منابع پایان نامه ارشد درباره فرهنگ ایرانی، هویت ایرانی، ادبیات عرفانی، هنر ایران

دانلود پایان نامه ارشد

تعبیر کرد- ظاهراً همچون راه حلی فلسفی در مقابل وحدتگرایی جبریانه که نفی مسئولیت و تسلیم به یک ارادهی مرموز لازمهی آن میشد، ارائه کرد و از لحاظ اخلاق و هم مسئولیت فردی نسبت به اعمال خویش و هم احساس اعتماد به نفس را در تمیز خیر و شر به انسان الزام و تعلیم کرد. ایران باستانی شادی را که مایهی افزونی شور ونشاط عملی و موجب خروج ذهن و ضمیر انسان از حالت کرختی و انفعالی مرگ آور و بی ثمر می شود یک نعمت بزرگ ایزدی، که بیش از همه نعمتها درخور سپاس است تلقی کرد. داریوش در کتیبه خویش اهورا مزدا آفریننده ی زمین و آسمان را به خاطر همین شادی که برای انسان آفرید سپاس جداگانه کرد، بلکه توجه به سرود و رامش لازمه ی سپاس نعمت در خانه ی مرد مزدایی بود.» (زرین کوب282:1384).
در هرحال ثنویت با طرح مسألهی خیر و شر و قول به اینکه هر یک از آنها به مبدأ مستقلی مربوط است در اخلاق به اصل آزادی اراده انسانی میرسد. و بدینگونه انسان با گرایش به خیر به تعبیر زرتشت(یشت31/21) دوست وهمپیمان اهورا مزدا میشود و در توسعه وتکامل قلمرو خیر شرکت فعال دارد. با اینهمه، نیکی آن نیست که انسان با نیکان نیک باشد، باید با آنها هم که بدی میورزند پیکار کند و بدینگونه، تعلیم اخلاقی زرتشت در عین حال متضمن نبردی ستمر بر ضد بدی و بدان هم هست. جنبهی فلسفی تعلیم زرتشت به خاطر اعتقاد به اختیار و تفویض نقش مسئولیت اخلاقی انسان را قابل ملاحظه نشان میدهد و به سبب اعتقاد به غلبهی نهایی خیر بر شر، مبتنی بر طرز تفکر خوشبینی هم هست. قول به تفویض و اعتقاد به قدرت انسان بر فعل و ترک در نزد پیروان راست کیش زرتشت تاحدی بود که بعدها مسلمین، در قولی که به عنوان حدیث نبوی هم نقل میشود، قایلان به این قول را در بین خویش مجوس امت خواندهاند (زرینکوب،1380: 271).
از نظر استاد زرینکوب ویژگیهای فکری ایرانی که در طی تاریخ از صافی زمان گذشته است و از گذشتههای دور به زمان حاضر رسیده است منحصر به این چند مورد نیست و صورتهای گوناگون دارد اما همین چند نکته نیز نشان میدهد که عنصر اصلیای که عامل دوام و بقاء جنبههای انسانی فرهنگ ایرانی را بر دوش میکشد عرفان و ادبیات عرفانیایران است. موضوعی که در بخش بعدی به آن پرداخته خواهد شد. حال باید دید که این ویژگیها مختص روحیه خاص ایرانی است و ایرانی را ایرانی میکند پس چگونه میتوان ایرانی نبود؟
– چگونه مي‌توان ايراني نبود:
1. آن‌كه تنها دل به گذشته خوش كرده است: ايراني نبودن، مترادف با قناعت به فرهنگ قديمي است كه از بسياري امور توان رقابت و پايداري با عناصر تمدن مدرن را ندارد. و اگر در گذشته فرهنگ ما، امثال ابن‌سينا، رازي، بيروني و شيخ اشراق را پرورش داده است. ستايش آثار آن‌ها هرگز به اين معنا نيست كه امروز هم بايد به همان فرهنگ قناعت كرد و از دانش‌هاي بايسته تمدن نو، و حتي جهان‌بيني و فلسفه تازه ناشي از مقتضيات فرهنگ نو بركنار ماند.»
