منابع پایان نامه ارشد درباره فرهنگ ایرانی، قرآن کریم، تمدن اسلامی، آداب و رسوم

دانلود پایان نامه ارشد

81) باری از این روی بود که در این ایام زمینهی افکار از هر جهت برای پذیرفتن دینی تازه آماده بود و دولت نیز که از آغاز عهد ساسانیان با دین توأم گشته بود، دیگر از ضعف و سستی نمیتوانست در برابر هیچ حملهای تاب بیاورد. و بدینگونه دستگاه دولت و دین چنان از هم گسیخته بود که هیچ امکان دوام و بقا نداشت. در چنین شرایطی بود که زرینکوب میگوید:
اسلام نویدبخش عدالت و مساوات بود. در اینجا دیگر طبقهای ممتاز ـ به نام روحانی ـ که جای طبقات موبدان و هیربدان را بگیرد و بدینگونه خود را بین مسلمین و خدای آنها فاصله و واسطه سازد وجود نداشت و در نماز و جهاد هم مسلمانان مساوی بودند و جز تقوی هیچ چیز موجب امتیاز آنها نمیشد. نیز در جای خود از اسبابی بود که چون عام خلق را از سلطه و زورگویی موبدان و متولیان آتشگاه میرهانید اسلام را در نظر آنها یک دین رهایی بخش وانمود میکرد؛ رهایی از زورگوییهای ناشی از اتحاد دین و دولت و از حرص و آز و دروغ و ریای جمعی که به نام آتشگاه و به عنوان نظارت در اجرای مراسم دینی مردم را میدوشیدند و تحت فشار قرار میدادند» (زرینکوب، 1375: 313).
نویسنده کتاب بامداد اسلام میگوید: «پیام تازه ای که محمد(ص) خود را حامل آن میدانست همهی جهان را به برابری و نیکی و برادری می خواند و از شرک و نفاق و جور و بیداد نهی میکرد. نه همان اعراب که زندگی شان یک سره در جور و تطاول و شرک و فساد می گذشت بلکه ایران و روم نیز که رسم و آیین دیرینشان دست خوش اختلاف و تعصب روحانیان گشته بود، در آن روزگاران به چنین پیام دل نشینی نیاز داشتند و آن را مژده ی رهایی و نجات تلقی میکردند اما این مژدهی آسمانی، قبل از هر چیز، عرب را که پست ترین و پراکنده ترین مردم بود به سوی رفعت و وحدت کشانید.» (زرینکوب،1384: ۵۹)
بنابراین بسیاری‌ از ایرانیان‌، از همان‌ آغاز کار، دین‌ مسلمانی‌ را با شور و شوق پذیره‌ شدند. دین‌ تازه‌ای‌ را که‌ عربان‌ آورده‌ بودند، از آیین‌ دیرین‌ نیاکان‌ خویش‌ برتر می‌یافتند و ثنویّت‌ مبهم‌ و تاریک‌ زرتشتی‌ را در برابر توحید محض‌ و بی‌شایبه‌ی‌ اسلام‌، شرک‌ و کفر می‌شناختند. آن‌ شور حماسی‌ نیز که‌ در طبایع‌ تند و سرکش‌ هست‌ و آنان‌ را وا می‌دارد که‌ هر چه‌ را پاک‌ و نیک‌ و درست‌ است‌، ایرانی‌ بشمارند و هر چه‌ را زشت‌ و پلید و نادرست‌ است‌ غیر ایرانی‌ بدانند، در دلهای‌ آنها نبود. از این‌رو آیین‌ مسلمانی‌ را دینی‌ پاک‌ و آسان‌ و درست‌ یافتند و با شوق‌ و مهر بدان‌ گرویدند. «درست است که بعضی خلفا در معامله با اهل ذمه خشونت نشان می دادند، از تجدید بنای معابدشان جلوگیری می کردند، یا آنها را از اشتغال به کارهای مهم منع می نمودند، یا وادارشان می کردند لباسهای نشاندار بپوشند، بعضی شان حتی برخی از آنها را به عنف وادار می کردند که مسلمان شوند، عامه مسلمانان نیز گاه تحریک میشدند و به آزار آنها دست میگشادند، اما این احوال به ندرت اتفاق می افتاد و بی دوام بود، چنان که روی هم رفته اهل کتاب در قلمرو اسلام در صلح و آرامش به سر می بردند.» (زرینکوب، 1362: 2)
