منابع پایان نامه ارشد درباره ناتورالیسم، ادبیات مدرن، پوزیتیویسم، آثار ادبی

دانلود پایان نامه ارشد

ملی‌گرایانۀ ادبیات فارسی تأکید داشت، اما سرانجام توانست این ادبیات را با خود مأنوس کند. امرسون (Emerson) در آمریکا و شاعران ویکتوریایی در انگلستان به طور موفقیت‌آمیزی توانستند ادبیات فارسی را با شیوۀ تفکر و قالب‌های بیانی انگلیسی منطبق سازند. بعدها سر دنیسون راس (Edward Denison Rass) آشکارا می‌گفت که از میان تمام شاعران آسیایی، ایرانیان بیش از همه برای خوانندگان انگلیسی آشنا هستند. (یوحنا، 1385: 255)
3. طرح هنر برای هنر
اصل زیبایی‌شناسی تا قبل از دورۀ مدرن این بود، که هنر تقلیدی از زندگی است؛ یعنی هنر باید حقیقت را دربارۀ زندگی بگوید و کمک کند تا زندگی تحمل‌پذیر‌تر شود. با پیدایش رمانتیک‌ها در اواخر قرن 17، این ایده به چالش کشیده شد. در اواخر قرن 19، ادبیات شکل وارونه‌ای به خود گرفت؛ یعنی به گفتۀ اسکار وایلد(Oscarwilde) «زندگی تقلیدی از هنر است»(لاج، 1373: 384)؛ یعنی ابتدا هنرمند با ساختارهای ذهنی‌اش چیزی را درک می‌کند و می‌سازد، و آن‌گاه همان هنر ساختارهای ذهنی را همان موقع که مناسب یا راضی‌کننده نباشد، تعویض یا بازسازی می‌کند. در همین دوران سمبولیست‌ها سر برآوردند. آن‌ها در کنار کلاسیک‌ها، رمانتیک‌ها، رئالیست‌ها و ناتورالیست‌ها بیش از همه به مدرنیست‌ها نزدیک هستند. سمبولیست‌ها شاعران نومید و بدبین بودند و این را از توصیفات و موضوعات آن‌ها مي‌توان یافت.(سیدحسینی، 1371: 534 و 535) به نظر می‌رسد نخستین جرقه‌های ادبیات مدرنیستی را در آثار سمبلیک ادگار آلن پو(Edgar Allen poe) و شارل بودلر میتوان یافت.

آثار مدرنیستی ابتدایی
بسیاری معتقدند رمان مدرنیستی ابتدا در فرانسه و سپس در انگلستان در کارهای جیمز(Henry James،‌ کنراد(Jozef konrad)، جویس و لارنس(D.H.Lawrence) به وجود آمد. بعد از جنگ دوم جهانی چالز مورگان(Charles Morgan) جانشین هنری جیمز شد و پرشورترین شاعر جوانی که مدرنیسم را ادامه داد، توماس(Dylan thomas) بود. در میانۀ دهۀ 1990 نسل جدیدی از نویسندگان شروع به اعمال فشار به مدرنیست‌ها کردند. در روزنامه‌ها به آن‌ها جوانان خشمگین(Angry Young Man) می‌گفتند، که خواستار بازگشت به دورۀ رئالیسم بودند.
از لحاظ فلسفی دورۀ مدرن را دارای سه خصیصه دانسته‌اند، که اولین آن‌ها خردگرایی یا عقلگرایی (Rationalism) است. در سال 1730 گوتشه(Gutsche) رسالۀ جستجوی یک فن شعر انتقادی را منتشر ساخت. نویسنده در این رساله کوشیده بود تا دستورهای لازم را بر اساس عقل تبیین کند. وی بیان می‌کرد که چون شعر تقلید طبیعت است و طبیعت هم امری معقول و محتمل است، پس آنچه نامعقول و نامحتمل است، باید از شعر حذف شود؛ یعنی عقل را در شناخت شعر مؤثر می‌دانستروشنگری پدیده‌ای بود که راه را برای انقلاب کلی در قرن 19 فراهم ساخت. در نیمه دوم قرن تعقل‌گرایی انتقادی توانست بیش از همه با فلسفه کانت و بعد از آن هگل به تمام آنچه مارتین لوتر در دوره رنسانس برای آن تلاش کرده بود دست یابد. (زرینکوب 1357: 419). اعتقاد به اینکه هر امری دربارۀ حقایق اساسی را می‌توان به وسیلۀ عقل بشری تبیین نمود و هر پدیده را می‌توان به وسیلۀ عقل به دور از اندیشه‌های متافیزیکی تفسیر کرد.
