منابع پایان نامه ارشد درمورد انقلاب اسلامی

دانلود پایان نامه ارشد

ها نامشخص و بسيار لغزنده بود. افزايش شمار بازيگران سياسي كه ناشي از سيلان ناگهاني بازيگران جديد در صحنه بازي سياسي بود، ناگزير يك سلسله تنش ها را به دنبال آورد كه نشان از جا نيافتادگي نهادي موجود داشت. ترجمان اين وضعيت، افزايش سريع گروه ها و احزاب سياسي و وجوب صور جديدي از روابط سياسي بود. به علاوه چنين وضعيتي با افراط گرايي توده ها و ارتقاء سطح تقاضا ها نيز همراه بود. صدها جناح و گروه با اهداف مختلف براي نيل به قدرت تلاش مي كردند. تحليل ناظران سياسي جهان در تفسير اين اوضاع و احوال اين بود كه چون در اين شرايط حزب نيرومندي نيست و انقلابيون تازه به قدرت رسيده ، امكانات دفاعي – امنيتي نيرومندي ندارند، نظام نوپاي انقلابي بزودي با خطر هرج و مرج مواجه شده و منجر به جنگ داخلي خواهد شد.( همان : 422 ) اما آيا ناظران سياسي مي دانستند كه بزودي كيفيت پيچيده تري از مبارزه و مديريت، روياروي همگان قرار خواهد گرفت؟
به لحاظ ساختاري، وقوع يك انقلاب، حاكي از نابودي يك نظام سياسي و تولد نظامي نوين است. هر انقلابي باعث تخريب و تغيير نهادها و ساختارهاي نظام قبلي شده و باعث شكل گيري ساختارها و نهادهاي نويني بر پايه ديدگاه هاي انقلابيون مي گردد. اين روند در انقلاب اسلامي ايران به دليل گستردگي وسيع انقلابيون در اقشار و طبقات مختلف با افكار و گرايش هاي گوناگون باعث شكل گيري ودرگيري هاي وسيعي بين نخبگان انقلابي شد.
گروه هايي چون ليبرال ها ،نيروهاي چپ و روحانيون انقلابي، هر كدام مي خواستند، سيستم سياسي جديد را برحسب علايق، منافع و تفكرات خود پايه گذاري كنند. اين امر باعث درگيري هاي وسيعي بين اين گروه ها و آشفتگي شديدتر وضعيت سياسي كشور شد.«عمدتاً اين تحولات ناشي از فرايند انتقال از رژيم گذشته به نظام جديد باعث تحليل قواي كشوري مي شود كه انقلاب در آن رخ مي دهد. فروپاشي نظم كهن و تلاش در جهت ايجاد نظم و ساختار جديد ، توانايي ها و قدرت بسياري را مي طلبد. بنابراين هر انقلابي، هر چند كه نوعي انرژي انقلابي را دارا است ولي به دليل فروپاشي ساختار قبلي ، در سال هاي آغازين با نوعي تضعيف و پراكندگي قوا روبرو است.»( دويچر، 1358 :10 ) انقلاب اسلامي و تحولات ناشي از آن ، باعث پراكندگي قدرت ايران در ابعاد مختلف شد. اكنون به عواملي نياز بود كه قواي پراكنده را در خدمت انرژي انقلابي مجتمع سازد. آيا بحران هاي اين دوره قادر به ايفاي چنين نقشي نبودند؟
در روند انقلاب، سياست هر چه بيشتر با سرنوشت توده ها پيوند بخورد، ضرورتاً توجه بيمار گونه آنها را به سياست افزايش مي دهد. « به نحوي كه زندگي سياسي، جاي تمام زندگي اجتماعي را مي گيرد. لذا با افزايش شمار بازيگران جديد عرصه سياست، در سال هاي نخستين پس از پيروزي، وحدت سياسي بين نيروهاي سياسي همراه انقلاب به مساله اي مشكل زا تبديل مي شود كه به تبع آن همبستگي اجتماعي نيز شكننده مي گردد. از اين جهت ، انقلاب با تحول و تبادل و درگيري هاي دايمي، تداوم مي يابد و شور و شعور انقلابي توده ها در پي هدايت خشم انقلابي عليه «اهداف جديد» است. آيا بحران هاي پيش روي نظام انقلابي و نيروها و توده هاي حامي آن، نمي تواند در جايگاه اين« اهداف جديد» قرار گيرد؟