البته باید تاکید کرد که بین اسلام و آیین زرتشتی از لحاظ وجودی هماهنگی وجود داشت و این مسئله در ایران پذیرش آیین جدید اسلام را با مشکلات کمتری مواجه میکرد ، چنانکه خود زرینکوب معترف است « با قبول اسلام در آن الله جای هرمزد و ابلیس جای اهریمن را میگرفت و در اعتقاد به بهشت و دوزخ و قول به معاد و حیات اخروی و حتی در قول به قضا و قدر الهی هم بین آن (اسلام) با عقاید مزدیسنان ـ در مورد اخیر زروانیان ـ توافق وجود داشت.» (زرینکوب،1375: 313)
اما با این وجود در ابتدای ورود اسلام به ایران، بسیاری از ایرانیان با اسلام کنار نیامدند، چرا ترک آداب و رسوم و اساطیر و سنتهای باستانی برایشان بسیار سخت جلوه میکرد لکن برای اینگونه کسان ترک آداب و رسوم از ترک ثنویت دشوارتر به نظر میرسید و در آیین جدید جز به ندرت جایی برای حفظ مرده ریگ اساطیر و سنتهای قدیم قوم وجود نداشت. (زرینکوب،1375: 313) بعلاوه برخی‌ دیگر هم‌ از اوّل‌ با آیین‌ مسلمانی‌ به‌ مخالفت‌ و ستیزه‌ برخاستند، گویی‌ گرویدن‌ به‌ این‌ دینی‌ را که‌ عرب‌ آورده‌ بود اهانتی‌ و ناسزایی‌ در حق‌ خویش‌ تلقّی‌ می‌کردند، « این‌ اندیشه‌ که‌ عرب‌ پست‌ترین‌ مردم‌ است‌ چنان‌ ذهن‌ آنان‌ را مشغول‌ کرده‌ بود که‌ هرگز مجال‌ آن‌ را نمی‌یافتند تا حقیقت‌ را در پرتو روشنی‌ منطق‌ و خرد ببینند. هر روزی‌ به‌ بهانه‌ای‌ و در جایی‌ قیام‌ و شورش‌ سخت‌ می‌کردند و می‌کوشیدند عرب‌ را با دینی‌ که‌ آورده‌ است‌ از ایران‌ برانند.» ( زرینکوب، 1384: 270)
اما به هرحال پس از حمله اعراب، هر شهری که به دست آنها افتاد آتشگاه و آتشخانه به محراب و مناره تبدیل شد و کسانی که مایل به قبول اسلام شدند از پرداخت جزیه معاف شدند اما با وجود مسلمانی با اعراب برابر نشدند. اعراب آنها را موالی و گه گاه علوج هم میخواندند و آنها را به چشم بندگان آزادشدهی خویش تلقی میکردند. با این همه، اسلام هر چند تدریجی، اما بدان سبب که دین حکومت بود و ایرانیان طی چهارصدسال عادت کرده بودند بر دین ملوک خویش باشند از جانب افراد و گروهها، به هر سبب و در هرجا که انگیزهیی پیش میآمد، مورد استقبال واقع شد و تدریجا در سراسر ایران اتباع و علاقه مندانی از اقوام محلی و غیر عرب نیز پیدا کرد. (زرینکوب،1375: 312)
زرینکوب در آثار قلمی خویش حساب اسلام را از عرب جدا میکند و به نظر میرسد تعصب ایشان در آثار اولیهشان (دو قرن سکوت) بیشتر ناشی از اتهام به عربزدگی به ایران است و ربطی به اسلام ندارد. ایشان معتقدند وجود و امتزاج لغات عربی با زبان فارسی و یا مواردی از این دست نمیتواند ما را متهم به عربزدگی کند، فرهنگ ایران همواره در طول تاریخش یگانه و منحصر به فرد مانده است. خودشان نیز تأیید میکنند که:
