منابع پایان نامه ارشد درمورد انقلاب اسلامی، مدیریت بحران، پادگفتمان

دانلود پایان نامه ارشد

تفكيك انواع بحران بر اساس دو سطح خرد و كلان، نمونه اي ديگر از اين گونه شناسي است.( برچر،1382 :25 )
بحران در سطح كلان(فراملي) را مي توان بحران هاي بين المللي ناميد. مايكل برچر، يك بحران بين المللي را اين گونه توصيف مي نمايد:
«در يك بحران بين المللي، عناصري چون صف آرايي قدرت ها ،منافع ، ارزشها، خطرات، ادراكات، ميزاني از قاطعيت، چانه زني و تصميم گيري در محور سياست بين المللي قرار مي گيرد .يك بحران بين المللي عصاره بسياري از عناصري است كه جوهر سياست در نظام بين المللي را تشكيل مي دهند»(همان:31 )
در زمينه رابطه بحران در دو سطح خرد و كلان، معمولاً الگوي تعاملي بين بازيگران بحران مطرح شده كه مطابق اين برداشت، بين دو سطح خرد و كلان، پيوندي ناگسستني وجود دارد.( دوئرتي ،فالتزگراف ،1372 :752 ) حتي ترسيم مرز شفاف و مشخص بين بحران هاي داخلي و بين المللي نيز تا حدودي غير ممكن به نظر مي رسد. چرا كه بحران هاي داخلي يك كشور ،مي تواند عواقب و آثار بسيار تعيين كننده اي در خارج از مرزهاي آن كشور داشته باشد.( کاظمی.،1379: 6 )
بحران سياسي، كه اغلب بحران مشروعيت نظام حاكم تلقي مي شود، هنگامي بروز مي كند كه دلايل و توجيهات فرمانروايان سياسي براي جلب اطلاعات مردم قانع كننده نباشد و مبناي فكري و فلسفي اقتدار، مورد سوال قرار گيرد.( آقابخشي و افشاري ،1379 : 322 ) همچنين بحران سياسي را مي توان وضعيتي به شمار آورد كه در نتيجه آن، ثبات و توازن نظام سياسي و اجتماعي بر هم مي خورد. بحران سياسي در دو سطح داخلي و بين المللي متمايز مي شوند. بحران هاي سياسي داخلي، «شرايط غير متعارفي است كه معمولاً در ساختار سياسي يك كشور بروز مي كند و برحسب ماهيت ،زمان، دامنه، شدت و نوع عوامل درگير در آن، شامل اشكال گوناگون است از جمله : مبارزه سياسي گسترده بين احزاب براي كسب قدرت ،ايجاد اختلافات شديد بين جناح هاي مختلف حكومت، كودتاي نظامي، اعتصابات دامنه دار، شورش هاي خياباني ، درگيريهاي قومي و جنگهاي چريكي.» ( همان : 445 )
بحران هاي فرهنگي نيز صور گوناگون دارند؛ گاه در تضاد ميان خرده فرهنگ ها و فرهنگ مسلط سكني مي گزينند و گاه نشان از يك نوع از خود بيگانگي فرهنگي دارند و زماني نيز انسداد و گره خوردگي فرهنگي مي تواند، بحران زا باشد.( تاجیک، 1379: 29 ) ارزش هاي فرهنگي و هنجارها و نمادها، از يك جهت به ساختار سياسي و اجتماعي شكل مي دهند و از سوي ديگر، بر رفتارهاي افراد و امتيازهاي اجتماعي تأثيرمي گذارند. از آنجا كه سنت ها و آداب و ايدئولوژي و قواعد و هنجارهاي اساسي شاكله اصلي فرهنگ و خصلت هاي ملي را ترسيم مي كند، بي توجهي به آنها در فرايند سياستگذاري ، ممكن است نظام سياسي را بابحران مواجه نمايد. (كاظمي ،1379: 248) بحرانهاي نظامي، گونه اي ديگر از بحران هاي موضوعي است كه در اشكال مختلف بروز مي كند؛ جنگ هاي چريكي و انقلابي در صورتي كه به عنوان منش برگزيده مخالفين يك نظام سياسي، مطرح باشد، عمليات ترور سران سياسي از سوي شاخه هاي نظامي و شبه نظامي مخالفين رژيم حاكم و كودتا كه عمدتاً به عنوان بحران نظامي بحران مطرح است و با تسخير سريع قدرت هيأت حاكمه (رئيس جمهور يا نخست وزير) از سوي يك گروه سياسي يا نظامي و بدون حمايت مردمي از داخل نظام موجود، صورت مي گيرد. از اشكال و انواع عمده بحران هاي نظامي محسوب مي شود.
