منابع پایان نامه ارشد درباره هوش معنوی، هوش عاطفی، خودآگاهی، یشرفت تحصیلی

دانلود پایان نامه ارشد

کودکان باهوش نمره‌های بهتری در دروس خود می‌گیرند و پیشرفت تحصیلی چشم گیری نسبت به کودکان کم هوش دارند. مخالفان این دیدگاه معتقدند کیفیت هوش را نمی‌توان به نمره‌ها و پیشرفت تحصیلی محدود کرد، زیرا موفقیت در مشاغل و نوع کاری که فرد قادر به انجام آن است و به گونه کلی پیشرفت در بیشتر موقعیتهای زندگی بستگی به میزان هوش دارد.

تعریف تحلیلی هوش
بنابه اعتقاد نظریه پردازان تحلیلی ، هوش توانایی استفاده از پدیده‌های رمزی و یا قدرت و رفتار موثر و یا سازگاری با موقعیتهای جدید و تازه و یا تشخیص حالات و کیفیات محیط است. شاید بهترین تعریف تحلیلی هوش به وسیله « دیوید وکسلر » ، روان شناس امریکایی ، پیشنهاد شده باشد که بیان می‌کند: هوش یعنی تفکر عاقلانه ، عمل منطقی و رفتار موثر در محیط.
تعریف کاربردی هوش
در تعاریف کاربردی ، هوش پدیده‌ای است که از طریق تستهای هوش سنجیده می‌شود و شاید عملی‌ترین تعریف برای هوش نیز همین باشد
.
2-3-2) مدل ها و نظریه های هوش
در این بخش به مرور گذرا دو مدل هوش چندگانه هاوارد گاردنر و مدل هوش سه گانه دانا زوهار و یان مارشال خواهیم پرداخت.
2-3-2-1) نظریه هوش چندگانه هوارد گاردنر:
به عقيده گاردنر هوش توانش رواني- زيستي به منظور پردازش اطلاعات است كه مي‌تواند در يك محيط فرهنگي جهت حل مسأله يا خلق محصولاتي كه در يك فرهنگ ارزشمند است فعال شود‌(گاردنر،2011).
وي عنوان مي‌كند هر فرد داراي ويژگي‌هاي زير است:
مجموعه‌اي از مهارت‌هايي كه فرد را قادر مي‌كند تا وقتي در زندگي با مشكلات واقعي مواجه مي‌شود آن‌ها را حل كند، توانايي ايجاد محصول مؤثر يا ارائه يك فرضتي كه در فرهنگي ارزشمند باشد و توانايي درك يا ايجاد ضرورت علمي جديد.
به عقيده گاردنر انسان داراي چند هوش متمايز از هم است نه يك هوش خاص. هر پيشرفت چشمگير فرد مستلزم تركيبي از اين چند نوع هوش است. برخي فرهنگ‌ها براي بعضي از اين مقوله‌هاي هوشي اهميت و ارزش بيشتري قايل هستند(گاردنر، 2011). انواع هوش از نظر گاردنر به شرح ذیل است:
هوش کلامی: توانایی تفکر کلامی و استفاده از زبان برای بیان منظورها
هوش منطقی – ریاضی: توانایی انجام عملیات ریاضی
هوش فضایی: توانایی تفکر سه بعدی
هوش بدنی – جنبشی: توانایی دستکاری اشیا و تبحر جسمی
هوش موسیقیایی: حساس بودن نسبت به زیر و بم آهنگ، ریتم و تن صدا
هوش بین فردی: توانایی درک دیگران و تعامل موثر با آنها
هوش درون فردی: توانایی فهم خود
هوش طبیعی: مشاهده الگوهای طبیعت و فهم نظام های طبیعی و مصنوعی ساخت انسان
هوش وجودی: ظرفیت مطرح کردن سوالات وجودی

