منابع پایان نامه ارشد درباره مصباح الهدایه، انسان کامل، فرهنگ اصطلاحات، رساله قشیریه

دانلود پایان نامه ارشد

کتاب «مصباحالهدایه و مفتاحالکفایه» مهمترین اثر عزّالدین محمود کاشانی است و در موضوع خود که عبارت از تصوف و اخلاق است، در میان آثار فارسی قرن هفتم به بعد ممتاز و منحصر به فرد است.
این کتاب به تصریح خود مؤلف در مقدمه، و از روی مقایسة هر دو کتاب با یکدیگر، کتاب مستقلی در تصوف است که اکثر اصول و فروع عوارفالمعارف را شامل میشود. ولی در نقل حکایات و روایات، سلسلة اساتید را که سهروردی آورده، حذف کرده و مطالب را به ترتیب کتاب عوارفالمعارف نیاورده، بلکه خود در ترتیب بابها و فصول، شیوة خاصی را انتخاب نموده که با کتاب عوارفالمعارف تفاوت دارد و همچنین مطالبی را از خود بر آن افزوده است و در واقع میتوان گفت که: کتاب «مصباح الهدایه» برداشت و ترجمة آزادی از کتاب «عوارفالمعارف» به زبان فارسی است و خود عزالدین محمود آن را «تألیف» میداند.
کتاب مصباحالهدایه مشتمل بر ده باب است و هر بابی ده فصل دارد که در مجموع یکصد فصل دارد. ابواب کتاب از این قرار است:
1ـ اعتقادات 2ـ علوم 3ـ معارف 4ـ اصطلاحات صوفیان 5ـ مستحسنات متصوفه 6ـ آداب 7ـ اعمال 8ـ اخلاق 9ـ مقامات 10ـ احوال.

فصل چهارم
اصطلاحات فنی عرفانی مرصادالعباد

(آ)
1-آینه
جسم صیقلی خاص. در کلمات اهل ذوق، مراد از آن قلب انسان کامل است از جهت مظهریت او. زیرا ذات و صفات و اسماء را آینه گویند و معنی در انسان کامل که مظهریت تامّه دارد اظهر است. شاه نعمت الله گوید:
آینۀ کائنات، مظهر تمثال توست حسن تو در آینه گشته عیان فی المثل
(فرهنگ اصطلاحات عرفانی، سجادی، ص45)
مرصادالعباد: و خلاصۀ نفس انسان دل است، و دل آینه است، و هر دو جهان غلاف آن آینه. و ظهور جملگی صفات جمال و جلال حضرت الوهیّت بواسطۀ این آینه که « سَنریهِمُ آیاتِنا فِی الآفاقِ وَ فِی الأنفُسِهِم» (فصلت، 53)
مقصود وجود انس و جان آینه است منظور نظر در دو جهان آینه است
دل آینۀ جمال شاهنشاهی است وین هر دو جهان غلاف آن آینه است
(مرصادالعباد، ص3)
(ا)
2-ابد
ابد و ابدیّت معنی است از نعوت خدای تعالی، و فرق بین ازلیّت و ابدیّت در آنست که ازلیّت بدایت و اولیّتی ندارد و ابدیّت را نهایت و آخری نیست. (اللمع، ص364)
ابد اسم بقاست. (شرح شطحیات، ص618)
مرصادالعباد: آن سرگشتۀ نابینای«فَانّها لا تَعمی الاَبصار وَلکِن تَعمی القُلوب الَّتی فی الصُّدور» را خبر نیست که حق تعالی را بندگانیاند که در متابعت سید اولین و آخرین بر کل کاینات عبور کردهاند، و از قاب قوسین درگذشته و در سر«اَواَدنی» همگی هستی خویش کم زده، و دیدۀ بصیرت را به کحل«ما زَاغَ البَصَرُ وَ ما طَغَی» (نجم،17) مکحل گردانیده، و در مطالعۀ «لَقَد رَأی مِن آیاتِ رَبّهِ الکُبرَی» (نجم، 18) استفادت نوری از انوار «یَهدِی اللهُ لِنورِهِ مَن یَشَاءُ» (نور،35) کرده که بدان نور در مقام «بی یُبصر» بدایت عالم امر که مبدأ ارواح است مشاهده کردهاند، و باز دیده که از کتم عدم هر چیز چگونه به صحرای وجود میآید و خواهد آمد تا منقرض عالم، و سرّ وجود هر یک بدانسته، و منتهای هر صنف از موجودات بشناخته و مرجع و معاد هر طایفه معاینه کرده، و از دریچۀ ازل به ابد نگریسته، و پرگار صفت گرد دایرۀ ازل و ابد برآمده، و به کرّات از وجود به عدم رفته و از عدم به وجود آمده، گاه موجود معدوم بوده و گاه معدوم موجود بوده و گاه نه موجود و نه معدوم بوده. (مرصادالعباد، ص32)
