منابع پایان نامه ارشد درباره فرهنگ اصطلاحات، خواجه نصیر، اخلاق ناصری، صفات خداوند

دانلود پایان نامه ارشد

غیر از اولیاء الله کسی دیگر آنان را نه بیند. امّا گروه ناری و آتشی اغلب از عالم ارواح بیرون آیند و صور مختلف به خود گیرند و در عالم مثال هر چه خواهند کنند و کید آن دسته بسیار است. امّا گروه هوائی محسوساً دیده شوند و گروه خاکی میتواند به لباس تن آدمی ملتبس شوند و آنها ضعیفترین گروهند. (کشاف اصطلاحاتالفنون، تهانوی، ص264)
عزیزالدین نسفی در باب جنّ تأویل خاصّی دارد و میگوید: نفوسی که از ترقّی و تکامل بازمانده در زیر فلک قمر توطّن گرفته و ماندهاند جنّاند و به هر صورتی که میخواهند در میآیند. (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، سجادی، ص292)
این کلمه در پارهای از کتب عرفانی به کار رفته و رمزی از قوت خیال است. (الغربة الغربیة مجموعه دوم مصنفات، سهروردی، ص285)؛ (شرح شطحیات، روزبهان، ص 633)
مرصادالعباد: و معرفت حقیقی جز از انسان درست نیامد، زیرا که ملک و جنّ اگر چه در تعبّد با انسان شریک بودند، امّا انسان در تحمل اعباء بار امانت معرفت از جملگی کاینات ممتاز گشت که :«إِنَّا عَرَضنَا الأَمَانَةَ عَلَی السَّمَواتِ وَ الأرضِ وَ الجِبالِ فَأبَینَ أن یَحمِلنَها وَ أشفَقنَ مِنهَا وَ حَمَلَهَا الإِنسَانُ». (أحزاب،72) مراد از آسمان اهل آسمان است یعنی ملائکه، و از زمین اهل زمین یعنی حیوانات و جنّ و شیاطین، و از کوه اهل کوه یعنی وحوش و طیور. (مرصادالعباد، ص2)
(ح)
76-حج
و در اصطلاح فقها قصد بیت الله الحرام یا کعبه کردن است جهت به جا آوردن اعمال مخصوص در زمانی خاص با شرایطی خاصّ. (کشاف اصطلاحاتالفنون، تهانوی، ص283)؛ (تعریفات، جرجانی، ص72)
نزد اهل ذوق، سیر و سلوک الی الله را گویند که از روی ارادت، به هدایت و عنایت باری برآری و قدم از شهرستان هستی به درنهی، و گام ناکامی در بیابان نیستی زنی، تا به موضع احرام رسی و مجردانه لباس بیاساس ناس و دلق خلق از گردن خود به در کنی و احرام تجرید و خلعت تفرید خلیلانه درپوشی، و عالمانه از بینالعالمین عبور فرمائی، و عارفانه بر عرفات معرفت برآیی و کبش نفس را قربانسازی، و صوفیانه به صفای دل و مروۀ جان فرود آیی و احجار افعال ناپسندیده آوری؛ و چون درآیی گرد خود برآیی، و به محبت کرم و الطاف قدم به طواف مشغول گردی. چون واصل شاهد حجرالاسود شوی، مستانه به قبلۀ او قبله نهی و بعد از ادای فرائض و سنن به وجه احسن دست در حلقۀ توکل زنی، و خرم و شادان مراجعت کنی.
حاجی خانۀ دل این باشد حج یاران ما چنین باشد
(رسایل، شاه نعمت الله، ص 1/8)؛ (شرح شطحیات، روزبهان، ص360)
مرصادالعباد: و امّا حج اشارت میکند بمراجعت با حضرت عزّت، و بشارت میدهد بوصول بحضرت خداوندی «وَ أذّن فِی النَّاسِ بِالحجِّ یَأتُوکَ رِجَالاً» (حج،27) (مرصادالعباد، ص170)
مصباحالهدایه: زکات و حج، از جملۀ ارکان اسلاماند و وجوب آن مشروط به مال و استطاعت، و طالبان و سالکان طریق حق که اهل ترک و تجریداند و مقصود از این مختصر ذکر احوال ایشان است، از این شرط معراّ و مبراّیند، لاجرم در بیان زکات و حج و کیفیتّ آن شروعی نرفت؛ به خلاف صوم و صلات و اقرار که تعلقّ به نفس دارند.
