منابع پایان نامه ارشد درباره فرهنگ ایرانی، ایدئولوژی، هویت ایرانی، دوران اسلامی

دانلود پایان نامه ارشد

تعلیم زرتشتی. تسامحی که در تمام شاهنامه نسبت به مسألهی دین وجود دارد، امری است که ارتباط به طرز فکر طبقات متوسط شهری دارد و نمیتواند با طرز فکر وارثان کرتیر و ابرسام و تنسر هماهنگ باشد. جوهر واقعی این روح ملی که طبقات مختلف را در داخل جامعه و اقوام مختلف را در خارج آن در حال تعادل میخواسته است عبارت بوده است از عدالت و صلح. و البته تفاوت حماسهی ملی ایران با هر حماسه دیگری در واقع در همین حیات و تحرک آن است و ارتباط آن با آرمانهای طبقات جویای صلح و عدالت. این نوع از حماسه داد و قانون است: حماسه مقاومت بیتزلزل در مقابل هرچه اهریمنی است. هرچه تعلق به انیران دارد است. حماسه ایران کوشش و تقلایی برای دست یافتن به گنجهای طلا، برای دستیافتن به زنهای گریزپا، برای دست یافتن به راههای بازرگانی شرق و غرب نیست حماسه یک قوم است برای دفاع از هستی خویش، برای مقاومت در مقابل وحشیگری و تجاوزگری، برای مقاومت در برابر دنیایی که بر ضد تمام هستی او مجهز شده است. همین نکات است که به این اثر عظیم فردوسی ارزش جهانی و انسانی پایدار میدهد . از تمام شاهنامه برمیآید که در ایران تاریخ و ایران اساطیر اگر جنگ عمیقی هست منشاء آن بیگانه دشمنی نیست. این همان روح اعتدال اخلاقی است، احیای نفس نفرت همراه با خردمندی است نسبت به تمام آن چیزی است که داد و نیکی را از بین میبرد.(زرینکوب،1377: 164-167)

2)ملزومات ادبیات جدید
به زعم عبدلحسین زرینکوب ادبیات ما با وجود داشتن گذشتهای پربار و فرهنگ ادبی پویا و زنده که آن را فراتر از زمان و مکان به تمام انسانیت و جهان پیوند میدهد، نباید از ملزومات دنیای جدید غافل بماند و پیوسته با حفظ سنت دیرینه باید پاسخگویی برای نیازهای جدید ایرانی باشد. ایشان در سخرانیشان در باب ادبیات و مسئله پدران و فرزندان هشدار میدهند:
« اگر آنچه ما به دانشجوی جوان عرضه میکنیم با افق دید او هماهنگی ندارد وبه سؤالها و نیازهای او پاسخ درستی نمیدهد طبع و فهم او ناچار جوابهای خود را در جای دیگر طلب خواهد کرد»(زرینکوب،1371: 261)
بدونشک قسمت عمدهای از ادبیات گذشته ما امروز دیگر نمیتواند به آنچه مطلوب جوان امروزی است پاسخ دهد از این رو عصیان و دلزدگی او نسبت به درس، هم طبیعی است و هم یک ضرورت. در حقیقت توالی نسلها تز و آنتیتز را مخصوصاً در ادوار بحران مقابل هم میگذارد و یک سنتز تازه را الزام میکند. به علاوه اگر نسل تازه همواره نسبت به نسل گذشته از همه حیث وفادار و مطیع میماند دنیا چگونه به چیزهای تازه دست مییافت؟(زرینکوب،1371: 262)
