منابع پایان نامه ارشد درمورد انسان قابل شناخت، مصادره به مطلوب، مفهوم خدا

دانلود پایان نامه ارشد

اين است که پذيرفتن مفهوم خدايي که بايد با مواد ضعيفي که ساخت خودش نيست کار کند بسيار مشکل است. همچنين ايده خدا هدفدار چه مفهومي دارد، در صورتيکه او فقط از آينده به صورت کلي اطلاع دارد و از انتخابهاي شخصي که افراد انجام خواهند داد بي‌اطلاع است – انتخابهايي که ممکن است به طور کامل منجر به خلاف هدف او شوند. در حقيقت براي جواب دادن به اين سؤال بايد بگوييم اگر خدا براي نايل شدن به اهدافش به مخلوقاتش نياز داشته باشد، وي فقط يک آزمايشگر الاهي است و اين ايده مسلماً تحريف دين يهود است، هر قدر هم اين مفهوم باب طبع ذهن خيالي باشد. اين تصور با ايده مرسوم يهود کاملاً متفاوت است که مي‌گويد خدا از مخلوقاتش به عنوان همکار براي تحقق هدفي که مي‌داند در نهايت محقق مي‌شود استفاده ميکند.
يک فهم متفاوت و حتي راديکالتر از شخصوار بودن خدا در برخي از روايت‌هاي افکار حسيدي يافت مي‌‌شود. در اين ديدگاه خدا موجودي نيست که به صورت کلي فوق مخلوقاتش باشد، بلکه آن است که در تماميت وجودش همه را در بر ميگيرد. بهترين نام براي اين انديشه همه‌خدايي188 است، “همه چيز خدا است”، گرچه خود حسيديها در آموزه‌هاي خود از چنين واژه انتزاعي استفاده نميکنند. در اين ديدگاه، از منظر خدا، چنانکه هست، فقط خداوند از وجود نهايي برخوردار است. تنها از ديدگاه مخلوقات خدا است که آنها و جهاني که در آن زندگي ميکنند مستقل از هستي خدا داراي وجود است.]28[ اگر منظور از آموزه “يهودي” آموزه‌اي است که يهوديان به آن معتقدند، همه‌خدايي حسيديسم بدون شک يهودي است – گرچه مخالفان حسيديسم مثل گائونِ ويلنا189 معتقدند اين انديشه را بايد در رديف عقايد الحادي قرار داد.]29[ البته اين نظر گائونِ ويلنا باعث نميشود که فراطبيعت‌گراهاي ليبرال هم نسبت به اين مفهوم چنين نظري داشته باشند، اما در اينجا نيز پيچيدگيهايي وجود دارد که مهمترين آنها اين است که چگونه مي‌توان گفت که جهان و مخلوقات آن فقط از ديدگاه خودشان از هستي بهره ميبرند، نه از ديدگاه خداوند؟ به هر حال آنها يا وجود دارند يا خير.
ما در اين درس‌گفتار سعي کرديم معناي آموزه خداي شخصوار را بررسي کرده و آن را با انواع صورت‌بندي‌هاي الاهياتي رقيب مقايسه کنيم. استدلال کردهام که فراطبيعتگرايي ليبرال تقريباً نزديک‌ترين ديدگاه به ديدگاه سنتي يهودي، يا، دست‌کم، به لوازم آن ديدگاه، است و اينکه از حيث اسنجام به ديدگاه‌هاي رقيب برتري دارد. با اين همه، راز به‌جايش باقي است، و از آن‌جا که خدا خدا است، بايد هم به‌جايش باقي باشد. مردي ديني اين شعر زيبا را سروده است که:
خداي عزيز، از آنجايي که ما بدون تو حتي نميتوانيم در وجود تو هم شک کنيم، پس به ما عنايتي فرما تا تمام نژاد بشر را متقاعد نماييم که هيچ چيز راجع به تو نميدانيم.