در نخستين سال هاي رهايي از نظم پيشين،« اين انقلاب هنوز جريان خود را طي مي كند هنوز ممكن است پيش آمدهاي آني و غير منتظره رخ دهد كه براي مشاهده كننده تعجب آور و پيش بيني نشده باشد و دورنماي تازه اي را نشان دهد.» ( بازرگان ،1363 : 79 ) «ائتلاف مصلحتي» وپيمان اتحادي كه به منظور سرنگوني دشمن مشترك پذيرفته شده بود، با سقوط و خروج او از صحنه خود به خود منتفي يا سست مي شود. مگر آن كه هدف مشترك مهم تري عرضه شده يا بشود. به طوري كه بتواند وحدت محكم تر و حركت قوي تر را ايجاد نمايد. والا چنان چه جامعه خالي از درد و هدف بماند يا اهداف گوناگون عرضه گردند، پيروزي حاصله ابتر در مي آيد و يا مبدل به انشقاق و ارتجاع و موجب انقراض مي گردد.»( كلر و پير 1362: 260 )« آيا تداوم انقلاب» در قالب رويارويي با بحران هاي حادث شده نمي تواند به عنوان تز جايگزين آن « هدف مشترك»، قرار گيرد؟
در شرايط پس از انقلاب اسلامی ، ائتلافي كه ميان گروه هاي گوناگون در دوران انقلاب صورت گرفته بود ، رو به اضمحلال و نابودي مي گذارد. چرا كه ، انقلابات جمعيت را سخت چند پاره مي كند. از اين رو ايجاد قطب واحد از گروه هاي حامي نظام سياسي جديد دشوار است. پيش از پيروزي انقلاب كه«مواضع هويتي گوناگون در پرتو شرايط انقلابي به مسأله اي بغرنج تبديل مي شود.
با بررسي نحوه پيروزي يك انقلاب و پيامدها و باز خوردهاي آن ، اين گونه استنباط مي شود كه هر حركتي كه بخواهد رژيمي را ساقط نمايد، سلاح همان رژيم را به كار مي برد و به كمك ابزار و روش هايي كه آن انقلاب به پيروزي رسيده است، به رويارويي با انقلاب مي پردازد. انقلاب اسلامي نيز به عنوان يك «انقلاب پست مدرنيستي» ، بدون اسلحه و با همبستگي و اتحاد توده ها و با توسل به روش هاي غير خشونت آميز به پيروزي دست يافت. از اين رو، حركات براندازانه نيز قادر است كه با تضعيف يكي از عناصر مؤثر در پيروزي انقلاب، به موفقيت چشم گيري نايل آيد. انشقاق در وحدت سياسي گروه هاي مختلف همراه انقلاب ، مي توانست به عنوان برنده ترين سلاح عليه جمهوري اسلامي در آيد آيا بحران هاي مختلف از جمله:«گروهك هاي داخلي، ترورها ، محاصره اقتصادي ، شيطان بزرگ، جنگ و … كه انقلابيون را كماكان از خود غافل و به انديشه در ديگران وامي داشت»، فرصت مناسبي جهت حفظ انسجام و يكپارچگي سياسي نبود؟ رهبر انقلابي كه اكنون به عنوان يك زمامدار و تدبيرگر سياسي، فصل الخطاب توده هاي انقلابي به شمار مي رفت، آيا تدبيري جهت حفظ هم بستگي موجود كه لازمه تثبيت و تحكيم نظام سياسي جديد بود، انديشيده بود؟
