منابع پایان نامه ارشد درباره هستی شناسی، جنگ جهانی دوم، جنگ جهانی اول، بازگشت به خویش

دانلود پایان نامه ارشد

شهروندی از خاص بودن سنتهای تاریخی دفاع میکردند.در واقع اصل مورد پذیرش آنها این بود که آنچه که نباید بدانیم مهمتر از آن چیزی است که باید بدانیم. در حقیقت بیانی دفاعی از نوعی سامان اجتماعی سلسله مراتبی و معنوی بود. همچنین این ضدفیلسوفان ایمان روشنگری را به قدرت خود در الگو دادن به جامعهی بشری مردود میشمردند و تفسیر خود را از این رویدادها از سطح تاریخی به سطح کلامی نزول میدادند. (معاشثانی،1388: 107) بنابراین به زعم آنها تلاش انسانها برای فهم پذیر کردن تاریخ و معنادادن به آن کاری عبث و بیهوده است.
بعدها انتقادهای متفاوت و مکملی از سوی متفکران عمدهی این جریان ارائه شد که میتوان به نیچه و کییر کگور اشاره کرد. به عقیدهی نیچه اروپا بحران معنوی را از سر میگذراند و ویژگی برجسته آن در نهایت نیهیلیسم است. در حالی که در جامعه سنتی دین به زندگی انسان‌ها و رفتار اخلاقی آنها جهت می‌داد و تصویر کلی از جهان را در اختیار انسا‌ن‌ها می‌گذاشت اما در دنیای مدرن با رد تفسیرهای دینی و جایگزین شدن علم شاهد تهی شدن زندگی و بی‌هدف شدن آن از معنا هستیم که نتیجه‌ای جز پیروزی نهیلیسم نداشته است. در دنیای مدرن ایمان به علم و پیشرفت علمی جانشین ایمان دینی شده است. او معتقد است یکی از ارکان اصلی این انحطاط، تأثیرات مساواتگرایانهی دموکراسی بود که میانمایگی را ترویج میکرد ( نیچه،1385: 64).
بعد از جنگ جهانی اول در سال 1918 اسوالدو اشپنگلر از متفکران دیگری است که در کتابش “زوال غرب” بر انحطاط اروپا تأکید میکند. ایشان مادیگرایی را عامل اساسی میداند که سبب شده است غرب به سوی انحطاط قدم بردارد.
اشپنگلر معتقد است که هر فرهنگي در زمانه ي معيني در سرزميني محدود پديد مي آيد. ولي همين که فرهنگي تولد يافت از آن ساعت به بعد مانند موجود زنده اي چون گياهان يا جانوران نشو، نما، بلوغ و انحطاط دارد و دوره هايي مانند دوره ي طراوت کودکي، غرور جواني و عظمت مردي و مردانگي را سپري مي کند، سپس رو به انحطاط مي گذارد. وي فرهنگ غرب را در فاز پاياني خود يعني در مرحله پيري و زوال مي‌پنداشت. به نظر او سياست و به معناي خاص دموکراسي، بدل و جانشيني موقتي است براي وضعيت جنگ. درنظر او تمدن محصول بحران مداوم اجتماعي است. او در سالهای تصمیم در فصل صلح و آرامش اغفالگر مي‌گويد: «يک جنگ طولاني را تنها تعداد معدودي مي‌توانند تحمل‌کنند بدون اينکه تعادل روحي را ازدست‌دهند ولي صلح و آرامش طولاني را به يقين هيچ کس نمي‌تواند تحمل‌کند.»(اشپنگلر،1377: 137)
وی كه كتاب «زوال غرب» را بر پایه فرضیه انحطاط تالیف كرده معتقد بود كه انحصار (مانی پولیشن)، ماتریالیسم (مادی گرایی) و تلاش دولتها برای استراسیسم كردن برخی از اتباع خود (محرومیت از حقوق كردن، طرد كردن، بی وجهه كردن، فراری دادن، تبعید كردن و …) سه عامل اصلی انحطاط تدریجی هر نظام و سیستم حكومتی هستند. وی در همان زمان و به همان دلایل، فروپاشی نظام ناسیونال سوسیالیستی آلمان (نازیسم) و اضمحلال حكومت ماركسیستی شوروی را كه هر دو در آن راهها گام گذارده بودند پیش بینی كرده بود. اشپنگلرهمچنین برپایه سیكل های طلوع و غروب تمدن، زوال غرب را حتمی دانسته است زیرا كه در باتلاق مادی گری و حرص پول فرو رفته است.(دولاکامپانی،1380: 156)
حال نوبت به هایدگر اندیشمند نامی منتقد به غرب که در ایران دهه40 و 50 شمسی از اهمیت و شهرت زیادی برخوردار است میرسد. ایشان به لحاظ فلسفی در ترسیم جهانبینی بدیل مدرنیته سهم عمدهای داشتند، تحت تأثیر همین دیدگاه بود که دموکراسی را به مثابه نظامی در مسیر یک روند زوال تاریخی کلی نکوهش میکرد و در هر دو عرصهی سیاست و جامعه، رؤیای بازگشت به یک معنای فرهنگی والاتر وعمیقتر را در سر میپروراند.