از نخستین حرکت‌های انسان در جهت عقلانی کردن و شناخت جهان جاندار انگاری است. یعنی محدود کردن هستی (ابژه) در ذهن (سوژه) و تسلط دومی بر اولی(فرهاپور،1375: 267) . توضیح آنکه عقل بشر بخشی از نیروهای غریزۀ انسان محسوب می‌شود که از همان ابتدای آفرینش در پی تبدیل ذهنیات و انتزاعیات به ابزاری کارآمد بود. از آن جمله می‌توان خط هیروگلیف را مثال زد که نوعی تلاش برای جدایی کلمه از تصویر و تبدیل شدن آن به علم و هنر بود. عقل به عنوان ابزار صیانت بشر در مقابل طبیعت و مهار کردن آن به کار گرفته شد اما این تقابل نتیجۀ عکس داشت، جامعه‌ای که قرار بود انسان را از اسارت نیروهای طبیعی نجات دهد، به طبیعت ثانوی تبدیل شد که مستقل از هرگونه کنترل فردی یا جمعی و به قیمت قربانی شدن انسان‌ها تکامل مییافت.(همان:265) آثار این نوع عقلانی کردن را می‌توان در ادویسۀ هومر و پیدایش فلسفه، ریاضی و سوفسطایی‌گری پیدا کرد که وجه مشترک همۀ آن‌ها اسطوره‌زدایی بود.
در اوایل قرن 20 تناقض درونی برنامۀ روشنگری آشکار شد. وبر اعلام کرد عقلانیت صوری بر جامعۀ بورژوازی به هیچ وجه نمی‌تواند دربارۀارزش‌هایی چون آزادی، برابری و برادری داوری کند زیرا جامعۀ بورژوازی معاصر تنها به کارایی و سودمندی و رقابت در علم و تکنولوژی پرداخته است که حتی به قیمت نابودی دیگران و این، یگانه اصل عقل عملی انسان معاصر، قرار گرفته است.(همان:267) ظهور تکنولوژی و پیدایش تمدن مدرن علاوه بر ویرانگریای که جنگ به جا گذاشت آثار دیگری نیز داشت. مدرنیته هرچیز که از آن بویی از خرافه و مذهب به مشام مي‌رسید را کنار می‌راند، در نتیجه فردی شدن دین، فردباوری و خود پرستی خودمدارانگاری به شدت رواج پیدا کرد. دین تا آن زمان شالودۀ اخلاق و واضع بلامنازع رفتار انسان در اجتماع و به صورت فردی بود. با کنار رفتن آن به تبع انسان سعی کرد با تشکیل دستگاه‌های بزرگ فلسفی، زبان‌شناسی، مردم‌شناسی و روان‌کاوی جایگزینی مناسب و به روز برای آن پیدا کند. انسان غربی می‌رفت که نسبت به اندیشه‌های لوتر نیز بی‌اعتماد شود. از جمله ماکس وبر کسی بود که به نسبت به کتاب اخلاق پروتستانی و روح سرمایه‌داری اوو به اندیشه‌های پروتستانی نگاهی بدبینانه و یأس‌برانگیز دارد. او هرچند در فرهنگ پروتستانی پرورش یافته بود اما از درون شاهد زوال و تباهی آن بود. او می‌دید که چگونه اخلاقیات لوتر به ریاکاری و حساب‌گری کاسب‌کارانه تبدیل می‌شود و می‌دانست که چگونه آموزه‌های پروتستان زمینه را برای تمرکز سرمایه فراهم می‌آورد.