« در واقع اگر چیزی به نام فرهنگ عربی که خود آن تعبیر ناتمامی از فرهنگ اسکولاستیک اسلامی ماست، وجود داشته باشد آن فرهنگ بیش از هرچیز اسلامی است و غیر عربی. نه آیا وقتی اعراب به عنوان نشر اسلام از جزیره العرب خارج شدند چیزی جز قرآن و شمشیر همراه نداشتند؟ فرهنگ ممتازی که بعد از فتوح اسلامی در شرق نزدیک به وجود آمد در واقع مولود به هم آمیختن عناصر گوناگون بود از عرب و غیر عرب در قلمرو حکومت اسلامی، البته تردیدی نیست که قسمت عمده این فرهنگ حتی در آنچه به لغت و بلاغت و صرف و نحوعربی مربوط است به ایران تعلق دارد و ایرانیان.» (زرینکوب،1379: 308)
تمدن اسلامی … بی شک یک دوره درخشان از تمدن انسانی است. ( زرینکوب،1362: 3) و فراتر از فرهنگ عربی است. بعد دویست سال از سقوط حکومت ساسانی و سلطهی اعراب بر ایران فرهنگ ایران توانست خود را بازیابد همچون ققنوسی که میمیرد و از خاکسترش فرزندانش جان میگیرند. اینک بعد از دویست سال، که ایشان نام ” دو قرن سکوت ” را بر آن میگذارند؛ امارت و حکومت که مدتها مخصوص عرب بود دیگر همه جا حتی در بغداد، بیشتر در دست ایرانیان بود. زبان ایرانی که پس از طوفان قادسیه، سکوت دویست ساله را تحمل کرده بود اکنون طلسم خاموشی را شکست و خود را در کام کسانی چون حنظله و محمد وصیف برای سرودن جاودانیترین نغمههای ادبیات جهان آماده میکرد. اسلام به قول اسلامشناسان دچار رنسانس میشود و حکومت و سیادت عرب رفته رفته چون “رویای شب نیمه تابستان”22 دود میشود. گویی ایران اسلام را تسخیر میکند و به عنوان جزئی از فرهنگ خویش در میآورد.
2) فرهنگ ایران در دوره اسلامی
عبدالحسین زرینکوب تحت عنوان استمرار فرهنگی معتقد است که فرهنگ ایرانی در دورهی پیش از اسلام و خواه در دورهی اسلامی که ادامهی دورهی پیش از اسلامی وی محسوب میشود همواره توانسته منحصربفرد بماند و اصالت خویش را حفظ کند. و از فرهنگ اسلام بنیاد تازهای ساخت و دوباره جان گرفت. ایشان میگویند:
پیدایش اسلام وسقوط مداین بر دست قومی که خودشان جز قرآن و شمشیر چیزی برای دنیا نیاوردند ایران را مثل قسمتی از دنیای بیزانس مواجه با وضعی تازه کرد که در آن تمام سنتها ، ارزشها، و تمام اعتبارات موجود در معرض بحران واقع شد و معرض دگرگونی. چیزی که قرآن کریم برای دنیای قدیم آورد خودش فلسفهی خاصی نبود اما بنیاد یک فرهنگ تازه بود که همان را نه اعراب بلکه سایر مسلمین ساختند و شاید بیش از همه ایرانیان. اما پیام قرآن که بنیاد یک فرهنگ تازه شد دنیای ساسانیان و ارزشهای حاکم بر آن را بکلی زیر و رو کرد… ولی با این همه ایران از گذشتهی خویش جدا نشد و بر خلاف آنچه برای مصر و شام پیش آمد ایران توانست شخصیت خود را حفظ کند. (زرینکوب، 1379: 313)
تمدن و فرهنگ ایرانی با وجود انقراض دولت ساسانی و در اثر غلبهی سیاسی اعراب رنگ اسلامی گرفت اما باز از طریق نفوذ در اعراب رنگ خاصی به تمدن اسلامی آن عصر داد و شاید بتوان گفت که به آن دوام و بقای بیشتری بخشید. مع هذا با سقوط دولت عربی اموی، از تمدن و فرهنگ ایرانی پارهای عناصر که درفرهنگ اسلام قابل جذب بود همراه با نفوذ موالی در دنیای اسلام جای خود را باز کرد؛ وجود داشت، زرینکوب دربارهی چنین نفوذی میگوید:
