منابع پایان نامه ارشد درباره فرهنگ اصطلاحات، خواجه نصیرالدین طوسی، واگذاری امور، اخلاق ناصری

دانلود پایان نامه ارشد

«لود نوت انملة لاِحتَرقت». (مرصادالعباد، ص381)
59-تواجد
در لغت به معنی جنبیدن و یافتن است. (آنندراج)
و در اصطلاح طلب وجد است به تکلّف و صاحب آن را کمال وجد نباشد. و اکثر صوفیان منکر آنند چه با تکلّف و تصنّع همراه است و چون باعث رسیدن و تحصیل وجد میشود آن را جایز شمارند. (تعریفات، جرجانی، ص63)
در نزد عرفان به قولی اظهار حالت وجد است بدون وجد. در شرح شطحیات آمده است: طلب وجد است بعد از خمول حال. (شرح شطحیات، روزبهان، ص558)
تواجد از جهت معنی نزدیک به تساکر و تشبیه به اهل وجد و سکر است. (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، سجادی، ص260)
مرصادالعباد: و مرید باید که در سماع حرکت بتکلف نکند، و دل خویش با معانی بیت و اشارات نغمات نی حاضر دارد. و بهر وارد که بر دل آید، یا بهر حالت که روی نماید در حرکت نیاید. تا تواند سماع بدل فرو میخورد، اگر بر وی غالب شود و بی اختیار او را در حرکت آورد آنگه روا بود. و در موافقت یاران تواجد هم روا داشتهاند، چون از رعونت نفس خالی باشد. (مرصادالعباد، ص 366)
مصباحالهدایه: همچنان که تواجد، مقدمّۀ وجد است، تساکر، مقدمّۀ سکر است، و مُتَساکر صادق، واجدی بود که هنوز به مقام سکر نرسیده باشد و مشتاق و متطلعّ، آن بود که تصرفّ غلبۀ حال، به یک خطفه او را از دست تفرقه در رباید و غرق جمع گرداند؛ پس متساکر، اهل وجد بود و سکران، اهل غلبۀ وجد و صاحی، اهل وجود.
60-تواضع
در حکمت عملی یعنی اخلاق آن بود که خود را مزیتی نشمرد بر کسانی که در جاه از او نازلتر باشند. (اخلاق ناصری، خواجه نصیرالدین طوسی، ص113)
مرصادالعباد: هم چنین در نبات ارواح نورانی اندک حرارت بود که مایۀ محبت باشد، و اندک کدورت که خمیر مایۀ تواضع و عبودیت بود، ولیکن چون این دو صفت در وی بکمال نبود بار امانت معرفت نتوانست کشیدن، و در قطارۀ آب و گل حیوانی اندک صفا و نورانیت روحانیت بود ولیکن چون بکمال نبود هم بار امانت معرفت نتوانست کشید. (مرصادالعباد، ص41)
مرصادالعباد: ده خاصیت که ضدّ آن آفت است حاصل کرده، جمله عین قربت و قبول حضرت و رفع درجت و مزید مرتبت و یافت حقیقت گردد که «نِعمَ المال الصالح لِلرجلِ الصالحِ ».