اين تفکر ما را به قلب موضوع ميبرد. خداباور فرهيخته از خدا با عنوان تو190 ياد ميکند و ميتواند او را عبادت کند و همچنان، در اوج عبادت، تصديق ميکند که خداوند آنگونه که بايد قابل شناخت نيست. اما تمام اختلاف بين وصفناپذيري که موحد در مورد خدا تصور ميکند و نيروي مرموزي که، از ديد طبيعتگراي ديني، به سوي خوبي حرکت ميکند، وجود دارد. در اولي، ماهيت واقعي خداوند به وسيله ذهن انسان قابل شناخت نيست، چون خداوند بسيار بزرگتر از آن است که در توصيف آدمي بگنجد. در دومي، تمام آنچه مورد تأييد است اين است که ما تا حدي بر اين باوريم که جهان به شکلي بنا شده که خوبي در نهايت پيروز خواهد شد. هيچ خداباوري در پي انکار دشواري‌هاي موضع خداباورانه نيست. با اين حال اگر وي توحيد را در مقابل الحاد يا آيين لاادري بر ميگزيند، به اين دليل است که خداپرستي – با وجود تمام دشواري‌هايش – به جهان و زندگي آدمي مفهوم و معناي بيشتري ميبخشد. همين معنا بخشيدن است که خداباوري در جست‌وجوي آن است. موجودي هست که تفکر و تصور بشر قادر به درک آن نبوده و راز آلود باقي مانده است. البته نميخواهيم به ايده لااَدري‌گري برگرديم و در آن بمانيم. نژاد بشر مجبور به ادامه زندگي مي‌باشند، بدون اينکه چيزي راجع به خدا بدانند و هنوز افراد بي‌شماري زندگي کرده و ميکنند که محکوم به قبول اين نکتهاند که متصدي اداره جهان يک توِ نامحدود191 است که بسياري فراتر از يک آن192 است.
در حالي که به نظر نميرسد که در سطح نظري موضعي ميانه بين توحيد و الحاد وجود داشته باشد، زندگي ديني فراز و نشيبهايي دارد: زمانهاي زيادي وجود دارد که معتقدان داراي يقين کامل هستند، زماني ديگر خيلي اطمينان ندارند و زماني ديگر دينشان کاملاً نابود ميشود. اما مفهوم اعتقاد به خدا به معتقدان يا منکران اجازه آشفتگي معنايي193 را نميدهد. تمام بحثهاي موافق يا مخالف خداباوري مي‌توانند ادامه داشته باشند، اما مرکزيت اين بحثها نبايد معناي تعبير خدا باشد. خداباور متقاعد شده است که خدا وجود دارد و ملحد انکار مي‌کند. طبيعتگراي ديني براي اينکه در يک زمان هم موحد و هم ملحد باشد، به نظر ميرسد درگير يک خدعه معنايي ميشود هنگاميکه تعبير خدا را به نيرويي که به سمت خوبي در حرکت است تقليل ميدهد. اين شيوه‌اي کاملاً متفاوت است از پيش نهادن دو ديدگاه نظري درباره يک موجود که يکي آن را قادر مطلق مي‌داند و ديگري در برخي جنبهها براي او محدوديت قايل ميشود. هنگامي که طبيعتگراي ديني از تفکر خود دفاع ميکند تا آن را به يهوديت سنتي مرتبط سازد، دقيقاً اين سؤال است که پيش ميآيد: آيا بازتفسير راديکال خداباوري به طور کامل اين ارتباط را قطع نمي‌کند؟ راهي براي برخورد با اين چالش جدي در مورد اعتقاد در روزگار مدرن وجود ندارد تا بگوييم که خداپرستي امروزه بايد متفاوت از آنچه که در طول تاريخ مورد فهم واقع شده، فهميده شود. مثل اين است که بگوييم ائتلافهاي ضد يهود ديگر هيچ قدرتي ندارند، چون مردمي که تاکنون به عنوان يهودي شناخته مي‌شدند، اصلا يهودي نيستند فرد معتقد به خداي فردي، از آن‌جا که معتقد است، بايد آماده اظهار ترديد خود باشد و درباب راز تأمل کند. سپس او ممکن است از اين کشمکش عبور کند، درحالي که دينش غنيتر و قويتر شده است.
