منابع پایان نامه ارشد درباره هویت فرهنگی، هویت فردی، ایدئولوژی، علوم اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

مولوی و…”هستیم، محور توجه و تفکر است. بنابراین محور اندیشهی این گروه که قوام بخش”ما” ست،”هویت” است یعنی آنچه ما را “ما” می سازد (هاشمی،1386: 12). بنابراین میتوان از دو گرایش بومیگرایی سخن گفت. گرایش اول، متأثر از دین و روحانیت شیعه و آثار آل احمد (بویژه در رساله ی غربزدگی) و علی شریعتی(با سلسله سخنرانی هایش برای “بازگشت به خویشتن” و احیای هویت اسلامی) بود. اما در گرایش دوم، ورای دغدغههای دینی، بر عناصر هویت ایرانی و باستانی تأکید میشود. احمد فردید، احسان نراقی، داروری، داریوش آشوری و داریوش شایگان، عبدالحسین زرینکوب و سید جواد طباطبایی در این زمره اند.
به یک معنی، روشنفکر بومیگرای ایرانی، اندیشمندی بود”که دغدغهی هویتی ایرانی، عناصر بومی و ملی فرهنگی داشت، اندیشمندی که باور داشت پزوهش علمی در جهان غیرغربی باید با به کار بستن مفاهیم و نظریه هایی که با زمینه های اجتماعی – تاریخی، ویژگی های فرهنگی جهان بینیها و نیز سنت های فکری این جوامع سنخیت داشته باشد، اهلی شود”؛ روشنفکری که میخواست به نام اصالت بخشی و اهلی کردن دانشها، تاریخ مندی و جهان شمولی و خود شیفتگی رهیافت های علوم اجتماعی غربی را به زیر سوال برد و آنها را به شیوه ای نقادانه بنگرد و در واقع حامل پیام اصلی تجدد باشد یعنی”خودت باش” (بروجردی،1377: 34-35).
اما گفتمان روشنفکر بومیگرای ایرانی، واجد کاستی ها و ابهامات فراوان بوده است.
«روشنفکر بومی گرای ایرانی،که از درون نظام آموزش سنتی بیرون نیامده، به ماهیت اندیشهی سنتی آگاهی ندارد. آنچه هویت محلی و ملی اوست و بناست دغدغه ی اصلی او باشد، برایش تنها مجهول ناشناختهای است که توان درک و تبیین آن را ندارد. او که اساساً میراثدار درگیری سیاسی، و نه فکری با تجدد است، نه درکی از تجدد و مبانی نظری آن دارد و نه با شیوه ی تفکر علمی آشناست، در حالی که برای آن که او هویت و بوم و زادگاه خود را بشناسد به تفکر علمی نیاز دارد. باید تاریخ معاصر موطن و زادگاهش را بخواند، وقایع ملموس و علم جامعه اش را بشناسد و با آنها در تماس و تعامل باشد و در عین حال، با سنت و بویژه مذهبی که مشتاقانه برایش دلتنگ است، به زبانی برای گفتگو رسیده باشد اما او را نه میراثی از اندیشه در سنت است و نه کنجکاوی عالمانه ای برای ترک تجدد و از این روست که او هم روشنفکر ایدئولوگ است. منتها ساختار ذهنی ایدئولوژیکی که او آن را از اجداد منورالفکر خود را به ارث برده، واجد ویژگی دیگری نیز هست که با نسل های پیشین تفاوت غم انگیزی دارد. او بی توجه به آنکه نمی تواند به استلزامات دورهی مدرن تن نداد به ستیزی ایدئولوژیک با مدرنیته دست می زند (طباطبایی،1382: 36).»روشنفکر بومی گرا که به شدت با شرق شناسی مخالف است و آن را زاییدهی استعمار میداند، خود درگیر نوعی شرقشناسی وارونه میشود و بدین ترتیب در فضای پسالستعماری برای برای معرفی شرق به”شرق شناسانه تر کردن” آن دست میزند و این یعنی نعل وارونه زدن به خود، پیش شرط چنین تصویر سازی از شرق، تبلیغ و تقویت خاص بودن آن، ستایش تفاوتهای آن و تعریف غرب که به عنوان دشمن است (بروجردی،1377: 29). این حاصل هستی شناسی بنیادانگارانهی بومیگرایی که همه چیز را بصورت ضدیت میان “اصیل – بیگانه” می بیند، غالباً به نفی هر آنچه غیر بومی و غیر سنتی است، میانجامد و این بصورت گرایش شدید به بت سازی از “خود” و ستایش آن جلوهگر می شود.

