاد LTD بیشتر بوده است. بعلاوه با دستورکار کوتاه مدت تحریک که اثر قابل ملاحظه روی افراد مونث نداشت موجب سرکوبی بیشتر MEP369 شد. متقابلاً، تفاوت قابل ملاحظه ای بین دو جنس در تسهیل ایجاد پلاستیسیته در tDCS آندی نیز وجود نداشت.
بعضی شواهد رفتاری در تائید تفاوت جنسیت در پاسخدهی به تحریک غیر تهاجمی مغز در قشر غیر حرکتی وجود دارد. فوماگالی370 و همکاران 2010، با کاربرد tDCS در ناحیه قشر پیش پیشانی شکمی371 در حین انجام تکلیف، تصمیم سازی سودمندی372 صورت دادند که تحریک کاتدی کاهش پاسخهای سودمندی و تحریک آندی افزایش پاسخ سودمندی را به همراه داشت، البته فقط در خانمها. این پژوهش از این عقیده که خانمها در بعضی جنبه های پاسخدهی به تحریک با آقایان متفاوتند حمایت می کند. بههرحال طبیعت اثرات ممکن است تحت تاثیر دستور کار، ناحیه مغزی هدف تحریک باشد. بعلاوه در مورد خانمها ممکن است تغییرات هورمونی نقش موثر داشته باشند. شواهد تازه ای از نقش قابل ملاحظه هورمونهای زنانه بر ایجاد تغیر پلاستیسیته با تحریک غیر تهاجمی مغز در حال شکل گیری است. برای مثال ایجاد پلاستیسیته کوتاه مدت با rTMS373 , 5 Hz در روز نخست عادت ماهانه (استروژن374 پائین) کمتر از روز 14 چرخه عادت ماهانه (استروژن بالا) بوده است (رایدینگ و زیهمان، 2010).

تاثیرات داروئی
پلاستیسیته سیناپسی قشر مغز به صورت قابل ملاحظهای تحت تاثیر داروهای فعال سیستم اعصاب مرکزی است. بر همین اساس، بسیاری از مطالعات تاثیر دامنه وسیعی از داروهای شیمیایی اعصاب را بر پاسخدهی روشهای تحریک غیر تهاجمی مغز مورد ارزیابی قرار دادهاند. از طرفی مدت اثر و جهت تغییرات پلاستیسیته می تواند تحت تاثیر اثر تعدیلی داروهای شیمیایی باشد. بسیاری از انواع پلاستیسیته سیناپسی بلند مدت قشری وابسته به فعالیت گیرنده های NMDA هستند. بر همین اساس، آگونیستهای دکسترامتورفان375 با ایجاد شبهه پلاستیسیته LTP&LTD با روش PAS گیرندهای NMDA را مسدود می کنند. همان طور که در مورد تاثیرات شبه LTP&LTD آندی و کاتدی tDCS این تاثیر مشاهده می شود. متقابلاً، دی-سایکلوسرین376، آگونیست بخشی از NMDA، مدت اثر tDCS آندی را بیشتر کرده ولی اثر کمتری روی تحریک کاتدی دارد.
اتقالدهنده عصبی بازداری GABA اهمیت بسیاری در کنترل ایجاد پلاستیسیته دارد. بنزودیازپین377، دیازپام378، یک تعدیل کننده مثبت گیرندهای GABAست و تیاگابین یک پائین آورنده بازداری GABA که ایجاد پلاستیسیته شبهه LTP را در روش PAS مسدود میکند. باکلوفن379 که یک آنتاگونیست GABAست موجب افزایش ایجاد پلاستیسیته شبه LTP در این روش می شود. اینگونه مطرح شده است که این تاثیر ناشی از افزایش فعالیت پس-سیناپسی بازداری است. ممکن است سطح بازداری GABA در قشر با استفاده از مسدود کردن سلولهای عصبی خونی پیرامونی متداول کاهش یابد (رایدینگ و زیهمان، 2010) .

تاثیر ژنتیک
نروتروفینها380 ملوکولهای کلیدی در فعالیت وابسته به تعدیل بازتولید پروتئینهای محلی در دندریتهای عصبی برای تحکیم تغیرات بلند مدت در ساختار سیناپسها و بهبود عملکرد می باشد. بر این اساس، اخیراً آشکار شده است که چندریختیهای ژنی نروتروفینها بطور قابل ملاحظهای ایجاد پلاستیسیته به وسیله تحریک غیر تهاجمی مغز را تحت تاثیر قرار می دهند. بیشترین مطالعات تاثیر ژنتیک، تاکنون بر نوکلئوتید چندریختی منفرد متداول عوامل ژنی نروتروفیک مغزی (BDNF381) صورت گرفته است. (BDNF) در یک وضعیت382 وابسته به فعالیت رهاسازی میشود و نقش قابل ملاحظه ای در آغاز تغیرات اثربخش سیناپسی دارد (رایدینگ و زیهمان، 2010).

