منابع پایان نامه ارشد درباره هنر ایران، جهان بینی، قرن نوزدهم، دوره صفوی

دانلود پایان نامه ارشد

گویی تقریباً آنها را غیب کردهاند، کیمیاگری کاشیکاری که گنبدهای مساجد را به گنبد آبی آسمان پیوند زده اند، خیال خیره کننده نگارگرانی که از تیرگی ماده طلایی نور را پدید آوردهاند، و بصیرت و بینش طراحان و قالی بافانی که نقشهای با شکوه و غرقه در گل قالیهایی را ایجاد کردهاند که در آنها تنوع مسحور کننده باغ بهشت انعکاس یافته است» (شایگان،1388: 56).
هنگام بحث از هنر ایرانی باید به دو پدیده توجه داشت، یکی پدیده سطوح متفاوت ادراک و دیگری پدیده مشارکت است «وقتی که مثلاً به تاًمل در سطوح مختلف تصاویر در مینیاتور میپردازید، خودتان در آن شرکت میجویید. به طرزی کیفی از فضای به فضای دیگری میروید، و خود را با مضمون های همزمان آن یکی میکنید» (شایگان،1372:213). البته باید توجه داشت که در پشت همهی این وفور اشکال (سطوح مختلف تصویر) طرح یک صورت ازلی بنیادی وجود دارد که، به عبارتی، ساخت بنیادگذار روح ایران است. و آن تصویر بهشت است. نمادی که احتمالاً به قدمت جهان است و به مبادی جهان ایران میرسد. توجه به این نکته جالب توجه است که در متون کهن پهلوی، رویت بهشت به خودی خود نوعی استحاله جهان است. (فراشکرت) (شایگان،1372 :213 -212 ).
چنانچه طرح شهرسازی شهری چون اصفهان دوره صفوی، بدون آگاهی از صورت مثالین باغ بهشت که همواره الهام هنر ایرانی بوده است، نمیتوانست ریخته شود، اگر شهر پاریس قرن نوزدهم را با اصفهان دوره صفوی مقایسه کنیم. دیدگاههایی که سر منشاً این بناهای شهریاند، به بافتهای فرهنگی کاملاً متفاوت تعلق دارند تفاوتهای هستی شناختیای که این بناها را مشخص میسازند بسیار عظیم اند… بر خلاف پاریس در اصفهان، صنعت بزرگ پا به عرصهی وجود ننهاده است، نه تنها تنشهای بزرگ تجدد، به اندازهی تضاد فردی و عمومی، و درون و بیرون نا شناخته و بیگانه ماندهاند، و نه فقط اثری از نهادهای مدنی را در آن سراغ نمیتوان کرد، بلکه نحوه تظاهر روح و بینش هم که بر انگیزانندهی آن است از ساخت های دیگر وجود دارد سرچشمه میگیرد. تمثل که صفت برجستهی واقعیت پاریس قرن نوزدهم بود، در این فضا جایی ندارد، زیرا فرو ریختن هاله در آن صورت نگرفته است. به عکس، سرتاسر فضای شهری در جو جادویی هاله غوطه میخورد. در اینجا الفبای فضا تمثیل نیست، بلکه بینش تجلایی خواب است که گوهر خود را از تخلیل خلاق میگیرد (شایگان،1392: 104–94 ). که از عالم مثال یا خیال ابن عربی و سهروردی و از اقلیم حضور حکمای مکتب اصفهان18 نشان دارد. به رغم شایگان در شهر اصفهان همه چیز دست به دست هم میدهد تا یگانگی ( وحدت) بیمانندی خلق شود. از ساختمانهای بزرگ رنگارنگ مینا کاری فیروزه ای گرفته تا میدان بزرگ بازی چوگان برای شاه یا همان میدان شاه و دو مسجد بزرگ شیخ لطفالله و دیگری مسجد شاه و نیز بازار بزرگ قیصریه نمایاننده فضای نمادین شهری است که به سوی سه قطب دین، سلطنت و مردم رهنمودن شده است و اگر باغ ها و جویبارها و آبشارها و حوضها را نیز به آن بیافزاییم از اصفهان « مدینه تمثیلی» میسازد که زاده نگرش اندیشمندان ایرانی نسبت به زمانها و مکانهایی با کیفیت متفاوت است و صور معلق را میآفرینند. فضای بسته دیگری است البته بدون از دست رفتن یگانگی و استمرار.