2-3-2-2) نظریه هوش سه گانه دانا زوهار و یان مارشال

این هوش ها با هوش جسمانی (PQ) یعنی توانایی کنترل ماهرانه بدن و استفاده از اشیا آغاز می شوند و بر اساس سیستم های عصبی مغز مشخص می گردند.
زوهار و مارشال هوش سه نوع هوش را در انسان شناسایی کردند و معتقدند هوش های دیگر زیرمجموعه های این سه هوش هستند.
هوش عقلانی (IQ): این هوش مربوط به مهارت های منطقی و زبانشناسی ماست که در حال حاضر بیش از سایر هوش ها به عنوان ملاک موفقیت آموزشی محسوب می شود و مناسب حل مساله ریاضی و منطقی است.
هوش عاطفی یا هیجانی (EQ): به افراد کمک می کند عواطف خود و دیگران را مدیریت کنند. این هوش در موفقیت حرفه ای و شخصی فرد بسیار موثر است و آنها را در برقراری ارتباط یاری می دهد و تا حدی از قابلیت پیشگویی نیز برخوردار است.
هوش معنوی (SQ): این هوش برخلاف هوش عقلانی که کامپیوترها هم از آن بهره مندند و نیز هوش عاطفی که در برخی از پستانداران رده بالا دیده می شود، خاص انسان است. زوهار و مارشال هوش معنوی را یک بعد جدید از هوش انسانی معرفی کردند و به نظر آنها هوشنهایی است و برای حل مسائل مفهومی و ارزشی استفاده می شود. هوش معنوی زمینه تمام آن چیزهایی است که ما به آنها اعتقاد و باور داریم. سوال های جدی در مورد اینکه از کجا آمده ایم، به کجا می رویم و هدف اصلی زندگی چیست، از نمودهای هوش معنوی است.

رابطه بین سه نوع هوش (سیندی ویگلورث)
هوش معنوی برای کارکرد اثربخش هوش عقلانی و هوش عاطفی ضرورت دارد. در واقع هوش عقلانی دروازه ورود فرد برای کسب موفقیت در رشته تحصیلی مورد علاقه اش است، اما آنچه او را در زمره بهترین ها در شغل و حرفه او قرار می دهد، هوش عاطفی است. بهره مندی از حداقل هوش عاطفی آغاز راه سفر به سوی معنویت، خودآگاهی و هوش معنوی است که خود موجب تقویت هوش عاطفی می شود. از طرف دیگر هوش عاطفی نیز می تواند در رشد و ارتقای هوش معنوی موثر باشد. دو هوش عاطفی و هوش معنوی تاثیری مستقیم و مثبت بر یکدیگر دارند. رشد و توسعه هر یک باعث پرورش و توسعه دیگری می شود.