چه موقع از روز
پاسخدهی پلاستیسیته به یک دستور کار تحریکی بشکل قابل ملاحظهای بوسیله ضربآهنگ چرخه زمانی-زیستی دستخوش تغییر میشود. برای مثال در مورد هیپوکامپ موش این مساله بررسی شده است. براین اساس ساله383 و همکاران 2007، ثابت کردند که پاسخدهی به PAS در قشر حرکتی انسان تحت تاثیر زمانی از روز که تحریک انجام میشود قرار دارد. افراد مورد آزمون که با دو دستور کار تحریک کوتاه( 132 تحریک با فرکانس 0.2 هرتز) وبلند (90 تحریک پیاپی در فرکانس 0.05 هرتز) rTMS در سه موقعیت مورد پژوهش قرار گرفتند که در هر دو دستور کار ایجاد پلاستیسیته PAS در عصرها بیشتر از صبحها بود. در مطالعه پیگیری این یافته تکرار شد و نشان داده شد که در واقع بعضی از این تاثیرات بر اساس تغییرات روزانه سطح کورتیزول384 ایجاد شده است (ریدینگ و زیهماان، 2010).

پارامترهای تحریک با tDCS
موقعیت الکترود
گرچه حوزههای الکتریکی tDCS نسبتاً غیر کانونی هستند، با این همه موقعیت الکترود اهمیت بسیاری دارد. برای مثال مطالعات پیشین نشان دادند تغیر الکترود مرجع از DLPFC به M1 تاثیرات tDCS بر حافظه کاری را محو میکند.
در مطالعات tDCS معمولاً یک الکترود آند و یک الکترود کاتد روی پوست سر اثر گذاری روی بخشهای خاصی از سیستم اعصاب مرکزی مورد استفاده قرار میگیرد. موقعیت الکترود معمولاً طبق سیستم جهانی 10-20 اندازه گیری میشود. برای دستیابی به کانونی سازی تحریک این موضوع خودش را بیشتر نمایان میکند. برای مثال، مطالعات پژوهشی قشر حرکتی الکترود را روی C3 یا C4 قرار می دهند، برای سیستم دیداری الکترودها متداولاً بر روی O1 یا O2 قرار می گیرند. در اینجا بعضی از اصطلاحات مورد استفاده در چینش الکترودها در tDCS باید مورد بحث قرار بگیرند. وقتی یکی از الکترودها بر روی گردن قرار می گیرد چینش بوجود آمده را “تک قطبی” مینامند. به همین صورت، در چینش دو الکترود روی سر از اصطلاح “دو قطبی” استفاده می کنند. بهرحال این نامگذاری ممکن است از نظر تکنیکی نادرست باشد، چرا که تحریک DC همیشه بین دو قطب ایجاد میشود و یک دوقطبی الکتریکی بین الکترودها بوجود میآید. بنابراین، نامگذاری جایگزین میتواند “تک-راسی385″ و ” دو-راسی386″ باشد که تمایز بین تک قطبی و دو قطبی را بهتر بیان کند. محققین این حیطه همچنین از واژه های الکترود “مرجع” و “تحریکی” برای ارجاع به الکترود فعال و طبیعی معمولاً استفاده میکنند. گرچه واژه الکترود “مرجع” میتواند مساله ساز باشد، بخصوص در چینش دو-راسی، بخاطر اینکه الکترود مرجع از نظر فیزیولوژیک غیر فعال نیست و میتواند مشارکت فعالی در تعدیل داشته باشد. با این وجود محققین برای تاکید بر اینکه در مطالعهشان کدام الکترود نقش تحریک کننده و دیگر الکترودها نقش مرجع را دارند از این اصطلاحات استفاده میکنند. امکان افزایش و کاهش فعالیت در نواحی مختلف مغز به صورت همزمان میتواند مزایایی داشته باشد. متقابلاً، در بعضی موارد فعالیت غیر متعادل نیمکرهای میتواند مفید واقع شود (مثلاً در سکته)، در این سناریو فرض براین است که اثر الکترود مرجع روی سر مطلوب نیست، و یک الکترود مرجع خارج از سر از نظر تئوریک می تواند برای اجتناب از تحریک بافت مفید باشد. گرچه این کار میتواند خطر تغییر مسیر جریان الکتریکی در پوست را افزایش دهد ( که ممکن است به بافت مغز جریان نرسد) یا شارش جریان را جابجا کند. نهایتاً، انتخاب چینش با توجه به کاربرد خواهد بود، برای مثال یک پژوهش اخیراً نشان داد که چینش تک-راسی اثری متفاوت با تحریک ساختگی ندارد. در چینش تک-راسی استفاده از جریانهای خیلی بالا پتانسیل خطر تاثیر بر فعالیت ساقه مغز، شامل کنترل تنفس را افزایش میدهد (نکته اینکه این خطر از نظر تئوریک وجود دارد و تنها در یک نمونه بصورت تاریخی ذکر شده است). با توجه به این در انتخاب موقعیتهای خارج از سر محققین باید از حوزه موثر جریانی را که قرار است در ناحیه هدف مغز افزایش دهند، اطمینان یابند (برونونی387 و همکاران، 2012).
چینش متداول الکترودها در tDCS به اینگونه است که الکترود “فعال” را روی ناحیهای که قصد تاثیر گذاری روی آن وجود دارد و الکترود “مرجع” را در ناحیه ای که کمترین تاثیر عبور جریان بر آن وجود داشته باشد، گذاشته میشود. برای مثال، الکترود فعال ممکن است روی قشر حرکتی و الکترود مرجع روی پیشانی نیمکره مخالف قرار بگیرد.
اگر هر دو الکترود در یک ناحیه قرار بگیرند شدت چگالی جریان در زیرشبکه در مغز مشابه خواهد بود در این صورت تحریک آندی در زیر یک الکترود به تحریک کاتدی زیر الکترود دیگر و برعکس آن اشاره دارد.
الکترودها در tDCS معمولاً ناحیهای بین 35 تا 25 سانیمتر فاصله بین شان را تحت تاثیر قرار می دهند. بنظر میرسد استفاده از الکترودهای بزرگ ایمنتر است چرا که چگالی جریان را روی پوست سر و متعاقباً روی مغز توزیع می کنند.
برای اجتناب از تحریک همزمان دو ناحیه از مغز یک یا دو الکترود زیر گردن نصب می کنند. نگرانیهای ناشی از تحریک ساقه مغز قبل از استفاده از الکترود خارج از سر را باید مد نظر قرار داد.
برخلاف انتظار شواهد آزمایشگاهی توصیه میکنند که طول مدت و شدت اثرات پس از تحریک وابسته به فاصله بین الکترودهای روی سر و خارج از سر هستند (روفینی388 و همکاران، 2013).