پنجم تواضع است که «مَن تواضعُ لله رَفعه الله». و تواضع خویشتنشناسی است، که باوّل حالت خویشتن نظر کند که یک قطرۀ آب مهین بود. هرچ بران قطره زیادت بیند از قوّت و شوکت و آلت و عدّت و مال و نعمت و جاه و حرمت و عقل و کیاست و علم و معرفت، جمله فضل و کرم و عاطفت و رأفت و رحمت و نعمت حق شناسد، بدان مفاخرت و مکاثرت و مباهات و تکبّر و ترفّع بر خلق خدای نکند، تا بدین کفران آن عاریت باز نستاند که «وَلَئِن کَفَرتُم اِنّ عَذابی لَشَدیدٌ». (إبراهیم،7) (مرصادالعباد، ص507)
مصباحالهدایه: «تواضع عبارتست از وضع نفس خود با حق در مقام عبودیّت و با خلق در مقام انصاف.» (مصباحالهدایه، ص351)
61-توبه
در لغت بازگشتن از گناه است. (منتهی العرب)
در اصطلاح رجوع به حق است جهت بازکردن گره منع از دل و سپس قیامکردن به همه حقوق پروردگار. (تعریفات، جرجانی، ص62)
«میدان اوّل مقام توبه است و توبه بازگشتن است به خدای، قوله تعالی «توبوا اِلی الله توبة نصوحاً» بدانکه علم زندگانی است و حکمت آینه و خرسندی حصار و امید شفیع و ذکر دارو و توبه تریاق. توبه نشان راه است و سالار بار و کلید گنج و شفیع وصال و میانجی بزرگ و شرط قبول و سر همه شادی. و ارکان توبه سه چیزست: پشیمانی بر دل و عذر بر زبان و بریدن از بدی و بدان.» (صد میدان، ص6)
مرصادالعباد: اوّل مقام توبه است، باید که توبتی نصوح کند از جملگی مخالفات شریعت و این اساس محکم نهد که بنای جملۀ اعمال برین اصل خواهد بود، و اگر این اساس بخلل باشد در نهایت کار خلل آن ظاهر شود و جمله باطل گردد و آن همه رنجها حبط شود. و توبه را در جملۀ مقامات کار فرماید، زیرا که در هر مقام از مقامات سلوک گناهی است مناسب آن مقام، در آن مقام از آن نوع گناه توبه میکند. (مرصادالعباد، ص257)
مصباحالهدایه: اساس جمله مقامات و مفتاح جمیع خيرات و اصل همه منازلات و معاملات قلبی و قالبی، توبت است.آلودگان ذُنوب را جز ذَنوب، مطهَّر و پاک نگرداند و مُنغَمِسان بحر معاصی را، جز سفینۀ او به ساحل نجات نرساند. اميرالمؤمنين علی علیه السَّلام گفته است :« الْعَجَبُ مِمَّنْ یَقنَظُ وَمَعَهُ النَّجاةُ » پرسیدند که: « وَ مَا النَّجاةُ ؟» گفت: « التَّوبَةُ والْاِسْتِغفارٌ». و چون سبب خلاص نفس از مهالک ذنوب، توبت است، تقصير وتسویف در آن ظلم بود بر نفس خود« وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فاُولئِکَ هُمُ الظّالِمونَ .» و معنی توبه، شرعاً رجوع است از معصیت اله سبحانه با طاعت او. « ابویعقوب سوسی » گفته است: « التَّوْبَةُ مِنْ کُلِّ شَیءٍ ذَمَّهُ العِلمُ اِلى ما مَدَحَهُ الْعِلْمُ .»
62-توحید
توحید در لغت حکم به شئی واحد است و علم به آن و در اصطلاح اهل حقیقت تجرید ذات الهی است از هر چه مقصود در افهام شود و متخیّل در اوهام و اذهان. و توحید بر سه چیز است: شناختن خدای تعالی به ربوبیّت و اقرار به وحدانیّت او و نفی کلّی امثال و نظائر از او. (تعریفات، جرجانی، ص61)
