منابع پایان نامه ارشد درمورد انقلاب اسلامی

دانلود پایان نامه ارشد

رفتار دولت ها در مواجهه با بحران هاي داخلي و بين المللي توسل به قدرت صرف احتمال گسترش و تعميق بحران را افزايش مي دهد. از اين رو جايگاه و نقش قدرت(برخورد خشن) در مديريت بحران ها در تعامل با تدبير(انعطاف) مطرح مي گردد§ بدين صورت كه دولت ها ترجيح مي دهند تا از نفوذ ناشي از قدرت نظامي، اقتصادي، فرهنگي و سياسي در رفتار خود در مواجهه با بحران بهره گرفته و روش هاي خشونت آميز را به عنوان حربه و با دقت كامل به كار برند.
از همين منظر همچنين قدرت در سطح ملي(قدرت ملي) كه«به مجموع توانايي هاي بالقوه و بالفعل ملتي كه ناشي از منافع موجود سياسي، اقتصادي،جغرافيايي، اجتماعي،علمي و تكنولوژيكي آن باشد» اطلاق مي گردد. به عنوان مبنايي در تدبير بحران ها محسوب مي شود كه «ترسيم و تدوين استراتژي ها جز در پرتو آن ميسر نمي گردد».( تاجیک، 1379 : 101 )
در مجموع هر گونه تعريف،توصيف و تدبيري را كه در مورد ماهيت فرآيند مديريت بحران بپذيريم و هر نوع رهيافت و راهبردي را در پهنه اين طيف جهت واكنش به يك شرايط بحراني اتخاذ نماييم، تيم مديريت بحران در اين عرصه نيازمند دست يازيدن به تسلسلي از كنش ها جهت سازماندهي استراتژي مناسب براي رويارويي با بحران است. اين مراحل مختصراً عبارتند از:
1-شناخت و تعريف مسأله از رهگذر ارزيابي اطلاعات مربوط به شرايط بحران.
2-درك آسيب پذيري و تهديد.
3-تحليل ريسك.
4-ترسيم و تدوين گزينه هاي استراتژيك ممكن در مهار و مديريت بحران.
5-سنجش و احصاء بازخوردهاي مثبت و منفي احتمالي هر استراتژي.
6-تقليل گزينه هاي مختلف به يك گزينه و انتخاب استراتژي برتر.
7-پاسخ به بحران كه هر نوع پاسخگويي بايد در برآيند خطرات و فرصت هاي يك بحران طراحي شود.( تاجیک، 1379: 90 – 105)
افزون بر رعايت فوق، مديريت بحران نيازمند بهره جستن بهينه از تكنيك هاي مؤثر تدبير و تحديد بحران است به ويژه زماني كه«بحران ها نوعي آزمايش بين متخاصمان» به شمار مي رود.( فيل ،1373 : 213 – 216)برخي از تكنيك ها عبارتند از:
1-تكنيك چانه زني: در فرآيند تدبير بحران ها كه سنجش اراده ميان بازيگران بحران محسوب مي گردد همواره تلاش هايي براي نفوذ بر اراده طرف مقابل وجود دارد. تكنيك چانه زني يكي از اين روش ها نفوذ محسوب مي گردد.( كي،جي،1373 ، ص 308 ) براي اعتبار بخشيدن به چانه زني به صورت قهري مي توان راه كارهايي را به اجرا درآورد كه طرف مقابل را مجبور به كنار كشيدن از ادامه رقابت بنمايد.( فيل ،1373 : 213 – 216 )
2-تكنيك هاي رواني
3-تكنيك هاي پيشگيرانه
4-تكنيك هاي جريان سازي
5-وتكنيك «دولت بحران» ازجمله تاكتيك هاي موثر در تدبير بحران هاست.(تاجیک، 1379: 109 -124 )
6-در اين ميان به اقتضاي پژوهش حاضر به تشريح مختصر«تكنيك افزايش اعتبار» پرداخته مي شود.
