منابع پایان نامه ارشد درباره ناکجاآباد، رمان تاریخی، سفر در زمان، بیماری روانی

دانلود پایان نامه ارشد

ازدواج می‌کند و از جانشینی پدر عزل می‌شود. دارای فرزندی مي‌شود و نام او را اردشیر می‌گذارد. پس از مدت‌ها اردشیر پدر به سراغ دارا می‌آید و ادعا می‌کند دشمنان قدیمی آن‌ها یعنی سکاها قصد تعرض به آن‌ها را دارند و دارا هرچه زودتر باید بازگردد و این برای تقویت روحیه سپاه لازم است. دارا ماجرا را با همسرش درمیان می‌گذارد و همسرش او را دیوانه و تمام ماجراهای او را خیال‌بافی می‌داند. دارا به شدت عصبانیمي‌شود. همسرش را کتک می‌زند و زن خانه را برای همیشه ترک می‌کند.
بعد از مدتی ارباب نیز فوت مي‌کند و دارا و پسرش در باغ تنها می‌شوند. دارا همیشه به دنبال فرصتی است که پدرش را راضی کند تا به باغ بازگردند. یک بار هم تلاش می‌کنند ولی قصر را پیدا نمي‌کنند. دارا می‌گوید چون اردشیر این قصر را باور نداشته ما این قصر را پیدا نکردیم. آسیه از قصۀ دارا لذت مي‌برد و دربارۀ آن قصر کنجکاوی مي‌کند. فردای آن شب با ساک در دست به سراغ دارا مي‌آید. دارا خوش‌حال از پیدا کردن همسفری اسبابش را جمع می‌کند، سوار ماشین مزدای باری می‌شود و با آسیه به این قصر می‌آید. آسیه پس از تعریف کردن این ماجرا راه را به اردلان نشان می‌دهد و او را تا ماشین بنزین تمام کرده می‌رساند. آدرس باغ ارباب را به او مي‌دهد و از او می‌خواهد به سراغ اردشیر برود و به او بگوید که این قصر سنگی واقعیت دارد و غیب می‌شود. دو نفری که به سراغ بنزین رفته بودند بازگشته‌اند و بنزین و خوراکی آورده‌اند. فاصلۀ یک شبانه‌روزی که اردلان در قصر نزد آسیه و دارا بود تنها چند ساعت طول کشیده بود. پس از رسیدن به تهران اردلان به سراغ آن باغ می‌رود و در آنجا مادر آسیه را مي‌بیند که پیر و تکیده شده و به همراه اردشیر زندگی می‌کند. اردشیر قدرت تکلم و شنوایی‌اش را از دست داده یا اینگونه وانمود مي‌کند. اردلان نشانی آسیه و دارا را به آن‌ها مي‌دهد. مادر آسیه غمگین است که ده سال پیش دخترش به همراه دارا او را ترک کرده و او همه‌جا را دنبال دخترش گشته و او را نیافته است. قرار مي‌شود آسیه و اردلان و اردشیر با ماشین‌ داور به آنجا بروند. اردلان آن‌ها را به همان بیابان مي‌برد. داور این حرف‌ها را باور نمی‌کند و در ماشین می‌ماند و آن سه به راهنمایی اردلان به سمت قصر حرکت می‌کنند و سر انجام آن را پیدا می‌کنند. اردلان مأموریت خود را انجام شده می‌داند و قصد برگشت دارد. در راه به یاد می‌آورد که ساعتش را نزد دارا جا گذاشته است. دوباره به سمت قصر باز مي‌گردد اما این بار قصر را متغیر می‌بیند. هیچ‌کس در آنجا نیست. از آسیه، دارا، مادر آسیه و اردشیر خبری نیست. گل‌های باغ همه زرد شده‌اند و چمن‌ها خشک. اردلان شمشیر کهنه‌ای که یادگار دارا بوده به سودای فروش به قیمت خوبی بر می‌دارد. زمانی که به جاده می‌رسد از ماشین داور خبری نیست پس پیاده به سر جاده می‌آید و با کامیونی خود را به تهران مي‌رساند. او به باغ ارباب که کلیدش را از مادر آسیه گرفته بود می‌رود و چند صباحی را آنجا با فروش عتیقه‌ها سر مي‌‌کند. در این مدت با فیروز رفت و آمد مختصری پیدا می‌کند. روزی در باغ سر تیزی یا کندی شمشیر با فیروز بحثی در می‌گیرد و آن دو شرط می‌بندند که اگر شمشیر