منابع پایان نامه ارشد درباره فرهنگ اصطلاحات، طبقات الصوفیه، امر به معروف، نهی از منکر

دانلود پایان نامه ارشد

ما هیچ یاد نیاری. بیت
یاری که همیشه در وفای ما بود کارش همه جستن رضای ما بود
بیگانه چنان شد که نمیداد کس کو در همه عمر آشنای ما بود
(مرصادالعباد، ص 92)
(ت)
41-تجرّد
خود را از علایق دنیوی مبرا کردن است تا برای شهود حقایق آماده شود و ممکن است خدا او را مجرد کند برای مشاهده حق و حقایق. زیرا کسی که ظاهر خود را از علایق دنیوی مجرد کند، خداوند باطن او را پاک خواهد کرد. (شرح کلمات بابا طاهر، جنابذی، ص222)
مرصادالعباد: و فرق میان خواب و واقعه بنزدیک این طایفه از دو وجه است: یکی از صورت، دوم از معنی. از راه صورت چنانکِ واقعه آن باشد که میان خواب و بیداری بیند، یا در بیداری تمام بیند. و از راه معنی واقعه آن باشد که از حجاب خیال بیرون آمده باشد و غیبی صرف شده، که روح در مقام تجرّد از صفات بشری مدرک آن شود واقعهای روحانی بود مطلق، و گاه بود که نظر روح مؤید شود بنور الوهیّت واقعه ربّانی بود که «المُؤمِنُ یَنظُر بِنورِ الله». (مرصادالعباد، ص290)
مصباحالهدایه: معلوم و محققّ است که سالکان طریق حقیقت را در مبدأ سلوک، از قطع علایق و محو عوایق و تمسکّ به عروۀ وُثقای عزیمت و تجنّب از رخصت و موافقت طبیعت که شرط سلوک و ملاک سير است، چاره نیست. و تزوجّ، سبب تقیّد و التفات خاطر است به اسباب معیشت و موجب انحطاط از اوج عزیمت به حضیض رخصت و مظنۀّ رغبت به دنیا بعد از زهادت مئنۀّ هوا به اثارت طبیعت و عادت، و تجردّ از ازواج و اولاد، مدد جمعیتّ خاطر و صفای وقت و لذّت عیش و فراغت طاعت و علو همّت؛ پس لازم بود سالک مجردّ را مادام تا بر عزوبت و مقاومت نفس قدرت دارد، فراغت وقت و جمعیتّ خاطر را غنیمتی بزرگ داشتن و بر صفای وقت و لذّت حال خود غیور بودن، تا به سبب اهتمام و تعلقّات زن، مکدرّ و منغصّ نشود.
42-تجرید
آنست که ظاهر او برهنه باشد از اغراض دنیوی و چیزی در ملک وی نباشد؛ و باطن او برهنه باشد از اعواض. یعنی بر ترک دنیا از خداوند چیزی طلب نکند و از عرض دنیا چیزی نگیرد و بر ترک آنهم عوض نخواهد، نه در دنیا نه در عقبی. بلکه ترک دنیا را از آن جهت کند که دنیا را چیزی نداند و خود را مشغول به امری نکند که عبادت حق را فوت کند؛ و بداند که مال دنیا را ارزشی نیست که بتوان پایبند بدان شد و حطام دنیا وبال اهل دنیا است. (شرح تعرّف، بخاری کلاباذی، 4/17)
«و در لطائفاللغات میگوید: تجرید به معنی قطع تعلّقات ظاهریست تفرید قطع تعلّقات باطنی.» (کشاف اصطلاحات الفنون،تهانوی، ص 193)
مرصادالعباد: و شرط تصفیۀ دل آن است که اوّل داد تجرید صورت بدهد بترک دنیا و عزلت و انقطاع از خلق و مألوفات طبع و باختن جاه و مال، تا به مقام تفرید رسد یعنی تفرّد باطن از هر محبوب و مطلوب که ماسوای حق است. (مرصادالعباد، ص203)
مرصادالعباد: و اطبّای حاذق دل را در معالجۀ دل اختلافات است، هر کس بنوعی در معالجه شروع کردهاند ولیکن هیچ از قانون قرآن قدم بیرون ننهادهاند، بعضی در تهذیب و تبدیل اخلاق کوشیدهاند، و هر صفتی از صفات نفسانی را که صفات ذمیمه است بضدّ آن صفت معالجه کردهاند تا آن صفت را حمیده کنند. که گفتهاند: «العلاج باضدادها»…وصفت حرص را بزهد و ترک دنیا و تجرید و عزلت مبدّل کردهاند… (مرصادالعباد، ص199)
مصباحالهدایه: تجرید، ترک اعراض دنیوی است ظاهراً و نفی اعواض اخروی و دنیوی باطنا. و تفصیل این جمله، آن است که مجردّ حقیقی کسی بود که بر تجردّ از دنیا، طالب عوضی نباشد؛ بلکه باعث بر آن، تقربّ به حضرت الهی بود فحسب. و هرکه به ظاهر، عرض دنیا را بگذارد و به باطن، بر آن عوضی در عاجل یا آجل طمع دارد، به حقیقت، از آن مجردّ نگشته باشد و در معرض معاوضه و متاجره بود و همچنين در جمیع طاعات، نظر او بر ادای حقّ ربوبیّت بود به صرف عبودیتّ، نه بر عوضی و غرضی دگر.