77-حجب
ج حجاب، پرده و سد و حائل بین دو چیز. (منتهی العرب)
در اصطلاح هر چیزی که مطلوب تو را بپوشد حجابست و نزد اهل حق انطباع صور کونیّه است در دل که مانع قبول تجلّی حق شود. (تعریفات، جرجانی، ص73)
حجابها چهارست: دنیا و نفس و خلق و شیطان. (شرح تعرف، کلاباذی، ج1، ص26)
مرصادالعباد: خوف و خطر آن است که از مسلمانی آن قدر اسمی و رسمی که مانده بود به شومی معاملۀ ما مدّعیان بیمعنی چنان برخیزد که نه اسم ماند و نه رسم، و روی در حجب عزّت «بَدأَ الاِسلامِ غَریباً و سَیعود کَما بَدأ غریباً» نهد. (مرصادالعباد، ص18)
78-حزن
در اصطلاح عبارتست از آنچه از وقوع مکروه یا فوات محبوب درگذشته حاصل گردد. (تعریفات، جرجانی، ص76)
اندوه دل را پاک کند از پراکندگی و غفلت و حزن از اوصاف اهل سلوک است. (ترجمۀ رساله قشیریه، ص208)
حکمت عملی (اخلاق) یکی از کیفیات نفسانی است که از تبعات آن حرکت روح است بدرون به نحو تدریج؛ و یا حصول قبض است در اثر وقوع مکروه یا فوت محبوبی. (اخلاق ناصری، خواجه نصیرالدین، ص196، 197)
مرصادالعباد: دین را صفات بسیار است، هر صفتی را، یکی از انبیا میبایست تا بکمال رساند چنانک آدم صفت صفوف بکمال رسانید، و نوح صفت دعوت، و ابراهیم صفت خلّت، و موسی صفت مکالمت، و ایّوب صفت صبر، و یعقوب صفت حزن، و یوسف صفت صدق، و داوود صفت تلاوت، و سلیمان، صفت شکر، و یحیی صفت خوف، وعیسی صفت رجا، و همچنین دیگر انبیا هر یک پرورش یک صفت بکمال رسانیدند، اگر چه پرورش دیگر صفات دادند، امّا هر یک را پرورش یک صفت غالب آمد. (مرصادالعباد، ص153)
مصباحالهدایه: مولّد حزن، طلب ادراک حظ فایت و مولّد خوف، طلب دوام حظ موجود با توقعّ فوت. و این طایفه، از طلب حظ گذشتهاند و نیز وظیفۀ حال ایشان، آن است که پیوسته حاضر وقت و نفس باشند و به ماضی و مستقبل نپردازند .
79-حسن
این اصطلاح و ترکیبات آن در معانی اخلاقی و عرفانی بسیار به کار رفته است. تحت هر یک از اجناس چهارگانه فضائل، انواعی از «حسن» ها وجود دارد که مربوط به همان فضیلت خاص خود است. مانند: حسن تعقل که تحت جنس «حکمت»، و بنابراین از انواع حکمت است. یعنی دارندۀ حسن تعقل در بحث از حقیقت، حد و مقدار را نگاه دارد تا نه اهمال داخلی کرده باشد و نه اعتبار خارجی. (اخلاق ناصری، خواجه نصیرالدین، ص112)
حسن جمعیّت کمالات را گویند در یک ذات و این جز حق تعالی را نباشد. (اصطلاحات عراقی، ص55)
مرصادالعباد: همچنین ارواح اهل هر صف چون حسن استعداد و صفا حاصل کرده باشد در مقابلۀ آن صف دیگر افتد که فوق اوست، پذیرای عکس کمالات ایشان گردد، اگر چه ازیشان نباشد با ایشان باشد که «المَرءُ مَعَ مَن اَحبّ ». و چنانک فرمود «اولئکَ معَ الّذینَ اَنعمَ الله علیهِم مِن النَبییّنَ و الصدّیقینَ» الی قوله «من الله». یعنی این مرتبه که با ایشان باشد نه در اصل فطرت و استعداد او بود، محض فضل الهی است که او را کرامت کردیم. اشارت «لِلّذینَ اَحسنوا الحُسنی و زِیادة» بدین معنی است «حسنی» نعیم بهشت است که ثمرۀ تخم «احسنوا» آمد، و آنچ از دولت رؤیت و مشاهدۀ صفات خداوندی میابند زیادت فضل و کرم است. (مرصادالعباد، ص 347)