بخش چهارم
دربارهی هویت و هویت فرهنگی
1-تعریف هویت
بسیاری از اندیشمندان معتقدند “هویت ” به عنوان یک پدیده سیاسی و اجتماعی ، محصول عصر مدرن است که در سه چهار دههی اخیر رواج یافته است. چنانکه که گفتیم شکل امروزینش در یک بستر تاریخی پرورش یافته است. هویت به معنی “چه کسی بودن”، پرسشی است از “کیستی ما” و “چیستی ما” که از نیاز طبیعی انسان به شناخته شدن و معرفی شدن به چیزی یا جایی نشئت میگیرد. این احساس نیاز به تعلق، نیازی ذاتی و اساسی است که در هر فرد وجود دارد.
واژه”Identiy” به معنای هویّت از “Identitas” مشتق شده و همواره با دو مفهوم متضاد تعریف میشود: همسانی و تفاوت. به بیان احمد اشرف: هویت به معنی هستی و وجود است، چیزی که وسیله شناسایی فرد باشد؛ یعنی مجموعه خصائل فردی و خصوصیات رفتاری که از روی آن فرد به عنوان یک گروه اجتماعی شناخته شود واز دیگران متمایز گردد (اشرف، 1373: 532). بنابراین هویت هم تشابه بخش است هم تمایز بخش ؛ وقتی سؤال از ” چیستی و کیستی من” به میان میآید بدون وجود ” غیر من ” بیمعناست؛ سؤال ” ما که و کجا هستیم ” نشان وخبر از وجود یک “دگر” فربه و سترگ میدهد که هستی و چیستی ما را زیر سؤال برده است. در یک جمله هویت، چیزی نیست جز آنکه آدمی به وسیله آن خویش را از دیگری باز میشناسد و چیستی و کیستی خود را در پرتو آن تعریف میکند. تاجیک به نقل از جنکینز میگوید: با رجوع به فرهنگ لغات انگلیسی در مییابیم که واژه هویت ریشه در زبان لاتین دارد (Identitas از آیدم؛ یعنی مشابه و یکسان ریشه میگیرد) و دو معنای اصلی دارد، اولین معنای آن بیانگر مفهوم تشابه مطلق است : این با آن مشابه است. معنای دوم آن به مفهوم تمایز است که با مرور زمان سازگاری و تداوم را فرض میگیرد. به این ترتیب، به مفهوم شباهت از دو زاویه مختلف راه مییابد و مفهوم هویت به طور همزمان میان افراد یا اشیا دو نسبت محتمل برقرار میسازد؛ از یک طرف شباهت و از طرف دیگر تفاوت ( تاجیک، 1383: 214). بنابراین اساسیترین مفهوم هویت در یک رابطه دیالکتیکی بین نظام ذهنی و ساختار اجتماعی ایجاد میشود یعنی رویکردی که هویت را در کنار غیریت مورد بررسی قرار داده و واحد تحلیل را بر خود و دیگری متمرکز میکند.