شایگان بین معماری و شیوه زندگی و نوع بینش ارتباط برقرار میکند به اعتقاد او هر محتوای فضایی با شیوه ای از زندگی با نحوهای از شناخت و چه بسا با سیاقی از حضور همراه است چنانکه میگوید «درک پاریس دوره ی هوسمان بدون توجه به ایدئولوژی امپراطوری دوم ممکن نیست. و یا شهرسازی اصفهان بدون آگاهی از صورت مثالین باغ- بهشتی که هنر ایرانی در همهی اعصار از آن جان گرفته است، قابل تصویر نیست » ( شایگان ، 1392 : 106 )
ویژگی دیگر هنر ایرانی این است که هنر ایرانی، هنری غالباً بیامضاست که ذوق و نبوغ فرد درآن اهمیتی ندارد، بلکه فرد در برابر رویت تصویر ازلی محو میشود، حال آن که با گسست مدرینته اوضاع بر عکس میشود. یعنی دیگر فرد است که نبوغ خاص خود را بر اثرش توشیح و حک میکند ( شایگان،1372 :215). آنچه هنر سنتی را مشخص میکند، استمرار خاطره است که ساختهای ذهن را ذخیره و حفظ میکند و مجموعه آنها همان است که نظام فرهنگیاش میخوانند. این نظام فرهنگی بیرون از انسان قرار دارد. و زرادخانهای سنتی را تشکیل میدهد که صنعتگران از آن استفاده میکنند و از آن شکلها و الگوهایی را استخراج میکنند که سنت بر آنها صحه نهاده است، شکل هایی که به طرزی یکنواخت و یکسان تکرار می شوند ، و به مدد خلاقیت شخصی صنعتگر تجدید و باز تجدید می شوند. و این تجدید تجربه شخصی هنرمند نوعی وفاداری به خاطره است (شایگان،1372: 219). این وفاداری به گونه ای محو شدند فردیت هنرمند در کلیتی که از هنرمند فراتر میرود بیان میگردد. آن پرده گمنامی که برگرد آفرینش های هنری عظیم آسیا کشیده شده است از همین امر سرچشمه می گیرد، و البته اهمیت آفرینش معنوی انسان نیز در همینجاست. زیرا هر آفرینشی در عین حال نوعی آشنایی و اشراف به اسرار جان است. راه گشودن به جهان، بدین سان، به نگرشی که هنرمند از واقعیت دارد مربوط میشود و مانند یک شیء معین و معلوم شکفته نمیشود ( شایگان،1372: 220-219). بنابراین درهنر شرق همیشه رابطهای میان امر زمانمند و ابدیت وجود دارد ولی هنر کنونی چنین نیست، زیرا هنر کنونی هنر “بینابین” است که نه غربی است و نه شرقی است. ما میان دو جهان ناهمساز که متقابلاً به هم برمیخورند و یکدیگر را بی اندام میکنند گرفتاریم….. فاجعه معماری ایرانی و پاشیدگی فضای شهری امروزمان بیانگر واقعیتی جدی و وخیم است، یعنی به از پاشیدگی فضای ذهنی حکایت دارد. به عبارت دیگر، بیقواره شدن هنر، قلب و هستهی دید جهان شناختی ایرانی (یعنی حس فضایی آن) را آماج حمله خود می گیرد ( شایگان،1371: 220).