43-تجلّی
ظاهر شدن، روشن و درخشنده شدن، جلوه کردن. در عرفان نظری و حکمت اشراقی و ذوقی، خلقت جهان عبارت از تجلی حق است که همه چیز را آفرید. در تجلیات نیز مانند حکمت بحثی که قائل به ترتیب در نظام خلقت است، نظم خاصی برقرار است و انواع و اقسامی دارد مانند: تجلی اول و دوم و سوم، تجلی جمالی، تجلی جلالی، تجلی اسمائی، تجلی افعالی…(فرهنگ اصطلاحات عرفانی، سجادی، ص223)
«در اصطلاح آنچه از انوار غیبی بر دلها آشکار شود تجلّی نام دارد، زیرا که جمع غیوب به اعتبار تعدد موارد تجلّی است و هر اسمی از اسماء الهی به حسب حیطه و وجوهش تجلیات مختلف دارد و امّهات غیوب آنست که تجلیّات از بطائن سبعه آنها آشکار میشود، به نام غیبالحق و حقائق آن و غیب خفاء منفصل از غیب مطلق و غیب سرّ منفصل از غیب الهی و غیبالروح و غیبالقلب که محل تعانق روح و نفس است و غیبالنفس و غیباللطائفالبدنیّه. » (تعریفات،ص44)
مرصادالعباد: بدانک تجلّی عبارت از ظهور ذات و صفات الوهیّت است جلّ و علا، چنانک شرح آن بیاید، ان شاء الله تعالی. (مرصادالعباد، ص 316)
مرصادالعباد: در روایت میآید که چون روز قیامت خلق را بر عرصۀ عرصات حاضر کنند نوری از انوار خداوندی تبارک و تعالی تجلّی کند، جملۀ خلایق خواهند که سجود آرند هر کس که در دنیا حق را سجده برده است بسجود روند، و آنها که سجود هوا و دنیا و بتان بردهاند سجده نتوانند کرد، زیراک سر ایشان به رسن شقاوت آن روز بربسته بودند که سجدۀ حق نکردند. (مرصادالعباد، ص87)
مصباحالهدایه: مراد از تجلّی، انکشاف شمس حقیقت حقّ است تعالى و تقدسّ از غیوم صفات بشری به غیبت آن و مراد از استتار، احتجاب نور حقیقت به ظهور صفات بشری و تراکم ظلمات آن. بعضی گفتهاند:
« اَلتَّجلّی رَفْعُ حَجْبَةِ البَشَریَّةِ لا اَنْ یَتَلَوَّنَ ذاتُ الحَقِّ عَزَّوَجَلَّ والاِستِتارُ اَنْ تَکوُنَ البَشَریَّةُ حائِلَةً بَیْنَکَ وَبَیْنَ شُهودِ الْغَیبِ .»
44-تحلیه
باز زیور کردن، زیور بستن. (لغت نامه)
یکی از مراتب عقل عملی است.
