منابع پایان نامه ارشد درباره فرهنگ ایرانی، سیر و سلوک، جهان بینی، فرهنگ قومی

دانلود پایان نامه ارشد

اقلیم وجودی را شکل می بخشد که سازنده شاعرانگی انسان ایرانی است، میتوان منظومهای مکانی برای آنها متصور شد که در آن هر شاعرهمچون قمری با حرکت دورانی گرد محور جهان بینی ایرانی میچرخد. (شایگان،1393: 16).
به این ترتیب هر ایرانی اهل ادب ، بر حسب نحوه بودنش در جهان و بر حسب نوع نگاهش به دنیا، از پنج وجه وجود نصیب می برد: وجهی که زمان حضور اطلاق میشود. هر یک از این پنج شاعران نقطه غایی وجهی از تبار شناسی معنوی در تفکرایران است و همچون قلههایی هستند که میراث فرهنگی ایرانی را متبلور می کنند. فردوسی شاعری است که شایگان آن را نمونه بارز چیزی میداند که میتوان آن راسرنمون زمان روایی حماسی نام نهاد، زمانی که با اعتلای قهرمان به سطح شاعرانه اساطیری او را به مرتبه ی انسان کامل ارتقا می دهد. بدین سان قهرمانی چون کیخسرو از جهان غایب میشود تا به قهرمان اخری بدل گردد. فردوسی در حکایت جمشید نشان میدهد که چگونه تاج و تخت انسان را افسون میکند و کیخسرو، پادشاه خرد و راد مردی و دادگری، با آگاهی از این حقیقت که قدرت میتواند اهریمنی شود، ازبیم آنکه مبادا جمشید در دام خودبینی فرو افتد و به خدا ناسپاس شود، از سلطنت کناره میگیرد و از دنیا روی بر میتابد و به مینو رهسپار می شود….این پیام شاهنامه بعدها در قصص عرفانی فیلسوفی چون سهروردی نیز پدیدار میشود و او حماسه قهرمانی را به حماسه عرفانی مبدل میکند و بدین ترتیب کهن الگوی فرزانه شاه یا کیخسرو به الگوی ازلی انسان کامل تبدیل می شود(شایگان،1393: 19).
دور و تسلسل صحنه ها از این قرار است:
1 . ثنویت یا دوگانگی نیروهای کیهانی که نیکی را در برابر بدی قرار میدهد و پیش زمینه ادوار مهم حماسی در شاهنامه است.
2 . پیروزی نیکی در این نبرد کیهانی مسیر نمی شود مگر به یاری انسان که جان جهان است .
3. پهلوان شاهنامه که به منش و آئین جوانمردی، از جمله اراده و شهامت، آراسته است و در جانب نیکی نیروی ایزدی قرار دارد ،دیو را به مبارزه فرا می خواندکه نماد اهریمنی و نیروهای ظلمانی است.
4. در این مبارزه پهلوان با تکیه بر نیروی اراده و شهامت مرگ را می پذیرد و پذیرش مرگ یعنی فراتر رفتن از آن.
5. نمونه کامل پهلوان، فرزانه شاه است و کهن الگوی فرزانه شاه کیخسرو، دارنده جام جم ( شایگان،1393: 27).
بنابراین هر نوع زمان حضور ، ارتقا به مرتبه دیگری از وجود است و هر نوع عبور، گذار از زمان آفاق به زمان انفسی است و نزد فردوسی، حماسه نشان دهنده نحوه دیگری از حضور است که در نهایت به نمونه کامل پهلوان می رسد. در نزد حافظ مولوی همان سیر و سلوک عشق و ساختمان صعودی و نزولی دردهای عاشقانه و همان نمادهای عشق عرفانی را باز می یابیم، شایگان می گوید:
« سیر و سلوک عشق نزد مولوی و حافظ گذرا از عشق انسانی به عشق ربّانی است. اگر این گذر نزد مولانا حال شگرف وجد و سماع است ،وجه تصاعدی آن نزد حافظ صورتی مراتب ظریف تر دارد، چون حافظ به علت ظرافت طبع و تمایل جمال شناسی بی مانندش باریک اندیش تر از آن است که سخنی را با قطعیت ابراز کند ، بلکه همه چیز را در هاله ای از دلفریبی از ایهام می پوشاند( مگر در مورد افشای ریایعابدان و زاهدان که در این مورد خستگی نا پذیر است)». ( شایگان،1393: 20-19).