اصولا هویت دارای انواع، سطوح و سلسله مراتب مختلفی است، و معمولاً این مهم را با پسوندهایی چون هویت فردی، هویت جمعی، هویت نژادی، هویت دینی، هویت اجتماعی، هویت سیاسی، هویت فرهنگی و… از یکدیگر بازمیشناسیم اما در یک دستهبندی کلی میتوان دو نوع هویت را از یکدیگر متمایز کرد: هویت فردی یعنی همان چیزی که فرد به واسطه ویژگیها، خصوصیات یگانه و منحصر به فرد خود مورد شناسایی قرار میگیرد و در عین حال از دیگران متمایز میشود و هویت جمعی که عبارت است از تعلق خاطر تعدادی از افراد به امور مشترک با عنوانی خاص. چنین تعلقی موجب احساس همبستگی و شکلگیری یک واحد جمعی میشود که با عنوان ما از ماهای دیگر جدا میشود ( توسلی و قاسمی، 1383: 2). هویت ملی و قومی مانند هویت فردی جمعی درکشاکش تصور ما از دیگران شکل میگیرد: ایران در برابر انیران، یونان در برابر بربرها، ایران در برابر توران و روم، عجم در برابرعرب و ترک در برابرتاجیک. بنابراین خودآگاهی از ” هستی ما ” با آگاهی از “هستی دیگران” همراه است. و “ما” و “بیگانگان” دو روی یک سکهاند و یکی بدون دیگری بیمعنا است (تاجیک، 1383: 216).

2- هویت ملی
به نظر میرسد که هویت ملی مهمترین نوع هویت است؛ زیرا نقشی تعیین کننده در حوزه فرهنگ، اجتماع، سیاست و حتی اقتصاد دارد. به عبارت دیگر، هویت ملی فراگیرترین ودر عین حال مشروع ترین سطح هویت در تمامی نظامهای اجتماعی – جدای از گرایشهای ایدئولوژیک- میباشد. اهمیت این کلید واژه نسبت به سایر انواع هویت جمعی، در آثاری است که بر حوزههای متفاوت زندگی در هر نظام اجتماعی میگذارد.
به تعبیر احمد اشرف که هویت ملی ریشه در احساس تعلق به طایفه و تیره و قبیله و ایل و قوم دارد. اعضای یک طایفه که نیای مشترک دارند، در سرزمین معین زیست میکنند، همزبانند، آداب و رسوم مشترک دارند، بایکدیگر در زمینههای اقتصادی همکاری میکنند، رهبران مشترک دارند وبرای دفاع از منافع طایفه میجنگند، معمولا دارای نام و هویت جمعی هستند. در واقع این احساس بسیار قدیمی قومیت و ایلیت را میتوان از ریشههای اصلی ملیت گرایی (ناسیونالیسم) امروزی دانست. به اعتباری میتوان نخبه را به نوعی ناسیونالیزم ابتدایی تعبیر کرد که در جریان تحولات تاریخی، ابتدا خود را با جریانهای سیاسی و فرهنگی فرا قومی( فراایلی و فراطایفهای) همساز کرده و هویت قومی همراه با هویت سیاسی امپراتوری و یا با هویت دین جهانی همچون اسلام ومسیحیت در هم آمیخته و سپس در دوران جدید با پیدایش دولتهای ملی به گونهای تازه در قلمرو آنها احیا شده است (اشرف،1373: 534)
هویت ملی فرایند پاسخگویی آگاهانه یک ملت به پرسش هایی پیرامون خود گذشته، کیفیت زمان، تعلق، خاستگاه اصلی و دائمی، حوزه تمدنی، جایگاه سیاسی، اقتصادی فرهنگی و ارزش های مهم از هویت تاریخی خود است (باوند،1377: 31). برخی از تعاریف هویت ملی بر عناصر یکپارچه کننده واحد سیاسی مستقل تأکید دارند و آن را مجموعه ای از گرایشات و نگرش های مثبت به عوامل و عناصر و الگوهای هویت بخش و یکپارچه کننده در سطح یک کشور به عنوان یک واحد سیاسی تعریف می کنند .(حاجیانی،1379: 197)