تحلّی، عبارت از ملتبس شدن عبد است به لباس صدیقین و صلحا، به اقوال و اعمال وافعال؛ و متشبه شدن به روحانیات در کسب محامد و فضائل. (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، سجادی، ص229)
مرصادالعباد: پس کمال مرتبۀ روح در تحلیۀ روح آمده است بصفات ربوبیّت تا خلافت آن حضرت را شاید، و درین معنی مذاهب مختلف است. روندگان را طایفهای بر آنند که تا تزکیۀ نفس حاصل نیاید تحلیۀ روح میسّر نشود، و طایفهای گفتهاند: بی تحلیۀ روح تزکیۀ نفس میسر نگردد هم بر آن منوال که در فصل تصفیۀ دل شرح رفت. (مرصادالعباد، ص 212)
مرصادالعباد: و امّا معرفت نظری: خواص خلق راست، و آن چنان باشد که چون تخم روح در زمین بشریّت، بر قانون شریعت پرورش طریقت یابد، بر آن وجه که شرح آن در فصل تحلیه روح بیاید ان شاء الله، و شجرۀ انسانی بمقام مثمری رسد، در ثمره آن خاصیّت که در تخم بود باز آید اضعاف آن، و چیزهای دیگر که در تخم یافته نشدی با خود بیاورد. (مرصادالعباد، ص116)
45-تربیت
پرورش دادن، ازاصطلاحات حکمت عملی است. و هم جنبههای عرفانی دارد. امر تربیت از دیر باز در باب حکمت عملی جای مهمی داشته است. یک بخش از حکمت عملی تهذیب نفس است و در این باب کتابها نوشته شده است. (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، سجادی، ص 232)
لازمه تربیت و شرط اساسی آن ایمان است و مؤمن از تربیت ناگزیرست. این تربیت اگر در راه شرع بود امر به معروف و نهی از منکر نام دارد و اگر در طریقت تصوف باشد سلوک خوانده میشود. پس در سلوک مشایخ قوم مربّیان واقعیاند که باید به سؤالات مرید جواب گویند و در پرورش آنها کوشا باشند. و غرض از تربیت تغییر شقاوت به سعادت نیست، چون آن بسته به فطرت و استعداد خدادادی اشخاص است و نیز غرض از آن آشکار کردن حقایق نیست، چه کشف حقایق از مقوله تعلیم است، بلکه غرض از تربیت آنست که اخلاق و سجایای مؤمن به تشرّع و یا سالک طریقت را تصحیح کنند تا در زندگی و تدبیر معاش بر مردم سهل گیرد… (شرح اصطلاحات تصوف، ص50)
مرصادالعباد: پس این کتاب در بیان سلوک راه دین و وصول به عالم یقین، و تربیت نفس انسانی و معرفت صفات ربّانی، بر پنج باب و چهل فصل بنا میافتد. چنانک شرح آن در باب دیباچه بیاید ان شاء الله وحده. (مرصادالعباد، ص4)
46-تزکیه
و در اصطلاح اتّصاف نفس است به صفت فنا و آن ترک دنیا و اماتت هوی تو است و اوّل مرتبه آن زهد است و دوم عبادت. (نفایس الفنون، محمد آملی، ج2، ص12)
از اصطلاحات حکمت عملی است، پاک کردن درون از رذائل. (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، سجادی، ص236)
تزکیه از اتّصاف نفس است و آن عبارت است از معتدل نگاهداشتن دو صفت هوی و غضب که از صفات ذاتی نفس به شمار میروند. این دو صفت با سرشت آدمی آمیخته اند و غلبه و نقصان هر یک باعث پیدا شدن صفات مذمومه بسیار میگردد که رفع هر کدام بسیار دشوار است لذا معتدل نگاه داشتن این دو صفت تنها راه نجات است. (شرح کامل مرصادالعباد، رحمانی/اقدامی، ص594)