توحید، یکیگفتن و یکیکردن باشد. توحید به معنی اول شرط در ایمان باشد که مبداء معرفت بود به معنی تصدیق به آنکه خدای تعالی یکی است:«اِنّما الله اِله واحد». و به معنی دوم، کمال معرفت باشد که بعد از ایمان حاصل شود. آنچنان بود که هرگاه مؤمن را یقین شود که در وجود جز باری تعالی و فیض او نیست، و فیض او را هم وجود به انفراد نیست، پس نظر از کثرت بریده کند، و همه یکی داند، و یکی بیند. پس همه را با یکی کرده باشد در سر خود، از مرتبۀ وحدت «وَحدهُ لا شریکَ لَه فی الهیئة» بدان مرتبه رسیده باشد که «وَحدهُ لا شریکَ له فِی الوُجود». و در این مرتبه، ماسوی الله حجاب او شود، و نظر بغیر الله افکندن را شرک مطلق شمرد، و بزبان حال گوید: «اِنّی وَجهت وَجهِی لِلّذی فَطَر السّموات و الاَرض حَنیفاً و ما أنا مِن المُشرکین». (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، سجادی، ص 267)
مرصادالعباد: و بدانک هر چیز را که حق تعالی در عالم معانی ظاهر کرده است در عالم صورت آن را صورتی پدید آورده است. پس صورت جملگی عوالم ملکوت شخص محمّدی آمد علیه السلام، و صورت پرتو نور احدیّت کلمۀ توحید «لَآ إلَهَ إلَّا اللهُ» (الصافات،35) آمد، و سرّ بعث انبیاء علیهمالصلوة و السّلام از بهر زراعت تخم توحید است در زمین دلها «الدنیا مزرعة الاخرة». خواجه علیهالسلّم ازینجا میفرمود «اَمرَت اِن اُقاتلَ النّاس حتّی یقولوا لا اله الا الله». این چیست تخم توحید در زمین دلها پاشیدن «ضَرَب الله مَثلاً کَلِمة طَیِّبةً کَشجرة طَیّبة اَصلُها ثابت و فَرعُها فی السّماء تُؤتی اُکلَها کُلّ حِین بِاذنِ ربّها و یَضربُ اللهَ الاَمثالَ لِلناسِ لَعلّهُم یَتذکرون». (سوره 14،آیه24) (مرصادالعباد، ص64)
مصباحالهدایه: توحید، نفی تفرقه است و وقوف بر حدّ جمع و این وصف در بدایت توحید حالى، لازم بود و امّا در نهایت آن، ممکن نبود که کسی در عين تفرقه، مستغرق عين جمع باشد و در عين جمع، به عين جمع، ناظر تفرقه؛ چنانکه هیچ یک از جمع و تفرقه، مانع دیگری نباشد و کمال توحید خود در این است.
63-توحید ایمانی
مرصادالعباد: آنگه حقیقت توحید که سرّ، «فَاَعلَم اِنّهُ لا اله الّا الله» است روی نماید، چه توحید را مقامات است: توحید ایمانی دیگرست، و توحید عیانی دیگر، و توحید عینی دیگر، و تا داد این همه بندهد بوحدانیّت نرسد، و تا داد وحدانیّت ندهد بحقیقت وحدت نرسد، که ساحل بحر احدیّت است و شرح این مقامات اطنابی دارد. (مرصادالعباد، ص203)
مصباحالهدایه: آن است که بنده بتفرد وصف الهیت و توحّد استحقاق معبودیّت حق سبحانه بر مقتضای اشارت آیات و اخبار تصدیق کند به دل و اقرار دهد به زبان. و این توحید نتیجۀ تصدیق مخبر و اعتقاد صدق خبر باشد و مستفاد بود از ظاهر علم. و تمسّک بدان خلاص از شرک جلی و انخراط در سلک اسلام فایده دهد. و متصوفه به حکم ضرورت ایمان با عموم مؤمنان در این توحید مشارک اند و به دیگر مراتب متفّرد و مخصوص. (مصباحالهدایه، ص109)
64-توفیق
اتمام و انجام موافق میل. (ناظم الاطباء)
توفیق جریان امورست بر وفق مراد و میل حق و حقیقت. نیز فراهم آمدن اسباب کار است و موهبتی است الهی که هر که را ارزانی دارد کارها موافق ارادۀ او انجام شود و سالک را به آنجه خواهد برساند. توفیق را بدایت و وسط و نهایتی است. بدایت توفیق اسلام است؛ یعنی انقیاد کلی که مستجمع مقامات تفویض و توکل و تسلیم و رضاست. و وسط آن ایمان است به آنچه رسول اکرم آورده است. و غایت آن احسان بر حسب مراتب آن است. اسلام حافظ اموال است و ایمان حافظ نفوس و احسان حافظ ارواح است از رؤیت اغیار و اشباح. (مصباح الانس، قونوی، ص7)
مرصادالعباد: بلک تخم عشق در زمین دلها ابتدا به دستکاری خطاب «الست بربّکم» انداختند اما تا توفیق تربیت آن تخم کدام صاحب دولت را دادند زیرا که مملکت جاودانی عشق بهر شاه و ملک ندهند.
