منابع پایان نامه ارشد درمورد برتراند راسل، دستور زبان

دانلود پایان نامه ارشد

Leviticus Rabbah 1:14.
15. براي مطالعه بحثي جامع درباره عالمان يهودي و موضع معاصر اصلي در مورد طبيعت و اختيار مكاشفه، مقايسه کنيد با اثر من: يهوديت محافظه‌كار: نياكان ما تا فرزندانمان (New York: United Synagogue Youth, 1977, second edition, 1996) فصل 3، قسمت C و D.
16. ويليام تمپل، طبيعت، انسان و خدا (New York: St. Martin’s Press, 1934)، خطابه 12، صص 304-318؛ بازچاپ در جان هيک (ويراستار)، قرائت‌ كلاسيك و معاصر فلسفه دين (Englewood Cliffs, N.J.: Prentice-Hall, 1970)، صص 271-281.
17. من آن را به تفصيل در “وحي” توضيح داده‌ام. يهوديت محافظه‌كار، 31: 1-2 (Fall-Winter,
1976-77)، صص 58-59. پاراگراف قبلي و بقيه اين قسمت از آن برگرفته شده‌اند. همچنين، اين مطلب پايه و اساس بخش وحي در اين كتابم است: شناخت خدا: سفرهاي يهودي به ناشناختني، صص 91- 128.
18. تلمودShabbat ، a31؛ تلمودRosh Hashanah ،25a-b؛ تلمود Sotah،b 47؛ تلمود Bawa Metiza59b. همين نکته در مورد توده‌ها نيز صدق مي‌کند، هر چند در شريعت‌گذاري رسمي مجسم شود؛ مقايسه کنيد با مناهم الون، “مينهنگ،” دايره‌المعارف جودائيکا، 12: 23-25، ” Takkanot Ha-Kahal،” همان، 15: 732-35.
19-تلمود Yoma67bو Sifra86a.
20. براي توضيح بيشتر مقايسه کنيد با مقاله من با عنوان”وحي” که در يادداشت 17 مشخصاتش گذشت.
21. من اين موضوع را به طور كامل در تک‌نگاشت خود با عنوان “عبادت براي متحيران،” مقالات دانشگاه 5# (Los Angeles: University of Judaism, 1982) بحث کرده‌ام. اين مقاله اساس بحث مربوطم در کتاب در شناخت خدا: سفرهاي يهودي به ناشناختني صص 149-208 است.
22. هلوي، کتاب خوزري كتاب 4، بخشهاي 3، 13، 15-17 و کتاب 5، بخشهاي 16 و 21.
23. مورتين بوبر، من و شما (New York: Charles Scribner’s Sons, 1958)، به خصوص صص 81-83؛ همچنين افول خداوند (New York: Harper and Brothers, 1952, 1957) صص 42-46.
24. من اين موضوع به نحوي تقريباً متفاوت در “دو راه نزديكي به خدا” تشريح کرده‌ام، كه در يادداشت 4 هم به آن اشاره شد.

10
از خدا به خداشناسانه: طرحي براي الاهياتي محمولي216
هرلد ام. شولوايز217

در مقالهاي که در اجلاس حاخامها كه در ژوئن 1909 ارائه شد، موردكاي ام. کاپلان،218 همچون كانت، “انقلاب كپرنيكي” خود را بيان كرد. وي در آنجا به اين بحث پرداخت كه فهم عميق‌تري از يهوديت، و راههاي مؤثرتر براي مواجهه با چالشهاي آن، اين ادعا را كه مردم يهود فقط به خاطر يهوديت به وجود آمدهاند دچار تغيير مينمايد. برعكس، کاپلان بر آن شد كه آيين يهود به خاطر يهوديان به وجود آمده است. اين مقاله هم عناصر توصيفي و هم عناصر تجويزي را در ديدگاه “بازسازي‌گرايانه”219 کاپلان نشان ميدهد. تصور و فهم جديد کاپلان ما را به طرح اين سؤال رهنمون مي‌سازد كه بپرسيم يهوديت بايد چگونه باشد، نه اينكه صرفاً بپرسيم يهوديت چيست.

