منابع پایان نامه ارشد درباره فرهنگ اصطلاحات، مصباح الهدایه، عبدالرزاق کاشانی، ویرانه ها

دانلود پایان نامه ارشد

عرفانی، سجادی، ص330)
«میدان شصت و سیم حیاست: از میدان صفا، میدان حیا زاید. قوله تعالی: «فَیستَحی مِنکُم ». حیا شرم است، شرم حصار دین و شرم علمیست از علمهای کرم. شرم غافلان از خلقست و شرم جوانمردان از فرشتگان و شرم عارفان از حق.» (صد میدان، ص135)
مرصادالعباد: پس حق تعالی چون موجودات خواست آفرید اول نور روح محمدی را از پرتو نور احدیت پدید آورد، چنانکه خواجه علیه الصلوة و السلام خبر می دهد «أنا من الله و المؤمنون منّی » و در بعضی روایات میآید که حق تعالی به نظر محبت بدان نور محبت محمدی نگریست حیا بر وی غالب شد و قطرات عرق ازو روان گشت ارواح انبیا را علیهم الصلوة و السّلام از قطرات نور محمدی بیافرید. (مرصادالعباد، ص28)
مصباحالهدایه: حیا از جملۀ احوال مقربّان است؛ چندان که قرب، زیادت، حیا، بیش. و هرکه هنوز حال حیا بدو فرو نیاید، علامت آن بود که هیچ مرتبه از مراتب قرب نیافته است. «سهل عبدالله» گفته است: «اَدْنى مَقامٍ مِن مَقاماتِ الْقُرْبِ الْحَیاء» و حیا، آن است که باطن بنده از هیبت اطّلاع خداوند منطوی گردد.
85-حیات
در اصطلاح وصفی است که برای موصوف خود ایجاب علم و قدرت نماید و حیات دنیا عبارتست از آن چیزی که بنده را از آخرت باز دارد. (تعریفات، جرجانی، ص84)
«میدان هفتاد و سیم حیاتست. از میدان بصیرت حیات زاید. قوله تعالی «اَو من کان میتاً فاَحییناهُ». زندگی دل سه چیز است و هر دل که در آن دل از این سه چیز چیزی در وی نیست مردار است: یکی زندگی بیم است با علم. و دیگر زندگی امید با علم . سیم زندگی دوستی با علم. زندگانی بیم، دامن مرد پاک دارد و چشم بیدار و راه راست و زندگی امید، مرکب مرد ببر داردو زادش تمام و راه نزدیک و زندگی دوست ، قدر مرد بزرگ دارد و سر وی آزاد و دل وی شاد. بیم بیعلم بیم خارجیانست و امید بیعلم مرجیان است و دوستی بیعلم دوستی اباحتیانست. و آن علم، علم خداست و شرط در بیم و امید و در دوستی. (صد میدان، ص159)
مرصادالعباد: همچنین در روح که لطیفهایست ربّانی و شرف اختصاص یاء اضافت «من روحی» یافته هفت صفت تعبیه است از نورانیت و محبت و علم و حلم و انس و بقا و حیات، و صفات دیگر از این صفات تولد کند، چناک از نورانیت سمیعی و بصیری و متکلمی و از محبت، شوق و طلب و صدق، و از علم، ارادت و معرفت. و از حلم وقار و حیا و تحمل و سکون، و از انس شفقت و رحمت، و از بقا ثبات و دوام و از حیات عقل و فهم و دیگر ادراکات و جزین صفات دیگر تولد کند، چه پیش از تعلق روح به قالب و چه بعد از تعلق روح به قالب که شرح آن اطنابی دارد. (مرصادالعباد، ص42)
86-حیرت
حیرت یعنی سرگردانی و در اصطلاح اهل الله امریاست که بر قلوب عارفین در موقع تأمل و حضور و تفکر آنها وارد میشود و آنها را تأمل و تفکر، حاجب میگردد.
