منابع پایان نامه ارشد درمورد تصور از خدا، اراده آزاد، معرفت خدا

دانلود پایان نامه ارشد

هزينه را دارد. از آنجا که معتقدم جهان با هدفي الاهي خلق شده تا موجودات آن داراي قدرتي فراتر از کنترل ما باشند، پس مايلم بگويم خدا ما را در مورد خود و جهان آگاه ساخته است و شريعتش را از راهي غير مستقيم به ما عطا کرده است – يعني جهان را به طريقي خلق نموده که صورت‌هاي مشخصي از فکر و عمل، به نسبت ساير قواعد، با الگوي خلقت هماهنگي بيشتري دارند.
3. با وجود اين، يقين دارم که محتواي خاص ايدههاي ديني و دستورالعملهاي اجرايي جزئي از خلقت انسان هستند و در نتيجه دستخوش خطا و تغيير ميشوند. به نظر من، وحي در رخدادهايي صورت ميگيرد که انسان براي کشف حقيقت يا هنجارهاي عملي به تفسير آنها ميپردازد و بنايراين هر رخدادي ميتواند منبع وحي باشد، گرچه برخي از آنها ممکن است از بقيه موثرتر باشند. ميخواهم بر اين نکته تأکيد کنم که در دين يهود اين جامعه يهودي گذشته و حال است که معين ميکند چه رخدادهايي وحي‌آميز هستند و محتواي وحي آنها چيست. اين بررسي گروهي وحي، از مطرح شدن خيالها و توهمات شخصي به عنوان وحي جلوگيري ميکند، و از اصرار سنت مبني بر اينکه وحي بايد فقط توسط حاخام‌ها تصديق شود محافظت ميکند تا توراتهاي متعددي به وجود نيايند.]18[
4. سپس، من از شريعت يهود پيروي ميکنم (يعني شريعت يهود اعتبارش برايم مشخص شده است)، زيرا اين راهي است که مردم من211 آن را خواسته‌هاي خدا دانسته‌اند. چون اين شريعت در برگيرنده توجه به خدا، مردم يهود و ارتباط متقابل بين آنها است، بنابراين يهوديان بايد حساسيت به بُعد ديني زندگي را بياموزند و به ملت يهودي و رسالت اخلاقي آنها متعهد باشند – امر کوچکي نيست!
اين شيوه، همچنين بدين معنا است که وقتي يک قاعده خاص از شريعت يهود اخلاقي يا خردمندانه نيست، من و ساير افراد جامعه بايد آماده تغيير آن باشيم و البته در اين فرايند تغيير دِين خود را به دين ادا کنيم. از سوي ديگر، جايگاه من لزوماً مستلزم نفي هنجارها و اظهارات راستيني که در آنها عقل، اخلاق و تجربه نقشي ندارند نيست. برعکس، من مايلم نياز به پيروي از شريعت معقول غير ضروري را هم مورد تأييد قرار دهم و همچنين تصميمات سنتي را که از نظر عقلي مبهم هستند بپذيرم، زيرا اينها دقيقاً شريعت و احکامي هستند که هويت جماعت يهودي را مشخص ميکنند، همانگونه که حاخامها هم اين کار را انجام ميدهند.]19[
5. اين ديدگاه مرا قادر ميسازد تا ادعايي جدي درباره معرفت وحي داشته باشم. وحي با قالب دادن و آگاه ساختن تجربه فعلي ما درباره خدا از طريق بينش و تجربيات نياکانمان، به معرفت ما درباره خداوند ميافزايد. نه وحي اوليه و اصلي، نه تفسيرهاي سنتي آن و نه به‌کارگيري آن سنتها در تجربيات شخصي ما، هيچکدام به تنهايي کافي نيستند: نکته کليدي در استفاده از وحي به مثابه منبعي براي معرفت خدا تعامل ميان وحي اوليه و اصلي و تفاسير مدام آن است. اما اين دقيقاً مطابق با حيث بين‌الاذهاني عينيت در حوزه‌هاي ديگر معرفت است، جايي که معرفتي که از هر نظريه ارائه مي‌شود به طور مداوم توسط افراد مختلف آزمون مي‌شود. در نتيجه، اگرچه تمرکز متفاوت دين و علم سطوح متفاوتي از تصديق را ايجاد ميکنند، منطق کشف ديني از نظر ساختاري شبيه منطق کشف علمي است، و اين امر فهم من از مفهوم يهودي وحي به معناي دقيق کلمه را به عنوان مدعايي براي معرفت امکان‌پذير ميسازد.]20[
ج. کسب معرفت در مورد خداوند از طريق کلمات: عبادت
عبادت سمت ديگر آموختن در مورد خداوند از طريق ارتباط کلامي است. عبادت در سطح فردي غالباً مشکل و در سطح فلسفي امري پيچيده است. هنوز هم چه در سطح فردي و چه در سطح فلسفي، عبادت ميتواند بسيار غني باشد.
