منابع پایان نامه ارشد درباره فرهنگ اصطلاحات، مصباح الهدایه، منازل السائرین، نعمت الهی

دانلود پایان نامه ارشد

بمصالح ایشان قیام نماید. (مرصادالعباد، ص 510)
48-تصفیه
صافی کردن، صیقلی دادن، صفا دادن. در نزد عارفان صیقل دادن آینۀ دل است به وسیلۀ ذکر و فکر و سلوک و ریاضات از زنگار اغیار تا جمال حق در آن متجلی کند. (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، سجادی)
«بدانکه تصفیه دل عبارتست از آن که خانه دل را که مهبط انوار عزّتست از قاذورات عالم امکان و خار و خاشاک حدثان به مکثه تجرید که عبارت از قطع علایق ظاهریست مثل حب دنیا از جاه و مال و عم و خال و فرزند و پیوند پاک کند و به مصقل تفرید که عبارت از قطع عوائق باطنی است از غبار هر محبوب و آثار هر مطلوب که غیر حق تعالی است بزداید…» (حاشیه اشعة اللمعات، ص99)
مرصادالعباد: پس طریقت مشایخ ما- قدس الله ارواحهم و رضی عنهم – برین جمله است که درین کار اوّل در تصفیۀ دل کوشند نه در تبدیل اخلاق، که چون تصفیۀ دل دست داد و توجّه بشرط حاصل آمد امداد فیض حق را قابل گردد از اثر فیض حق در یک زمان چندان تبدیل صفات نفس حاصل آید که بعمرها بمجادات و ریاضات حاصل نیامدی، و این معنی چون بفیض حق حاصل آید بحدّ اعتدال باشد، و طریق صواب و آنچ بمجاهدت و ریاضت حاصل آید متفاوت بود، بر محک شرع راست باید کرد، و الّا از ان فتنهها و آفتها و خللهای دیگر خیزد. (مرصادالعباد، ص 203)
49-تعظیم
عبارت از تواضع در مقابل ذات احدیت، و معرفت عظمت حق، و مرکب از دو رکن است: یکی علم و دیگری حال. (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، سجادی، ص245)
«و در اصطلاح معرفت عظمت است با تذلّل به آن و آن را سه درجت است: اوّل تعظیم و بزرگداشت امر و نهی و گردن نهادن و امتثال اوامر و نواهی به شرطی که با وجد توام باشد و ترک عزیمت در آن نشود… درجۀ دوم، تعظیم حکم است و غرض از حکم، حکمت بالغه حق تعالی است در قضا و قدر و در صلاح عالم هستی… درجۀ سوم، تعظیم حق است به وجهی که برای وصول و قرب به او سببی قرار ندهد و در قبال تعظیم و بزرگداشت خود حقی طلب نکند و اختیار خود را فانی در اختیار حق داند.» (شرح منازل السائرین، ص152)
مرصادالعباد: هفدهم وقارست، باید که به وقار و حرمت با مریدان زندگانی کند، تا مرید گستاخ و دلیر نشود، و عُظم شیخ و وقع او از دل مریدان نشود، [ که موجب خلل ارادت باد] بزرگان گفتهاند تعظیم شیخ بیش از تعظیم پدر باید. (مرصادالعباد، ص248)
50-تفرقه
در اصطلاح عبارتست از پراکندگی خاطر به هر طریقی که باشد برای اشتغال از عالم غیب و آنجه در آن اختلاف کنند و گفتهاند حالات و تصرّفات و معاملاتست. (تعریفات،ص56)
در نزد عارفان اشاره به وجود مباینت است. جمع و تفرقه دو اصلند که هیچ یک از دیگری بینیاز نیست و کسی که اشاره کند به تفرقه بدون جمع، خدای را منکر است و کسی که اشاره کند، به جمع بدون تفرقه قدرت خدای را منکر است و کسی که جمع کند، میان آندو موحد است. (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، سجادی، ص247)
«هر گاه حجاب عزّت ذات را فرو پوشد و روح به عالم خلق بر گردد و نور عقل به علّت دوری روح از ذات آشکار شود و تمیز بین حادث و قدیم میسر گردد آن حالت را تفرقه نامند.» (کشاف اصطلاحات الفنون، تهانوی، ص235)
مرصادالعباد: و تا این ضعیف در بلاد عراق و خراسان گاه در سفر و گاه در حضر بود از تعویقات و آفات فتنههای گوناگون فراغت و فرصت نمییافت که بر اتمام آن اقدام نماید. چه هر روز فتنهای به نوعی دیگر ظاهر میشد که موجب تفرقۀ دل و توزّع خاطر بود ، خود گویی فتنه در آن دیار وطن دارد. (مرصادالعباد، ص16)
مصباحالهدایه: تفرقه، اشارت است به وجود مباینت و اثبات عبودیتّ و ربوبیّت و فرق حق از خلق؛ پس جمع بیتفرقه ، عين زندقه و بود تفرقۀ بیجمع، محض تعطیل و جمع با تفرقه، حقّ صریح و اعتقاد صحیح؛ چه حکم جمع ، تعلقّ به روح دارد و حکم تفرقه، تعلقّ به قالب؛ مادام تا رابطۀ ترکیب، میان روح و قالب باقی بود، اجتماع جمع وتفرقه ، از لوازم وجود بود.