سیر و سلوک عشق در نزد حافظ هرگز به انتها نمی رسد تا روح همواره از نو جهش کند هر حرکت به سوی نقطه ای ،در عین حال گریز از آن نقطه است. به زعم شایگان مراحل صعودی و نزولی در سیر و سلوک ظریف حافظ، ذهن را به تفکری وا می دارد که هیچ چیز مطلقاً مثبت یا منفی نیست. شایگان در خصوص این شاعر ایرانی میگوید: « حافظ سرفاً شاعر بزرگ ایرانی نیست. او معجزه ادب فارسی است، عصاره ی آن فرهنگ است و در شعرش سنت نبوی اسلام و روح باستانی ایران پیوند یافته است آنچنان سرشار و ژرف که به مظهر انسانیت اسلام و ایران و شرق بدل شده است ( شایگان، 138: 56). بینش حافظ زمان انتظار است یعنی یک فضای معلق در فاصله میان مبداض و معاد، و ازل و ابد، فضای شاعرانه حافظ انقلابات حالات روحی را با تقارنی که در غزل اوست امکان پذیر می سازد( شایگان،1392: 109). ولی در بینش عارفانه مولانا روح در یک حرکت درونی از خود بی خود می شود و از طریق صور خیال خود یک جریان سیل آسایی را می آغازد که به سوی هفت پرده افلاک پر میکنند.
و اما سعدی به قول ایشان “سعدی، به شاعرانگی ایرانی این مکان را میدهد که در دنیایی که قدرتهای حاکم از پویای تاریخ عاجزند، جایگاهی برای خود پیدا کند. او از نحوه بودن اجتماعی انسانی سخن می گوید که ناگزیر است در شرایط موجود بسوزد و با جفای روزگار بسازد( شایگان،1393: 21).
در بینش سعدی با مدارای حکیمانه انسان اجتماعی روبرو میشویم و یا زمان حضور انسانی که در آداب رفتاری مشرف است نزد سعدی، معرفت آن است که مناسک آداب را به خوبی بشناسی و از خاطره قومی کتابی بگشایی تا همه از آن منتفع شوند….نکته سنجی آن است که کلام شایسته را در زمان مناسب بگویی، از تنشهای آشتی ناپذیر و برخوردهای بیهوده بپرهیزی، تفکر هم در اصل تذکر است، یعنی فعلیت بخشیدن به آنچه در خاطره جمعی نهفته است. پس چه راهی در سنت برای انسان گشوده است؟ یا آئین جوانمردی فردوسی را باید در پیش گیرد، یا به سیر و سلوک تصادی عشق نزد حافظ و مولوی مشرف شود ، یا چون خیام کنج عزلت گزیند ، یا آنکه با برخورداردی از همگی اینها دراین دنیا بزید و به نصایح و اندرزهای استاد سخن گوش جان بسپارد» (شایگان،1393: 106-105).این یعنی خویشتنداری و اعتدال.
در نزد شایگان اما خیام داستانی دیگر دارد، خیام تنها متفکری است که خارج از حیطه مذهب و اسطوره قرار دارد.در جهان بینی خیام در این جهان نه از نه از عوالم کشف و شهود حافظ، نه از بی خودی مولانا از حکمت عملی سعدی در آن نشانی است و نه از خاطره اساطیر فردوسی .