2-3-3) تعریف هوش معنوی

هوش معنوی جنبه های مختلفی از آگاهی و زندگی ذهنی و روحی درونی فرد را با زندگی و کار بیرونی متصل و یکپارچه می کند و نوعی آگاهی درباره تمامیت جهان به شکلی کلی به فرد می دهد. کینگ(2007)، نيز هوش معنوي را مجموعه اي از ظرفيت هاي ذهني در مورد جنبه هاي
غيرمادي واقعيات به خصوص واقعياتي كه در ارتباط با ماهيت وجودي انسان، ماورا و سطوح بالاتر
خودآگاهي است، تعریف میکند. به نظر وی ره آورد اين ظرفيت ها سهولت حل مسئله و فائق آمدن
بر مشكلات را به دنبال دارد.
سیندی ویگلورث(2003) معتقد است که هوش معنوی توانایی رفتار کردن با دلسوزی و دانایی در حین آرامش درونی و بیرونی، صرفنظر از پیشامدها و رویدادهاست. افراد با هوش معنوی در حین قضاوت، توانایی منصفانه و دلسوزانه رفتار کردن را دارند.
هوش معنوی ما را قادر می سازد همه چیز را آنطور که هستند ببینیم. این هوش همان هوشی است که رهبران مشهور و محبوب جهان را هدایت کرده است. رهبران معنوی با داشتن این هوش می توانند بزرگترین فشارها را تحمل کنند.
رابرت ایمونز(2008) تلاش کرد معنویت را بر اساس تعریف گاردنر از هوش، در چارچوب هوش معنوی مطرح کند. وی معتقد است که هوش معنوی مجموعه ای از توانایی ها برای بهره گیری از منابع دینی و معنوی است. به نظر ایمونز پنج توانایی معرف این هوش است:
قابلیت تعالی فیزیکی و مادی: افراد با هوش معنوی، ظرفیت تعالی داشته و تمایل بالایی نسبت به هشیاری دارند.
توانایی ورود به سطح معنوی بالاتر: از یک حقیقت غایی که ایجاد احساس یگانگی و وحدت می کند، آگاهی دارند.
3) توانایی یافتن تقدس در فعالیت ها، رویدادها و روابط روزمره: حضور الهی را در فعالیت های عادی تشخیص می دهند.
4) توانایی به کارگیری منابع معنوی برای حل مسائل زندگی: افرادی که ذاتا مذهبی هستند راحت تر می توانند با استرس ها برخورد کنند و بیش از سایرین بر بحران های روحی و مشکلات غلبه کنند.
5) توانایی انجام رفتار فاضلانه و ظرفیت پرهیزگاری بالا.
مولفه های متعدد دیگری نیز برای هوش معنوی ذکر می شود، نظیر: عقل شهودی؛ ادراک مستدل؛ آگاهی بر خواست و نیت؛ قدرت و عدالت متمرکز؛ عملکرد همراه با بصیرت؛ آگاهی و توان دوراندیشی؛ حس ماوراء الطبیعه و تقدس؛ آرامش درونی و بیرونی؛ دیدن وحدت در کثرت؛ پیوند و خدمت خلاق؛ خیرخواهی عملی و معنوی؛ خردمندی؛ فضیلت و انسانیت؛ دلسوزی، شفا و بخشش؛ وقار و تعهد؛ زندگی با شوق؛ عشق، فداکاری و شفقت؛ ایمان و ایثار؛ و راحت بودن در تنهایی بدون احساس تنهایی.
روانشناسان همچنین صفات زیر را برای افرادی که از این هوش برخوردارند نام می برند:
– خودآگاهی
– کل نگر بودن
– مستقل بودن (شهامت)
– استقلال از محیط: شجاعت کلی برای انجام عمل برخلاف عرف رایج
– توانایی گفتن چرا؟
– قابلیت مواجهه با مشکلات و ناملایمات و حتی به فرصت تبدیل کردن آنها
– خودکنترلی: توانمند بودن در خودداری و کنترل خویش
– انعطاف پذیری
– پرداختن به سجایای اخلاقی و اهمیت دادن به آنها
– درس گرفتن از تجربیات و شکست ها
– خودجوش بودن
– درست اندیشیدن
– عدم فرار از میدان حوادث
– رهایی از لغزش ها و دام های شیطانی
– حسی که افراد را هدایت درونی می کند

افراد با هوش معنوی کسانی هستند که می دانند «چرا» انجام می دهند و «چه چیزی» را انجام می دهند. همیشه بر اساس یک رسالت مشابه عمل می کنند. آنها بر اساس خدمت رسانی به دیگران زندگی می کنند. آنها دیگران را به خاطر چیزی سرزنش نمی کنند و همواره مسوولیت بخشش خود و عملکردهایشان را می پذیرند. برای رضایت داشتن از خودشان نیازی به تصدیق دیگران ندارند. از وابستگی به دیگران برای کسب ایمنی رها هستند، چون اعتقاد دارند ایمنی از خودشان است نه از بیرون. آنها کار را مکانی برای خلاقیت، اعتماد به نفس و یادگیری، جایی که پول و پاداش، ثانویه است، می دانند. آنها افراد محیط کار را به عنوان انسان هایی با قوت، ضعف، نگرانی، نیازها و خواسته های خودشان در نظر می گیرند، برای آنها روابط، همواره قبل از کار است.

آنها از زندگی مادی دست نمی کشند بلکه خواهان ایجاد تعادلی در زندگی مادی همسو با اهداف متعالی و معنوی خود هستند. مدیر معنوی در برخورد با موقعیت ها به جای مداخله در امور، به ایجاد بصیرت می پردازد؛ به جای کنترل، اعتماد می کند و به جای مطرح کردن خود، فروتنی نشان می دهد.