از منظر ديگر، وضعيت هاي بحراني به تناسب شدت تهديد، تداوم زماني و درجه آگاهي، با هم متفاوتند و آنها را مي توان به بحران هاي: شديد، نوظهور بدعتي، كند(بطئي)، ويژه اي (موردي)، انعكاسي، برنامه اي(عمدي) ،عادي و بحران هاي اداري ،تقسيم و طبقه بندي نمود. اين تقسيم بندي كه در حيطه گونه شناسي بحران به مدل مكعب بحران مشهور است، از سوي چارلز هرمن* ارائه شده است.( کاظمی، 1368: 22 )
محيط ايران نيز به اقتضاي تحول و پويايي دروني خود ، در ادوار مختلف(قبل و بعد از انقلاب اسلامي )،با انواع مختلف بحران روبرو بوده است.
در دوره پهلوي ،ملموس ترين گونه بحران هاي رويارويي اين رژيم را می توان بحران هاي سطح دوم از سطح تحليل ملي، برشمرد. بحران هاي سياسي- اجتماعي كه در ريزبدنه هاي نظام پهلوي جاي گرفته بود، و با تعبير فوكويي: كانون هاي متعدد قدرت و مقاومت را به خدمت مي گرفت و در مقابل گفتمان مسلط، پادگفتماني هژمونيك و آلترناتيو را ساماندهي مي كرد.( تاجیک، 1379: 27 ) در اين شرايط، كه بحران به لايه هاي مختلف اجتماع سرايت مي كند ،ضمن آنكه بحران را عمق و شدت بيشتري مي بخشيد، سطح اول رژيم(نخبگان و تدبيرگران) را نيز با بحران مواجه مي سازد. در نتيجه، تدبيرگران بحران، به عناصر و عوامل بحران زا، تبديل مي شوند. از سويي ديگر، مي توان بحران سياسي – اجتماعي در قبل از انقلاب كه منجر به فروپاشي رژيم پهلوي گرديد، را مخلوق بحرانهاي توسعه در مرحله گذار(بحران هاي هويت، نفوذ، مشروعيت و …) دانست، كه رژيم حاكم را با بزرگترين بحران سياسي، يعني بحران مشروعيت ،مواجه ساخت.
در شرايط پس از فروپاشي پهلويسم و حاكم شدن نظام انقلابي بحران زا ، نظام سياسي جديد، گونه هاي مختلف بحران را در سالهاي آغازين حيات خود ،تجربه نمود. اغلب بحران هاي دهه اول جمهوري اسلامي را مي توان ماهيتاً از نوع بحران هاي مرحله گذار از شرايط انقلابي و راديكال به وضعيت تاسي و تثبيت يك نظام سياسي برآمده از انقلاب محسوب كرد.
اين شرايط، در فرايند گذر انقلاب اسلامي از رژيم قبلي به نظام سياسي جديد به دليل گستردگي وسيع انقلابيون در اقشار و گروه هاي مختلف با افكار و گرايش هاي گوناگون باعث شكل گيري منازعات و درگيري هاي وسيعي بين عناصر و نخبگان انقلابي شد. در حاليكه تودهاي وسيع مردم از بند رسته و تحت شرايط شور و هيجان انقلابي نيز حاضر نبودند به سادگي آنچه را كه بدست آورده رها كرده و به كنج خانه هاي خود باز گردند. البته اين روند تنوع، با ابتكار و هنرورزي رهبر كاريزمايی-الهی انقلاب اسلامی و ديگر نهادهاي انقلابي، در جريان بحران هاي مختلف پالايش شده و از آن ، در جهت تأسيس و تثبيت نهادهاي مردمي و انقلابي بهره برداري گرديد. تاكيد مكرر رهبر انقلاب بر تأسيس هر چه سريع تر نهادها و دستگاه هاي قانوني نظام، را مي توان در راستاي تدبير بحران مشاركت در آن دوره ، دانست.