«در اصطلاح صوفیان امریست ناگهانی که هنگام تأمّل و حضور و تفکّر در دل وارد شود و صوفی و عارف را از تأمّل و تفکّر باز دارد و تحیّر منازلتی است که بر دل عارفان مستولی شود بین یأس و طمع در وصول به مطلوب و مقصود تا طمع در وصول نکند و از طلب مأیوس نگردد. از عارفی درباره معرفت سؤال شد، گفت تحیّر است بعد اتصال، سپس افتقار و حیرت.» (اللمع، ص345)
مرصادالعباد: بیچاره فلسفی و دهری و طبایعی که ازین هر دو مقام محرومند و سرگشته و گم گشته، تا یکی از فضلا که به نزد ایشان به فضل و حکمت و کیاست معروف و مشهورست و آن عمر خیام است از غایت حیرت در تیه ضلالت او را جنس این بیتها میباید گفت و اظهار نابینایی کرد.
در دایره ای کآمدن و رفتن ماست او را نه بدایت نه نهایت پیداست
کس مینزند دمی درین عالم راست کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست؟
(مرصادالعباد، ص 31)
(خ)
87-خاطر
نزد اهل نظر، حرکت نفس برای تحصیل دلیل است، و نزد عارفان عبارت از خطابی است که به قلب وارد شود؛ اعم از آنکه ربانی یا ملکی یا نفسانی یا شیطانی باشد؛ بدون آنکه در قلب اقامت کند. نیز خاطر عبارت از چیزی است که بدون تفکر و تدبر بر قلب وارد شود و آن بر چهار قسم است: 1- خاطری که از خداست.2- خاطری که از نفس است. 3- خاطری که از ملک است. 4- خاطری که از شیطان است. (اصطلاحات الصوفیه، عبدالرزاق کاشانی، ص 176)؛ (شرح شطحیات، روزبهان، ص549،550،634)
مرصادالعباد: و برین وجه ذکر سخت و دمادم میگوید. و در دل معنی ذکر میاندیشد، چنانک در معنی لا اله هر خاطر که در دل میآید نفی میکند، بدان معنی که هیچ چیز نمیخواهم و هیچ نمیطلبم و هیچ مقصود و محبوب ندارم الّا الله، جز خدای جملگی خواطر به لا اله نفی میکند، و حضرت عزّت را بمقصودی و محبوبی و مطلوبی اثبات میکند به الّا الله. (مرصادالعباد، ص 373)
88-خاطر شیطانی
مرصادالعباد: و علم باطن معرفت آن معانی است که بیواسطۀ جبرئیل از غیبالغیب در مقام «اَو اَدنی» در حالت «لِی معَ اله وَقت» دقّه جان خواجه علیه الصلوة میکردند، که «فَأوحَی إِلَی عَبدِهِ مَا أوحَی»، (النجم،10) (و از ولایت نبوت جرعۀ آن جامهای مالامال بر سنت کرام بر جان و جگر سوختگان عالم طلب میریختند، که «ما صُبّ الله فی صدری شیئاً الّا و صببتة فی صدر ابی بکر». و همچنانک علم ظاهر انواع بسیار دارد تنوّع علم باطن زیادت است. چون: علم ایمان و علم اسلام و علم احسان…و علم صفات و اطوار و احوال و علم تزکیت..، و علم فرق میان خواطر نفسانی و شیطانی و دلی و عقلی و ایمانی و ملکی و روحانی و رحمانی …و غیر از این علوم غیبی که بر شمردن آن اطنابی دارد. (مرصادالعباد،481)
مصباحالهدایه: آن است که داعی بود یا مناهی یا مکاره. زیرا که شیطان در مبدأ حال به معصیت فرماید، و چون بیند که بدین وجه اغوا و اضلال صورت نمیبندد، به عین طاعت و ازاغت قلب به جانب افراط که شرعاً مکروه است وسوسه کند. چنانکه مبالغت در عقد نماز و تنظیف لباس و مصلا و اسراف در استعمال آب وضو به غایتی که از حد علم متجاوز شود. و در خبر است که «اِن لِلوضو شیطاناً یقال لَه الولهان. » (وضو را شیطانی هست که بدان والهان گویند.) (مصباح الهدایه، عزالدین کاشانی، ص104)