80-حضرت
در عرفان مساوی با مظهر است یعنی چیزی که محل حظور و ظهور حق و جمال و کمال اوست. زیرا عارفان موجودات جهان را جلوهگاه حق میدانند و ازین روی همۀ اشیاء حضرتاند که محل حظور شئونات و تجلیات خداونداند و ازین روی ترکیبات حضرت بسیار است. (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، سجادی، ص319)
مرصادالعباد: پس جبرئیل را بفرمود که برو از روی زمین یک مشت خاک بردار و بیاور. جبرئیل علیه السلام برفت، خواست که یک مشت خاک بردارد. خاک گفت: ای جبرئیل چه میکنی؟ گفت ترا بحضرت میبرم که از تو خلیفتی میآفریند. سوگند بر داد بعزّت و ذوالجلالی حق که مرا مبر که من طاقت قرب ندارم، و تاب آن نیارم. من نهایت بعد اختیار کردم تا از سطوات قهر الوهیّت خلاص یابم که قربت را خطر بسیارست که «و المُخلصونَ علی خَطر عظیم». (حدیث) (مرصادالعباد، ص68)
81-حقیقت
«در اصطلاح صوفیان ماهیّت را گویند یعنی چیزی که بدان چیز اصل آن چیز است و آن هیولاست و بدین معنی گفتهاند که حقیقة کلّ شی هو الحق. و بعضی میان حقیقت و ماهیّت فرق میکنند و در شرح گلشن رازست که حقیقت ظهور ذات حق است بیحجاب تعیّنات و محو کثرات موهومه در نور ذات.» (کشف اللغات)
این اصطلاح در فلسفه و عرفان و نزد اهل ذوق معانی و اطلاقات متعدد دارد. در این جا فقط معانی و اطلاقات عرفانی آن ذکر میشود. هجویری گوید: حقیقت عبارت از آن است که نسخ بر آن روا نباشد و از عهد آدم تا فناء عالم، حکم آن متساوی باشد. چون معرفت خدا و صحت معاملت خود به خلوص نیت. و شریعت عبارت است از آنچه نسخ و تبدیل بر آن روا باشد، چون احکام و اوامر. شریعت بیوجود حقیقت محال بود و اقامت حقیقت بیحفظ شریعت محال. زیرا حقیقت روح است و شریعت جسد و شریعت از مکاسب بود و حقیقت از مواهب. وی جای دیگر گوید: حقیقت اقامت بنده باشد اندر محل وصل خداوند و وقوف سر وی بر محل تنزیه. (کشفالمحجوب، هجویری، ص498)
مرصادالعباد: اینجا طفل روح پروردۀ دو مادر شود: از یک جانب از پستان طریقت شیر قطع تعلّقات مألوفات طبع میخورد، و از یک جانب از پستان حقیقت شیر واردات غیبی و لوایح و لوامع انوار حضرتی میخورد ، و او «بَینَ رَوضةٍ وَ غدیرٍ» تا آنگه که بتصرّفات واردات و تجلّیهای انوار روحانی، روح از بند تعلّقات جسمانی آزاد شود، و از حبس صفات بشری خلاص یابد، و با سر حدّ فطرت اولی رسد، و باز مستحقّ استماع خطاب «ألستُ بِرَبّکُم» گردد، و بجواب « بلی» قیام نماید. (مرصادالعباد، ص216)
82-حکما
حکماء در نزد عارفان متحققان به نعوت الهیاند. محمد ترمذی گوید: «الحُکماء خلفَ الانبیاء و لیسَ بعدَ النبوةَ اِلی الحِکمةَ و هِی اَحکام الامُور. و اَوّلَ علامات الحِکمةِ، طولُ الصُمت و الکلام علی قَدر الحاجت » و اصولا حکیم در زبان عارف همان قطب و مرشد کامل و راهنما است. (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، سجادی)