کند بود فیروز رخت خواب اردلان -که او ادعا می‌کند همان رخت خواب خودش است- را بردارد. شمشیر با ضربه به درختی در آن گیر مي‌کند و فیروز تمسخر کنان به سمت رخت خواب مي‌رود تا آن را بردارد. ناگهان اردلان بر سر هوس یک باره شمشیر را بر سر فیروز می‌کوبد و او را دو نیم مي‌کند و هر دو نیم فیروز را در همان باغ دفن مي‌کند و کلید باغ را به مادر اردشیر که ادعا می‌کند سال‌ها خارج از کشور بوده تحویل مي‌دهد. اردلان دوباره به یاد کودکی‌اش می‌افتد که در آن قبرستان پیرمرد سفید پوش او را به بیابانی برده بود که در آن قصری سنگی بوده است. کاخ‌هایی که دیده‌بان‌های نیزه به دست و کلاه‌خود به سر روی باروهای شهر پاس می‌دادند.

ویژگیهای مدرنیستی رمان ناکجاآباد
فراتاریخ، عدم رعایت نظم طولی زمان، بی‌مکانی، تغییر زاویه دید، گنگی و ابهام، جریان سیال ذهن، تک‌گویی (مونولوگ)، در هم آمیختن واقعیت و رؤیا، فضای ترس آلود و مضطرب، بیماری روانی، محتوای وجود شناسانه و مدرنیسم مرزی.
فراتاربخ
اگر بتوان مهمترین دلیل را برای آنکه ناکجا آباد اثری مدرن است بیان کرد، آن دلیل بی‌زمانی و به هم ریختن توالی زمان حوادث در این اثر است. این اثر روایتی است که به شدت در فضایی مبهم و گنگ به واقعه‌ای در ناکجایی اشاره می‌کند. خواننده گاه می‌تواند اشاره‌هایی را در این داستان بیابد اما در اکثر اوقات تلاش او برای راه بردن به یک جریان کلی واقعی در این داستان ناموفق خواهد بود. ناکجا آباد داستانی است که می‌توان آن را از نوع داستان‌های علمی تخیلی پسامدرن دانست. زیرا حوادث در این رمان به گونه‌ای رخ می‌دهند که هیچ نام دیگری جز تخیل بر آن نمی‌توان نهاد و از آنان حتی اگر راوی دچار وهم شده باشد و تمام این ماجرا را در خواب و رؤیا دیده باشد، باز هم لایه‌های این داستان چنان تو در تو است که هر خواننده‌ای ممکن است با یک بار خواندن در دهلیزهای تو در توی این داستان در زمان‌های مختلف گم شود. رمان ناکجا آباد را می‌توان یک رمان تاریخی دانست اما نه یک رمان تاریخی سنتی. رمان‌های تاریخی سنتی غالباً ادعا می‌کنند که بین شخصیت‌های دنیای ترسیم شده در آن‌ها و اشخاص تاریخی در دنیای واقعی هم‌سانی فراجهانی وجود دارد. در رمان‌های تاریخی سنتی کوشش می‌شود تا این نقص‌ها رخ ندهد و درزهای وجودشناسانه بین داستان بافی و حقایق رخ‌داده در دنیای واقعی پنهان بماند. در این رمان‌ها تلاش می‌کنند که هنجارهایی که در پس زمینه بر دنیای توصیف شده داستان حاکم است با هنجارهای پذیرفته شده در دنیای واقعی مطابقت داشته باشد. رمان زمینما اثر فوئنتس ( Fuentes) درست بر عکس از این قواعد رمان‌های تاریخی به نحوی نظام‌مند تخطی مي‌کند تا بدین وسیله درزهای وجودشناسانه خود را برجسته سازد. مطالب این رمان به شکل بارز با حقایق شناخته شده تناقض دارد (پاینده، 1383: 154). مثلاً در این گونه رمان‌ها حوادث در زمان اصلی خود روی نمي‌دهند. فوئنتس در رمان زمینما، مجلس فراتاریخی یعنی ضیافتی را تشکیل می‌دهد که شخصیت‌های تاریخی در کنار هم جمع می‌شوند. برخی نمونه‌های چنین ضیافتی عبارتند از جشن خانواده گرمانت در رمان زمان بازیافته (1927)، جشن کلریسا (Clarissa). در خانم دلووی یا حتی عید مذهبی در پمپلونا (Pamplona) در رمان خورشید همچنان مي‌دمد اثر ارنست همینگوی (همان: 155).
