منابع پایان نامه ارشد درباره هویت فرهنگی، روشنفکران، هانری کربن، ترکی عثمانی

دانلود پایان نامه ارشد

بر این اساس باید دید میراث فرهنگی هر ملت دارای چه عناصر و ویژگیهایی است، حاجیانی آن را مشتمل بر مجموعه مناسک عام، شیوههای معماری، سنتها، اعیاد، اسطورهها عرفها و فولکور میداند.(حاجیانی،) اما جلال ستاری هویت فرهنگی را اینطور تعریف میکند: مفهوم هویت فرهنگی که هویت ملی را گاه با استناد و رجوع بدان تعریف میکنند، واقعیتی است که در ژرفای روح و جان یک ملت و قوم ریشه دوانده و از چنان ثباتی برخوردار است که گویی خلق و خوی مردم یا طبیعت ثانوی ایشان شده است. برای روشنتر شدن مقصود به عنوان مثال میتوان گفت که اگر صورت ایدئولوژیک هویت ملی، گاه همچون غلتک زدن بر سطح جامعه، هر وجه اختلاف و تمایزی را از بین میبرد و در هم میکوبد و در حکومتهای مستبد و خودکامه همچون غل و زنجیر فکر به کار میرود ، یعنی اندیشه، ذهن و دست و زبان مردم را میبندد و جایگزین تفکر و ضرب و نقد مفاهیم میشود، هویت فرهنگی چون آتش زیر خاکستر است یا همچون ستاره چشمکزن و موجب امتیاز قومی از قوم دیگر و مایهی دوام و بقای وی در طول تاریخ. به بیانی دیگر، صورت ایدئولوزیک هویت ملی، پوست است و هویت فرهنگی، مغز. اولی مفهومی غالبا مرامی و سیاسی است و دومی، ذات و جوهر، که در قبال مفهوم نخست، حکم باطن به ظاهر را دارد. و اگر تعریف هویت ملی اکثرا چون ابزاری برای تحکیم وحدت سیاسی به کار میرود، هویت فرهنگی، رکن رکین و مایهی قوام و قیام قوم و ملت است و بنابراین ناگفته پیداست که دوام وثبات و استحکام شایانی دارد (ستاری،1383: 37-12).
بنابراین میتوان گفت: هویت فرهنگی نوعی خودآگاهی به داشتهها و انباشتهای تاریخی از تجربههای فرهنگی یک ملت است و در یک پروسه زمانی طولانی شکل گرفته و از درجهای از پایایی برخوردار است؛ طبعأ این مسئله برای ملت ایران که از قدمتی چند هزار ساله برخوردار است از اهمیت دو چندان برخوردار میباشد، ملتی که پیوسته توانسته هویتش را در مقابل تهاجمات و موانع روبرویش بازیابد، گویی روحی در او دمیده میشد و دوباره از نو جان میگرفت و توانسته عناصر ایرانیت و اسلامیت و بخش تازه به میدان غربیت را با شدت و ضعف در خویش جای دهد. بنابراین در بررسی مسایل هویتی ایران نباید نقش سنت پویا و میراث فرهنگی ایران که همیشه قامت خمیده ایران را در مقابل مشکلات راست کرده نادیده گرفته شود ومحو گردد.
خلاصهی فصل:
در فصل حاضر، بر آن شدیم که به اجمال تعریفی مقتضی از روشنفکر و روشنفکری دست پیدا کنیم، چرا که ارائه تعریفی از روشنفکر و جایگاه او در جامعه، از این رو که در فصول آینده در پی تبیین اندیشههای دو تن از روشنفکران بنام ایرانی هستیم، ضروری مینماید. بر این مبنا آنچه که روشنفکر را روشنفکر میسازد، و در پژوهش حاضر برایمان از اهمیت محوری برخوردار است لزوماً تفکر و پیوند او با اندیشیدن است؛ تفکر و اندیشه در مبحث روشنفکری در حقیقت کانون و محتوای این نوشتار است. و از این رو مباحثی که به ذات و ماهیت روشنفکر که عنصر تفکر در جامعه است، بیتوجهاند، نمیتوانند چندان در این رساله کارآمد باشند. حتی اگر روشنفکر بر مبنای کارش بازشناسی شود، باز هم یک کارگر فکری است. به همین منظور با اتکا بر دیدگاه ماکس وبر مبتنی بر روشنفکر دانشمند سعی شده است تا روشنفکر را به واسطه فکرش مورد شناسایی قرار دهیم.
