منابع پایان نامه ارشد درباره فرهنگ ایرانی، تاریخ ایران، ایران باستان، هخامنشیان

دانلود پایان نامه ارشد

است آن اندازه هست که امروز ارزش و اصالت آن را ماورای هرگونه تردید و تجاهل قرار دهد” (زرین کوب،813:1379). میراث تمدنی ایران مثل یک نیروی مبارز و حیاتی در تمام تاریخ ایران در کار بوده و به کار آمده است.
زرین کوب طی مقاله ای که گفت و شنودی است فرضی بین رستم و فردوسی، رستم را نماد میراث ایرانی می دادند که در تمام تاریخ حضور داشته است. “من نیرویی هستم که در تمام تاریخ، در تمام ایران در کار بوده ام. با هر آنچه به “انیران” تعلق دارد، با هر آنچه به “دروج و اهریمن” وابسته است دایم پیکار داشتهام، نه فقط به خاطر کیکاووس و سیاوش جنگیدهام، نه تنها با افراسیاب و دیو و اژدها نبرد کرده ام، بلکه در سراسر تاریخ با تمام قهرمانان، با تمام دلاوران که با هر چه اهریمنی است پیکار کرده اند، همراه بوده ام….من یک وجود واقعی بوده ام، یک نیروی واقعی”.(زرین کوب، 1379: 844-845)
در جایی دیگر از این داستان واره آمده است:
” هنوز تمام ایران مرا به پیکار می خواند و به کوشش و آورد. من در تمام تاریخ به خاطر انسانیت به خاطر ایران با “انیران” پیکار کرده ام…..
در تمام تاریخ، تنها در دوران افسانه ها بود که با رخش سر و کار پیدا کردم و با گرز گاوسار. در دوره های دیگر سلاح های دیگر داشته ام، حتی زبان و قلم…اما کدام دوره بود که من ایرانیان را در پیکاری که با انیران، با اهریمن و دروج داشته اند یاری نکرده ام. حتی در عهد اژدهاک که البته نه به نام واقعی من، به نام دیگرم کاوه. در همین سالهای اخیر، هرجا انیران نقش تهدیدانگیزی داشته است به یاری ایران، و در کنار ایران ظاهر شدم، گاه در صورت یک پادشاه و گاه درصورت یک سردار و ……. حتی گاه در صورت یک شاعر» (زرین کوب،:1379: 844-848).
به زعم زرینکوب نیروی نگهبان و حافظ ایرانی در هر زمان بر حسب مقتضیات روزینه، در اشخاص متفاوتی ظهور میکند که هرجا تعادل برهم خورد، به پا میخیزد و تعادل را برقرار میکند. اگر زمانی در تاریخ مرئی اردشیر، شاهپور عظمت و جلال را تجسم کردند، در نیمهی دیگر تاریخ، تنسر و بزرجمهر، تقوا و حکمت را تصویر می کنند. در مقابل خسرو که ابهت را در خاطرهها مینشاند در نیمهی دیگر، برزویه طبیب هست که اندیشه اش فکر را تحت تاًثیر می گیرد و یا ابومحمد غزالی و فخر رازی و سعدی و حافظ را میتوان نام برد. شاید بتوان گفت میراث اقوام که فرهنگ آن ها عبارت از آن است در بین نیمه ی پنهان تاریخ دست به دست شده است. “تاریخ ایران، در شکل اتصال هردو نیمه خویش بارها از تنگناها، از پیچ و خم ها و، از تاریکی ها عبور کرده است و بارها چشم به روشنایی ها گشوده است و از همین جاست که هرگز امید و خوشبینی خود را از دست نداده است. هروقت نیمه مرئی آن (قدرت حاکمه) در طریق تعالی احساس خستگی کرده است نیمه ی مخفی آن شوق و امید و اعتماد لازم را به وی القاء کرده است. و این است آنچه ظریفان سر بقای ایران خوانده اند و در واقع جز قدرت قدرت معنوی فرهنگ آن چیز دیگری نیست. (زرین کوب، 1375: 907 ) و شاید نکتهای است قابل تاًمل، که از خصلت مبارزه جویی زرین کوب پرده برمیدارد که امروز نیز این نیروی نگهبان ایران هر کسی می تواند باشد!!! روشنفکر، مورخ، شاعر و …