ایشان ادامه میدهند امروزه همانگونه که ما در سطح تفکر، در ضیافت تغییرات، و درگسستهای عظیم مدرنیه شرکت نداشته ایم، در بعد هنر نیز هنرمندان ما در نهضتهای نفی و درهمشکنی قالب ها، که ویژگی پیدای هنرهای آوانگارد چون کوبیسم و سوررئالیسم و غیره است، دخالتی نداشته اند…. بنابراین هنرمندان ما یا صورت های گذشته را، بیآنکه به روح آنها نفوذ کرده باشند، تقلید میکنند، یا ادای شکلهای آوان-گارد غربی را در میآورند. بنابراین همه چیز باید از نو انجام شود، از نو ساخته شود، باید به همه چیز از نو اندیشید. ( شایگان، 1372: 221-220).
3- جایگاه شعر در شکلدهی به هویت ایرانی
داریوش شایگان اهمیت ویژهای برای شعر قائل است برای او شعرهای ایرانی نمود همهی ظرایف و اعتلاهای روح ایران است به زعم ایشان تمامی ظرایف هنر و اندیشه ایرانی در شاعرانشان همچون موزاییکی در کنار یکدیگر جا گرفتهاند و نقش رهبر جان و درون را برای انسان ایرانی ایفا میکنند. ایشان پنج شاعر ایرانی – مولوی، فردوسی، خیام، حافظ و سعدی – را بررسی کرده وکوشیده است ارتباط خاصی را که انسان ایرانی با شاعران بزرگش دارد، دریابد او هر یک از این شاعران را نماینده یک اقلیم حضور ایرانی میداند، در این باره می گوید: «این شاعران بر روح ایرانی چنان تسلطی دارند که تقریباً از موقعیت اسطورهای برخوردار گردیدهاند. از میان صدها شاعری که در ایران برآمدهاند، ایرانیان پنج یا شش شاعر را همچون بارزترین نماینده بینش شاعرانه خود برگزیدهاند. این شاعران چون جریانهایی هستند که جهان درونی ایرانیان را آبیاری میکنند. همچون سفرههای آبهای زیر زمینی هستند که ایرانی از آنها خود را سیراب میکند. همچنین آماج هایی هستند که تبارشناسی تفکر را عرضه میکنند. برای ایرانی ، اینکه خیام از نظر تاریخ بعد از فردوسی بوده است، و قبل از مولانا و مولانا پیش از حافظ میزیسته است، اهمیتی ندارد. زمان تقویمی هیچ نقشی بازی نمیکند. آنچه مهم است، مجموعه ای است که بر گرد یک حلقه جاودانه بالا می رود و ایرانی با آن رابطه زمانی مستقیم دارد، زمانی که آن را “زمان حضور” مینامم» (شایگان، 1372:209). اهمیت شعر در دیدگاه شایگان از اینجا مشخص میشود که میگوید: «در حقیقت از میان همهی هنرهایی که ایرانیان در طول تاریخ کهن خود پرورانده اند، فقط شعر هنوز جانی دارد، ایرانیان کما بیش به آن وفادار مانده اند و حافظه ی شعریشان نسل به نسل تداوم مییابد ( شایگان،1392:76).
شایگان می گوید ویژگی شعر دوستی ایرانیان که آن را”شاعرانگی” خوانده ام، جهان بینی ایرانیان هویتی خلل ناپذیر میبخشد، ضمن آنکه اعتقاد به نفسشان را هم تقویت میکند. این موقعیت کم نظیر به گذر زمان وقعی نمینهد، گویی زمان به رابطهی دیر پای ایرانیانی که خود را با بزرگانشان همدل و همزبان میپندارند، هیچ خدشه ای وارد نکرده و در برداشت آنها نسبت به حضور این شاعران هیچ مدخلیتی نداشته است. فاصله چندین قرنی اغلب این بزرگان با ما، و این حقیقت که آخرین غزلسرای نامور ایرانی هفتصد سال پیش میزیست، کوچکترین رخنهای در نگاهمان نیفکنده است… خصلت شاعرانگی ایرانی و همدمی سحرانگیز او با شاعران بلند مرتبه اش پدیدهای است کاملاً استثنایی و یگانه، که به راستی شکوهمند است و تحسین برانگیز (شایگان،1393: 4-2).