7-تكنيك افزايش اعتبار: در آن تاكتيك تلاش مي گردد كه در احساس و برآورد حريف نسبت به ارزش هدف هايي كه دنبال مي كند دگرگوني ايجاد مي شود. براي اين منظور بايد ترتيبي اتخاذ نمود كه حريف احساس كند كه مي بايد هزينه زيادي براي ايجادواستمرار بحران پرداخت نمايد.
8- تكنيك هاي كاهش ريسك: ميزان قبول مخاطره حريف را مي توان با استفاده از شيوه هاي رواني ، فيزيكي و ايجاد دگرگوني در احساس و انگيزه و تصور طرف مقابل تغيير داد از طريق:
الف) افزايش برآورد حريف از بهاي خالص جنگ: از طريق مبالغه زياده از حد آمادگي نيروهاي خودي و ..
ب) كم بها دادن به ارزش هدف مورد نظر
به نظر مي رسد علاوه بر آنچه تاكنون از تعاريف و تعابيري كه در حوزه بررسي مديريت بحران و عمدتاً ناظر بر دو هدف عمده «پرهيز از بحران» و «مهار بحران» مطرح گرديد بتوان ديدگاه سومي نيز در عرصه«اهداف مديريت بحران» شناسايي كرد و آن را تلاش براي «جستجوي انديشمندانه بحران» ناميد.( تاجیک، 1379: 83 ) در واقع محور مورد تاكيد و بررسي اين پژوهش نيز با اتكاء به چنين ديدگاهي نسبت به بحران و مديريت بحران شكل گرفته است. بر اين اساس «بحران به مثابه ابزار و روشي براي گسترش منافع ملي از رهگذر خصومت» جلوه گر شد و به تعبيری «بحران ادامه مديريت و سياست است به بيان ديگر» .( تاجیک، 1379: 86)
از اين منظر گاه مديريت بحران با مفهومي ايجابي و مثبت- نه سلبي و منفي- نسبت به نحوه مواجهه با بحران ها تعبير مي شود كه تدبيرگري در آن اساساً هنر موقعيت شناسي جهت اقدام براي« بحران زايي» يا «پرهيز از بحران» محسوب مي گردد.
مبناي نظري و تجربي ديدگاه مذكور در مورد ماهيت مديريت بحران در اين واقعيت نهفته است كه «بحران هاي سياسي هميشه و در همه نظام هاي سياسي دست كم به طور بالقوه وجود دارند و نظام هاي سياسي به تبع ماهيت پويايي خود همواره با بحران هايي با شدت و ضعف كمتر يا بيشتر روبرو هستند از اين رو هرگز تلاش در جهت محو و از ميان برداشتن چيزي كه اساساً قابل نسخ و محو نيست- به ويژه در نظامهاي نوپا و انقلابي – بهره چنداني ندارد. بر اين اساس فراتر از بهره برداري تدبيرگان از خطرات و فرصتهاي نهفته در يك بحران، مساله اساسي اين است كه« مديريت بحران هنوز فهم و درك اين مهم است كه چه زماني در جستجوي يك بحران باشيم و چه زماني از آن دوري جوييم». در شرايط مذكور« مقدم بر هر چيز مديريت بحران، هنري است كه از رهگذر آن دولت مردان و نخبگان و بازيگران در صحنه نقش تعيين كننده خود را در حضور و غيابشان به نمايش مي گذارند»( همان : 86) اما نه به عنوان عناصري كه صرفاً در پي رفع بحران بوده بلكه در جايگاه نخبگاني كه از بحران به عنوان «عرصه هوشمندانه هنرنمايي و فن آزمايي» خود بهره مي برند و به اين مهم واقفند كه چه زماني از بحران ها استقبال نموده و چه زماني از آنها دوري نمايند و در پي مهار آن برآيند. با اين توصيف مديريت بحران اين گونه نيز تعريف مي گردد:
«مديريت بحران چيزي جز به كارگيري منابع، ابزار و راه و روش (استراتژي) به منظور استفاده از هر وضعيت خصم آلودي به نفع خودي نيست».( سنجابي ،1375 : 57 )
نگرش مثبت و ايجابي اين پژوهش نسبت به بحران و نحوه رويارويي با آن به هيچ وجه به معناي رها ساختن وضعيت بحراني و سپردن آن به روند طبيعي حوادث و تسليم شدن در برابر هر گونه پيامد آن نمي باشد بلكه پذيرش تداوم بحران ها و استقبال از آن و حتي فراتر از آن«جستجوي انديشمندانه بحران» همزمان مستلزم و متضمن كنترل و مهار برخي از ابعاد و جوانب مهلك و مخرب بحران هاست. در اين راستا مهمترين دغدغه تصميم گيران و نخبگان تدبيرساز، تحديد و كنترل بحران در زير سطح آستانه تحمل نظام سياسي بوده تا از حدي كه منجر به فروپاشي يا استحاله نظام گردد تجاوز ننمايند.