اساساً اندیشه هایدگر روایتی از یک سنت گفتمانی است که دعوی جهان شمول و دموکراتیک بودن مدرنیتهی غرب را زیر سؤال میبرد و به عبارتی دیگر، جنبشی ضد روشنگری است. “هستی و زمان ” مهمترین اثر هایدگر را باید در پرتو بستری از تغییر موضع اجتماعی شدید در آلمان درک کرد. تغییری که خود ناشی از مدرنیزاسیون سریع و بحران جنگ جهانی اول و رویدادهای پس از آن است. این کتاب به بررسی هستی شناسی بنیادین، پدیدارشناسی هرمنوتیکی، فلسفهی وجود و نظایر آن میپردازد. اما باید گفت که این کتاب کوششی مبتنی بر طرح مجدد پرسش هستی برای یافتن راه برون رفت از بحران فرهنگی معاصر که همان زوال غرب است. از منظر سیاسی، اندیشههای هایدگر به شکلبندی مجدد مدرنیته در سطح ملی میپردازد که با تکیه بر مدعای در اختیار داشتن حقیقت صورت میگیرد و همچنین به سنت دور گذشته تعلق دارد.(ثانی،1388: 121)
هایدگر و اندیشههایش در ایران مدافعان زیادی داشت و بر جریانهای روشنفکری قبل از انقلاب ایران (بومیگرایی یا هویت محور) تسلط شایانی داشت. فصل مشترک اغلب مدافعان پروژهی هیدگر در ایران، خصومت عمیق با چیزی است که میتوان آن را نوعی مفهوم ذاتی شده از غرب به شمار آورد. هراس هایدگر از اسیر شدن در دام متافیزیک روبه زوال و همگونساز غرب، در واقع پوششی بر دغدغهی بالقوه زیانبار خود او در توسل به نوعی خلوص معنوی یگانه بود.( میرسپاسی، 1386:81) او جامعهی مدرن غرب را به شیوهای کلگرایانه، فاقد اصالت میداند و ادعا میکند که غرب گرفتار نوعی زوال تاریخی و معنوی دیرینه است. غرب رابطه مناسب خد را با هستی از دست داده است و در نتیجه، در حال حاضر مالامال از بیریشگی و بیاصالتی است. به عقیده هایدگر معانی اصلی هستی شناسی یونانی در چارچوب یک سنت تاریخی تحریف شده استف سنتی که در پیوند متافیزیکی تنگاتنگ با زندگی روزمره، به مرور زمان به طور فزاینده بیریشه شده است.(میرسپاسی،1386: 139) نقد هایدگر بر جامعهی مدرن غرب به عنوان یک جامعه فاقد اصالت تا جایی است که به نوعی جهان وطنگرایی “تهی” گسترش مییابد ، که از آن به نیهیلیسم یاد میکند.