من هم مثل ساير مردم گاهي حال عبادت پيدا ميکنم و زماني ديگر حس عبادت ندارم. من به وضوح سعي ميکنم که حداقل مقداري نيت212 ايجاد کنم، اما در هنگامي که توانش را ندارم نيز عبادت مي‌کنم، چون در آن شرايط حداقل ارتباطم را با خدا، يهوديت و ارزشهاي يهودي تأييد ميکنم- رابطهاي که در اوقات ديگر عميق‌تر درک و احساسش ميکنم.
هنگامي که مي‌توانم بر عبادت تمرکز کنم، معناي آن هم عالي و هم متنوع است. مايلم به عبادت همچون بازي بيس‌بال نگاه کنم که در آن بازيکن غالباً بيش از آنچه دوست دارد ممکن است توپ را از دست بدهد، اما بازيکني هم ميتواند از يک مکان يا مکان‌هاي مختلف ضربه بزند و حتي گل بزند. علاوه بر اين، راه‌هاي متعددي وجود دارد كه از طريق آنها بازيكن ميتواند از پايگاه گذركرده و حتي گل بزند. به همين نحو، سطح و ماهيت معناي عبادت ميتواند براي هر فرد از يك روز تا روز ديگر متفاوت باشد. “گل زدن” در عبادت شامل اين موارد است اما محدود به آنها نمي‌شود: بينش اخلاقي جديد يا معرفت عقلي از سنت؛ افزايش حساسيت نسبت به انسان و/يا طبيعت؛ رهايي از احساس گناه در کنار بهبود، اظهار احساسات غم‌انگيز يا شادي‌آور؛ و/يا حس قويتر ارتباط فرد با خدا، طبيعت، مردمان يهودي و ساير انسانها.]21[
با وجود اين، عبادت در اساس خود ارتباطي با خدايي شخص‌وار است. خداي سنتي حمد و ثنا و درخواست‌هاي ما را ميشنود، حتي افراد بسيار سادهاي مثل مرد شير فروش213 هم ميتواند با وي صحبت كنند. عبادت چارچوبي است كه به وسيله آن جامعه براي اهدافي از قبيل رفاقت، تعليم و تربيت، جشن، عزاداري، آموزشهاي حساس و القائات اخلاقي گرد هم ميآيد، اما موجودي شخص‌وار در کار نباشد که در عبادت با آن ارتباط برقرار کنيم، اين اعمال شريف نميتوانند علاقهي پايداري را در ما ايجاد نمايند. بدون وجود خدايي شخص‌وار عبادت روح و معناي خود را از دست ميدهد.