89-خاطر ملکی
مصباحالهدایه: آن است که بر خیرات و طاعات ترغیب کند و از معاصی و مکاوه تحذیر نماید و بر ارتکاب مخالفات و تقاعد و تکاسل از موافقات ملامت کند. (مصباح الهدایه، عزالدین کاشانی، ص104)
90-خاطر نفسانی
مصباحالهدایه: آن است که بر تقاضای حظوظ عاجله و اظهار و داعی باطله مقصور باشد. (مصباح الهدایه، عزالدین کاشانی، ص104)
91-خانقاه
محلی که درویشان در آن گرد آیند و ذکر خدای گویند، چنانکه مساجد. دربارۀ اصل و ریشۀ تاریخی آن سخنها بسیار گفته شده است. (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، سجادی.ص338)
مرصادالعباد: و بحقیقت اطفال طریقت را در بدایت جز بشیر وقایع غیبی نتوان پرورد، و غذای جان طالب از صورت و معنی وقایع تواند بود. چنانک شخصی در خدمت خواجه امام یوسف همدانی باز میگفت بتعجب که در خدمت شیخ احمد غزّالی رحمة الله علیه بودم، بر سفرۀ خانقاه با اصحاب طعام میخورد، در میانۀ آن از خود غایب شد، چون با خود آمد گفت این ساعت پیغمبر را علیه السّلام دیدم که آمد و لقمه در دهان من نهاد. خواجه امام یوسف فرمود«تِلکَ خیالاتٌ تُربّی بها اَطفالُ الطّریقةِ». گفت آن نمایشهایی باشد که اطفال طریقت را بدان پرورند. (مرصادالعباد، ص 297)
92-خرابات
دربارۀ این واژه، ریشه، معنی و اطلاقات آن سخن بسیار است. اما اجمالا میتوان گفت که چون میفروشی و میگساری در شرع اسلام از جملۀ محرمات است، میفروشان و سبوکشان، در خارج از شهرها، در ویرانه ها و خرابههای متروک به این کار مشغول می شدهاند و سپس به محل شاهدان شیرینکار و میگساران و ساغیان اطلاق شدهاست. اگرچه گفتهاند بدان سبب بر میخانهها نام خرابات گذاردهاند که موجب مستی و خرابی سبوکشان میشود؛ برخی نیز آنرا شکل دیگر خورآباد یعنی محل خوردن و نوشیدن دانستهاند. اما در ادب عرفانی، عبارت است از خراب شدن صفات بشریت و فانی شدن وجود جسمانی. خراباتی مرد کاملیاست که از او معارف الهی بیاختیار صادر شود. (اصطلاحات صوفیه، فخرالدین عراقی، ذیل خرابات)
نیز گفتهاند که خرابات و مصطبه عبارت از خرابی اوصاف نفسانی و عادات حیوانی و تخریب قوت غضبی و شهوانی و عادات و رسوم، و تبدیل اخلاق مذمومه است. (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، سجادی، ص342)
«خرابات، در اصطلاح صوفیه عبارت است از خراب شدن صفات بشریّه و فانی شدن وجود جسمانی و روحانی. و خراباتی مرد کامل که از او معارف الهیّه بیاختیار صادر شود. و خراب نیز خرابی عالم بشریّت را گویند.» (کشاف اصطلاحات الفنون، تهانوی، ص403)
مرصادالعباد: معذورید که شما را سر و کار با عشق نبودهاست. شما خشک زاهدان صومعه نشین حظایر قدساید، از گرمروان خرابات عشق چه خبر دارید، سلامتیان را از ذوق حلاوت ملامتیان چه چاشنی؟ (مرصادالعباد، ص71)
93-خرقه
در اصطلاح صوفیه عبارت است از جامهای پشمین که غالباً از پارههای به هم دوخته فراهم آمدهاست. (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، سجادی)