ایشان میگویند اگر با انقضاء دوره قهرمانی قدیم دورهی حماسه و حماسه سرایی نیز به پایان رسیده است و اگر علم با اختراع تانک و بمب، امید پیدایش هومرها و ویرژیلهای آینده را مبدل به یأس کرده است افکار و اندیشههای جدید نیز پیدایش انواع و اسلوبهای تازهای را ایجاب میکند. باری از آنجا که به اقتضای احوال اجتماعی، حوائج ذوقی انسان نیز تغییر میکند، دیگر نمیتوان از آینده شعر نگران بود! نکتهای که هرگز از آن غافل نتوان بود قانون تطور و تکامل است که در شعر نیز مانند همهی امور زندگانی فرمانرواست. اگر شعر را توصیف هنرمندانهای از حیات آدمی بدانیم ناچار آن نیز مانند حیات دستخوش تغییر و تحول است و این تغییر و تحول هرگز وقفه و رکود ندارد. در واقع شعر ارکستر پرهیجانی است که در آن به قول هوگو، آواز طبیعت، با آواز آدمی و آواز حوادث بهم میآمیخته است و تا روزی که این آوازهای سهگانه شنیده میشود این ارکستر بدیع نیز از نغمهسرایی و شورانگیزی باز نخواهد ایستاد. (زرینکوب،1378: 319)
اگر شعر را “معنای زندگی” بدانیم، ضرورت بازنگری و نوگرایی دوچندان میشود. او از این زاویه میگوید: ادبیات گذشته، که روزی مظهر شور و نشاط زندگی بوده، امروز دیگر نمودار آن نیست. تاریخ مانند ورطهی ژرف و پهناوری، ادبیات را از زندگی جدا کرده است و آثاری که در گذشته نغمهی حیات به شمار میرفته است امروز مانند ضجهی ناشناس و هولناکی است که در قبرستان نسلهای گذشته منعکس باشد. زندگی امروز ما با زندگی پدران ما شباهتی ندارد. از این رو معنی این زندگی را نمیتوان در ادبیات گذشته ، که مظهر زندگی پدران ماست، جستجو کرد. آنها که خود را برای زندگی امروز آماده میکنند، نمیتوانند ذوق و استعداد خود را، به سلیقهی گذشتگان بپرورند؛ مگر فقط با تعالیم و افکار گذشته میتوان مسائل دشوار تازهای را که تمدن جدید طرح میکند پاسخ داد؟(زرینکوب،آینده شعر:-)
ایشان از قطع پیوند با فرهنگ ایران و یا به قول خودشان دنیای بدون ایران میهراسیدند واین ضرورت ایجاب میکرد که داد سر دهند که دفاع از مرزهای فرهنگی ایران لازمهاش آن است که پاسدارانش با سلاحهایی که دشمنانشان با آن مسلح هستند مجهز باشند. درین صورت است که آنچه میتواند فرهنگ مارا، از هجوم بیگانه حفظ کند دیگر چیزهایی که بکلی از سطح عصر پایینتر باشد نیست.( زرینکوب،1377: 267)
به زعم زرینکوب ضرورت کارایی تجدد ایجاب میکند که با تکامل انسانی همراه باشد. او بیان میکند که قرن ما قرن طوفانهای تند و گردبادهای هولناک تاریخ است، آرزوهای کهنه اجتماعی عرضهی تغییر وتحول شده است. ارزشهای دیرینه اخلاقی دستخوش تزلزل و تردید گشته است. انسان در میان طوفانهای شک و یقین و یأس و امید پیش میرود… اما در بین این ظلمتها در این طوفانها و درین ملالتها انسان همواره با زندگی پیش میرود. شوق زندگی همچنان اورا براه میبرد. جستجوی کمال وآرزوی بهبود او را همچنان به سیر و حرکت وا میدارد. یک هدف عالی همواره اورا در این راه به سوی خویش میخواند: کمال. یک سرود ابدی پیوسته در این تکاپو از لب او میتراود: هنر. هنر اورا بسوی کمال میبرد و آرزوی کمال زندگی را برای او تحملپذیر میکند.(زرینکوب: 1378: 340) بدینگونه است که ادبیات باید با نو شدن نغمهی زندگی و انعکاس امیدها و اندیشههای بشری باشد. وقتی ادبیات نغمهی زندگی باشد هنرمند نیز باید سرود زندگی وپیروزی سردهد. اهمیت نوگرایی در اندیشه زرینکوب بر فصل بعدی به تفصیل بیان خواهد شد.