2- آسان گیری در عقاید (تسامح) و عدالت جویی
اولین امپراطوری پارسی که به وسیلهی کوروش تاًسیس شد یک قانون اساسی داشت که عبارت بود از تسامح نسبت به عقاید دیگران که زرینکوب مکررا از آن به عنوان تسامح کوروشی یاد کرده است: “آسان گیری در عقاید که از آن به تسامح کوروشی تعبیر می شود. در حقیقت هدیه ای است که کوروش بزرگ به دنیای باستانی داد و در سراسر دوران باستان ایران، هرجا این تسامح کوروشی دوام داشت صلح و هنر و همزیستی فرهنگ آفرین هم دوام خود را حفظ کرد. بعد ها نیز با آنکه تعصب های ناشی از رسمیت یافتن آیین زرتشتی موبدان و برزگان عهد ساسانی را از این روحیه ی تسامح دور نگهداشت، باز چیزی از این روحیه در بین عامه ی ایرانیها باقی ماند و حتی بعد از ساسانیان در نزد مسلمین صبغهی عرفانی یافت و در کلام امثال خیام، مولوی و حافظ رنگ انسانی و جهانی جالبی به ادبیات داد.(زرین کوب،310:1379)
تسامح و عدالت دو بال قوی بود که فرهنگ ایرانی را در گذشته به اوج انسانیت رسانید. عدالت نه فقط امری بود که به روایت هرودوت فرمانروایی دیااکو موًسس اولین سلطنت ایرانی به خاطر تاًمین آن بوجود آمد،بلکه حتی در عقاید دینی نیز عدالت اهمیت داشت و اهورا مزدا، هم خودش داور و دادگر بود و هم روز رستاخیزش را به خاطر تاًمین عدالت مقرر کرده بود(زرین کوب،331:1379). “همین تسامح کوروشی بود که اتباع یونانی را در قلمرو هخامنشیها فرصت اندیشه و عمل میداد. حتی در ولایت ایونیا که زادگاه اولین آثار فلسفه ی یونان و جزو قلمرو هخامنشی بود چنان که یک مورخ معروف فلسفه ی یونانی می گوید: آنچه را تنگ نظری آتنی اجازه نمی داد تسامح معروف ایرانی در ظهور و توسعه ی فلسفه تحقق بخشید” (زرین کوب،331:1379).
دنیایی که با بیانیه ی کوروش بزرگ تولد یافت در عین آنکه البته نمی توانست با آن همواره هماهنگ بماند و ناچار گهگاه به اقتضای احوال از آن انحراف میجست بلکه با دنیای بیرحم، خشن و تنگ حوصله ی امپراطوری های قدیم شرق تفاوت داشت. برخلاف آشور و بابل که شهرهای دشمن را با تمام مردم و معابدشان عرضه ی هلاک و فنا میکردند، فرمانروایی هخامنشیان حتی در سخت ترین انقلاب ها اقوام و ملت ها را طعمهی خشم بی لگام نساخت و در تمام این دوره نه تمدنی در دست هخامنشیان ایران از بین رفت و نه قوم و ملتی نابود شد (زرین کوب،454:1350).
در روزگار هخامنشیان حتی بردگان نیز تا حد زیادی از حقوق اجتماعی برخوردار بودند “آنگونه که از اسناد برمی آید در بنای تخت جمشید یک بندهی عیلامی ممکن بود حتی بیش از یک مرد آزاد مزد دریافت کند” (زرین کوب،454:1350).