قانون بازگرداننده جریان ، موقعیت و اندازه الکترود
درک و کنترل دوز درمانی الکتریکی بر اساس شواهد، اساسی و در میزان رفتار و خروجیهای بالینی تعیین کننده است. ساده ترین فرض برای طراحی الگوی دوز tDCS در یک ناحیه، میزانی است که تحریک پذیری آندی را افزایش داده و کاهش تحریک پذیری کاتدی را ایجاد کند و نواحی دیگر تحت تاثیر نباشند. برای این منظور باید موارد زیر را مد نظر قرار داد:
چگالی جریان در الکترود
تفاوتهای فردی
شارش اثر بخش جریان در نواحی بین دو الکترود برای انتشار جریان
چینش الکترود برای تعدیل هدفمند
موارد وابسته به موقعیت الکترود، شامل فاصله الکترودها از هم
و استفاده احتمالی از الکترود خارج از سر
افزایش فاصله بین الکترودها روی سر این انتظار را ایجاد می کند که موجب افزایش تعدیل قشری شود، چرا که افزایش این نسبت میزان جریان ورودی به مغز را بیشتر از جریان عبوری389 از پوست میکند. اندازه دوز درمانی الکتریکی در دو الکترود را نمی توان جدا و مستقل از هم در نظر گرفت، همچنین که برای نسبت فاصله موقعیت الکترودها از هم نیز چنین است. علاوه بر این، افزایش فاصله الکترودها ممکن است شدت تعدیل عصبی را کاهش دهد، البته وابسته به چینش ویژه و ارزیابی های فیزیولوژیک.
شارش جریان در بدن قویاً تحت تاثیر جزئیات اندامی است، چرا که میزان هدایت جریان در بافتهای مختلف نظیر پوست سر، استخوان جمجمه، عضلات، مایع مغزی نخاعی، و مغز متفاوت است و بر همین اساس پرونده هدایت جریان در مغز جزئیات پیچیدهای دارد. این بدان معناست که تعیین چینش و دوز با فرض های ساده پیشین چندان کارآمد نخواهد بود.
یک راه حل برای دست یابی به چنین منظوری مدلسازی الگوی هدایت جریان است که می تواند وضوح بیشتری

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد میانجیگری، بهبود عملکرد، مشکلات حرکتی، گروه کنترل Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد کانونی سازی، بهبود عملکرد، یادگیری حرکتی، پیامدهای بیماری