2. كسي‌كه بركنار از هويت جهاني باشد: او با اشاره صريح به واقعيت به هم پيوسته‌ي فرهنگ‌ها در جهان امروز و شكست انديشه‌هاي تك‌رو و خودكامه، فرهنگ بالنده را فرهنگ هم‌سو با جهان كنوني دانسته و تأكيد بر هويت خاص و ويژه ايراني را مقوله نسبي مي‌داند. پس نمي‌توان از هويت رابينسون كروزويي دفاع كرد. «هم‌كشاورز، هم صنعتگر و هم اهل جنگ باشد و در همه چيز خود را از اقوام ديگر بي‌نياز يابد. ايراني همه در دنيايي كه تمام ملت‌ها را با رشته‌هاي مرئي و نامرئي به‌هم پيوسته است، نمي‌تواند (و نبايد) خود را محدود به زندگي خويش بدارد و تا هست خواب تجديد حيات عهد هخامنشي و ساساني را ببيند؟» (زرینکوب،1379: 835-842)
3. «ايراني نيست، آن‌كه مثل اوزبك منتسكيو حرمسرايي آكنده از رشك و دسيسه داشته باشد، و آن كه مثل حاجي‌باباي جيمز موريه وجودش معجوني از زبوني و زيركي باشد و آن‌كه مثل جعفرخان از فرنگ آمده خودمان در همه چيز به جاذبه غربزدگي تسليم باشد.»
4. از ظرايف طبع فرهنگ تسامح و تساهل ايراني دور باشد. در اين صورت به سرعت هويت ايراني اسير بدسگال ايام مي‌شود در اين صورت نه تنها سكون و سكوت جامعه را دربر مي‌گيرد بلكه توسعه و تحول نيز رنگ خواهد باخت. بر اين اساس است كه ايشان ايراني را از عواقب سهل و سهوانديشي نسبت به عناصر ميراث غني فرهنگي آگاه مي‌كند كه:
«هرگاه روزي بيايد كه زبان ما از دخالت‌هاي هوسناكانه امروز ينگان لطمه ببيند و محدود شود، هرگاه ظرافت، و ادب سنتي ما به خشونت و وقاحت عادي از گذشت بگرايد، هرگاه روح عدالت‌جويي از نزد ما به درنده‌خويي انتقامجويانه منتهي شود، هرگاه به جاي تسامح فرخنده كوروشي، سانسور عقايد در (هويت) فرهنگي ما رواج پيدا كند و علاقه به خير مزديسنايي در بين ما جاي خود را به خودپرستي‌هاي ديوسنان بدهد در آينده بسا كه دنياي انسانيت با كنجكاوي پاريسي‌هاي عهد مونتسكيو اما با ناخرسندي و نفرتي كه در خور روح تهذيب يافته انسان كامل نخواهد بود از روي تلخي و انكار خواهد پرسيد: ايراني؟… چگونه مي‌توان ايراني بود؟ اميد من آن است كه در آينده نيز لحن اين سؤال هرگز از شور و شوق ستايشگرانه دوستداران ايران خالي نباشد.» (زرینکوب،1378: 47)
خلاصه فصل:
در فصلی که گذشت بر آن شدیم تا ایرانیت را به عنوان یکی از مؤلفههای هویت ایرانی در اندیشه شایگان و زرینکوب بررسی کنیم.
فرضیه فصل حاضر بر این بنا شده بود که شایگان سه عنصر تفکر، هنر و ادبیات را به عنوان تجلیگاه فرهنگ ایرانی میداند و استاد زرینکوب سعی در بازآوری ویژگیهایی از عناصر قومی ایران دارد.
چنانکه گذشت دریافتیم که شایگان، اساساً متفکری است که اندیشههایش متحول و متغیر است و بر حسب ملزومات روزینه به مفهوم سازی میپردازد، اما آنچه که به دیدگاه ایشان در حوزه ایرانیت مربوط میباشد این است که او سه عنصر تفکر، هنر و ادبیات ایران را نشانگر جهانبینی ایرانی میداند که حامل ویژگیهایی است از گذشتهی باستانی ایران تا به امروز در او وجود دارد و شاکلهی ایرانی را تشکیل میدهد.