“ایران باستانی به دنیا آموخت که ایجاد امپراطوری، برخلاف آنچه نزد آشور و مصر و بابل آن زمان معمول بود راهش منحصر به ایجاد محدودیتهای دینی، اعمال تضییع و فشار بر اقوام تابع ،و یغما کردن حاصل دسترنج آنها به نام باج و خراج و هدیه و غنیمت نیست. با رعایت تسامح و راًفت، امپراطوری پایدارتر، فراگیرتر و ایمن تر میتوان به وجود آورد ……. موضع میانه که ایران باستانی را در بین سه قاره بزرگ عالم گذرگاه حوادث می کرد به وی که سیاست تسامح و عدالت را هم وسیله ی تاًمین و تحکیم قدرت امپراطوری خویش می شناخت امکان داد تا قلمرو حکومت خود را در فلات، عرصه ی برخورد و تماس بین ادیان مختلف و گفت و شنود عقاید گوناگون سازد و بدین گونه ایران، در گذشته ی باستانی خویش نیز مثل امروز، کانون برخورد و محاورهی عقاید و ادیان متنوع بود. در پایان عصر ساسانیان و حتی در پایان عهد اشکانی آیین بودا، آیین عیسی و آیین یهود هم همراه با آیین زرتشتی در ایران پیروانی داشتند و با نظر تسامح و حتی احترام نگریسته میشدند (زرین کوب،1384: 280-284).
3-فرهنگ تلفیقی و کثرت گرایی
استاد زرینکوب از موضع میانه ای که فلات ایران در بین سرزمینهای آسیای مرکزی و آسیای صفیر دارد، قافل نیست. این مسئله تمدن ایران را گذرگاه انواع اقوام هندی، سکایی، تورانی، یونانی، عرب و تاتار کرده است که در نتیجه انباشت فرهنگی صورت کثرت گرا یافته است.
“شک نیست که در جامعهی جهانی هم مثل جامعهی شهری و کشوری هیچ قومی نمیتواند نقش خیالی یک ربنسون کروسوئه واقعی را بازی کند: هم کشاورز، هم صنعت گر و هم اهل جنگ باشد و در همه چیز خود را از اقوام دیگر بی نیاز یابد. ایرانی هم در دنیایی که تمام ملت ها را با رشته های مرئی و نامرئی به هم پیوسته است نمی تواند خود را محدود به زندگی گذشته ی خویش بدارد و تا هست خواب تجدید حیات عهد هخامنشی و ساسانی را ببیند. در گذشته، فرهنگ ایرانی عناصر مثبت و زنده ی فرهنگ های دیگر را گرفته است و چیز های ارزنده هم به این فرهنگ ها داده است و این داد و ستد که در عین حال معرف شوق حیاتی و روح انعطاف پذیر اوست، به فرهنگ وی جنبه ی تلفیقی میدهد و آن را با فرهنگ های شرق و غرب مرتبط می دارد”(زرین کوب،1379: 329-330)
فرهنگ ایران در طی بیست و پنج قرنی که از عمر آن می گذرد فرصت ارزنده ای را به وجود آورد تا در قلمرو فرهنگ آریایی خویش بین نفوذ های مختلف تعادلی برقرار کند و اقوام و ملت هایی را که در جزر و مد حوادث به این سرزمین افتاده اند را در این فرهنگ ترکیبی خویش به هم بیامیزد.