الاهيات به همراه فهمي نو
در اين مقاله ميخواهم از اصل روش شناختي کاپلان استفاده كنم (چون بازسازي‌گرايي کاپلان بيشتر از اينکه آموزه‌اي باشد، روش‌شناختي است) و آن را براي فهم‌‌مان از خدا به کار گيرم. براي بيان ديگرگونه اصل تغييري کاپلان، استدلال خواهم کرد که براي فهم بهتر ايده خدا220 و غلبه مؤثرتر بر موانع پذيش خدا در زندگي، به الاهيات با فهمي نو نياز داريم. خداشناسانه221 يعني محمولات الاهي به خاطر خدا،222 يعني به خاطر موضوع، وجود ندارند، بلکه برعکس. آن چه پيروي ما را مي‌طلبد صفات مني الاهي نيست، بلکه الوهيت صفات است. آنچه پيشنهاد ميكنم قبول نوعي “الهيات محمولي” به عنوان جايگزيني حياتي براي كساني است كه با ادعاهاي سنتي “الهيات موضوعي”223 قانع نمي‌شوند. من متقاعد شدهام كه براي افراد زيادي كه به صورتي خردمندانه و اخلاقي از بيان حساسيتهاي ديني خود به دليل صورت‌بندي‌ها و پيش‌فرضهاي الهيات موضوعي منع شدهاند، الهيات استدلالي راهي را پيشنهاد ميكند تا به طور مثبت با الهيات و مراسم آن در عبادت و تشريفات ديني ارتباط برقرار كنند. مقاله من در مواضعي مهم با اصل الاهياتي کاپلان متفاوت است، اما معتقدم با جهت‌گيريهاي وي هماهنگ و همسو هستند. اگر چه دكتر کاپلان را نميتوان مسئول خطاهاي من دانست، اما وي بيش از آن كه بداند، مسول ترغيب من براي بازسازي الاهياتي خودم است.

دو روش ديدن

خدا الاهيات را خلق نكرده است. انسانها از نظر خلق و خو، نيازها و خواستهها با هم فرق ميكنند و الاهيات آنها منعكس‌كننده اين نياز است. البته اين مطالب نبايد به معناي بد نام كردن الهيات تلقي شوند، بلكه بايد معياري ضروري براي حجب و حياي ديني در ادعاهايمان به ما نشان دهد. من سال‌ها قبل و پيش از خيلي‌ گروه‌ها، به‌ويژه گروه‌هاي دانشگاهي، به اهميت ايده خدا توجه داده‌ام. من به پاسخي جالب به دو راه مختلف صورت‌بندي ايده خدا توجه داده‌ام. در يك شكل، پرسيدم كه چه تعداد از افراد اين را تصديق ميكنند كه خدا عادل، بخشنده و خوب است؛ كه افتادگان را دستگيري ميكند، بيماران را شفا ميدهد و گرفتاران را از بند رهايي ميبخشد. اين سؤال عمدتاً با بيرغبتي افراد، و در بهترين حالت با جوابهاي نميدانم و غالباً با انكار شديد روبرو شد.
صورت‌بندي دوم ميپرسد چه تعدادي از افراد بر اين باورند كه عدالت، رحمت و خوبي خدايي هستند؛ يعني دستگيري از افتادگان، شفاي بيماران و رهايي گرفتاران از جانب خدا است. در اينجا پاسخ تا حد زيادي مثبت است و غالباً با علاقه به آن جواب ميدهند. اما معناي اين عكس‌العملهاي متفاوت چيست؟ آيا اين پاسخي به سبك است يا به جوهر دين؟ آيا هدف عالمان الهيات اثبات وجود خداي موضوعي است يا اينكه تلاشي براي متقاعد كردن ديگران در خصوص واقعيت محمولات الاهي ميباشد؟ آيا علايق ديني من تا اين حد ارزشمند هستند كه سايرين را متقاعد نمايم که موضوع الهي تعريفهاي خاصي را ارئه مينمايد؟ آيا چنين موضوعي اين تعريفها را به نحوي تبيين، اظهار و نام‌گذاري ميكند كه به عنوان محمول الهي تلقي شوند؟ آيا وظيفه الهيات پيشبرد موضوعي دين يا استنتاج دين از محمولات الهي مي باشد؟ كدام يك از اينها از نظر ديني، اخلاقي و عبادي از اهميت بيشتري برخوردارند؛ تصديق “کيستي” الهي يا “چيستي” الهي، صحت الوهيم224 يا الوهوت225؟ و در ذهن آنها كه ميخواهند ثابت كنند كه “آنچه بيماران را شفا ميدهد، الهي است” و آنها كه تصديق ميكنند “خدا بيماران را شفا ميدهد” چه تفاوتي به چشم ميخورد؟