رساله پیش رو تفکر را در دیدگاه ایشان در دو بعد کلان و خرد بررسی کرده است که در بعد کلان ایشان ویژگیهای از تفکر شرقی (در اینجا ایران به عنوان یکی از تمدنهای شرقی بررسی شده است) را در برابر فرهنگ غربی برمیشمرند که عبارتند از غایت اندیشی و معاد پرستی، جوهر روحانی و عرفانی، بینش شهودی و صور جوهری وجود. در بعدی خرد و جزئیتر نیز ایشان ویژگیهایی از فرهنگ ایرانی را برمیشمرند حائز اهمیت مینماید، ایشان معتقدند که قدرت هم آمیزی، ادغام و ویژگی تلفیقی تفکر ایرانی (قدرتی که در تفکر ایرانی به فلسفه ملاصدار انجامید) سبب شد تا دوگانگیهایی که در تفکر مغرب زمین (سبب جدایی دین و فلسفه، روح و جسم) منجر به تفکیک علوم از یکدیگر شد، نتوانست در برابر عشق به یگانگی و وحدت تفکر ایرانی دوام آورد. و این وحدت به عنوان جزئی از ویژگی فکری ایرانی در آثار هنری و بخصوص در عرفان ایرانی نمودی بارز دارد. بنابراین ویژگی اصلی که شایگان در تحلیلهی خردتر خویش برای فرهنگ فکری ایرانی برمیشمرد عبارتند از وحدت بخشی در عین تنوع و تکثر. مسئلهای که در دنیای امروز بدلیل تنوع سطوح شناختی میتواند برای انسان امروز راهگشا باشد.
نیز در این رساله مسئلهای که بزعم نگارنده شایسته است تا روشن شود این است که ایشان معتقدند: ما آشنایی کاملی از تفکر غربی نداریم از یک طرف چون جوامع شرقی خودشان فاقد ارزش سازی هستند، ارزشهای غربی را در مقابله با غرب به کار میبرند ما حتی زمانی که با رویکردی انتقادی از تفکر غربی سخن میگوییم باز هم از ارزشها و ابزارهای غربی استفاده میکنیم و از طرف دیگر هنوز بسیاری از معقولات فکری فرسوده گذشته هنوز ذهن مارا در تسخیر خود دارد که چنین وضعی از تفکر ما معجونی میسازد که هم کلمات معنی خود را از دست میدهد و هم فکر موضوع و محمل معین ندارد زیرا نه متکی به خاطره قومی و نه متکی به تفکر تحلیلی و انتقادی است. در نهایت ایشان پیشنهاد میکنند که تفکر تحلیلی میتواند راهگشا باشد زیرا هم راه خود را باز میکند و هم دیگری یعنی همان خاطره قومی را نیز برحسب رویکردی گزینشی در مییابد. اتخاد رویکرد گزینشی وجه شباهتی است بین زرینکوب و شایگان در نگاهشان به به سنت تاریخی ایران. این معتقدند نگاه ما به سنت و بازآوری آن باید با رویکری انتقادی و مبتنی بر شالودهشکنی باشد.
هنر دومین عنصری است که تجلیگاه فرهنگ ایران است، ایشان هنر و تفکر و ادبیات را میراثدار روح ایرانی میداند و این سه را در ارتباطی متقابل از یکدیگر بازمیشناسد که در مجموع بینش و جهانبینی انسان ایرانی را میسازد. ایشان نه همچون یک هنر دوست بلکه به مانند یک فیلسوف هنر، عناصر و ویژگیهای بینش ایرانی را از آن بازیابی میکنند. به عنوان مثال چنان که پیشتر گفته شد، ایشان معتقدند، میان پدیده تأویل و کشف محجوب که گذار از ظاهر به باطن است و پدیده تعدد سطوح که در مینیاتور و هنر قالی وجود دارد نوعی توازی یافت میشود، چیزی که ما در پنج اقلیم حضور نیز شاهد آنیم که نشانگر ابهام و دوپهلویی بینش ایرانی است که در پس ظاهر امور، باطن اما داستانی دیگر دارد. این تعدد سطوح در هنر ایرانی و یا لحظههای حضور شاعرانگی ایرانی سبب میشود انسان ایرانی از یک حالت کیفی به حالت کیفی دیگر رود بدون آنکه عنصر وحدت و یگانگی از بین برود. ایشان هنر امروز را بدلیل عدم خلاقیت تقلیدی میداند و بیجایگاه. یعنی نه با هنر گذشته مناسبتی دارد نه در سیر تکوین هنر غربی شرکت داشتیم، این وضعیت سبب شده هنر نیز به مانند تفکر نه این باشد و نه آن. ایدهآل ذهنی شایگان پیرامون هنر ایران رویکردی است که دورگه یعنی هنرمند ایرانی باید با رویکردی گزینشی هم از ویژگیهای میراث گذشته استفاده کند و هم از هنر مدرن.