دومین خصیصه توجه به علم، دانش‌گرایی و اثبات علمی، پوزیتیویسم (Positivism) است. این اندیشه تنها راه معتبر تفکر را مبتنی بر روش علمی می‌داند و شناخت را صرفاً مبتنی بر تجربۀ حسی. برتراندراسل(RussellBertrand) در این‌باره می‌گوید، اگر نتوان از چیزی آگاهی تجربی به دست آورد هیچ آگاهییی از آن نمی‌توان به دست آورد. پیشتر اشاره کردیم که دوره مدرن با انقلاب صنعتی آغاز شد و از‌ آن پس دستگاه تکنولوژی روز به روز جلوتر رفت و تمام تفکرات غیر علمی را در میان چرخ‌دنده‌های خود خرد کرد. دیگر هیچ‌کس نمی‌توانست این ماشین عظیم‌الجثه که با جرقه فیلسوفانی چون کانت آغاز به کار کرده بود و هر روز با دستاوردهای جدید دانشمندان، با سرعت نور به روز می‌شد را از کار بیاندازد.
آدورنو(Adorno) و هورک هایمر (Horkheimer) تکنولوژی مدرن را تجسم همان سلطه و خشونت اسطوره‌ای می‌دانند که در عصر حاضر به صورت فراگیر بر طبیعت و نفس بشر مسلط شده است. و از آنجمله پیدایش نازیسم بود که به دلیل قدرت و پویایی صنعت آلمان هیتلری و البته خشونت نژادی بود.(فرهادپور،1375: 278) این امور ظهور پدیده‌ای به نام عقل افسرده که در قرن 20 آغاز شده بود را تسریع بخشید.
سه خصیصه مهم عقل افسرده را می‌توان به این شرح بیان کرد:
اول رابطه و شباهت عمیق میان سرنوشت و حالات فردی و جمعی، یا شباهت میان درون و برون؛ دوم کششی عمیق به امر مطلق یا امر متعالی که عمدتاً در شکل وسوسۀ قدرت نمود پیدا می‌کند؛ سوم تجربۀ زوال فردی و جمعی و آگاهی از محدودیت‌های عقل و پیدایش نهیلیسم که به نوعی پیدایش نیاز وسواسی به حفظ نظم و انضباط دامن زد.(فرهادپور1387: 30)
سومین خصیصه نیز ایدۀ جدایی دین از سیاست یا همان پیدایش سکولاریسم است. یعنی جلوگیری از دخالت دین و امور کلی مذهبی در سطح وسیع جامعه و در ادارۀ آن که پیشتر دربارۀ آن توضیح دادیم.

ریشههای ادبیات مدرن
برای بررسی ویژگی‌های رمان‌های مدرنیستی، باید قدری به عقب بازگردیم و به بررسی اجمالی آثار ادبی از حدود دو قرن پیش بپردازیم. به نظر می‌رسد ویژگی‌های مدرنیستی چیزی نیست که تنها در یک برهۀ خاص به سراغ ادبیات آمده باشد. از زمان رنسانس تا قبل از دوره پست مدرن، فاصله‌ زمانی است که می‌توان آن را به عنوان دورۀ مدرنیستی معرفی کرد.
مدرنیسم یکی از مکاتب ادبی چون داداییسم یا ناتورالیسم نیست بلکه فرآیندی نسبی است که از مکتب‌های ادبی مختلف ویژگی‌هایی را گرفته است و چون گیاهی کم‌کم از اندیشه‌های مختلف تغذیه و رشد کرده است. «اصطلاح مدرنیسم به مجموعه وسیعی از جریانهای تجربی و آوانگارد در ادبیات و هنر این دوران از جمله سمبلیسم، فوتوریسم، اکسپرسیونیسم، ایماژیسم، داداییسم و سوررئالیسم، و نیز سایر ابداعات نویسندگان اطلاق میشود»(هاجری،1381: 144) از زمانی که انقلاب مدرنیستی در دنیا آغاز شده، ادبیات مدرنیستی نیز به دنیا آمده است و در سال‌های کهن‌سالی خود شاخۀ جوانی به نام پست مدرن را پرورش داده است.