دستور زبان الهيات موضوعي

جملات مربوط به الهيات به صورت سنتي برحسب روابط موضوع- محمول بيان ميشوند. خدا چه به عنوان شخص، موجود، نيرو يا فرايند تصور شود، يك فرد هنگام صحبت درباره او، موضوعي را متصور ميشود كه تعدادي از صفات به وي الحاق شدهاند. در اينجا كتابهاي عبادي ارتدوكسها، اصلاح‌طلبان، محافظهكاران و طرفداران بازسازي، همگي يك شيوه موضوع- محمول را دنبال ميكنند: “تو مقدسي، اي خداي ما كه … .” زباني كه در قالبهاي الهياتي و عبادي ما به كار ميرود، توجه خود را معطوف به فاعلي مينمايد كه براي زمينيان آذوقه تهيه ميكند، در آسمان صلح برپا ميدارد، متجلي ميشود، پاداش ميدهد، تنبيه ميكند، قضاوت مينمايد و مي بخشد. زبان الهيات موضوعي، تمام توجه ما را به سمت يك فاعل الهي ميخكوب ميكند و راهي را كه ما از آن به دنبال خدا هستيم و به وي مينگريم برايمان هموار ميسازد.
گرامر واقعي زبان معمولي ما از الهيات موضوعي سمت‌و‌سو گرفته است. گفتن كلمه “خدا” به معناي استفاده از يك اسم ملموس است كه به نامگذاري برخي ماهيتهاي جداگانه اشاره مينمايد. جرج بركلي،226 مدتها پيش هشدار داد كه “تنها قواعد گرامري هستند كه ما را بر اين ميدارند كه فكر كنيم هر اسم به صورت مستقل براي يك ايده مجزا به كار ميرود كه ممكن است اين ايده از سايرين جدا باشد. اما همين مورد باعث بروز اشتباهات نامحدودي ميشود.” به‌رغم سختگيري جرج بركلي در مورد افسون هستي‌شناسانه زبان، “خدا” براي اكثر مردم يك اسم ذات بوده كه بيانگر مفهومي مشابه است، چيزي يا كسي كه متضمن صفاتي است كه به وي اسناد مي‌شوند. اين موضوع از گزارههاي خود مستقل است، همانگونه كه اسم از صفات خود مجزا است. فلاسفه مدرن بر اين باورند كه اين تبعيض دستوري در فلسفه كلاسيك نقشي قياسي را ايفا مي‌كند كه به فعل و حروف اضافه هم ماهيت جوهري ميبخشد. برتراند راسل227 ميگويد كه اين گونه تعصب زباني به اين تصور غلط منجر ميشود كه “هر گزاره‌اي به عنوان اسناد صفتي به يک شيء واحد تلقي مي‌شود، نه اينکه بيانگر رابطه بين دو يا چند چيز باشد.” کاپلان براي جلوگيري از اين قبيل محدوديتهاي الاهياتي است كه اصرار ميكند خدا بايد به عنوان يك اسم کارکردي مورد توجه قرار بگيرد، نه اسم جوهري، به نحوي که دال بر ارتباط باشد، براي مثال معلم بر شاگرد و پادشاه بر رعيت دلالت دارد.
هنوز هم زبان به ارث رسيده از الهيات سنتي و عبادت، تسلط “موضوع” را نشان ميدهد. و اين موضوع است، چه از طريق مقولههاي متافيزيكي كلاسيك يا مدرن و چه از طريق انديشه‌ شخص‌واري الاهي در كتب مقدس، كه به عنوان يك ماهيت بي قيد و شرط واقعي، عيني، مستقل و شايسته پرستش مورد توجه قرار ميگيرد.