اما شعر داستانی دیگر دارد. شعر تنها عنصری است که در ایران هنوز زنده و پویاست و بار هویت ایرانی را به دوش میکشد. هر انسان ایرانی با رجوع به شاعرانش (در اینجا پنج شاعر نامی ایرانی: فردوسی، حافظ، سعدی، خیام و مولوی) خویش را بازمییابد. گذر زمان و ورود مدرنیته هیچ خدشهای به شعر دوستی ایرانی وارد نکرده است. این سرسپردگی اگرچه به زعم ایشان از یک وجه مانع تفکر آزاد میشود ولی عامل مثبتش این است این شعر دوستی میتواند زمینهای مهم برای ایجاد هویتی مستحکم را فراهم آورد و در دنیای افسوندوده کنونی راهگشا باشد. ایشان با وقوف به نقش و اهمیت تمدنساز شعر فارسی سعی کردند تا نوعی تصویر نمادین از روان و جهانبینی انسان ایرانی ارائه دهند و همزیستی اعجابانگیزی که بین شعر و تفکر ایرانی وجود دارد را به نمایش گذارند و به ما بفهمانند که شاعرانگی عنصر و مؤلفهی اصلی تاریخ و فرهنگ ایران زمین است که به ما یاری میرساند تا فرهنگ و تاریخ ایران را بهتر بشناسیم.
بخش دوم از فصل حاضر به رویکرد عبدالحسین زرینکوب در مورد ایرانیت و یا چیزی که خودش از آن به میراث قومی ایران نام میبرد مربوط میباشد. ایشان با رویکردی تاریخنگر و تحلیلی سعی کردند تا ویژگیهایی از فرهنگ قومی ایرانی را به ما بازشناسد که دارای خصایل انسانی و جهانی است و میتواند راهگشای بسیاری از مسائل کنونی باشد. او پنج ویژگی که پیشتر نیز بدان اشاره شد را معرف روحیه و بینش ایرانی میداند که حتی بعدها این عناصر در دوران اسلامی در عرفان و ادبیات عرفانی ایران نمود یافت و به کمک آن توانست خویش را حفظ کند و به نسل حاضر برسد.ویژگیهایی چون ابدیت ایران، آسانگیری در عقاید و عدالتجویی، آزادی اراده، فرهنگ تلفیقی و کثرتگرایی و فرصتجویی و اغتنام فرصت. اینها خصایلی از روح ایرانی است که ایشان در رویکردشان به بعد ایرانیت سعی در برجستهسازی آن دارند و البته معتقدند که اینهاست که ایرانی را ایرانی میسازد. در بین این پنج ویژگی، عنصرکثرتگرایی و فرهنگ تلفیقی عامل مشترک در دیدگاه شایگان و زرینکوب میباشد شایگان در تحلیل تفکر ایرانی، فرهنگ ایران را فرهنگی تلفیقی و کثرتگرا میداند که از عناصر یونانیت، عرفان، اشراق تشکیل یافته است او نیز همچون زرینکوب به این امر واقف است که ایران حکم کانونی را داشت که توانست عناصر

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره فرهنگ ایرانی، تاریخ ایران، ایران باستان، هخامنشیان Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره ایدئولوژی، بنیادگرایی، آیین زرتشت، ایران باستان