نویسنده میگوید: « زمان های حضور نزدیک ایرانی، نوعی گذر به سطح دیگری از وجود است، و به همین جهت به واسطه آن احساس حال می کند و متناسب با هر تغییر مرتبه باپه احساسی از همدلی نائل می آید…. فقط یا خیام است که این گذر از مرتبه ای به مرتبه دیگر مسئله ساز می شود. چون خیام تنها متفکر ایرانی است که جغرافیای افلاطونی بالا و پایین را بر هم ریخته است، و از این رو در عرصه ی جهان بینی کلی ایرانی، مودی است در حاشیه. جهانی که خیام ترسیم می کند در خارج از حیطه مذهب و اسطوره قرار دارد» (شایگان،1393: 21).
این جهان، جهانی است بیرون از صورتها و الگوهای ازلی، بیرون از حیطه ادیان و مختصاتش، از عروج و رستاخیز و معاد. جهانی است برهوت که معنایش را ازعریانیش میگیرد. برای خیام، عبور از این جهان به جهان دیگر وجهی تصاعدی ندارد، بلکه انقطاعی آنی است. نوعی تعلیق زمان به صورت لحظات برق آسای حضور که یک سویش ظهور بیجوهر است و سوی دیگرش هیچ، وهم و خیال» ( شایگان،1393: 21).همچون نقاشی های آیدین آغداشلو که به شعر خیام نزدیک است. در نزد خیام نه رستاخیزی در کار است، نه بازگشت و رسیدن به اصل و مبداًیی، و نه امید برآمدنی از خاک. دنیای آغاداشلو نیز به زعم شایگان ملهم از همین جهان بینی است.
بنابراین باید گفت شاعرانگی عنصر نشانگر و مولفهی اصلی تاریخ و فرهنگ ایران زمین است که به ما یاری می رساند تا فرهنگ و تاریخ ایرانی را بهتر بشناسیم.
اهمیت ادبیات و حکمت ذوقی در نزد ایرانی بر کسی پوشیده نیست چرا که دوام و بقای آن نشانگر این اهمیت است و به قول داریوش شایگان گذر زمان نتوانست خللی در خصلت شاعرانگی ایرانیان وارد کند. دیدگاه شایگان به این خصلت ایرانی دیدگاهی است از نوع تفکر، و نه زنده نگهداشتن سنت شعری ایرانی و یا همان تذکر. بلکه او ما را راهبر میشود که شعر اهمیت زیادی در هویت فرهنگی ایرانیان دارد به گونه ای که ایرانیان با شعر میاندیشند و تفکر میکنند.
از طرف دیگر به نظر می رسد شایگان قصد دارد ویژگی دیگری از فرهنگ ایرانی را به ما گوشزد کند و آن قدرت وحدت بخشی فرهنگ ایران است، هم زیستی دین و فلسفه، عقل وعشق ، شاعرانگی و عقلانیت.
چنانکه تاریخ نیز شاهد ادعاست، از طریق مکتب های ترجمه، یونانیت در تفکر ملاصدرا را با عرفان و اشراق و مبانی تشیع صمیمانه در هم میآمیزد و وحدت دین و فلسفه و اشراق را درست در زمانی که غرب داشت برای همیشه از هم می پاشید، متحقق سازد( شایگان،1372: 177). بنابراین این خصلت و ویژگی وحدت بخشی جزئی از فرهنگ ایران است.
چنانکه به تفصیل آرای شایگان را پیرامون فرهنگ ایرانی برشمردهایم حال باید ببینیم متفکر دیگر این رساله، عبدالحسین زرینکوب دربارهی هویت قومی ایران چه دیدگاهی دارد.