خلفای اموی گوش دادن به حکایات و افسانههای قدیم ایران را چون نوعی تجمل اشرافی در دربار خویش متداول کردند. حتی در مجلس معاویه شبها قصهها خوانده میشد از اخبار عرب و احوال پادشاهان عجم… این توجه خلفای اموی به تاریخ و گذشتهی ایران حاکی است از نظر توقیری که اطنا نسبت به گذشتهی ایران داشته اند. در حقیقت تمدن و فرهنگ ایرانی در آن زمان برای اعراب یک سرچشمهی عمده تقلید و اقتباس بود. (زرینکوب، 1378: 202ـ203) علاوه بر تقلید از شیوه زندگی، ذوق تجمل و ظرافت ایرانیان، حتی اعراب از موسیقی ایرانی و لباس و خوراک آنها نیز تقلید میکردند. برای مثال وجود قسمتی از لغات فارسیالاصل راجعبه به اطعمه و لوازم سفره حاکی است از این تقلید وتأثیر. مثل لوزینج، فالوذج، کعک، خان، ماست و … .(زرینکوب،1378: 202-205)
چنانکه از آثار ایشان برآمد اهمیت و تاثیر موالی در اسلام به اندازه ای بود که میتوان گفت، بعد از ورود اسلام به ایران تفوق معنوی ایرانیان بیشتر از اعراب بود از طرف دیگراشتغال ایرانیان به مسائل ذهنی و حکمت عملی به عنوان میراث قبل از اسلام در ایران و امتزاج آن با وحی و ایمان سبب باروری فرهنگ اسلامی شد. ایشان به ذکر مواردی میپردازد که شاهد این ادعاست:
« فاتحین صرفنظر از آنچه با قرآن و حدیث و شعر و تاریخ و لغت عرب مربوط بود به سایر مسائل ذهنی و عملی توجه و رغبتی نشان نمیدادند… در حقیقت حتی در آنچه به قرآن و تفسیر و حدیث و فقه نیز راجع است در این دوره سهم موالی ـ مخصوصا ایرانیان ـ بیش از اعراب بوده است حتی در اوایل عهد اموی نیز بیشتر فقهای مشهور از طبقه موالی برخاستهاند. همچنین در تفسیر، منشاء عمده اطلاعات راجعبه قصص قرآن کریم عبارت بوده است از معلومات موالی. نامهایی مشهور چون حسن بصری، محمدبنسیرین، سعیدبنجبیر، مجاهد، مکهول، وهب بن منیه، حاکی است از اهمیت و تأثیر موالی در اسلام. انتساب بسیاری از عقاید رفضآمیز فرقههای اسلامی به موالی و مجوس نیز قابل توجه است که وجود آنها حاکی است از نفوذ مبادی فکری ایرانی در مباحثات کلامی مسلمین. در پیدایش مفهوم منجی موعود اندیشهی سوشیان رهایی بخش تأثیرش از مظالم و تعدیات بنیامیه که تبعا نارضاییها را به این رهایی نوید میداد کمتر نبود. گذشته از آن فکر اعتقاد به قدر که نزد عامه مسلمین به موجب حدیثی که از پیامبر نقل میشد23، نوعی مجوسی تلقی میگشت در واقع از تأثیر فکر ایرانیها خالی به نظر نمیرسد. چنانکه معبد جهنی که از پیشروان قدیم فکر قدریه است مذهب خود را به یک روایت از یک تن از اساورهی ایرانی ـ که نامش سنسویه یا سنبویه ذکر شده است ـ اخذ کرده بود.» (زرینکوب،1378: 204) زرینکوب میافزاید نه فقط اشتغال به مطالعات راجعبه قرآن کریم و فقه و تفسیر، در قسمت عمدهی این دوره بیشتر کار موالی بود بلکه حتی در شعر، ادب و نحو و لغت عرب هم سهم موالی بسیار بود. البته باید گفت در این دوره عده زیادی از موالی، زبانشان

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره ایدئولوژی، بنیادگرایی، آیین زرتشت، ایران باستان Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره فرهنگ ایرانی، ایدئولوژی، هویت ایرانی، دوران اسلامی