البته ایشان متذکر میشوند که این سرسپردگی میتواند گاه حکم تیغ دودم را را داشته باشد که لبه دیگرش تفکر آزاد را نشانه میگیرد، چرا که این الگوهای دیرین علاوه بر آنکه سرمشق رفتار، دانش، عرفان و عقل عملی اند، ضمناً تمامی پاسخ های لازم و مقتضی را در گنجینه حافظه قوی ما انباشته اند، که گاه به اسارت این الگوهای غالب در میآید، و از فاصله گرفتن و از بیرون نگریستن خویش عاجز میماند، یک وجه از این موقعیت دوگانه، زمینهای برای هویتی استوار و مستحکم فراهم میآورد، ولی وجه دیگرش مانع تفکر آزاد می شود (شایگان،1393: 4). البته این ها مانع از آن نمیشود که در دنیای افسون زذایی شده کنونی ، شعر از ایفای نقش ابدی خویش باز بماند (شایگان، 1393: 5).
این پنج شاعر در کنار یکدیگر منظومهای را به وجود میآورند که نزد هر ایرانی اهل ادب زنده وحّی و حاضر است. به همین جهت این شاعران در نظر فرد ایرانی، بزرگانی متعلق به روزگاران گذشته نیستند بلکه مخاطبانی دائمی و همیشه حاضرند. هر یک از این پنج شاعر بلند آوازه بازتابندهی یکی از وجوه روح ایرانی است و منظومه متشکل از مجموعه ی آنان که بر کل زندگی و جهان بینی ایرانی سایه گسترده است، میان او و یک یک اقالیم حضور بر ساختهی این شاعران ، ارتباط و پیوندی اسرار آمیز برقرار می سازد. مثلاً همین فرد در حال و هوای حماسی و قهرمانانه و آئین جوانمردی غرقه در فردوسی می شود، با مولانا به وجد و سماع در میآید، با اندرزهای حکیمانه سعدی گلیم خود را از آب بیرون میکشد، با سیر و سلوک ظریف حافظ جام جم را به صدگونه تماشا میکند، و با نگاه افسون زدوده خیام به رقص سرگیجه آور ذرات در جهان میاندیشد. ولی گذر از مقامی به مقام دیگر، از یک نحوه حضور به نحوه دیگر، بر یکایک تارهای وجودش زخمه می زند و به نوبت وبه تناسب احوال همه را می نوازد ، یک وقت با این همه صدا می شود ، گاه در دیگری مستغرق…… ولی هرگز مانند انسان امروزی از خود بیگانه نمیشود. ( شایگان ،1393: 15-14).
شایگان تلاش دارد تا اهمیت و نقش تمدن ساز شعر فارسی را نشان دهد و با تکیه براین پنج شاعر ایرانی نوعی تصویر نمادین از روان و جهان بینی انسان ایرانی ترسیم کند. شایگان تلاش می کند تا همزیستی اعجاب آمیزی که بین شعر و تفکر ایرانی وجود دارد را به نمایش بگذارد.
نویسنده کتاب پنج اقلیم حضور تأکید میکند که هر ایرانی با شعر میاندیشد و در هیچ فرهنگ دیگری تفکر و شعر چنین همزیستی اعجاب آمیزی نداشته اند. برای همبستگی این شاعران به آن خاطر ازلی است که به آنان هالهای از تقدس میبخشد، انگار که آن شعاع های آن خورشید مرکزی اند که در روان ایرانی جای دارد و وجهی اساطیری پیدا کرده است. از آنجا که هر یک از شعرا

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره هنر ایران، تفکر انتقادی، فرهنگ ایرانی، زبان و فرهنگ Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره فرهنگ ایرانی، تاریخ ایران، ایران باستان، هخامنشیان