بخش دوم:
فرهنگ قومی ایران در اندیشه زرینکوب
فرهنگ قومی در تجلیات فکری زرینکوب و یا همان میراث قومی به عنوان نمود بارز شخصیت قوم دارای ویژگیهایی است که آن را از اقوام دیگر جدا میکند. به زعم ایشان در این میان آنچه مربوط به فرهنگ ایرانی است این فرهنگ قومی، پایه ای از ویژگی های فکری قوم ایرانی را منعکس می کند که از عهد باستان تا امروز در فرهنگ ایرانی جلوه دارد و غالبا معرف روحیهی خاص ایرانی است. ایشان در آثار مختلفی عناصر فرهنگ ایرانی و ویژگیهای آن را بررسی کرده است، ایشان در نوشته معروف خود به نام چگونه می توان ایرانی بود؟ و میتوان ایرانی نبود؟ در صدد بودند تا ویژگی های روح ایرانی را برشمرده و بیان کنند که چطور می توان ایرانی نبود.
ایرانیت در اندیشه این روشنفکر ایرانی دارای نمود و اهمیت بارزی است، به زعم ایشان خون و نژاد خالص را بدلیل ورود اقوام مختلف از دوران هخامنشی تا امروز به سرزمین ایران، نمیتوان پایهای برای هویتسازی خود قرار دهیم. زبان نیز اگرچه بی تردید در تکوین شخصیت ایرانی نقش اصلی دارد، اما تصور اینکه تنها با یک زبان خالص و خالی از لغات غیر ایرانی است که ایرانی میتواند ایرانی باشد، چیزی جز یک رویای شیرین نیست. بنابراین آنچه که ایرانی را ایرانی میکند دارای عناصر و ویژگی هایی است. که زرین کوب با طرح پرسش “چگونه می توان ایرانی بود؟” به عناصری از شاکله ی ایرانیت اشاره میکند که میتواند امروزه تاًمل برانگیز باشد:
1-ا ستمرار فرهنگ ایرانی و ابدیت ایران
فرهنگ ایران دارای ویژگی هایی است که در دورهی هخامنشیان شکل گرفت و پیوسته تا به امروز جزئی از روح هر ایرانی است. درست است که بقول زرینکوب: “یک چند ماجرای اسکندر، ظهور و بسط اسلام، و حادثه مغول روح ملی را در مسیر این فرهنگ ترکیبی دستخوش توفق و سکون کرد، اما این وقفههای کوتاه که تاریخ هیچ قومی از آن خالی نیست هرگز آن اندازه طولانی نشد که تصور استمرار را از ذهن مورخ امروز بزداید.” (زرین کوب،1350:454)
قوم ایرانی از آغاز ورود به فلات ایران در راه ایجاد و توسعه ی فرهنگ و تمدنی انسانی و پربار و در مبارزه با تهدیدهایی که از داخل و خارج در محیط زندگانیش نیل به این غایت را برای وی دایم با دشواریهایی سخت و گوناگون مواجه کرده است، تلاش مستمر و بی وقفه ای کرده است و با پایان آن دوران و آغاز عهد اسلام، همواره فرهنگ انسانی آن ادامه یافت و حتی به بسط و توسعه ی بیشتر آن منجر شد. این استمرار هویتی، خاص فرهنگ و تمدن ایرانی است و همواره توانسته این مهم را با خود داشته باشد. ایشان میگویند::
” این فرهنگ در طی تاریخ درخشش پیکار حیاتی آفرینش گران خویش بوده است و آفریننده این فرهنگ همواره در هرجا بوده است و در هر اوضاع و احوالی سر کرده است هویت خود را در سایه ی آن حفظ کرده است” آفریننده ی این فرهنگ پربار غیر از آن چه از دیرباز در اخلاق و جهانداری به دنیای باستانی آموخته است در قرون وسطی در زمینه ی حکمت از طریق اسکولاستیک، در زمینه ی ادب از طریق رنسانس و رمانتیسم، در زمینه دانش از طریق علوم اسلامی و عربی، و در زمینه معماری از طریق نفوذ در شیوه های بیزانس، دنیایی را موهون خویش داشته است. بدین گونه آن چه این فرهنگ دیرینه روز در گذشته ایام به دنیا هدیه کرده

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره هنر ایران، جهان بینی، قرن نوزدهم، دوره صفوی Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره ایدئولوژی، هویت ایرانی، هویت اسلامی، فرهنگ اسلامی