بحران نفوذ (يكپارچگي)، نوع ديگري از بحران است، كه در دوره اول، در جمهوري اسلامي ،قابل شناسايي است. در فرايند انتقال قدرت از رژيم گذشته به نظام انقلابي، بخش هاي وسيعي از گروه هاي قومي ، ادعاهاي تجزيه طلبانه و گريز از مركز را مطرح نمودند.در اين وضعيت ، ضرورت ايجاب مي نمايد كه ساختارهاي حكومتي نظام سياسي جديد، سياستي را در پيش گيرند كه قادر باشد تمامي جمعيت كشور- ملت را در برگيرد (نفوذ). اما اين امر با مقاومت و واكنش گروه هاي قومي تجزيه طلب مواجه گرديد. البته ازمنظر ديدگاه هاي پست مدرنيستي ، تلاش خرده فرهنگ هاي قومي و محلي براي ابراز هويت مستقل و خود مختارانه ، نه تنها بحران محسوب نمي شود، بلكه اعطاي حق تعيين سرنوشت به خرده فرهنگ ها ، در مقابل فرهنگهاي مسلط از پيامدهاي مثبت جهاني شدن تلقي مي شود. در هر صورت، تحركات مزبور چه بحراني تلقي بشود يا نشود ، در اين دوره ، با اتكاء به روش هاي مصالحه جويانه آميخته با خشونت ، از سوي حكومت مركزي حل و فصل گرديد.
در سلسله مباحث اين پژوهش ، سطح تحليل خود را عمدتاً در سطح تحليل دروني (ملي) محدود مي نماييم و اگر چه نمي توان مرز شفافي براي لايه هاي درون و برون يك بحران ترسيم نمود ، بويژه در مورد بحران هاي مورد بررسي در اين پژوهش ،كه عمدتاً مرزهاي ملي را در نورديده و در تركيب بحران هاي فراملي (بين المللي) قرار مي گيرد.
در بحران هاي عزل بني صدر، تسخير سفارت آمريكا و جنگ عراق و ايران ، هر چند كه، رفتار بازيگران بحران (در سطح فراملي) ،به گونه اي تعاملي و كنش ـ واكنشي است و نمي توان يك طرف بحران را ناديده گرفت، اما تحليل فرايند تدبير اين بحران ها، بدون توجه به نحوه رفتار طرف هاي ديگر بحران ، صرفاً در سطح درون نظام سياسي جمهوري اسلامي، صورت مي گيرد. در اين بررسي و تحليل فقط به تبعات و اثرات بحران هاي مزبور و نحوه تدبيرگري آنها از سوي رهبر كبیر انقلاب در سطح داخلي پرداخته مي شود، كه در آن به بارزترين وجه مي توان تعامل دوسويه رهبر تدبيرگر و توده هاي مردم را به عنوان دو سطح اول و دوم تحليل ملي شاهد بود.رهبر كاريزما-الهی، با گفتار دلنشین خود ، وبا شناخت صحیح مردم ،اعتماد بسیار بالایی به آنها داشته وانرژي انقلابي را به مردم تزريق مي نمود. امام (ره) به دلیل تسلط بر هوای نفس و دوری از حب دنیا دیگر به خود نمی اندیشید و آنچه برایش مهم بود خدمتگزاری به مردم به عنوان خلق خدا بود در مقابل ، توده هاي مردم نيز بر مقاومت خود در برابر تنش ها و بحران ها مي افزورند.امام (ره) علاوه بر برخوردار بودن از منابع پنجگانه قدرت رهبری که قبلا ذکر گردید دارای توکل بخدا ،ایمان به هدف ، ایمان بخدا وایمان به مردم بود که در همه مراحل مدیریت بحران متبلور بود.