51-تفرید
تفرید از فرد است و فرد کسی است که یگانه باشد و تفرید آن است که از اشکال خود فرد گردد. یعنی از امثال و اقران خود فرد گردد و با هیچ انسان نیارامد. چنانکه مجنون که از محبت لیلی، با وحوش و سباع مجانست گرفت و از مردمان نفرت گرفت. (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، سجادی، ص249)
«تفرید آنست که سالک خود را در آنچه بر او میگذرد نه بیند و همه خدای را بیند. و نفی نفس است و استغراق در نعم الهی است و غیبت از کسب.» (عوارف المعارف، ص526)
مرصادالعباد: و شرط تصفیۀ دل آن است که اوّل داد تجرید صورت بدهد بترک دنیا و عزلت و انقطاع از خلق و مألوفات طبع و باختن جاه و مال، تا به مقام تفرید رسد یعنی تفرّد باطن از هر محبوب و مطلوب که ماسوای حق است. (مرصادالعباد، ص203)
مصباحالهدایه: تفرید، نفی اضافت اعمالست به نفس خود و غیبت از رؤیت آن به مطالعه نعمت و منّت حق تعالی. پس حقیقت تجرید که ترک توقّع اعواض است، لاجرم لازم حال تفرید بود، چه هرگاه که توفیق تجرید و طاعت، نعمت الهی داند نه فعل و کسب خویش، بر آن عوضی توقّع ندارد و بلکه وجود خود را غرق نعمت بیند.» (مصباح الهدایه، ص143)
52-تفویض
سپردن و بازگذاشتن کار خود به کسی یا به خدا. (غیاث اللغات)
نزد عارفان آن است که عبد تمام کارهای خود را واگذار به خدای متعال کند و آن قبل از وقوع و بعد از توکل است. زیرا که توکل به اسقاط اسباب ممکن باشد که در آن مقام، عبد به قلب خود اعتماد بر خدا کند در حصول سبب ولکن در تفویض، تسلیم امور کند به سوی حق، هم از لحاظ اسباب و هم از لحاظ مسببات. پس تفویض بالاتر از توکل است. (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، سجادی، ص252)
« میدان شصت و ششم تفویض است. از میدان ایثار میدان تفویض زاید … تفویض کار به خدای بازگذاشتن است. و آن در سه چیز است: در دین و در قسم و در حساب خلق..» (صد میدان، ص141)
مرصادالعباد: بیستم تفویض است، مرید باید که چون قدم در راه طلب نهاد بکلّی از سر وجود خویش بر خیزد و خود را فدای راه خدای کند و از سر صدق بگوید «و أفَوّضُ أَمرِی إلَی اللهِ» (غافر،44) و تعبد حق نه از بهر بهشت و دوزخ کند یا از بهر کمال و نقصان بلکه از راه بندگی صرف کند و ضرورت محبّت، و بهرچ برو راند حضرت عزّت راضی باشد، و بهیچ خوشی و ناخوشی روی از حضرت نگرداند. شعر:
وکلتُ الی المحبوب امری کلّه فان شاء احیانی و ان شاء اتلفا
بگذاشتهام مصلحت خویش بدو گر بکشد و گر زنده کند او داند
(مرصادالعباد،ص265)
53-تقدیر
«در اصطلاح محدود کردن هر مخلوقیست به حدّی که واجد آنست از حسن و قبح و ضرّ و غیره.» (تعریفات، ص57)
در معانی عرفانی، ترک اختیار است و اینکه عارف بداند که آنچه خدا خواهد همان شود. خلق را در تقدیر بدایتی نباشد ولکن تقدیر از طرف حق هدایت است و کسی که ترک کند تدبیر را، راضی به تقدیر شود و کسی که مشاهدۀ مقدور کند، خود را بی اختیار داند. (شرح کلمات بابا طاهر، جنابذی، ص247)