روشنفکری در ایران به مثابه یک جریان، پدیدهای است که در مواجهه با مدرنیته غربی و محصول داد و ستد با آن است. از این رو مسبوق به سابقهی چندانی نیست و در نهایت قدمتی صدو پنجاه ساله دارد. از این رو اگر گفتمان روشنفکری ایران را پدیدهای واحد فرض کنیم که حول مفهوم غرب شکل گرفته است از دل آن چندین نحله خارج شده است؛ که فصل حاضر به این نسلهای گوناگون اشاره کرده و از دل آن، جریان مورد نظر یعنی روشنفکران بومیگرا یا هویتاندیش استخراج شده است. بومیگرایی در باور های عمیقی چون مقاومت در برابر فرهنگ غیر، ارج نهادن به هویت اصیل و راستین قومی خویش و آرزوی بازگشت به سنت آلوده نشدهی بومی ریشه دارد. این وجه از بومیگرایی در مقابل شکل تهاجمی و استعماری فرهنگ غربی نمود پیدا میکند و شاخصهی اصلی خویش را در مبارزه با استعمار غربی به شیوهی آلتر ناتیوی پناه بردن به فرهنگ خودی و عدم پیروی از غرب تعریف میکند. در واقع، از دید بومیگرایی، مسیر تمدن غربی یک راه اجتناب ناپذیر نیست.
از آنجاییکه متفکران هویت اندیش ایرانی مسئله هویت و هویت فرهنگی ایران را در کانون اندیشهای خویش قرار دادهاند؛ فصل حاضر بخشی را به تعریف هویت و هویت فرهنگی پرداخته است. ناگفته پیداست که در خود دههی 40 و 50 شمسی روشنفکران ایرانی مسئله ایران فرهنگی و ساختار هویتی آن را مورد استقبال و توجه قرار دادند.
بنابراین با ایضاح معنایی از بومیگرایی وهویت فرهنگی در فصول آتی با تمرکز بر آراء و آثار دو تن از متفکران صاحب نام ایرانی، داریوش شایگان و عبدالحسین زرینکوب جایگاه این پدیده و زمینههای تاریخی آن را بر میشماریم.

فصل سوم

زندگی و آثار داریوش شایگان و عبدالحسین زرینکوب

الف ) زندگی و آثار داریوش شایگان
زندگینامه
داریوش شایگان، متفکر و فیلسوفی آزاداندیش است که تساهل، مدارا، همدلی و تفاهم در عمق اندیشه این فیلسوف خانه کرده است و در سیر و تکامل اندیشهاش از ابتدا تا به امروز همواره تلاش کرده تا وضعیت و جایگاه تراژیک انسان امروزی را به تصویر کشد و به قلههای رفیع تفکر امروزین دست یافته و در نهایت تفاهم و همدلی را بین فرهنگهای مختلف در چارچوب مدرنیته آرزو کند. این مهم نشان از اهمیت آرای شایگان به عنوان روشنفکری است که همواره مسئله چیستی و کیستی انسان به طور کلی و جایگاه و ایستارهای انسان ایرانی در جهان امروزی، در قلب اندیشههایش جلوه میکند. البته باید معترف شد که شایگان بیش از آنکه فیلسوفی ایرانی باشد دغدغههای فلسفیاش جهانی است، چنانکه رامین جهانبگلو دربارهی او گفته است، شایگان اساساً فیلسوفی جهانی است.