خلاصهی فصل
ایده اساسی فصل حاضر بر حول این مسئله بنا شده بود که اسلامیت به عنوان یکی از ابعاد سهگانه هویت ایرانی در اندیشه و آراء شایگان و زرینکوب دارای چه جایگاهی و چه درجهای از اعتبار میباشد. بر این مبنا، نگارنده تلاش کرد تا از پس آثار ایندوروشنفکر، بعد اسلامی هویت ایرانی را برجسته سازد تا بتوان از کم و کیف این مهم آگاه شد.
چنانکه پیشتر ذکر شد داریوش شایگان و عبدالحسین زرینکوب هر دو از بعد اسلامی هویت ایرانی قافل نیستند و آن را به عنوان جزئی از فرهنگ ایران و ایرانی میپذیرند، آنها هویت اسلامی را برحسب استمرار فرهنگی ایران ادامه دهنده دوران باستانی دانسته و معتقدند که اساسا هویت قومی و هویت مذهبی ایران در زمینه متافیزیکی با هم سازگاری دارند و هویت اسلامی در واقع توانست با کمک نبوغ ایرانی در هویت قومی عجین شود و پیوسته استمرار و تداومش را حفظ کند. لکن در پرداخت این دو متفکر به مسئله اسلامیت ما شاهد تفاوتهای هستیم که به توضیح آن خواهیم پرداخت.
مسئلهای که شایگان سعی کرده در این حوزه بدان پاسخ گوید علل و چرایی این استمرار و پیوستگی است، ایشان با استفاده از کلمه دگردیسی و دگر چهرگی سعی میکنند تا مسئله را برای ما روشن کنند. اساساً یکی از ویژگیهای مهم این فیلسوف ایرانی و جهانی پی بردن به مسئله و دغدغهای، بلد کردن آن و در نهایت مفهوم سازی پیرامون آن مسئله میباشد، به همین مناسبت ایشان معتقدند که چون بسیاری از تمدنهای آسیایی نسبت به طبیعت، مبدأ و انسان دیدی همانند و یکسان داشتهاند اگر تمدنی به دست دیگری مغلوب میشد بزودی میتوانست خود را در ارزشهای جدید بازیابی کند؛ و چون اختلافات بین تمدنها بیشتر صوری بود نه ماهوی و جوهری (صورتها عوض میشد ولی محتوا و برد معنوی خاطره به قوت خود باقی بود.) میتوان امروز از پیوستگی هنر و تفکر ایران پیش از اسلام به دوران اسلامی سخن گوییم.
شایگان نمونه متفکری است که بر حسب نیازها و دغدغههای کنونی بشر نظریهپردازی میکند بدین مهم مسئله اسلام و جایگاه آن در دوران معاصر نیز از نظرش پنهان نمیماند و سعی میکند آن را برایمان تصریح کند. مسئلهای که سعی کردیم در فصل حاضر در مبحثی جداگانه به نام اسلام به مثابه سنت، اسلام به مثابه ایدئولوژی توضیح دهیم.
ایشان معتقدند که اسلام نتوانست برد معنوی خویش را در گذر زمان همچنان حفظ کند و آن را از دست داد. اسلام از خاطره جمعی خویش برید، یعنی از تاریخ و فرهنگ خود محروم و تبدیل به ایدئولوژی دولتی شده است. به زعم ایشان از اسلام و آرمانهای واقعی و معنویاش تقدسزدایی شده و تبدیل به اسطورهی سیاسی شده است. اما بدلیل اهمیت معنویت در دنیای افسونزدوده امروزی باید دین و مذهب در جایگاه ویژه خویش قرار گیرد که همان عرصه خصوصی انسان است. ایشان توصیه میکنند که ما به کمک تفکر باید ملقمهها را از هم تفکیک کنیم و بین عرصه عمومی و خصوصی مرزبندیهایی مشخص قرار دهیم تا بتوانیم از سراب ایدئولوژی در امان باشیم.