يادداشت‌ها
1. براي اطلاعات بيشتر در مورد تاريخ و احياي بنيادگرايي در مسيحيت ببينيد: جيمز بار،194 بنيادگرايي، (لندن، 1977). يکي از بهترين مدافعان بنيادگرايي جِي. ال. پَکر195 است، مؤلف “بنيادگرايي” و کلمه خدا، (لندن، 1958). قرار دادن علامت گيومه در دو طرف کلمه بنيادگرايي در اثر پاکر بيانگر اين است که بنيادگرايان با اين کلمه از اينرو که داراي بار معنايي منفي است، مشکل دارند. من اين موضوع را در در سياقي يهودي بررسي کرده‌ام: “بنيادگرايي يهودي جهان”، بررسي مسائل يهود،196 1987، ويراسته ويليام فرانکل (لندن1988) صص 221 تا 234. من تعبير “فراطبيعت‌گرايي ليبرال” را استفاده کرده‌ام تا موضعي الاهياتي را توصيف کنم که در سمپوزيوم تنوع‌هاي باور يهودي، ويراسته ايرا ايسنستن (نيويورک1966)، صص 109 تا 122 آمده است. ويراستار اين سمپوزيوم بيان ميکرد که هدف وي از جمع آوري اين مجموعه مقالات ارائه ديدگاه گروههاي مختلف از الاهي‌دانان معاصر است. او در ادامه ميگويد:
دومين هدف (که دست‌کم براي ويراستار به اندازه هدف نخست مهم است) شرح اعتبار استدلال بازسازي‌گرايانه است که در يهوديت امروز و فردا تنوع الاهيات هم اجتنابناپذير و هم مطلوب خواهد بود… . ما دلايلي داريم که اميدوار باشيم که تشويق تنوع باعث برانگيختگي افکار خلاق خواهد شد و به آنها کمک ميکند تا سنت را مناسب و حتي مهيج ارائه کنند.
ممکن است سؤال شود که آيا بهتر نيست طبيعت‌گرايان در سمپوزيوم، به سبب ديدگاه راديکال خود درباب معناي خدا، به عنوان فيلسوفان آيين يهود به حساب آيند تا الاهي‌دان. مقايسه کنيد با تفسير بسيار کلي، اما نه نامربوط، برنارد جي هلر، “انقلاب مدرنيست عليه خداوند”، مجموعه مقالات همايش CCAR 40 (1930): 323 تا 357.
لزومي ندارد که از ملحدان و شکاکان واهمه داشته باشيم. اين افراد يک فلسفه را پذيرفته اند و موضعي مشخص برگزيده‌اند. آنها به طور واضح مي‌گويد که به چه اعتقاد دارند و به چه اعتقاد ندارند و در کجا قرار گرفته‌اند. بيل را بيل مي‌نامند. اين امر کار ما را براي فهم ديدگاه او آسان مي‌سازد و ارزيابي آنها و شناخت نقاط ضعفشان را براي ما راحت‌تر مي‌کند. البته، درباره يهوديان انسان‌گرا197 وضع به اين منوال نيست، چون آنها مردد و دودل هستند. آنها اصول و رويکردهاي اصلي را که لازمه دين است و دين آنها را مي‌طلبد نفي مي‌کنند، اما همچنان بر استفاده از تعبير “خدا” اصرار مي ورزند.
البته اين، بدون استثنا، طي پنجاه سال پيش گفته شده است که مصادره به مطلوب است. طبيعت‌گرايان ديني به اين انتقاد بدين شکل جواب مي‌دهند که مي‌گويند در مقابل ديدگاهي وجود دارد که دين مي‌طلبد يا مستلزم آن است، و مفهوم مورد نظر آنها همان است که در پس صورت‌بندي‌هاي پيچيده‌تر خداباوري در گذشته بوده است. باري، هدف اصلي اين درس‌گفتار اشاره به عدم کفايت دينيِ طبيعت‌گرايي است .
2. در اين بحث، مي‌توان دو صورت‌بندي زير را نقل کرد که قرن‌ها فاصله ميان آنها است و يکي از جانب عالم بزرگ عقل‌گرا و ديگري توسط عالمي ضدعقلي ديني است.