رمان ناکجاآباد قطعاً یک رمان تاریخی تخیلی است. کاخ‌های سنگی ستون‌ها، دروازه‌های سنگی، راه‌آب‌ها و خزانۀ کاخ‌ها و توصیفاتی که دارا از نقش برجسته‌های سنگ‌های کاخ مي‌‌کند، یعنی سربازان نیزه به دست با لباس‌های مختلف و مهمانان و نقش‌های هدایا و… همگی یادآور بنای تخت جمشید هستند. همه چیز مانند واقعیت در جای خود قرار گرفته است؛ حتی توصیف او از دخمه‌هایی که در کوه‌ها قرار دارند و مقبرۀ شاهان گذشته با واقعیت مطابقت می‌کند. دارا شخصیتی شبیه دارای هخامنشی (داریوش) است که البته نوۀ دختری اردشیرسوم بود. او گاهی آسیه را روشنک و مادر او را گردآفرید صدا می‌زند. همین‌طور جنگ کورش بزرگ و بعد داریوش بزرگ با سکاها نیز یک واقعیت تاریخی است. اما آنچه مسلم است این است که دارا هرگز به 2000 سال بعد سفر نکرد و با دختری در این زمان ازدواج نکرد، او هرگز سوار بر مزدای سواری نشد و به باربری و باغبانی علاقه‌ای نداشت. پس این داستان یک داستان صد در صد علمی – تخیلی است،‌ همانگونه که بسیاری از آثار پست‌مدرن از همین بن‌مایه بهره می‌برند. یعنی از بن‌مایه جنگ زمان‌ها (همان: 155).
این ماجرا نوعی رویارویی است بین دنیای ما و دنیایی که هنجارهایش سفر در زمان را امکان‌پذیر می‌سازند. در این داستان شخصیت‌های تاریخی در دنیای امروز حضور پیدا مي‌کنند و با انسان‌های امروزی غذا می‌خورند، کت شلوار مي‌پوشند، با مردمی در این زمان ازدواج می‌کنند و دارای فرزند می‌شوند. راوی این داستان –اردلان- شخصیت بسیار غیر قابل اعتمادی است. یعنی با این که تمام گفته‌های او مطمئن و بی‌نقص به نظر می‌رسد اما در عین حال نمی‌توان به گفته‌های او اعتماد کرد . یعنی می‌توان ادعا کرد که این روایت از لحاظ معرفت‌شناسی هیچ قطعیتی ندارد. نمی‌توان مطمئن بود که او واقعاً تمام این‌ها را تصور مي‌کند یا در واقعیت مي‌بیند. برای مثال چرا او گاهی می‌تواند کاخ را پیدا کند و گاهی نه؛ چرا بعضی‌ها حرف‌های او را باور مي‌کنند و بعضی نه. برایان مک‌هیل در این مورد نظریه‌ای مدرنیسم مرزی را مطرح می‌کند. به این معنی که مثلاً در رمان آتش رنگ‌باخته ولادیمیر ناباکوف می‌دانیم اتفاقی در‌ آن رخ مي‌دهد، لیکن نمي‌دانیم چه چیز رخ می‌دهد. شک معرفت‌شناسانه‌ای که تا این حد مطلق باشد ناگزیر پدیده‌های وجودشناسانه‌ای نیز خواهد داشت. (همان: 159) به ویژه وجود داشتن یا وجود نداشتن این قصر سنگی به این بستگی دارد که کدام فرضیه‌ را بپذیریم. طبق فرضیه‌هایی این بنا وجود دارد و طبق فرضیه‌هایی وجود ندارد. مثلاً خود اردلان خیلی تصادفی و به راحتی آن را پیدا می‌کند اما درباره اردشیر پسر دارا اینگونه نیست.