شناسایی آفرینندۀ جهان که بالاترین نیکبختی و بلندترین مرتبۀ نفس ناطقه است صورت نپذیرد مگر به دو طریق: اول طریق اهل نظر و استدلال که آن را متکلمین نامند و دوم طریق ارباب ریاضات و مجاهدات که اگر با اصول شریعت قرین باشد پیروانش را صوفی و اگر با آن اصول موافق نباشد حکماء اشراق نامند. (کشاف اصطلاحاتالفنون، تهانوی، ص371)
مرصادالعباد: و گویند: انبیا حکما بودند، و هرچ گفتند از حکمت گفتند، امّا با حاهلان سخن به قدر حوصله و فهم ایشان گفتند. ایشان را چنان نمودند که ما رسولان خداییم، و جبرئیل نزدیک ما میآید و پیغام حق میآورد، و کتاب از خدای به ما آورده است. (مرصادالعباد، ص392)
83-حلم
«در اصطلاح طمأنینه است هنگام شدّت غلبه غضب. و گفتهاند تأخیر مکافات ظالمست.» (تعریفات، جرجانی، ص82)
«حلم آنست که نفس مطمئنّه گردد بدانسان که خشم و غضب به آسانی در آن تحریکی نکند و هنگام رسیدن مکروه و ناشایست مضطرب نگردد. و گفتهاند ظاهراً حلم کیفیّتی نفسانیست که اقتضای نفس مطمئنه کند.» (کشاف اصطلاحات الفنون، تهانوی، ص381)
مرصادالعباد: همچنین نفس را اگر بدین آلات در صفات حمیده پرورش دهند، بمقامی رسد که متخلّق باخلاق حق شود، و متّصف بصفات ربوبیّت گردد، و این نهایت صفات حمیده و کمال دین است…و اگر صفت حلم را خواهد که پرورش دهد، باید که قوّت و شوکت و سلطنت باشد، آنگه تحمل اذی و رنج خلق کند، تا حلم غالب شود. که اگر قوّت و قدرت نباشد و تحمّل کند اضطراری بود نه اختیاری، آنگه آن حلم نباشد عجز باشد، و حلم صفت حق است و عجز صفت خلق. (مرصادالعباد، ص 422)
مرصادالعباد: همچنین در روح که لطیفهایست ربّانی و شرف اختصاص یاء اضافت «من روحی» یافته هفت صفت تعبیه است از نورانیت و محبت و علم و حلم و انس و بقا و حیات، و صفات دیگر از این صفات تولد کند، چناک از نورانیت سمیعی و بصیری و متکلمی و از محبت، شوق و طلب و صدق، و از علم، ارادت و معرفت. و از حلم وقار و حیا و تحمل و سکون، و از انس شفقت و رحمت، و از بقا ثبات و دوام و از حیات عقل و فهم و دیگر ادراکات و جزین صفات دیگر تولد کند، چه پیش از تعلق روح به قالب و چه بعد از تعلق روح به قالب که شرح آن اطنابی دارد. (مرصادالعباد، ص42)
مصباحالهدایه: حلم عبارت است از کظم غیظ و احتمال اذیتّ خلقِ خدای را نه از سر عجز. در خبر است که «مَنْ کَظَمَ غَیظاًو هُوَ یَسْتَطیعُ اَنْ یُنْفِذَهُ دَعاه اللّهَ تَعالى عَلى رُوُوسِ الخَلایِق یَوْمَ القِیامَةِ حَتی یُخَیِّرَهُ فی اَیِّ الحَوْراءِ شاءَ .»
84-حیا
حیا از جملۀ مقربان است چندانکه قرب زیادت، حیا بیش. و هر که هنوز حال حیا بدو فرو نیامد علامت آن بود که هنوز هیچ مرتبه از مراتب قرب نیافته است. سهل عبدالله رحمه الله گفته است: «اَدنی مَقام مِن مَقامات القُرب الحیاء».(کمترین مقام از مقامات قرب، حیاست). و حیا آن است که باطن بنده از هیبت اطلاع خداوندی منطویحات گردد. (فرهنگ اصطلحات

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره انسان کامل، فرهنگ اصطلاحات، عالم مجردات، کشف الاسرار Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره فرهنگ اصطلاحات، مصباح الهدایه، عبدالرزاق کاشانی، ویرانه ها