در گستره ادوار مختلف سياسي ايران رفتار حاكمان و رهبران سياسي به عنوان نخستين سنگر دفاع از شرايط ثبات و امنيت نظام سياسي حاكم قابل تجزيه و تحليل است. با بروز نشانه هاي بحران در دهه حيات پهلوي نخبگان سياسي- امنيتي رژيم و در رأس آن محمدرضا پهلوي (شاهنشاه) با اتخاذ رويكردهاي مبتني بر«پرهيز از بحران و مهار بحران» در پي آن برآمدند تا چالش هاي پيش روي رژيم را با توسل به روش هاي مصالحه جويانه و يا خشونت آميز تدبير نمايند. در شرايط ثبات رفتار رژيم حاكم در بحران ها معطوف به «مهار بحران» و دوري گزيدن از هر گونه بي ثباتي است. از اين رو پهلويسم حتي با اتكاء به روش هاي خشونت آميز در پي استقرار ثبات و امنيت از دست رفته اي بود كه حيات سياسي سلطنت را تهديد مي كرد و در نهايت نيز اين بحران بود كه فائق آمد و نه خشونت پهلويستي، بحران بزرگي كه با سقوط رژيم تدبير شد و نه تنها زوال پهلويسم را سر لوحه عبرت ديگر نظام هاي سياسي قرار داد بلكه حسرت تدبير اين بحران را نيز بر دلشان گذاشت . بعد از پيروزي انقلاب اسلامی حاكمان را برآن داشت تا تدبيري دگر بيانديشند. بروز بحران ها بر اين مبنا كه«در شرايط بحراني توانايي نظام هاي سياسي براي حفظ و تطبيق خودشان با شرايط جديد افزايش مي يابد» مورد استقبال و بهره برداري قرار گرفت و منتج به نتايجي گرديده است كه در چارچوب ديدگاه مذكور قابل تحليل و توجيه است.
يكي از مهمترين نتايجي كه بحران های دهه اول جمهوري اسلامي در پي داشته است اين بود كه هويتي جديد در پس حل و فصل هر بحران نمود پيدا كرده است و بر هر يك از اين بحران هاي متعددي كه فائق گرديده است به نحو شگفت انگيزي به آن اجازه داده است كه براي خود هويتي جديد تعريف نمايد چنان كه در بحران هاي مورد مطالعه پژوهش مي توان ادعا كرد؛ در پي تدبير بحران عزل بني صدر و اختلاف حزب ا… و ليبرال ها(ميانه روها) ،اسلام گرايي فقاهتي جريان غالب عرصه سياست و حكومت گرديد. در پي بروز بحران تسخير سفارت آمريكا گرايشات غليظ ضد امپرياليستي و ضد ليبراليستي حاكم شد و در پي ظهور بحران جنگ عراق و ايران همبستگي شديد ملي و تقويت باورهاي مذهب گرايانه (شيعي گرايانه) و ميهن پرستانه و تلفيق آن در مهمترين عناصر هويتي جديد محسوب مي گرديد.
در اين دوره زماني بحران ها از نوعي همزماني و همپوشاني برخوردار بود كه علاوه بر اينكه موجب هنرنمايي جمهوري اسلامي در تدبير همزمان چندين بحران شد بحران هاي سلسله واري را به وجود آورد كه نظام سياسي بيشترين بهره ها را از آن گرفت.