«دارا و اردشیر بار و بندیل‌شان را بستند و هرچه لازم بود، از لباس و منقل و ظرف گرفته تا رختخواب توی مزدای باری جا دادند و راه افتادند. یک روز و یک شب توی جاده‌های خلوت و پرت سرگردان بودند و به هیچ جایی نرسیدند، چون اردشیر باور نکرده بود. دارا تکرار کرد، باور نکرده بود وگرنه راهی نیست. خیلی نزدیکه. چند ساعتی بیشتر فاصله نیست. عیبش این بود که تردید داشت» (مدرس صادقی، 1369: 210).
بدین ترتیب نه فقط مردد می‌مانیم که کدام قضیه را باید پذیرفت بلکه هم‌چنین مطمئن نیستیم که آیا تأکید رمان بر معرفت‌شناسی است یا وجود شناسی.
این عدم قطعیت ناکجاآباد را به متنی از نوع مدرنیسم مرزی تبدیل می‌کند. راوی این تناقض‌ها را با شیوه‌ای طنزآمیز بیان مي‌کند. چیزی که می‌تواند از مشخصه‌های اصلی رمان‌های مدرس‌ صادقی باشد. مثلاً در جایی که اردشیر پدر دارا را برای اولین بار به تهران آورده و او در سینما صداهای عجیب در می‌آورد که مجبورش می‌کنند از سینما خارج شود :
«اما دارا چشم از دیوار بزرگ روشن برنمی‌داشت و بی‌اختیار تعجب می‌کرد و بی‌اختیار فریاد می‌کشید تا این که مردی با چراغ دستی روشن آن دو را به زور از سر جاشان بلند کرد و از تالار روشن پهلوی تالار تاریک که پر از تصویرهای رنگارنگ عجیب و غریب بزرگ و کوچک بود بیرون کرد. اردشیر دو تا کشیده آبدار به دارا زد و به خاطر این که سبب شده بود از دیدن پایان منظره‌های عجیب و غریب تالار تاریک محروم شود، کثیف‌ترین دشنام‌های تاریخ بشر را نثارش کرد و حتی تهدید کرد که از جانشینی عزلش خواهد کرد». (مدرس صادقی، 1369: 176)
یا جایی که دارا عاشق دختر ارباب شد و از پدرش می‌خواهد که از دختر بخواهد همراه آن‌ها بیاید.
«اردشیر خندید. با ما بیاد؟ به همین سادگی؟ پدر و مادرش اینجان و به در باغ اشاره کرد. -اینجا زندگی می‌کنه. به این بچه‌ها انس داره. همه‌ چیزش را ول کنه و بیاد پیش ما؟ دارا گفت این باغ مال خودشه؟ -بله؛ مال پدرشه -خب چه عیبی داره؟ منزل ما که از این باغ بزرگتره. با این باغ قابل مقایسه نیست. –باشه، هیچ‌کس به زمان ما برنمي‌گرده. همه دوست دارند که در این زمان زندگی کنند –تو چی؟ -من شاهم، من باید برگردم. – می‌شه برنگشت؟ – تو می‌خواهی بمونی؟ -اگر بشه – بخاطر این دختر؟ اردشیر گفت عجب غلطی کردم! کاش تو رو با خودم نمی‌آوردم» (همان: 169).
این طنز که در این اثر آشکارا به چشم می‌خورد همراه با لایه‌های زیاد و تو در توی داستان این اثر را بیش از هر چیز به رمان‌های پسامدرن نزدیک کرده است.

بینامتنیت
همینطور در جایی از رمان نیز هنگامی‌که دارا به روایت‌ خاطراتش می‌پردازد از جنگ‌هایی تاریخی سخن می‌گوید:
«دارا تعریف می‌کنه که پدرش اردشیر آن زمان پسر کوچکی بود و قابل

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره پسامدرنیسم، وجودشناسی، ناکجاآباد، عدم قطعیت Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره تخت جمشید، ناکجاآباد، پسامدرنیسم