مرصادالعباد: معهذا بدان فتنهها راضی نبودیم، و قضای آسمانی و تقدیر ربّانی را گردن ننهادیم، و به صبر و تسلیم پیش نیامدیم، و شکر نعمت دین و اسلام نگزاردیم، و «بَعضُ الشَّراهون مِن بَعض» بر نخواندیم، و کفران نعمت مسلمانی کردیم، تا لاجرم ناگاه صدمات سطوات «وَلَئِن کَفَرتُم اِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ» (إبراهیم،7) در آن دیار و اهل آن دیار رسید… (مرصادالعباد، ص16)
54-تقدیس
تقدیس در لغت به معنای تطهیر و اصطلاحاً تنزیه حق است از «کُلّ ما لا یَلیق بجنابهِ». و از نقائص کونیه و از تمام آنچه کمال به حساب میآید به نسبت به غیر حق از موجودات مجرده و یا غیر مجرده. و اخص از تسبیح است از لحاظ کیفیت و کمیت. یعنی اشد تنزیهأ است از تسبیح چنانکه فرمودند: «سبوح و قدوس» (شرح شطحیات، روزبهان، ص213،322،514،515)
مرصادالعباد: ای ملایکه لاف مسبّحی مزنید و خود را در مقام هستی پدید میآورید که «وَ نحنُ نُسبّح بِحمدِک و نُقدِّس لَک» آن چیست و کیست که نه مسبّح حضرت جلّت ماست؟ «سَبح لله ما فی السّموات و ما فی الاَرض و هُو العَزیز الحَکیم » و حضرت جلت ما از آن عزیزتر و بزرگوارتر است که خود هر کسی حمد و ثنای ما تواند گفت. هر تسبیح و تقدیس که بر اهل آسمان و زمین میبینی و بر ذرّات کاینات مشاهده میکنی همه از پرتو ثنای خداوندی ماست بر حضرت ما، که «سُبحانَ ربّک ربِّ العِزّة عَما یَصفون».
55-تقوی
در حکمت عملی عبارت از اتخاذ و قایت است و دوریکردن از عقوبت به واسطۀ انجام طاعات و احتراز از محرمات. (شرح شطحیات، روزبهان، ص300)
و در نزد سالکان تقوی آن است که محامد حق را وقایت خود سازد و اضافۀ همه کمالات و فضائل به حضرت او کند و خدای با چنین کس باشد. (دستور العلماء، قاضی عبدالنبی، 1/241)
«میدان شانزدهم تقوی است از میدان ورع تقوی زاید. قوله تعالی«و مَن یتَّقِ و یَصبر».« فَاِیّای فَاتّقون» متّقیان سه مردند: خرد، میانه و بزرگ. کهنه آنست که توحید خود به شرک نیالاید و اخلاص خود به نفاق نیالاید و تعبّد خود به بدعت نیالاید. و میانگین آنست که خدمت خود بر نیالاید و قوت خود به شبهت نیالاید و حال خود به تضییع نیالاید . و بزرگ آنست که، نعمت را به شکایت نیالاید و جرم خود به حجّت نیالاید و از دیدن منّت بر خود نیاساید.» (صد میدان، ص37)
مرصادالعباد: پس هر وقت که بتصرف اکسیر شرع و تقوی صفت هوی و غضب در نفس به اعتدال باز آمد که او را به خود درین صفات تصرفی نماند الّا بشرع، در نفس صفات حمیده پدید آید چون حیا و جود و سخاوت و شجاعت و حلم… (مرصادالعباد، ص 182)
56-تلقین
یاد دادن و تفهیم کردن. در اصطلاح تصوف گفتن و یاد دادن ذکر خاصی به مرید و واداشتن او به تکرار آن. (شرح کامل مرصادالعباد، رحمانی/اقدامی،465)