سيماي جامعه پس از پيروزي انقلاب از زواياي ديگر نيز،قابل رويت است.«نيروهاي آزاده شده در نتيجه انقلاب مي كوشند از نظر ايدئولوژيك انقلاب را هر چه جلوتر ببرند. اما از آنچه كه تأمين توقعات، خواسته ها و فشارهاي اجتماعي كه در اثر توسعه آگاهي و تحرك سياسي توده هاي وسيع و آزاد شده جامعه انقلابي، افزايش يافته است، كار بسيار دشواري است» و اهداف انقلاب به نحو فزاينده اي تشديد شده اند،امواج خيزان انقلاب در برخورد با ساحل واقعيت بر مي گردند و در نتيجه انرژي هاي جمع شده و نيروهاي بسيج شده ، به تدريج پراكنده مي شوند. آيا ضرورت بهره گيري از قدرت و نيروي انقلابي در مهار و تدبير بحران هاي انقلاب ، نيروهاي پراكنده انقلاب را دوباره مجتمع نمي سازد؟
از آن جا كه همواره در شرايط انقلابي عادت اطاعت در نزد مردم ضعيف مي شود و حكومت براي آن كه دوباره مردم را به اطاعت وا دارد بايد دست به اعمال زور بزند»، ( محمدي ، 1378 : 58 ) نمود حركت انقلابي و تجلي جذبه نيروي انقلاب، جزيي از استراتژي حكومت انقلابي براي تحكيم مباني قدرت در زماني است كه قدرت دولت چندان استوار نيست و حفظ و بقاي انقلاب از ضروريات نظام جديد به شمار مي رود. به علاوه اين كه حكومت جديد نمي تواند از طريق تأمين منافع اقتصادي مردم يا صرفاً بر اساس ايدئولوژي و مشروعيت، قدرت خويش را استوار سازد. آيا پس از پيروزي انقلاب، اعمال قدرت انقلابي و مشروع نظام سياسي جدي، قادر نيست در تدبير مطلوب بحران موثر واقع شود؟
با ترسيم تصوير شرايط پس از پيروزي انقلاب، اين برداشت حاصل مي شود كه با پيروزي انقلاب، «وضعيت و شرايط انقلابي» خاتمه نمي يابد. بلكه با ويژگي هاي جديد، تداوم مي يابد. با اين توصيف كه؛ «با سقوط سيستم پيشين ،مبارزه و درگيري انقلابيون تمام نمي شود . بلكه به صورتي ديگر احتمالا ًبا شدتي بيشتر از گذشته ادامه خواهد داشت. اين مبارزه در دو جناح داخل و خارج حوزه حاكميت انقلابيون خواهد بود.»( پير، برنار ، يان ،1377 : 199) از اين رو اولين وظيفه رهبري در شرايط پس از پيروزي «اداره و كنترل» شرايط انقلابي است. يعني اين كه رهبر بايد حجم عظيم انرژي شده و منازعات موجود در جامعه كه عمدتاً طبيعي و عادي است را كنترل و در جهت اهداف جديد هدايت نمايد.
در راستاي شرايط فوق، امام خميني (ره) و سران جنبش انقلابي ،طبعاً تحت تاثير فشارهاي فزاينده توده هاي انقلابي در پي افزايش سطح بسيج سياسي بودند. بدين گونه كه«در اوايل دوره بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ، نهادهاي انقلابي كه زاييده شرايط انقلابي بود، تحت هدايت نيروهاي مذهبي و روحانيت قرار داشتند. لازمه پيشرفت كار اين گونه نهادهاي انقلابي، ادامه فرايند بسيج سياسي و توده اي و تشويق مشاركت به شيوه اي مردمی بود كه در مقابل حركات و اقدامات معتدل ميانه روها و ليبرال ها بر آن تاكيد مي شد. در پي وقوع هر يك از بحران ها به نحوي اين نهادها استحكام پيدا مي كردند.»( kopstein Lichbach and ، 2000 : 263- 264). جمهوري نوپاي اسلامي نيز در نخستين سالهاي حياتش به پشتوانه بسيج سياسي توده ها به طور هم زمان در بحران هاي چند گانه درگير شده بود: نبرد سياسي در مقابل ايالات متحده آمريكا، نبرد نظامي در برابر تجاوز عراق و نبرد پليسي عليه مخالفين نظام جديد و بحران هاي ديگري كه هر يك مهم ترين ابزار ايدئولوژيك بسيج توده اي و حفظ و تداوم وضعيت انقلابي به شمار مي رفت.