3-ابلیس
ابلیس در ابتدا از ملائکه مقرب بود و نام اصلی او عزازیل است. او هفتصد هزار سال عبادت کرده بود سه هزار سال نیز شاگرد رضوان بود. (فرهنگ تلمیحات، شمیسا)
خدا را دو نام است، یکی الرحمن الرحیم و دیگر الجبّار المتکبّر از صفت جبّاریت، ابلیس را به وجود آورد و از صفت رحمانیّت، محمد را. پس رحمت، غذای احمد و صفت قهر و غضب، غذای ابلیس. (تمهیدات، ص227)
گاه مرادف با شیطان به کار میرود. در کلمات عرفا غالباَ دو معنی از آن اراده میشود.
مرصادالعباد: و حقیقت خلافت هم از این معنی است که بذات و جملگی صفات خداوندی درو متجلّی بود، تا در وی جملۀ صفات موجود شد، و سرّ سجود ملایکه ازینجا بود ، چون حق در وی متجلّی بود سجده بحقیقت آدم را نبود. چنانک امروز سجده قبله را و کعبه را نیست صاحبالبیت راست، آنجا هم صاحبالبیت را بود. امّا ابلیس یک چشم بود، بدان چشم بیت میدید و بچشم دیگر صاحبالبیت دیدن کور بود، او را نتوانست دیدن، لعین گشت، زیراک «کلّ ناقص ملعون». (مرصادالعباد، ص328)
4-اتصال
در اصطلاح سالکان مرادف وصال وصول است. (کشاف اصطلاحاتالفنون، تهانوی، ص1507)
مرصادالعباد: بدانک وصول به حضرت خداوندی نه از قبیل وصول جسم است بجسم، یا عرص به جسم ، یا علم به معلوم، یا عقل به معقول، یا شیء به شیء، تعالی الله عن ذلک علوّاً کبیراً.
و دیگر آنک وصول بدان حضرت نه از طرف بنده است، بلکه از عنایت بیعلّت و تصرّف جذبات الوهیّت است. شیخ ابوالحسن خرقانی قدس الله روحه گوید: «راه بحضرت عزّت دواست: یکی از بنده بحق، و یکی از حق به بنده. آن راه که از بنده بحق است همه ضلالت بر ضلالت است، و آن راه که از حق ببنده است همه هدایت بر هدایت است. (مرصادالعباد، ص 330)
مصباحالهدایه: نهایت جملۀ احوال شریفه، اتّصال محب به محبوب است و آن، بعد از فنای وجود محبّ و بقای او به محبوب صورت بندد؛ چه قبل الفناء، امکان وصول نیست. آنجا که سطوات انوار قدم تاختن آرد، ظلمت حدثان را چه مجال ماند. و همچنین در حال فنا، وصول، متصوّر نگردد؛ پس اتّصال، بعد از بقای وجود محبّ به محبوب تواند بود؛ تا از سطوات نور تجلّی، مضمحل و ناچیز گردد، بلکه قوّت گیرد؛ چه همچنان که ضدّ از صحبت ضد ضعیف شود، جنس از صحبت جنس، قوی گردد. و اتصال بر دو قسم است: اتصال شهودی و اتصال وجودی. اتصال شهودی وصول سرّمحب است به محبوب در مقام مشاهده، و اتصال وجودی عبارت است از وصول ذات محب به صفات محبوب و اتصافش بدان. و مراتب آن را نهایت نیست. چه کمال اوصاف محبوب را غایت نیست. و این حال را سیر فی الله خوانند. چندانک منازل آن را قطع کنند به نهایت نرسند و هر چه در دنیا بدان رسند هنوز اول منزلی بود از منازل وصول؛ و به عمر ابدی در آخرت به نهایت آن نتوان رسید. (مصباح الهدایه، کاشانی، ص299)
5-اثنینیّت
یعنی دوگانگی، قائلین به اثنینیّت را ثنوییّن گویند.