ملک طلبش به هر سلیمان ندهند منشور غمش به هر دل و جان ندهند
درمان طلبان ز درد او محرومند کین درد به طالبان درمان ندهند
(مرصادالعباد، ص 12)
65-توکل
در لغت به معنی تکیه کردن و اعتماد کردن بر کسی و اعتراف کردن به عجز خود است. (منتهی العرب)
«و در اصطلاح اعتماد کردنست به آنجه در نزد خدای تعالی است و مأیوس شدنست از آنچه در دست مردمانست » (تعریفات، جرجانی، ص62)
«بدانکه توکل از جمله مقامات مقرّبان است و درجه وی بزرگ و لکن علم وی در نفس خویش باریک و مشکل است و عمل وی دشخوار است.» (کیمیای سعادت، غزالی، ص798)
تفویض امر است به کسی که بدان اعتماد باشد. نیز به معنای واگذاری امور شخص است به مالک خود و اعتماد بر وکالت او. و مالک شئ کسی است که مقتدر باشد بر آن در جهات مصالح او. و در اصطلاح سالکان واگذاری امورست بر مالک علی الاطلاق. (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، سجادی، ص272)
مرصادالعباد: وقتی حسین منصور، ابراهیم خواص را دید پرسید «فی اَیِّ مَقامٍ أنت» گفت در کدام مقام روش میکنی؟ جواب داد که «اَروض نَفسی فی مَقام التَوکُّل مُنذ ثلثینَ سِنة» گفت سی سال است تا نفس را در مقام توکّل ریاضت میفرمایم. حسین گفت «اِذ اَفنیتُ عُمرکَ فی عَمارة الباطنِ فأینَ أنتَ مِن الفَناءِ فی الله». پس طریقت عاشقان دیگرست، و طریقت زاهدان دیگر.
مصباحالهدایه: هر مقامی را بدایتی است و اقبالى به مثابت وجه، و نهایتی و ادباری به مثابت قفا، الاّ توکّل را که همه بدایت و اقبال است و هرگز به نهایت و ادبار نیجامد. و گفته اند مراد از این، توکّل عنایت است؛ یعنی اعتماد بر حسن مشیتّ قدیمه، نه توکّل کفایت؛ یعنی اعتماد بر صدق کفالت. و توکّل کفایت، داخل بود در توکّل عنایت، مِنْ غَیْرِ عَکسٍ.
66-تهذیب
به معنای پاک کردن، و تهذیب نفس یعنی پاک کردن درون از رذائل، و طرد اخلاق ذمیمه و عادات ناپسند است. فن تهذیب اخلاق یکی از شعب حکمت عملی یعنی علم به مصالح شخصی و پاک کردن نفس از رذائل و تحلی آن به صفات خوب است. (اخلاق ناصری، خواجه نصیرالدین طوسی، ص 106)
«میدان دهم تهذیب است. از میدان ریاضت، میدان تهذیب زاید. قوله تعالی: «قوا اَنفُسَکم و اَهلیکُم ناراً» حیلت تهذیب سه چیز است: سنّت و صحبت و خلوت. و تهذیب سه چیز است: نفس را و خوی را و دل را و تهدیب نفس سه چیز است: از شکایت به مدح گرائیدن و از گزاف به هوشیاری آوردن و از غفلت به بیداری آوردن. تهدیب خوی را سه چیز است: از ضجرت به صبر آیی و از بخل به بذل آیی و از مکافات به عفو آیی. و تهذیب دل سه چیز است: از هلاک امن به حیات ترس آمدن و از شومی نومیدی با برکت امید آمدن و از محنت پراکندگی دل به آزادی دل آمدن. (صد میدان، ص25)
مرصادالعباد: و اطبّای حاذق دل را در معالجۀ دل اختلافات است، هر کس بنوعی در معالجه شروع کردهاند ولیکن هیچ از قانون قرآن قدم بیرون ننهادهاند، بعضی در تهذیب و تبدیل اخلاق کوشیدهاند، و هر صفتی از صفات نفسانی را که صفات ذمیمه است بضدّ آن صفت معالجه کردهاند تا آن صفت را حمیده کنند. که گفته اند: «العلاج

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره فرهنگ اصطلاحات، مصباح الهدایه، منازل السائرین، نعمت الهی Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره فرهنگ اصطلاحات، خواجه نصیر، اخلاق ناصری، صفات خداوند