جنبه پايدار عبادت ما بايد براي شكل دادن به تصورمان از خدا داراي وزن فلسفي جدي باشد. تجربيات بيناشخصي ما با يکديگر قرينه‌اي بر واقعيت شخصيت انساني است، و تلاش ما براي ارتباط با خدا به‌نظر تابع همان الگو است. هلوي214 به درستي بر اين مسئله تاكيد كرده بود كه تجربيات دينيْ انتزاعي و ذهني نيستند، بلكه عيني و كلي بوده و تمام شخصيت شخص را به عنوان يک فرد و عضوي از يك گروه شامل ميشود.]22[ به تعبير بوبر،215 شخص ديني ارتباطي دو طرفه با خدا ايجاد ميكند كه در آن ديگر خدا موجودي دور و مطلق نيست، بلكه رفيقي است كه همان‌گونه كه ما بر او تاثير ميگذاريم، او بر ما تاثير ميگذارد.]23[ اگر چه اينگونه تصور از خدا ممكن است باعث گرايش به قائل شدن جنبه انساني براي خدا گردد تا اينكه يك چهره واقعي از او تصوير كنيم، اما در سنت غربي بسياري دريافتهاند كه رابطه آنها با خدا به وسيله تعابير شخصي به بهترين شكل اظهار مي‌شود، اينکه به نظر مي‌رسد حقيقت خدا است که مقولههاي شخصي فکر و زبان مي‌طلبد. اين ديدگاه ممكن است سوء تعبيري از تجربه ما يا حتي توهمي كلي باشد، اما تعداد افرادي كه به آن گرايش پيدا كردهاند و مشابهت توصيفات آنها بدين معنا است كه تجربه ديني خدايي شخص‌وار مي‌تواند مبنايي جدي براي مدعيات معرفي باشد، و چنين نيز هست.
البته تجربيات شرقي خصوصاً، هندوييسم و بوديسم، بسيار متفاوتند، اما به نظر من اين اختلافات به اين دليل است كه در شرق شخص‌بودن (خصوصاً در عنصر اراده آزاد) نوعي توهم و دام تلقي مي‌شود، در صورتي كه در غرب همچون واقعيت و مرحمت لحاظ مي‌شود. اين مغايرت، عمدتا انواع مختلفي از مذاهب و عبادتها را به وجود ميآورد. در شرق آموزشهاي ديني و اعمال آن طوري طراحي شدهاند تا مردم را از احساس فرديتشان تا حد ممكن رها كنند، در حاليكه در غرب اين آموزشها و اعمال براي ارتباط با خدا از راهي فعال و كاملاً شخصي، هم در كلمات و هم در افعال، طراحي شده‌اند. اگر بر آنيم که غرب شخص‌بودن را در موضوعات غيرديني ارزشمند تلقي مي‌کند، نبايد از ورود آن به الاهيات هم شرمنده باشيم.
در مقابل، بايد حس كنيم كه مجبوريم اين كار را انجام دهيم. از نظر هلوي، خداي فلاسفه و خداي ابراهيم كاملاً با هم متفاوت هستند، زيرا فلسفه طوري فهميده مي‌شد که تنها معرفتي را دربر بگيرد كه در تلاش براي توصيف تجربه از بي‌طرفانه‌ترين راه ممكن به دست ميآيد. اما چون ما از طريق تعامل با جهان نيز حقايقي عيني نيز درباره آن مي‌آموزيم، بنابراين از نظر عقلي به شمار آوردن آن عنصر از تجربه در تصورمان از خدا كاملاً قابل توجيه است. علاوه بر اين، از نظر عقلي لازم است كه اين كار را انجام دهيم، چون در غير اين صورت تصور ما از خدا بخش عمدهاي از تجربه ما را مدنظر قرار نداده است. در واقع، ممكن است در اين حالت باشد كه تجربياتي از قبيل عشق، خشم، اميد، وفاداري و دوست داشتن پيش‌نيازهاي منطقي براي فهم مناسب از خدا باشند. مطمئناً درست است كه بگوييم روحهاي حساس به اندازه ذهنهاي بزرگ درباره ماهيت خدا با ما صحبت كردهاند، هم خداي انتزاعي عقل و هم خداي شخصي عمل، وحي و عبادت همگي تصوراتي مشروع و مكمل از خدا هستند و ما بايد هم به عنوان يک انسان و هم به عنوان يك يهودي در موردكليت تجربه خود صادق باشيم.]24[

يادداشت‌ها
در اينجا مي‌خواهم از دكتر نل ليگمن و دكتر گوردون تاكر به دليل توضيحات مفيدشان درپيش‌نويس قبلي اين مقاله تشكركنم. البته نظراتي كه در اينجا تشريح مي‌شود، به وضوح مربوط به من هستند، نه آنها، اما آنها به من كمك كرده‌اند تا اين ديدگاه را واضح‌تر بررسي و بيان نمايم.