بخش دوم از فصل گذرانده شده را به دیدگاه زرینکوب پیرامون اسلامیت پرداختیم. این بخش ابتدا در دو قسمت به مسئله اسلام در ایران و فرهنگ ایران در دوران اسلامی پرداخته است، ضرورت این عناوین از این روست که ایشان در بخش اعظمی از آثار خویش سعی مجدانه کردهاند تا از یک طرف روند ورود اسلام به ایران و خدمات متقابل و امتزاج بین فرهنگ ایرانی و اسلامی را به ما بفهماند و از طرف دیگر روند بازیابی فرهنگ قومی ایران را در دوران اسلامی به ما نشان دهد، در این روند مسئلهای که اهمیتش را در آثار زرینکوب به نگارنده نمایان ساخت، مسئله و موضوع ادبیات میباشد که سعی شده است در این فصل بدان در دو قسمت اهمیت ادبیات و عرفان، و ملزومات ادبیات بدان پرداخته شود.
چنانکه گذشت دربارهی اسلام ایشان معتقدند که روح ایرانی در اسلام دمیده شد و با وجود فتوح اسلامی این روح ایرانی لطمهای قوی ندید بلکه از اسلام وسیلهای ساخت برای آن که استعدادهای خویش را عرضه کند. عبدالحسین زرینکوب تحت عنوان استمرار فرهنگی معتقد است که فرهنگ ایرانی در دورهی پیش از اسلام و خواه در دورهی اسلامی که ادامهی دورهی پیش از اسلامی وی محسوب میشود همواره توانسته منحصربفرد بماند و اصالت خویش را حفظ کند. و از فرهنگ اسلام بنیاد تازهای ساخت و دوباره جان گرفت. تمدن و فرهنگ درخشان و باشکوهی که بنام تمدن اسلامی قرنها بر شرق و غرب عالم تسلط یافت تا اندازهی زیادی مرهون مساعی ایرانیان بود که خود در عهود قبل از استیلای عرب مواریث مهم تمدنهای گذشته را در تمدن ساسانی مزج کرده بودند وتا حدی بین فرهنگ یونانی و هندی و عبری و حتی چینی جمع و تلفیق کرده بودند.
اما در خصوص ادبیات میتوان گفت: ایشان ادبیات را حامل فرهنگ و تفکر ایرانی میداند چون جامی بلورین که تبلور همهی اندیشههای ایرانیست و این ادبیات است که بار فرهنگ ایرانی را بر دوش میکشد، و عامل دوام و استمرار فرهنگی ایران میشود.
در ادبیات عرفانی ویژگیهای فکری فرهنگ ایرانی ( تسامح، آزادی اراده و اغتنام فرصت و …) به اوج اعتلایی که به قامت انسانیت است میرسد. و به اعتقاد زرینکوب در واقع آنچه ادبیات کلاسیک ایران را از هر چه غیر انسانی است، از هرچه به حدود و قیود مربوط به مرز و نژاد و محیط و طبقه وابسته است، از هرچه تصنعی و تقلیدی و احیاناً غیر اخلاقی است منزه کرد و آن را به سطح آرمانهای انسانی، به افق بینش و معرفت جهانی، و به پایهی بعد وجدانی انسان بالا برد همین مجموعه آثاریست که آن را بطور کلی ادبیات عرفانی ایران باید خواند. فقط در آینهی این جام جادویی است که فرهنگ ایرانی نقش تمام انسانیت را جلوهگر میبیند. از اینرو عجب نیست که لطایف ادب و ذوق تمام قلمرو انسانیت در آن پرتو بیفکند.
به طور کلی عرفان مورد ستایش زرینکوب که در ادبیات متجلی میشود گونهای عرفان ذوقی و عملی است که سبب میشود در خدمت مردم و در خدمتکاری به جامعه قرار گیرد. انسان عارف از طریق خودسازی و به کمک آن به مقام و مرتبهای میرسد

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره زبان عربی، تمدن اسلامی، فرهنگ ایرانی، آداب و رسوم Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره هویت ایرانی، روشنفکران، تفکر انتقادی، عرفان اسلامی