همان‌گونه که می‌دانیم رمان به معنای امروزی با آثار بالزاک(Balzac) آغاز شد؛ یعنی از حدود اواسط قرن 19. چارلز دیکنز(CharlesDickens)و تولستوی(Tolstoy) از دیگر پیشروان رمان بودند. آن‌ها رمان خود را رئالیسم اجتماعی نام نهادند و درصدد بودند واقعیت‌های اجتماعی را به صورت آشکارا بیان کنند. پیدایش سینما در عرصه ادبیات نیز تأثیر بسیاری گذاشت. شاید بتوان پیدایش مکتب ایماژیسم (Imagism) را برگرفته از سینما دانست. نویسندگان به گونه‌ای دیگر به دنیا نگاه کردند، دید سینمایی باعث ایجاد تأثیر زیادی در توجه به جزئیات در‌ آثار نویسندگان شد.
ازرا پوند Ezra Pound)) و تی‌. اس. الیوت از شاعرانی هستند که می‌توان ایماژ را در آثارشان برای اولین بارها یافت کرد. از سال 1830-1890 بازتاب تغییر در جامعۀ فرانسوی در رمان نمایان شد(علوی،1380: 102). امیل زولا از نخستین کسانی بود که در برخی از رمان‌های خود به پروژه‌های بزرگ شهرسازی اشاره کرد. این اشارات به مرور سبب پیدایش مکتب ناتورالیسم(Naturalism ) شد. در پیدایش این مکتب توسعۀ صنعت، جبر علمی و جامعه‌شناسی بر پایۀ تفکر وست کنت (Countes)و اسپنسر(Spencer) مؤثر بودند.(ثروت،1386: 284)
این مکتب به دنبال جلب توجه انسان به علم و دستاوردهای آن شکل گرفت و سعی داشت با استفاده از دستاوردهای علمی روانشناسی و علوم پزشکی، پیچیدگی‌های انسان و اجتماع را رمز گشایی کند.(همان: 285) در این میان فیلسوفانی چون وست کنت فلسفه پوزیتیویستی را تبیین نمودند. با اعلامیۀ او توجه به عقل که زمانی با اندیشه‌های کانت به فراموشی سپرده شده بود، دوباره رونق گرفت. اسپنسر جامعه‌شناس نیز با نگاه علت و معلولی خود به علوم اجتماعی سبب شد تمام نگرش‌ها به تحول انسان در چارچوب عقلی علت و معلول بگنجد. این نگاه مسلماً بر منتقدان و خالقان آثار ادبی نیز تأثیر خود را گذاشته است تا آن‌ها به ادبیات نیز نگاهی علم‌گرایانه و ناتورالیستی داشته باشند.
تضاد و تناقض بین پیشرفت صنعتی و در طرف دیگر فقر و استثمار جامعه از نگاه نویسندگان نیز دور نماند. گوستاو فلوبر در نامه‌ای به دوستش نوشت:« مسهل‌ها، ملین‌ها، جوشانده‌ها، اماله‌ها، تب، صرع، سه شب بی‌خوابی، زندگی وصف‌ناپذیر از بورژوا، غیره و غیره این هفته‌ای است که من گذرانده‌ام».(پاکباز،1354: 14)
زولا (Zola)بر اساس شیفتگی بود که می‌گفت باید روش‌های علوم طبیعی را وارد ادبیات کرد و از اطلاعات علوم جدید بهره برد. وی در این برداشت نظر به رساله وراثت طبیعی لوکا(Luka) و اصل انواع داروین(Darwin)ومقدمه بر طب تجربی کلودبرنارد(ClaudeBernard)(فیزیولوژیست فرانسوی) داشت.(سیدحسینی،1371:235) با این توضیحات تا حدودی روشن شد که ناتورالیست‌ها چگونه سنگ بنای پوزیتیویسم را در ادبیات قرار دادند.
ناتورالیسم پلی بود از رمانتیسم به مدرنیسم که در آن انسان از متافیزیک به سمت فیزیولوژیک حرکت کرد و سعی کرد بیش از پیش زمینی باشد. ناتورالیسم به انسان کمک کرد تا مادی باشد، بر اساس استعدادهایش برای خود و جامعه برنامه‌ریزی کند. دوران افول ناتورالیست‌ها زمانی بود که انسان متوجه شد با این سبک نمی‌تواند ادامه دهد، زیرا برخورد با ادبیات که یک عامل روحی بود

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره هنر و معماری، ادبیات مدرن، زندگی روزمره، جنگ جهانی دوم Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره ادبیات مدرن، ناخودآگاه، جنگ جهانی اول، ایدئولوژی