آنتونی اسمیت هویت ملی را این طور تفسیر میکند: «بازتولید و باز تفسیر دائمی الگوی ارزشها، نمادها، خاطرات، اسطورهها و سنتهایی که میراث متمایز ملتها را تشکیل میدهند و تشخیص هویت افراد با آن الگو و میراث وبا عناصر فرهنگیاش» (اسمیت، 1383: 30). ایشان تأکید میکنند که، در این تعریف، دو نوع رابطه اساسی وجود دارد: اول بین سطوح جمعی و فردی تحلیل و دوم بین تداوم و تغییر هویت. غالباً یکی از این اجزاء به قیمت کمتوجهی به جزء دیگر مورد تأکید قرار میگیرد. اگر در صدد فهم هویت ملی هستیم، باید تعادل بین این اجزاء را حفظ کنیم (اسمیت،1380: 30)
3-هویت فرهنگی
مفهوم هویت فرهنگی ریشه در تز آلمانی تعریف ملت دارد، به طور کلی میتوان مفهوم ملت را دو دسته متفاوت گروهبندی کرد: تعریف فرانسوی و تعریف آلمانی. فرانسوی‌ها به تبعیت از افکار دوران روشنگری، مقصودشان از ملت، مجموعه‌ای از آدم‌ها است که با ارادۀ آزاد خود با هم جمع می‌شوند- که شهروند نام می‌گیرند- و گروهی را با خصوصیاتی و با تکیه به یک قرارداد اجتماعی تشکیل می‌دهند. این تز فرانسوی است که تا قرن نوزدهم، تنها تز بود. اما پس از دوران روشنگری، صورت بندی دیگر از مفهوم ملت ارائه می شود که درست در مقابل مفهوم مدرن ملت قرار می گیرد. این مفهوم ملت در نزد فلاسفه رمانتیک آلمانی که نقادان اندیشه روشنگری محسوب می شوند، مانند نووالیس9، هردر و شلگل10 بچشم میخورد. فلاسفه رمانتیک آلمان در عکس العمل به جنبش عقلگرای روشنگری شروع به فعالیت کردند و سعی داشتند با تاکید بر عناصر غیر عقلانی حیات انسانی به انتقاد از عقل گرایی انقلاب فرانسه بپردازند. در عین حال تأکید بر روح ملی، و خاص بودن هر گروه انسانی که در اینجا با مفهوم ملت همراه می شود، نقطه اتکای اندیشه رمانتیک را بر خلاف اندیشه روشنگری، نه بر عقلانیت بلکه بر احساس قرار می دهد. به همین دلیل فلاسفه رمانتیک با تاکید بر اهمیت هنر، ادبیات و زبان هر ملت، بر نوعی تکثر فرمهای زندگی انگشت می گذارند. فلاسفه رمانتیک در مقابل جهانشولی11 روشنگری و عقلگرایی انقلاب فرانسه، نگرشی تفاوت گرایانه12 پیشنهاد می کنند که به جای عناصر جهانشمولی مانند حقوق بشر، برابری و آزادی، بر تفاوت میان فرهنگهای گوناگون تاکید دارد (هیلگروبر،2004). فرهنگ در یک تعریف کلی مجموعهایست از نمادها، باورها، ارزشها، ارتباطات گفتمانی، شاخصها و تمثالهایی معرفی میشود که به طور مشترک در بین اعضای جامعه وجود داشته و ماهیتی مشترک دارد و تعلق بین آنها را باعث میشود( مورا، 2008) همچنین فرهنگ مجموعهای از عوامل اجتماعی نظیر زبان، مذهب، هنر سیاست و رسوم را در درون خود قرار داده است که در واقع سرشت طبیعت ثانوی آدمی را به وجود میآورد که در عین حال، مجزا از خود آنها نیست (بری،1378: 118)
بسیاری از متفکران معاصر نیز هویت را با همین رویکرد فرهنگی تعریف و تفسیر میکنند و برای فرهنگ شأن مستقلی در هویت قائلند. میتوان گفت مهمترین جزء هویت ملی که نقش زیادی در پایایی و انسجام نظام سیاسی دارد و سبب توافق ملی است، میراث فرهنگی ملت هاست. و مهمترین عامل تمایز ملتی از ملت دیگر است؛

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره روشنفکران، عقب ماندگی، ناسیونالیسم، قدرت سیاسی Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره زبان فارسی، دانشگاه تهران، شهر بروجرد، ادبیات فارسی