الف) ابن‌ميمون، تفسير شفاهي تورات، 1: 1تا3. آن مبناي تمام بنيادها و ارکاني است که خرد مبتني بر آن مي‌فهمد که موجود اولي هست که تمام مخلوقات را آفريده است و تمام موجودات آسمان و زمين و مابين آنها به خاطر وجود او از موهبت وجود بهره‌مند مي‌شوند. اگر تصور شود او وجود ندارد، هيچ چيز ديگري نمي‌تواند وجود داشته باشد. اما اگر فرض شود که جز او هيچ چيز وجود ندارد، او به تنهايي همچنان وجود داشته و عدم ساير مخلوقات هيچ تأثيري در وجود وي نخواهد داشت. همه مخلوقات به وي محتاجند، اما او، که باشکوه است، به هيچ يک از آنها نيازي ندارد. چنين بر مي‌آيد که سرشت حقيقي وي [amitato] شبيه هيچ‌کدام از مخلوقات نيست [يعني وجود او ضروري است، درحالي که وجود سايرين ممکن است.]
ب) zeviElimeleeh از Dinov (1785 – 1841). Derekh pikkudekha (اورشليم، n, d)، شماره 25، ص 135. ماهيت اين فرمان [اعتقاد به خدا] اين است که قلبا و حقيقتا به وجود خدا اعتقاد داشته باشيم. خداي متعال کسي است که تمام مخلوقات را از عدم به وجود آورده است. هرچه که در هستي بوده، هست و خواهد بود به دليل قدرت لايزال وي موجوديت پيدا مي‌کند و هيچ چيز جز به ميل و اراده وي به وجود نمي‌آيد. تمام موجودات، جزئي وکلي، تحت مشيت او هستند، چنانکه حتي نظام طبيعت نيز در نتيجه ميل و اراده او است تا از طبيعت به عنوان رداي سروري خود استفاده کند.
ابن‌ميمون معتقد بود که اعتقاد به خدا مي‌تواند از طريق استفاده انسان از منطق حاصل شود. عالم حسيدي بر حقيقتي تکيه دارد که به وسيله سنت به آنها منتقل شده و تفکر را براي دين مضر مي‌داند. همان‌گونه که ابن‌ميمون در اين متن مي‌گويد، گرچه ديدگاه آنها در حصول دين متفاوت است، اما متعلق ايمان در نظر هر دو تعبير تقريباً مشابهي دارد، يعني شخصيت،198 هرچند هيچ‌کدام به اين واژه تصريح نمي‌کنند.
3. درباب نزاع علم و دين و مناقشات مربوط به داروين، البته، ادبيات بسيار گسترده‌اي وجود دارد. درميان آثار گذشته مرتبط با اين موضوع، خلاصه‌هاي مفيدي در اين اثر هست: اَندرو دي وايت، تاريخ جنگ بين علم وتکنولوژي، (لندن نيويورک،1897)، صص 65 به بعد. از ميان آثار جديدتر: هرلد کي شيلينگ، علم و دين، (لندن، 1963) و دي سي گودمن (ويراستار)، اعتقادات ديني و علم 1600 تا1900، (دورچتر،1973). درباره حملات مارکسيستي به ايمان ديني ببينيد: جيمز کالينز، خدا در فلسفه مدرن، صص 249 تا 257 (لندن1960): عقائد مارکس و انگلس درمورد دين (مسکو، 1957). “چالش‌هاي ماترياليسم ديالکتيکي،” در فلسفه دين، ويراسته ديويد التون، بخش 12، صص 161 تا 170 (لندن 1957). نظرات منفي فرويد درباره دين عمدتاً در اين آثار آمده است: توتم و تابو (لندن1915)؛ آينده يک توهم ()لندن، 1928)؛ و موسي و آيين توحيدي (لندن1939). دو تحقيق و بررسي مفيد براي مواجهه و غلبه باور ديني بر

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد قدرت مطلق خداوند Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد برتراند راسل، اراده آزاد