مرصادالعباد: پس اگر امروز ماه معرفت از هالۀ عزّت بیرون آید، از چشم زخم انگشت نمایان ایمن است، که آن انگشت نمایان انگشت نمای شدند، و اگر خرشید وحدت بی تیغ غیرت از پس قاف اثنینیّت طالع شود، فارغ است، که آن دیدهوران چون سیمرغ در پس قاف غربت «بدأ الاسلام غریباً و سیعود کما بدأ غریباً» غارب گشتند. (مرصادالعباد،120)
مرصادالعباد: لاجرم در کمال وصول و رفع اثنینیت و اثبات وحدت این بشارت بپای بشکستگان امّت و ضعفای ملت رسانیدند، که اگر براق همّت هر کس از سدۀ آستانۀ بشریّت سدرةالمنتهی روحانیّت نتواند برآمد تا از وصول بحضرت خداوندی ما برخوردار شود، هم آنجا سر به عطبۀ خواجه نهد، و کمر مطاوعت او بر میان جان بندد، که آنجا دوگانگی برخواسته است و یگانگی بنشسته، هر که او را یافت ما را یافت «مَن یُطِع الرَّسُولَ فَقَد أطَاعَ الله». (نسا،79) بیگانگی نیست تو مایی ما تو. «اِنّ الّذینَ یُبایِعونَکَ اِنّما یُبایِعونَ الله». (مرصادالعباد، ص 331،332)
6-احسان
نیکویی کردن و نیکو داشتن چیزی. در قرآن مجید است که: «هَل جَزاء الاِحسانَ اِلا الاِحسان» (رحمن،60) و «بِالوالدَینِ اِحساناُ» (بقره،83) و «وَقَضی رَبُّکَ اِنّ لا تَعبُدوا اِلّا ایِّاهُ و بِالوالدینِ اِحساناَ» (اسراء،23)
«احسان، کمال عبودیّت و پرستش آفریدگار است «خالصاً لِوجهِ الله» چنانچه همیشه به نور بصیرت در مشاهدۀ جمال باشد و به جان و دل در مطارحه انجمن وصال، احسان پرستش خداست چنان که او را بینی و اگر تو او را نبینی بدان که او تو را بیند.» (مرآة العشاق)
مرصادالعباد: و از اینجا میفرمود خواجه را علیهالصلوة والسّلام «و ذَکّرهُم بِایّامِ الله» یعنی اینها را که بروزهای دنیا مشغولند یادشان ده از روزهای خدای که در جوار حضرت و مقام قرب بودند باشد که باز آن مهر و محبّت در دلشان بجنبد دیگر باره قصد آشیان اصلی و وطن حقیقی کنند «لَعلَّهُم یَتَذکّرون لَعَلّهم یَرجِعُون»، اگر محبّت آن وطن در دل بجنبد عین ایمان است که «حُبُّ الوَطَن مِن الاِیمان». [و اگر قصد مراجعت کند و بهمان راه که آمده است بازگردد مرتبۀ ایقان است، و اگر بواطن اصلی باز رسد مقام احسان است، و اگر از وطن اصلی درگذرد سر حد عتبۀ عرفان است، و اگر آنجا توقف نکند و در پیشگاه بارگاه وصول قدم نهد درجۀ عیان است، و بعد از این نه حد وصف و عالم بیان است]. و اگر آن محبّت نجنبد و طلب مراجعت نکند و دل در این جهان بندد نشان بیایمانی است. (مرصادالعباد،104)
مرصادالعباد: و احسان آن است که خواجه فرموده علیهالسّلام «الاِحسانُ اَن تَعبُد اللهَ کَانّک تَراهُ فَاِن لَم تَکُن تَراهُ فَانِّه یَراک». (سوره16،آیه90)و تعبّد پادشاه آن نیست که بطاعت نافله مشغول شود چون نماز و روزه و تلاوت قرآن، و بیشتر اوقات بعزلت و انقطاع و خلوت مشغول باشد، و مصالح خلق فرو گذارد، و اصحاب حوایج را محروم گرداند، و از صلاح و فساد ملک بیخبر ماند، و رعایا را بدست ظلمه فرو گذارد، که این معصیتی بود از جملۀ معاصی زیادتتر. ولیکن تعبّد پادشاه آن است که بعد از ادای فرایض و سنن روایت، روی به مصالح ملک آرد، و از احوال بلاد و عباد متحّفص شود، و برعایت حقوق مسلمانی و مسلمانان قیام نماید، و در بندگان خدای و احکام پادشاهی چنان تصرّف کند که گویی در خدای مینگرد، و اگر آن قوّت نظر ندارد یقین داند که خدای در وی مینگرد، تا هرچ کند بفرمان کند، و از آلایش هوا و طبع پاک دارد، تا آن هر یک او را در قدمی شود سلوک راه حق را، و موجب قربتی و رفعتی گردد حضرت ربوبیّت را. (مرصادالعباد،ص446)
مصباحالهدایه: احسان اسم جامع نبوی است که جامع ابواب حقایق است و آن عبارت است از عبادت خدا در حال مشاهدۀ انوار ذات احدیّت. (عزالدین کاشانی، مصباح الهدایه،357)
مصباحالهدایه: عفو، آن است که از بدی درگذاری و احسان، آنکه در مقابلۀ بدی، نیکی به کار داری. و از جملۀ مکارم اخلاق، عفو و احسان است؛ و صوفی را تخلّق بدین دو خلق، از لوازم احوال است. (مصباحالهدایه، 249)
7-احوال
جمع حال، و در لغت به معنای تحول از حالتی به حالت دیگر آمده است. مثلاً گویند: «حال حولا و حولا» یعنی از حالی به حال دیگر تحول یافت. و در اصطلاح سالکان، حال، معنائی است که بدون تعمد و قصد و اکتساب و اجتلاب وارد بر قلب میشود. از قبیل فرح، حزن، قبض، شوق، انزعاج، هیبت، و غیره. احوال کیفیت قبض است که از مبدء عالی بر دل سالک عارف فرود آید و سریعالزوال باشد و قرار نگیرد. (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، سجادی، ص62)
«احوال، مواهباند و مقامات، مکاسب. احوال بدون وجود حاصل میشوند و مقامات به بذل مجهود. و صاحب مقام در مقام جای گیرد و صاحب حال از حال خود بگذرد و ارتقاء یابد.» (رساله قشیریه، قشیری، ص32)
مرصادالعباد: و خواست تا از برای محک این مدّعیان از مقامات و احوال سلوک شمّه ای بیان کند. تا خود را برین محک زنند، اگر از این احوال رد خود چیزی نه بیند، از جوال غرور شیطان و کمینگاه مکر نفس بیرون آیند، و روی بصراط مستقیم که جادّۀ متابعت است نهند. و اگر دریشان درد طلب باقی باشد، دست در دامن صاحب دولتی زنندکه بر فتراک دولت او بمقصد و مقصود رسند. چنانک میفرماید جلّ و علا «وَ أتُوا البُیوتَ مِن اَبوابِها» (سوره2،آیه189). (مرصادالعباد، ص 317)
مرصادالعباد: و علم باطن معرفت آن معانی است که بیواسطۀ جبرئیل از غیبالغیب در مقام «اَو اَدنی» در حالت «لِی مَع اله وَقت» دقّه جان خواجه علیهالصلوة میکردند، که «فَاَوحَی إلَی عَبدِهِ مَا أوحَی» (نجم،10)، و از ولایت نبوت جرعۀ آن جامهای مالامال بر سنت کرام بر جان و جگر سوختگان عالم طلب میریختند، که «ما صُبَّ الله فِی صَدری شَیئاً الِّا و صَببته فِی صدر ابی بَکر». و همچنانک علم

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره نثر فارسی، زبان فارسی، زبان عربی، شعر فارسی Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره ظاهر و باطن، مصباح الهدایه، فرهنگ اصطلاحات، تصور و تصدیق