داریوش شایگان، متفکر و فیلسوف آزاداندیش معاصر در بهمن ماه 1313 در شهر تهران در خانوادهای مرفه زاده شده است. نام پدرش محمدرحیم شایگان، بازرگانی معتبر و از خانوادهای شیعه اهل آذربایجان بود. شایگان در این خصوص میگوید:
« گمان میکنم در زندگی هیچ کس را به اندازه او دوست نداشتهام. پدری نمونه پدرسالاری،که تمام صلابت جهان در او بود، اما مستبد نبود. به من آزادی کامل میداد و از هر دخالت مستقیمی در زندگیام پرهیز میکرد. »
نام مادرش جلیه رولوگیدزه، از خانوادهای اشراف زاده گرجی با زمینههای فرهنگی روسی- قفقازی و سنی مذهب بود. او به زبانهای روسی، گرجی ترکی عثمانی سخن میگفت.
شایگان در محیطی چند فرهنگی پرورش یافته است، در خانهای با زبانها، لهجهها و مذاهب گوناگون؛ چنان که خود در کتاب زیر آسمانهای جهان میگوید:
«در خانه ما چندین زبان مختلف شنیده میشد. من در خانه زبانهای گرجی، روسی(دایهام روس بود)،ترکی عثمانی، که مادرم با پدرم به آن زبان سخن میگفت، و ترکی آذری، که پدرم با آن به مادرم جواب میداد، را میشنیدم. »(شایگان، 1374: 2).
در محیط خانه و مدرسه با انواع اقلیتهای مذهبی در ارتباط بود، برای مثال بسیاری از دوستان مدرسهای و معلم انگلیسیاش ارمنی بودند؛ پزشک خانوادگیشان زرتشتی و رانندهشان آسوری بود. بعلاوه با لهجههای متفاوتی نیز سروکار داشت، چنان که خود معترف است:
«نوعی آشفته بازار بد صدایی لهجهها در زندگیام وجود داشت. من، خود، در خانه با لهجههای گوناگون سروکار داشتم. پدرم فارسی را با لهجه آذری ادا میکرد، و مادرم لهجه روسی داشت.اقلیتها نیز لهجه خودشان را داشتند. لهجههای ارمنی، آسوری، روسی و یهودی .»
تحصیلات ابتدایی را در مدرسه فرانسویزبان سنلویی در تهران، که توسط کشیشان لازاری اداره میشد گذراند؛ سپس در سال 1328در سن پانزده سالگی به انگلستان فرستاده شد تا در کالج بادینگهام تحصیلات دبیرستانی خود را ادامه دهد. پس از اتمام دوران دبیرستان خانواده او را به شهر ژنو در سوئیس فرستادند تا پزشکی بخواند، لکن:
« پس از نیمسال دانشگاهی دریافتم که نه جسارت و میل به این کار، و از آن مهمتر نه شوق و رسالت آن را دارم. چرا که من به ادبیات، هنر و فلسفه علاقه داشتم. » در نهایت راه میانه را پذیرفت و به دانشکده علومسیاسی رفت. البته ایشان همزمان چند رشته یعنی حقوق، فلسفه و زبانشناسی و ادبیات را نیز میخواند. و بعلاوه در ژنو از کلاسهای درس فیلسوف و روانشناس فرانسوی ژان پیاژه، بهره برد1. و در نزد هانری فرای سانسکریت آموخت. شایگان در این دوره زندگیاش هم به مطالعهی آثار فکری و فلسفی و ادبیات و هنر غربی میپردازد و هم به مطالعه ادیان و مکتبهای فلسفی هند و عرفان اسلامی مشغول میشود. وی بع از بازگشت به ایران به تدریس زبان سانسکریت در دانشگاه تهران پرداخت، ایشان خود در این خصوص میگویند:
« بعد از آمدم‌ به ايران‌ با پروفسور «ايندوشكر» كه‌ استاد زبان‌ سانسكريت‌ بود. در تهران‌ سالها درس‌ خواندم‌. وقتي‌ او از ايران‌ رفت‌، من‌ در دانشگاه‌ تهران‌ جانشينش‌ شدم‌ و زبان‌ سانسكريت‌ درس‌ دادم‌ و چون‌ به‌ فلسفه‌ هند هم‌ علاقه‌مند بودم‌، در اين‌ رشته‌ تحقيقاتم‌ را ادامه‌ دادم‌ كه‌ نتيجه‌اش‌ كتاب‌ «اديان‌ و مكتبهاي‌ فلسفي‌ هند» بود. بعد با هانري‌ كربن‌ آشنا شدم‌ و او مرا به‌ مطالعات‌ تطبيقي‌ تشويق‌ كرد و گفت‌ كه‌ در دوران‌ مغولهاي‌ گوركاني‌ در هند رساله‌هاي‌ مهمي‌ به‌ زبان‌ فارسي‌ ترجمه‌ شده‌ است‌، از جمله‌ آثار داراشكوه‌. طبيعتاً من‌ به‌ اين‌ موضوع‌ علاقه‌مند شدم‌ و در اين‌ زمان‌ كه‌ حدود سالهاي‌ 1340 بود با علماي‌ اسلام‌ هم‌ خيلي‌ معاشرت‌ داشتم‌، از جمله‌ با مرحوم‌ علامه‌ طباطبايي‌ و آقاي‌ سيد جلال‌ الدين‌ آشتياني‌. »
ایشان در سال 1344 به پاریس رفتند و در دانشگاه سوربن با راهنماییهای هانری کربن به مطالعات خویش پیرامون آیین هندو و تصوف ادامه دادند. و پس از اخذ درجه کارشناسی ارشد و بعد دکترا در رشته هندشناسی و فلسفهی تطبیقی و نوشتن رسالهای با عنوان « هندوئیسم و تصوف» دوباره به ایران بازگشتند؛ و تدریس اسطورهشناسی، هندشناسی و فلسفهی تطبیقی را در گروه فلسفه و بعد در گروه زبانشناسی عمومی و زبانهای باستانی را در دانشگاه تهران را عهدهدار شدند.
تجربهی تحصیل در اروپا و آشنایی با فلسفهی غربی و شناخت تجدد از یک طرف و شناخت سنت از طرف دیگر سبب شد تا شایگان جوان با فاصلهگیری از هردو بتواند به تفکر انتقادی دست یابد:
« آنگاه که که هم از سنت و هم از تجدد، هردو آزاد شدم. توانستم میان خودم با آنها فاصله ایجاد کنم و شیوهای انتقادی نسبت به خویش در پیش گیرم. »
این مرحله نقادی در واقع آغاز کار شایگان بود. او با شناخت دقیق از سنت و با غور در آرای اندیشمندان غربی به خصوص هایدگر و حضور در محافل روشنفکری آن زمان بخصوص محفل فردید در خانه رامین جهانبگلو و محفل ارانوس آثار مهمی به نگارش در آورد و به یکی مراجع مهم جریان روشنفکری معاصر ایران بدل شود.
با وقوع انقلاب اسلامی، شایگان ایران را به مقصد فرانسه ترک میکند. خود نیز در این باره بیان میکند: «هشت ماه اول انقلاب در ایران بودم اما وقتی فضا تغییر کرد تصمیم گرفتم برای مدتی ایران را ترک کنم. البته این را بگویم که من را هیچگاه از دانشگاه پاکسازی نکردند و حتی دو سال نامه نوشتند و درخواست بازگشت من به دانشگاه را داشتند… در نتیجه با مقدار محدودی پول که فقط یکسال اقامت من در فرانسه را تضمین میکرد از ایران خارج شدم. به مرور پولی که همراهم بود داشت ته میکشید. سر یازدهمین ماه اقامتم در فرانسه پیشنهاد شد که مؤسسهای اسماعیلی در پاریس تأسیس و کار ناتمام هانری کربن را تمام کنم. حقوق خوبی هم برایم در نظر گرفتند و همین حقوق و کار باعث شد که در فرانسه ماندنی شوم.» (خجسته رحیمی، 1391: 115) و در طول دوازده سال اقامتش در پاریس توانست با تلاش و پشتکار مضاعف شش اثر ارزنده به زبان فرانسه از خود بر جای بگذارد که نشان دهنده تحول فکری ایشان بر حسب روح زمانه و مبتنی بر تجربههای یک فیلسوف است.

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره روشنفکران، عقب ماندگی، ناسیونالیسم، قدرت سیاسی Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره زبان فارسی، دانشگاه تهران، شهر بروجرد، ادبیات فارسی