بر خلاف، آن چه ذكر شد، ديدگاه هاي مربوط به تئوري هاي انقلاب، بر «پايان دادن به بسيج سياسي بلافاصله پس از پيروزي انقلاب» تاكيد دارد. بدين نحو كه براي استقرار وضعيت عادي جهت تاسيس نهادها و اركان نظام سياسي جديد، «جمعيت بايد از حالت بسيج سياسي خارج گردد و وضعيت عمومي به صورت غير سياسي درآيد. حكومت بر جامعه پس از انقلاب كار دشواري بود. زيرا مهارت در اعمال قدرت و اداره كشور با مهارت در كسب قدرت، تفاوت دارد. رهبر انقلابي بايد با ايجاد هياهو دست به تحريك وسيع جمعيت بزند و آنها را به عمل فراخواند. در حالي كه رهبر سياسي بايد مردم را به سازش دعوت نمايد و آنها را از حالت بسيج بيرون، آورد تا بتواند نظم جديد را به پا سازد».( مك كي ،1380 : 280 ) امابه نظر مي رسد كه پس از پيروزي انقلاب اين توده ها رها شده و هيجان زده غرق در شور انقلابي هستند كه رهبران سياسي را به اتخاذ مواضع راديكال فرا مي خوانند. لذا رهبري انقلاب خارج از فشارهاي فزاينده جمعيت انقلابي نيست. در اين حال، هنر رهبري انقلاب در اين است كه با اراده و هدايت اين اوضاع در جهت تحكيم و تثبيت انقلاب بهره گيري نمايد.
ترجمان تداوم وضعيت انقلابي كه پيامدهاي آن تشريح شد را مي توان اين گونه تعبير كرد كه در شرايط و جو راديكال پس از پيروزي يك انقلاب «بحرانها مي آيند» و حتي با كمي اغراق ، در صورت فقدان، « بايد ايجاد شوند» چنان كه در جمهوري اسلامي نيز، آن چه كه «ساندرا مك كي» آن را «انقلاب در انقلاب» ايران مي نامد، تداوم و تكامل انقلابي بود كه «آيت ا… خميني براي كامل كردن آن به ايران بازگشته بود». تفسير اين فرايند را مي توان در بحران هاي خشونت باري جستجو كرد كه «از نيمه 1979 تا نيمه 1981 گروه هاي مختلفي را رو در روي هم قرار داد و ايران پس از آن بحران ها به مثابه جمهوري اسلامي تثبيت شد.»( برينتون ،1362 :251)
چنانچه بخواهيم نظر كساني كه لازمه «بر پايي نظم جديد» را خروج شرايط از حالت انقلابي مي دانند ، را نيز بپذيريم ، چندان خللي در تحليل اين پژوهش ايجاد نمي شود . چرا كه رهبري انقلاب اسلامي به جاي اين كه ، سيلاب توفنده انقلاب را كه مهار آن مستلزم قدرت بالايي بود و نظام جديد فاقد آن بود، كنترل نمايد اجازه داد تا اين جريان خروشان با طي نمودن مسير طبيعي اش، خود به خود آرام گيرد و ثبات پايدار را به ارمغان آورد. به نظر مي رسد كه تدبير دراز مدت بحران هاي اين دوره نيز در راستاي چنين هدفي قرار گيرد.
پس از پيروزي هر انقلاب يكي از معضلات بزرگ نظام جديد، پتانسيل رها شده انقلابي است كه با كنار رفتن محدوديتها و سركوب هاي رژيم پيشين يك باره فوران مي كند. سياست به امري خياباني و فراگير تبديل مي

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد انقلاب اسلامی، امام خمینی (ره)، امام خمینی Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد انقلاب اسلامی، آموزه های اسلامی، اعتماد متقابل، عزت نفس