” در تمام آنچه میراث ایرانی خوانده می شود- فرهنگ ایرانی – چیز هایی از تاًثیر اقوام دیگر هست اما این نکته به وحدت و تمامیت آن به عنوان یک میراث ایرانی لطمهای نمی زند. در حقیقت آنچه تمدن دنیا به ایران مدیون است آن اندازه هست که اصالت فرهنگ ایرانی را خواه در دوره ی پیش از اسلام و خواه در دوره ی اسلامی که ادامه ی دوره ی پیش از اسلام وی نیز محسوب است، ورای هرگونه تردید قرار دهد مخصوصاً که تاریخ و انسانیت از لحاظ ادب و هنر همچنین از لحاظ دین و اخلاق به فرهنگ ایرانی بسیار مدیون است” (زرین کوب،328:1379)

4-فرصت جویی و اغتنام فرصت :
یکی از ویژگی ها خاصی که نمود بارزی از فرهنگ ایرانی است و رنگ خاصی به فرهنگ و ادب اصیل ایران می دهد فکر فرصت جویی است. با نگاهی به تاریخ ایران از عهد نخستین تا زمان معاصر می توان دریافت که هرج و مرج و تجزیه و تفرقه در بین طویف و سرکردگان حکومت همواره جزئی از تاریخ ایران بوده است، بنابراین در دنیایی که یکسره در تحول و دگرگونی بوده و هست، فکر ثبات و به تبع آن تفکر فرصت جویی جزئی از منش ایرانی شده است. زریتن کوب نیز با اعتقاد به این امر می فرماید :
“درواقع تزلزل جامعه ی مرکز گرای که با هر نوسانی که در مرکز پیدا میشد نظم آن به آسانی جای خود را به هرج و مرج میداد و در تمام تاریخ ایران مکرر تجربه شد، سبب گشت که فکر فرصت جویی به پاره ای از اذهان راه یابد. این فکر در اذهان مختلف تاثیرش البته متفاوت بود چنانکه رودکی و خیام را به لذت جویی ابیقوری کشانید در صورتی که نزد فردوسی و سعدی حاصل آن عبارت شد از لزوم گرایش به خیر و از دست ندادن فرصت برای نیکوکاری. سابقهی این طرز فکر در نزد ایرانیها بسیار کهنه است و فرهنگ زرتشتی هم که به قول آرتور کریس تنسن با زهد و ترک دنیا مخالف بود در مقابل این گرایش به عشرت جویی هیچ مانعی نمی نهاد. چنانکه در دنیای اسلامی هم که تزلزل قدرتها و توالی سلسله ها جایی برای اندیشه دوام و ثبات باقی نمی گذاشت ، چنین فکری غالباً اشتناب ناپذیر بود” ( زرین کوب ، 310:1379 ). ایشان ضرورت این ویژگی ایرانی را در دنیای امروز هم مییابد: نه آیا در دنیای امروز هم که بهشت موعود بورژوازی دارد قیافهی یک جهنم واقعی را نشان میدهد، و ماجرای رقابت سرمایه، تبعیض نژاد، و استعمار نوحیات نسل انسانی را دارد تدریجاً بوسیلهی سلاحهای مخرب و مخوفی که در دست جنگبارگان است تهدید میکند. این حکمت عملی ایرانیان بیش از هر دورهی دیگر میتواند زندگی انسان را قرین آرامش کند؟(زرینکوب،1379: 31)
چه خوش گفت خواجه شیراز:
هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار / کس را وقوف نیست که پایان کار چیست.

5-اعتقاد به آزادی اراده
«مساله آزادی اراده، در ثنویت زرتشت انسان را بسوی نیکی سوق داد، و از تسلیم به نومید های ناشی از جبر- جز در مواقع غلبه آیین زروانی – مانع آمد. این عقیده در دوره ی اسلامی هم معتزله را به سبب آنچه در مساله ی آزادی اراده به عقاید زرتشتی مدیون شدند به “مجوس هذه الامه” نامزد کرد و هم شیعه را در منزلگاه “امر بین امرین” از سقوط در نومیدی جانکاه جبر مطلق در امان داشت و این دو نکته بی شک از ویژگی های فکری است که به رغم دگرگونی های بسیار، در ادب ملی ایران جلوه دایم دارد و به آن رنگ خاصی میدهد- که رنگ حیات و رنگ انسانیت است.» (زرینکوب،310:1379 )
آزادی اراده به عنوان جزئی از فرهنگ ایرانی، به ایران باستانی بر میگردد و اعتقاد به ثنویت: “ایرانی باستانی ثنویت- اعتقاد به جدایی دو مبداً خیر و شر را که بعد ها از آنها به اهورا مزدا (سپنته مینو) و اهریمن (انگره مینو)

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره هنر ایران، جهان بینی، قرن نوزدهم، دوره صفوی Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره ایدئولوژی، هویت ایرانی، هویت اسلامی، فرهنگ اسلامی