به طور کلی رویکرد انتقادی به مدرنیته که ریشه در سنت غربی ضد روشنگری دارد و از هردر به نیچه، هایدگر، اشپنگلر، یونگر و اشمیت نیز میرسد؛ به نوعی غرب را دستخوش یک بحران معنوی و دارای سرنوشت محتوم به سوی نیهیلیسم میداند. سرنوشت تاریکی که این جریان برای غرب پیشبینی میکند در ایران به صورتی بدبینانه و در شرایط سیاسی و اجتماعی خاصی بر ذهنیت جریان روشنفکری بومیگرا تأثیر میگذارد و سبب ساز اصالت گرایی و بازگشت به خویشتن میشود. به همین منوال افرادی همچون آلاحمد، شایگان، فردید و زرینکوب و … با درجه تأثیرپذیری متفاوت از آن تأثیر میپذیرند . به طور کلی ایرانیان از اوایل قرن بیستم با تفکر غرب آشنا شدند و سپس از نیمه همان قرن، تفکر ضد استعماری خود را بر پایه های استدلالی اندیشه نقادی در غرب استوار ساختند که در نهایت روشنفکران معاصر ایران خصوصا با بهره گیری از متفکران و منتقدان مهم غربی به نقد غرب می پردازند و با ارائه تصویری کریه از غرب، توجه ایرانیان را به بازگشت به خویشتن و به سنتهای ایرانی و اسلام معطوف می سازد.
این جریان خارجی به عنوان یکی از مبانی نظری بر ذهنیت و اندیشه شایگان و هم زرینکوب، در پرداختن به مسئله هویت و جایگاه ایران تأثیر گذار بوده است. هردو به سیر نزولی تفکر غربی معتقدند که در نزد متفکران ذکر شده به نیهیلیسم یا نیستانگاری رواج یافته است. در شرایطی که غرب به سوی پوچی و بحران معنویت و معنا حرکت میکند، شرق نباید اصالت خویش را فراموش کند.
شایگان میگوید: تقدیر تاریخی غرب نیهیلیسم است که لاجرم تقدیر تاریخی تمدنهایی نیز خواهد بود که پیرو آن هستند. قدرت هیولایی نفی نیهیلیسم، حق را نفی میکند تا دنیا را دریابد و عاقبت این را نیز نفی میکند تا به پوچی محض (ابسورد) برسد.(شایگان،1372: 14) البته او به انحطاط کامل غرب اعتاد ندارد و میگوید: « من به انحطاط غرب عقیده ندارم و بیشتر به دورههای توقف و جهشهای کمابیش موفقیتآمیز فکر میکنم. به نظر من، تاریخ غرب به صورت ادواری است که از یک دورهی فترت به دورهی بازآغازی میرسد.(شایگان،1384: 83)
زرینکوب نیز به این سیر نزولی تفکر غربی، بحران معنویت و گرفتارشدن در دام مادیگرایی و چیزی که از آن به بنبست نیهیلیسم یاد میکند اعتقاد دارد، او معتقد است شرق نیز همانند غرب: سرانجام در همان دایرهی تحول سریع افتاد که لا محاله از آغاز قرن حاضر(بیستم)، غرب را به یک بنبست گریز ناپذیر کشانیده است. در واقع حتی عالیترین هدیهی این فرهنگ که عبارت از روح انتقادی علمی است در بررسی ارزشها تدریجاً تا آنجا پیش رفته است که گهگاه به نفی اکثر یا تمام ارزشهای جاری میپردازد و در گیر و دار طوفان بیامان، کشتی نجات را هم غرق میکند: بنبست نیهیلیسم.(زرینکوب: 1378: 31-32) نگرانی ایشان از این بحران معنویت غربی است که هشدار میدهد: دنیای ما دنیای بورژواست وحالا دیگر برخورد با یک غرب خارجی مطرح نیست. زندگی غربی اکنون در شرق نیز همانندغرب لوازم خود را به دنبال میکشد. قضیهای که حالا برای ما مطرح است که تمام آنچه در این تمدن بورژوایی هست از لوازم اجتنابپذیر آن نیست و از بعضی از این مظاهر که با روح فرهنگ و اقتضای حیات و تاریخ ما مغایرت دارد میتوان پرهیز کرد.(زرینکوب،1378: 32)
بنابراین رویکرد انتقادی به غرب، به عنوان روح زمانه بر جریانهای فکری هویت اندیش و بخصوص داریوش شایگان و زرینکوب تأثیر شایانی داشته است.