تنزل محمول

در نظام الهيات سنتي چه اتفاقي براي محمولا‌هاي الاهي ميافتد؟ اين گزارهها در سايه موضوع زندگي مي‌کنند و تحت ترحم آن هستند. اساساً عالمان الهيات آنها را فاقد معناي مستقل و مثبتشان ميدانند. آنها ممكن است به عنوان خصوصيات منفي، جناس (تشابه تلفظ)، مبهم يا به طوركلي غير قابل فهم باشند. آنچه در مورد خداوند با گفتن “او کسي است که …” مطمئناً ميدانيم اين است كه خداوند موضوع است. اما به دليل شخصيت وي و نسبتهاي او، اين موارد بايد با اندكي آب و تاب همراه باشد. احتياط هايي كه در مورد نسبت دادن معاني تحت اللفظي به محمول‌هاي الهي صورت ميگيرد از اين مسايل مشتق ميشود كه ما معيارهاي انساني خود را براي اين موضوع متصور ميشويم. حتي الهياتيهاي پيروي كتب مقدس كه سر وكاري با الهيات سلبي و بي‌روح فلاسفه ندارند، تمايل دارند كه گزارههاي اخلاقي خداي جاودان را خنثي نمايند، چون حس ميكنند كه اعتقاد محكم به مفاهيم ضمني گزارههاي الهي و پيروي از معاني مثبت و انسانگونه قابل فهم صفاتي از قبيل خوبي، عدالت و رحمت، موضوع را در معرض خطر نابودي قرار ميدهد.

نظريات عدل الاهي از موضوع دفاع مي‌کنند

مخصوصاً هنگامي كه با مشكل فرسايشي شر و رنج افراد بيگناه مواجه ميشويم، الاهيدان سنتي اجباري براي ساکت کردن معناي اخلاقي اصلي محمول‌ها احساس ميكند. براي دفاع از موضوع، كه هسته همه نظريات عدل الاهي است، محمول‌‌هاي اخلاقي بايد غيرقابل‌اطلاق به موضوع تصوير شوند. ميثاق الهي انساني متقابل باشد يا نباشد، اخلاقي باشد يا نباشد، در مواجهه با رويدادهاي غيراخلاقي، اين آگاهي الاهيدان بيشتر مي‌شود که خطر نسبت به موضوع از جانب محولال‌هاي اخلاقي است. چون خشم جُبيان228 كه مدافعان الاهياتي خدا بايد با آن سر و کار داشته باشند بر باوري مقدم به محمولات اخلاقي الوهيت مبتني است. نظريات عدل الاهي در الاهيات موضوعي، بدون رغبت اما ثابت، براي ترفيع موضوع الاهي آن را به دور از دسترس محمول‌هاي اخلاقي مي‌برد. استراتژي موجود در نظريات عدل الاهي سنتي اين است كه موضوع را به نحوي ارائه دهد كه از جملههاي دروني محمولات اخلاقي محفوظ بماند. در اين حالت صميميت و رابطه گرم و بسيار نزديك با خداي اخلاقي شخصي بايد سرد و كمرنگ شود. صفات اخلاقي كه اساساً به موضوع الهي نسبت داده ميشوند، اكنون مشخص شده كه از نظر كيفي با صفات اخلاقي كه به انسان نسبت داده ميشوند فرق دارند. معناي خوبي خدا صرفاً چيزي “بيشتر از” خوبي انساني نيست، بلكه كاملاً با آن فرق ميكند و با مفاهيم ضمني كه در حوزه‌هاي كارهاي انساني است بسيار متفاوت ميباشد. در اينجا، باز هم از ادعاي اينكه راههاي “موضوع” با راه‌هاي انسان فرق ميكنند، رهايي صورت ميگيرد. اين دفاعي پرهزينه است، چون انكار قابليت درك انسان از صفات اخلاقي خدا با انكار قابليت انسان براي قضاوت

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد تصور از خدا، اراده آزاد، معرفت خدا Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد سلسله مراتب، اراده آزاد