به لحاظ موضوعي ، بحران اختلاف حزب ا… و ليبرال ها و عزل بني صدر را مي توان نوعاً در گونه هاي بي ثباتي سياسي (بحران) ايستون، جاي داد. بحراني نشأت گرفته از تغيير در قدرت اجرايي كشور (رييس جمهور)كه با چالش خشونت آميز برخي گروه هاي سياسي مخالف رژيم (منافقین کور دل) در اشكال ترورهاي سياسي و خشونت سياسي و شورش هاي خياباني، بروز كرد. بحران تسخير سفارت آمريكا (گروگانگيري)، به لحاظ تبعات و پيامدهاي آني و دراز مدت آن (حمله نظامي به طبس ، كودتاي نوژه، محاصره اقتصادي و … ) و بحران جنگ عراق و ايران در قلمرو گونه شناسي بحران هاي نظامي ، قرار مي گيرند.
2-3-4-شاخصه ها و شناسه هاي بحران :
شاخصه ها و معيارهاي تشخيص بحران ، يكي از ابعاد مهم بحران شناسي محسوب مي گردد، كه در دو وجه مختلف ، قابل تفكيك و شناسايي است:
1- شاخصه ها و قرينه هاي عمومي و قابل تعميم بحران كه ، تمايز ميان پديده هاي بحراني و حوادث اتفاقيه عادي را مي نماياند. از اين منظر ، تدبيرگران و بحران شناسان، فارغ از هر گونه تلاش براي كنكاش در ابعاد و وجوه مختلف بحران ها ،صرفاً در پي شناخت شاخصه هاي كلي و اساسي بحران در مقابل پديده هاي عادي مي باشند.
2- شاخصه ها و خصوصيات ويژه و منحصر به فرد هر بحران ، كه از طريق آن تدبيرگونه هاي مختلف بحران ميسر مي گردد. از اين منظر ، تدبيرگران بحران با پذيرش اينكه در تدبير بحران ها نمي توان صرفاً به شناخت شاخصه هاي عمومي و تعميم پذير بحران اميد بست. با كنكاش در ابعاد و زواياي پنهان هر بحران و كالبد شكافي دقيق آن ،با شناخت ويژگي هاي منحصر به فرد انواع مختلف بحران ، در پي تدبير آن برمي آيند.
هدف اصلي شناخت جوانب متعدد بحران (مفهوم شناسي، گونه شناسي، شاخص شناسي) را مي توان تلاش در جهت تدبير موفقيت آميز بحران ها دانست .در برخي از تعاريف ارايه شده از مديريت بحران ، كه بر پيش بيني و پيشگيري آثار ناشي از بحران ها، از طريق تحقيق و تتبع در مشخصات مشترك و وجوه تشابه بحران تاكيد شده است،( سنجابی ،1375: 57 ) مي توان به نقش فزاينده شناخت خصوصيات و شاخصه هاي بحران پي برد.از اين منظر ،مي توانيم اين باور ديودونيه تن برگ‡*را يادآور شويم كه : «هيچ بحراني دقيقاً مشابه بحران هاي ديگر نيست. با اين وجود، تشابهات قابل توجهي بين آنها وجود دارد كه كشف و درك اين تشابهات كليدي، جهت برنامه ريزي براي بحران و تخفيف اثرات سوءآن ضروري است.»( تنبرگ،1373 : 25 ) بدين منظور، بايد از خلال حوادث و رخدادهاي مختلف و پراكنده ،با شناسايي و دسته بندي وجوه تشابه و اختلاف آنها به سرنخ هايي دست يافت. مثلاً با تشخيص نشانه ها و متغيرهاي تأثيرگذار بر سلسله رخدادهاي خاص غير معمول، بتوان احتمال وقوع يك بحران را پيش بيني كرد. تنها درآن صورت است كه مي توانيم ادعا كنيم كه در يك قلمرو علمي وارد شده ايم.( کاظمی ،1370 : 25 )
تحليل و بررسي

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد عنصر زمان Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد مدیریت بحران، انقلاب اسلامی، منافع ملی