3-تأثیرپذیری از جنبشهای ضد فرهنگ
برخلاف بسیاری از روشنفکران قبل انقلاب اسلامی ایران که غرب و اندیشههای غربی را بر اساس آثار و کتابها میشناختند، شایگان از دوران نوجوانی برای تحصیل به اروپا رفت و با زندگی در بینشان از فرهنگشان نیز تأثیر پذیرفت. یکی از ویژگیهای دهه 1960 وجود جنبشهایی است که به نوعی نقدی است به خودشان و به فرهنگ غربی. این تآثیرپذیری عامل مهمی است که گرایش غربستیز شایگان را درکتاب آسیا در برابر غرب میسازد.
مفهوم ضد فرهنگ در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم و نخستین بار در ایالات متحده امریکا و در محافل جوان و روشنفکر و اغلب معترض این کشور ظاهر شد و سپس در دوران جنگ کره و جنگ ویتنام به اوج خود رسید و نقطه تراکم آن را باید در دهه ۱۹۷۰ دانست. برای درک این مفهوم باید ابتدا به موقعیت امریکا پس از جنگ جهانی دوم اشاره کنیم. امریکا در این زمان از محبوب‌ترین چهره و سیمای بیرونی در جهان برخوردار بود. در حالی که «جهان کهن » (اروپا در اصطلاح امریکایی‌ها )به ظاهر قربانی بوالهوسی‌های ایدئولوژیک خود (فاشیسم، کمونیسم، مارکسیسم…) شده و پایان کار خویش را در خرابه‌های گسترده و اردوگاه‌های مرگ و فروپاشی اخلاقی می‌یافت. امریکا کشوری جوان، گشوده و شکوفا به نظر می‌آمد که نه فقط جوانان خود را برای آزادی اروپا از چنگال دیکتاتوری روانه آنجا کرده بود و سرانجام توانسته بود اروپا را از دوران سیاهش بیرون کشد، بلکه ظاهراً توانسته بود با نیروی اقتصادی خود، آینده صنعتی و شکوفایی این قاره را نیز تأمین کند. آمریکایی‌ها خود نیز از این تصویر«تفنگداران آزادی بخش» بسیار خرسند بوده و بر این باور بودند که از طریق صنعت سینما و تلویزیون خود به فتح جهان رفته و این بار «شیوه زندگی امریکایی» را به عنوان شیوه‌ای که در آن کار و تلاش فرد تنها معیار موفقیت است و هر کس در آن گام گذارد بدون توجه به رنگ و فرهنگ و عقیده و دین و نژاد و موقعیت طبقاتی‌اش می‌تواند به بالاترین رده‌های جامعه برسد معرفی می‌کردند. اما دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ و دو جنگ کره و ویتنام و هم زمان با آن‌ها با اوج گیری تنش‌های نژادی و مبارزات سیاهان برای احقاق حقوق خود و حتی تداوم یهود ستیزی در امریکا و کمی پس از آن از نیمه دهه ۱۹۷۰، رفتارهای خشونت آمیز امریکا در سرکار آمدن حکومت‌های نظامی و دیکتاتوری ( که پیش از آن در کشورهای شرقی از جمله در ایران در دهه ۱۹۵۰ آزموده بود) نشان دادند که فرهنگ «شیوه زندگی آمریکایی» سرابی بیش نیست. «ضد فرهنگ» در چنین چارچوبی ظاهر شد و پایه گذاران آن که کمابیش از اندیشه‌های فلسفی اندیشمندان مهاجر مکتب فرانکفورت به امریکا و به ویژه هربرت مارکوزه تغذیه می‌شدند تلاش کردند با

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره تاریخ ایران، فرهنگ ایرانی، شعر فارسی، تاریخ اسلام Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره روشنفکران، عرفان اسلامی، ایران باستان، ایالات متحده