2-3-4) مولفه های هوش معنوی
هوش معنوي در مدل زوهار ۱۲ مولفه دارد كه عبارتند از:
۱– خودآگاهي: يعني فرد استعدادها، نيازها و توانايي هايش را بشناسد؛ بداند چه عواملي به او انگيزه مي دهند يا انگيزه او را براي ادامه كار از بين مي برند؛ اعتقادات و ارزش هاي شخصي اش را بشناسد و آگاهانه از آنها پيروي كند و حتي بداند در چه شرايطي از آنها دست برمي دارد؛ از هيجانات و احساسات مثبت و منفي خود در هر لحظه آگاه باشد؛ ترس هايش را بشناسد و بداند از چه چالش هايي احتراز مي كند. به كلام ساده، خودآگاهي يعني خود واقعيِ خود را به خوبي بشناسد.
۲– خودانگيختگي: تغييرات در زندگي اجتناب ناپذيرند. خودانگيختگي فرد را براي مقابله با تغييرات آماده نگاه مي دارد و موجب مي شود فرد فرصت هاي موجود در شرايط جديد را ببيند. خودانگيختگي يعني آمادگي براي پاسخگويي عميق به لحظه و در نتيجه تمايل و توانايي پذيرفتن مسئوليت آن و اين يعني استقبال از هر لحظه با هر آنچه كه با خود به همراه مي آورد. فرد خودانگيخته نه در تاسف براي گذشته باقي مي ماند و نه نگران آينده است، بلكه همچون كودكان در هر لحظه، به دور از عادات، پيش داوري ها يا ترس از قضاوت ديگران، تصميم مي گيرد. خودانگيختگي براي فرد خوشحالي، ابتكار و بديهه گويي، يادگيري و خلاقيت به همراه مي آورد و در درون فرد كنجكاوي، احساس شگفتي و آمادگي براي هر پيشامد جديدي را ايجاد مي كند. كساني كه با اين انگيزه حركت مي كنند از سفر كردن به مكان هاي جديد، حل مشكلات جديد يا رو در رويي با چالش هاي جديد لذت مي برند؛ از يادگيري و افزايش
معلومات خود به دليل علاقه شخصي لذت مي برند و به سمت نوآوري كشيده مي شوند، زيرا با آن به
هيجان مي آيند؛ به سرعت براي تغيير برنامه ريزي هايشان آماده هستند و از آزمودن مسيرهاي مختلف
نمي ترسند. انجام كارهاي چالش برانگيز كه نياز به خلاقيت و تصميم گيري دارد را به كارهاي بدون ريسك و روتين ترجيح مي دهند، زيرا از رويارويي با چالش هاي غيرمنتظره لذت مي برند.
۳– چشم انداز محوري و ارزش محوري: چشم انداز، خواسته اي است كه فرد براي آن زندگي مي كند،
روياي زندگي او است كه از درونش سرچشمه مي گيرد. چشم اندازهاي فرد براساس ارزش هاي عميق
دروني او شكل مي گيرند. چشم انداز محوري يعني در مسيري متناسب با خواسته هاي فردي خود پيش
رفتن. ارزش محوري يعني در اين مسير، ارزش هاي شخصي داشتن، ارزش هايي كه ذهن تحليل گر فرد بدون توجه به بايدها و نبايدها و ارزش هاي متداول خانواده يا جامعه، انتخاب مي كند. چشم انداز تعيين مي كند كه فرد مي خواهدا كجا باشد و ارزش ها مشخص مي سازند از چه مسيري به سمت چشم انداز پيش برود. فرد در اين مسير، مسئوليت كارهايش را شخصا بر عهده مي گيرد، هر چند حتي در چشم انداز و ارزش هايي كه با درك عميقي به آنها رسيده، به دام نمي افتد. وي هر از گاهي

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره هوش معنوی، معنویت در محیط کار، کسب و کار، اخلاق کار Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره عزت نفس