مرصادالعباد: پس مؤمن را چون خواهند که ثمرۀ ولایت حاصل شود تلقیح و تأبیر او بتلقین شیخ صاحب ولایت تواند بود. و چون تلقین حاصل شد مداومت و ملازمت خلوت و عزلت یابد نمود بتصرف فرمان شیخ ، تا ثمرۀ حقیقی حاصل آید، چنانک شرح آن بیاید. (مرصادالعباد، ص 279)
57-تلوین
رنگدار کردن، گوناگون کردن. به اصطلاح اهل تصوف نام یکی از مقامات فقر و آن مقام طلب و تفحص است از راه استقامت. (تعریفات، جرجانی)
یعتی تلون عبد در احوال خود، یعنی از حالی به حالی گشتن. چنانکه حضرت موسی به یک نظر الهی متلون گردید که به واسطه تجلی الهی به طور سینا هوش از وی بشد. (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، سجادی، ص257)
مرصادالعباد: در تجلّی صفات جمال گاه ستر بود و گاه تجّلی، زیراک مقام تلوین است. امّا اینجا که تجلّی صفات جلال است مقام تمکین است، دو رنگی برخاسته، اگر چه سخت نادره باشد. (مرصادالعباد، ص325)
مرصادالعباد: و بحقیقت آنچ مشاهَد نظر جان خلیل علیهالسّلام میشد عکس پرتو انوار صفات ربوبیّت بود، که در آینۀ دل مشاهده میافتاد، ولیکن از پس حجاب روحانی و دلی در مقام تلوین لاجرم افول میپذیرفت، او میگفت «لا اُحبُّ الآفلینَ». (مرصادالعباد، ص303)
مصباح الهدایه: تلوین اشارت است به تقلب قلب میان کشف و احتجاب سبب تناوب و تعاقب غیبت صفات نفس و ظهور آن. و مادام که شخص از حد صفات نفس عبور نکرده باشد و به عالم صفات قلب نرسیده، او را صاحب تلوین نگویند چه تلوین تعاقب احوال مختلفه بود و مقید صفات نفس را صاحب حال نخوانند. پس تلوین ارباب قلوب را تواند بود که هنوز از عالم صفات تجاوز نکرده باشند و به ذات نرسیده. (مصباح الهدایه، ص145)
58-تنزیه
تنزیه در لغت به معنی دور داشتن خود را از زشتی و بدی و پرهیزکردن آمده است. و در اصطلاح دور بودن پروردگار است، از اوصاف بشر. (تعریفات، جرجانی، ص60)
در نزد عارفان، منزه کردن خداوند است از صفات بندگان، چنانکه گویند او یگانه است و قائم به ذات است و جوهر و عرض نیست و ویرا در هیچ کالبد فرود آمدن نیست. و هر چه در خیال آید و در خاطر آید از کمیت و کیفیت، وی از آن پاک است. (کشاف اصطلاحاتالفنون، تهانوی1345)
مرصادالعباد: جبرئیل و میکائیل سپید بازان شکارگاه ملکوت بودند، صید مرغان تقدیس و تنزیه کردندی که «و نَحنُ نُسَبَّحُ بِحَمدِکَ ونُقَدّسُ لَکَ». (بقره،30) چون کار شکار بصفات جمال و جلال صمدیّت رسید پر و بال فرو گذاشتند، و دست از صید و صیّادی بداشتند که

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره فرهنگ اصطلاحات، طبقات الصوفیه، امر به معروف، نهی از منکر Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره انسان کامل، فرهنگ اصطلاحات، عالم مجردات، کشف الاسرار