2-4-2-اطلاعات:
تصميم گيري عقلاني در هر سطحي نيازمند اطلاعات است. لذا اطلاعات همواره يكي از اصول اساسي يك مديريت بحران شناخته شده است. تصميم گيري موفق و مؤثر نيازمند اطلاعات معتبر و كافي است به ويژه در شرايط رخداد بحران كه از يك سو اطلاعات مخدوش و مبهم است و از سوي ديگر هر گونه اتخاذ تصميم و رفتاري در رويارويي با بحران نيازمند تأمين مداوم اطلاعات موثق و بسنده است. به علاوه اينكه برخلاف پويايي ذاتي بحران كه تدبير آن نيازمند اطلاعات جهت اتخاذ راه حلي سريع است، فرايند توليد و كاربري اطلاعات به كندي صورت مي گيرد. فقدان آگاهي كافي نسبت به خصوصيات و ويژگي هاي نوع يك بحران چه بسا تدبيرگران را به قسمتي از بحران تبديل نمايد و هر گونه تصميم و رفتار ناآگاهانه آنها بر شدت بحران بيافزايد. فقدان آگاهي لازم و يا افتادن در دام داده هاي كاذب در مديريت بحران، از عوامل مؤثر در ناكامي هاي تدبيرگران قلمداد مي شود.
در تعبيري رايج از تصميم مطلوب در مباحث مديريت،«يك تصميم مؤثر تصميمي است كه 90 درصد اركانش بر اطلاعات و 10 درصد آن برقضاوت و درايت مدير استوار است.»(رضائيان ،1379 : 138 )
در جو متحول و مبهم بحران، اطلاعات كاركردي دو گانه مي يابد؛ از يك سو، تدبيرگران بحران در تلاشند تا از پيامدها و نتايج احتمالي راه كارها و تصميماتي كه در رابطه با يك بحران اتخاذ مي كنند،آگاهي يابند و از آنجا كه دست يافتن به اين اطلاعات با قطعيت همراه نيست،معمولاً اتخاذ هر گونه تصميمي نيز با مخاطراتي غير منتظره و غيرقابل پيش بيني همراه خواهد بود.از سوي ديگر،بازيگران بحران در پي آنند تا اولاً:از جزئيات،ابعاد و جوانب مختلف يك بحران اطلاع يابند.ثانياً:با استمداد از اطلاعات مربوط به روند احتمالي بحران را پيش بيني نمايند. اطلاعات نيز همانند ديگر مفاهيم اين پژوهش،از منظرهاي گوناگون و به اعتبارهاي متفاوت تعبير مي شود.به اعتقاد مك كارتي«اطلاعات،داده هايي است كه شناسايي،جمع آوري و ارزيابي مي شود و در متن اهداف شخصي تفسير شده، پس از بررسي و طبقه بندي در اختيار سياست گذاران قرار مي گيرد. داده هاي فراهم آمده براي سياست گذاران است كه محدوده گزينه هاي موجود را به آنها مي شناساند و آنان را در كار قضاوت ياري مي دهد. اطلاعات لزوماً به گزينه هاي عاقلانه خط مشي نمي انجامد. اما بدون اطلاعات درست و مناسب تصميمات و خط مشي ملي در مقابله با شرايط واقعي كارآيي ندارد.»( مك كارتي ، 1381: 81 – 88 )
در مديريت بحران، سه كار ويژه اطلاعات مذكور از اين قرار شناسايي مي شوند:الف)نشانگرها و اطلاعات هشدار دهنده.ب)بازخورد رويدادها و شرايط بروز بحران، ج)شناسايي و بررسي فرصت هاي احتمالي برآمده از متن اين بحران ها.( همان : 34 – 85)
يكي از مشكلات اطلاعات كه همواره پيش روی

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد مدیریت بحران، بحران مدیریت، سوانح طبیعی، نظام سیاسی Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد سلسله مراتب، انقلاب اسلامی