درنكات زير M يعنيMishnah ،T يعني Tosefta، B يعني تلمود بابلي و MTيعني تورات ميشنه.
1. مقايسه کنيد با والتركافمن، نقد دين و فلسفه (گاردن سيتي، نيويورک: دابل‌دِي، 1958، 1961)، صص 13-16. در اينجا او توضيح مي‌دهد كه چگونه فقدان تواضع معرفت‌شناختي مناسب باعث فيلسوفاني بدون حس مزاح مي‌شود.
2. به عبارت ديگر، من “منظرگراي نرم” هستم. مقايسه کنيد با فان اي هاروي، مورخ و معتقد (نيويورک: مک‌ميلان، 1966)، صص 205-230. جيمز مك كلندون و جيمز ام اسميت، فهم عقايد ديني (نتردام: انتشارات دانشگاه نتردام)، صص 6-7.
3. ميلتون اشتاينبرگ نيز رويکرد مشابهي در پيش گرفته است. مقايسه کنيد با اثر او: يهودي معتقد (نيويورک: Harcourt, Brace and Company, 1951)، صص 13-31؛ و اثر ديگر او: آناتومي دين، ويراسته آرتور اي كوهن (نيويورک: Harcourt, Brace and Company، 1960)، صص 73-79.
4. نخست اين بحث را در اين مقاله طرح کردم: “دو راه براي نزديكي به خدا،” در يهوديان محافظه‌كار 30: 2(زمستان 1976). صص 58-67، که در اين اثر بازچاپ شد: سيمور سيگل و اليوت گرتل (ويراستاران)، خدا در تعاليم يهوديان محافظه‌كار (نيويورک: Rabbinical Assembly، 1985)، صص 30-41.
5. جووا هالوي، Kuzari، كتاب چهارم، بخشهاي 3، 13، 15-17؛ كتاب پنجم، بخشهاي 16 و 21: بلز پاسکال، انديشه‌ها، قطعه 555؛ مقايسه کنيد با قطعه 430.
6. ويل هوبوگ، يهوديت و انسان مدرن (Cleveland and New York: World Publishing
Company, and Philadelphia: Jewish Publication Society of America, 1951, 1959)، فصل 7، صص 57-68 اين صفحات در اين حوزه براي من اهميت ويژه‌اي داشته‌اند.
7. T، سنهدرين، B سنهدرين و قوانينMT (تورات ميشنه) درباره قضاوت (سنهدرين) 2: 3.
8. Pesiktad Rav kahana ، فصل 15. همچنين نسخه خطي داراي Seor “خميرمايه” است. پروفسور رابرت گورديس اشاره کرده که اين احتمالاً اشتباه است. كلمه “خميرمايه” در مورد تورات اطلاق نمي‌شود، چون كاربرد استعاري آن به گناهكاري اشاره دارد. احتمالاً كلمه اسمي Maor “نور” بوده است.
9. B كيدوشين،a 31؛ باواكاما، a38-a87؛ آوودا زاراه a3.
10. M، براخوت2: 2.
11. T، شووت، 3: 6.
12. MT، قوانين پادشاهان8: 11.
13. مقايسه کنيد با تمايزي که فرانز روزنتسوايگ در مقاله خود ميان شريعت و فرمان قائل مي‌شود – شريعت فاقد ارتباط الاهياتي موجود در فرمان است. “سازندگان” در فرانز روزنويگ، در آموزش يهودي، ويراسته ناهوم گلاترز، (New York, NY: Schocken, 1955) ص 75 به بعد؛ بازچاپ در اليوت ران دورف، قوانين يهود و ايدئولوژي مدرن (New York: United Synagogue of America, 1970) صص 120-121.
14. در انقطاع پيشگويي: ب. سنهدرين 11a؛ عالم شماره 14: 4. در برتري مكاشفه موسي: تلمود مليگا 14a. سفر خروج Rabbah 28:6, 42:8;

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد کتاب مقدس، معرفت خدا Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد برتراند راسل، دستور زبان