«خرقه در اصل به معنی پاره و وصله و پینه و بازافکن است. و چون عدهای از صحابه و زهاد تابعین از قبیل مولای متقیان علی(ع) و عمر و اویس قرنی، جامۀ پینه زده و وصلهدار میپوشیدهاند، قدمای صوفیان نیز به متابعت ایشان، جامۀ بیتکلّف و پاره شده و پینه کرده به تن میکرده اند و گاهی هم لباس نو را پارهکرده سپس میپوشیدهاند، چنانکه روش ابو علی رودباری و شبلی بوده است.» (تلبیس ابلیس، ابوالفرج جوزی، ص203)
مرصادالعباد: حسین نیز صوفیانه بقدم استغفار بایستاد، وجود بشری بخرقه در میان نهاد. گفت: «الهی اَفَنیتُ ناسوتیّتی فی لا هُو تِیّتکَ فبِحقّ ناسوتیّتی عَلی لا هوتیّتک اَن تَرحَم عَلی مَن سَعی فی قَتلی ». ما بکلّی شجرۀ وجود انسانی را چون عود فدای آتش عشق تو کردیم، تو بلطف خویش مشام ساعیان این سعادت را که بر حوالی این آتشاند بطیب رحمت معطّر گردان، تا برایشان هم مبارک باشد. (مرصادالعباد، ص 337)
مصباحالهدایه: خرقه بر دو نوع است خرقه ارادت و خرقه تبرّک، خرقه ارادت آن است که چون شیخ به نفوذ نور بصیرت و حسن فراست در باطن احوال مرید نگرد و در او آثار حسن سابقت تفرّس کند و صدق ارادت او در طلب حق مشاهدت نماید، وی را خرقه پوشاند تا مبشّر او گردد به حسن عنایت الهی در حق او و دیدۀ دلش به استنشاق نسیم هدایت ربّانی که خرقه متحمّل آن بود روشن گردد، همچنانک دیدۀ یعقوب وار از نسیم قمیص یوسف بینا گشت.
اما خرقه تبرّک آن است که کسی بر سبیل حسنالظن و نیّت تبرّک به خرقۀ مشایخ آن را طلب دارد. و وصیّت آن مرید به دو چیز کنند. یکی ملازمت احوال شریعت. دوم مخالطت اهل طریقت. چه ممکن بود که به مخالطت ایشان جنسیتی دیگر حاصل کند و قابل خرقۀ ارادت گردد. پس خرقۀ ارادت ممنوع بود الّا از اهل ارادت و ارباب صدق عزیمت. و خرقۀ تبرّک مبذول باشد در حق هر که با مشایخ حسنالظنی دارد.
و بعضی بر این دو، خرقۀ ولایت زیاده کردهاند. و آن آنست که چون شیخ در مرید آثار ولایت و علامت وصول به درجۀ تکمیل و تربیت مشاهده کند و خواهد که او را به نیابت و خلافت خود نصب کرده به طرفی فرستد و او را در تصرف و تربیت خلق مأذون گرداند، وی را خلعت ولایت و تشریف و تشریف عنایت خود پوشاند تا مدد نفاذ امر او موجب سرعت مطاوعت خلق گردد. (مصباحالهدایه، عزّالدین کاشانی، ص 150)
94-خشیت
ترس، بیم، خوف و تألم دل که گاه به واسطۀ معرفت جلال خدا حاصل شود؛ (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، سجادی)
در اصطلاح تألم دل است به سبب توقع و انتظار پیش آمدن امری مکروه در آینده که گاهی این تألم به علت کثرت جنایت بنده است و گاهی به سبب معرفت به جلال خدای تعالی و هیبت او . و خشیت انبیاء از این نوع است. (تعریفات، جرجانی، ص88)
مرصادالعباد: بدانک علم شریفترین وسیلتی است قربت حق را، و صفت حق است، و بوسیلت علم به درجات علی می توان رسیدکه «والّذینَ اُوتوا العلمَ درجات» ولیکن بدان شرط که با علم خوف و خشیت قرین بود، زیراک سر همه علمها خدای ترسی است، و حق تعالی عالم کسی را میخواند که او خشیت دارد و خدای ترس بودکه «اِنّما یَخشیَ اللهَ مِن عِباده العُلماء». و هر چند که علم

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره فرهنگ اصطلاحات، خواجه نصیر، اخلاق ناصری، صفات خداوند Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره فرهنگ اصطلاحات، عزیزالدین نسفی، کشف اللغات، انسان کامل