مرصادالعباد: پس بائر آن شوق که در تخم روحانیّت باقی بود دل بر جهان فانی ننهادند، و از اسفل سافلین طبیعت روی بذروۀ اعلی علیّین عبودیّت آوردند، و بر قضیّۀ «قَد اَفلَحَ مَن زَکّیهَا» (الشمس،10) در تزکیۀ نفس کوشیدند، و تربیت آن تخم به آب اعمال صالحۀ شریعت و تقویت قوت طریقت میدادند، تا اثر تربیت در تخم نفس امّاره صفت ظاهر گشت، و نور شریعت بر ظلمت نفس تافت. (مرصادالعباد، ص 360)
مرصادالعباد: پس تربیت نفس کردن و او را بصلاح باز آوردن، و از صفت امّارگی او را بمرتبۀ مطمئنّگی رساندن کاری معظم است، و کمال سعادت آدمی در تزکیت نفس است، و کمال شقاوت او را در فرو گذاشت نفس است بر مقتضای طبع، چنانک فرمود بعد از زیاده سوگند «قد اَفلحَ مَن زَکّیها و قد خاب مَن دَسّیها».(الشمس،9و10)
47-تسلیم
گردن نهادن به حکم قضا و راضی بودن است. (منتهی العرب)
«در اصطلاح استقبال قضاست به رضا و خشنودی. و گفتهاند تسلیم، ثبوت بنده است در هنگام نزول بلا و پایداری و عدم دگرگونی ظاهری و باطنی اوست در آن هنگام انقیاد و گردن نهادن به امر خدای تعالی است و ترک هر گونه اعتراض در ناملایمات.» (تعریفات، ص50)
«و بالجمله نزد سالکان تسلیم عبارت از استفبال قضا و تسلیم به مقدّرات الهی است. مقام تسلیم فوق مرتبۀ توکّل و رضا است و این مقام حاصل نمیشود مگر برای کسیکه مراتب و درجات تکامل را مرتّباً پیموده به اعلا مرتبۀ یقین رسیده باشد…» (طبقات الصوفیه، سلمی، ص368)
احکام تواضع را گویند که از جانب طالب باشد یا مطلوب. (اصطلاحات، فخرالدین کاشانی)
مرصادالعباد: نوزدهم تسلیم است، باید که بظاهر و باطن تسلیم تصرّفات ولایت شیخ بود تصرّفات خود از خود محو کند، و بتصرّف او اوامر و نواهی و تأدیب شیخ زندگانی کند، بظاهر چون مرده تحت تصرّف غسال باشد و بباطن پیوسته التجا بباطن شیخ میکند. و در هر حرکت که در غیبت و حضور کند از ولایت شیخ باندرون اجازت طلبد اگر اجازت یابد بکند و اگر نه ترک کند. (مرصادالعباد، ص264)
مرصادالعباد: مع هذا بدان فتنهها راضی نبودیم، و قضای آسمانی و تقدیر ربّانی را گردن ننهادیم، و به صبر و تسلیم پیش نیامدیم، و شکر نعمت دین و اسلام نگزاردیم، و «بَعض الشّراهون مِن بعض» بر نخواندیم، و کفران نعمت مسلمانی کردیم، تا لاجرم ناگاه صدمات سطوات «وَ لَئِن کَفَرتُم اِنّ عَذَابِی لَشَدیدٌ» (إبراهیم،7) (در آن دیار و اهل آن دیار رسید… (مرصادالعباد، ص16)
مرصادالعباد: ده خاصیت که ضدّ آن آفت است حاصل کرده، جمله عین قربت و قبول حضرت و رفع درجت و مزید مرتبت و یافت حقیقت گردد که «نِعمَ المالَ الصالح لِلرجلِ الصالح».
دهم تسلیم و رضاست، که «الرِضاءُ بِالقضاءِ بابُ الله الاَعظمِ» تسلیم آن است که نفس و مال را چنانک در میثاق «الست بربکم» بخداوند فروخته است و بهشت خریده، امروز تسلیم کند، که وقت تسلیم امروز است. تا فردا که وقت تسلیم بهشت باشد، حق تعالی بهشت تسلیم کند که «اِنَّ اللهَ اِشتَرَی مِنَ المُؤمِنینَ اَنفُسَهُم وَ أموَالَهُم بِاَنّ لَهُمُ الجَنَّةَ». (توبه،112) و تسلیم نفس و مال بدان وجه باشد که نفس و مال ازان خود نداند، ازان حق داند، و خود را وکیل خرج بیند، و خلق را بندگان حق داند، تا تواند بنفس خویش بقول و فعل،

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره فرهنگ اصطلاحات، مصباح الهدایه، قطب الدین شیرازی، اسرارالتوحید Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره فرهنگ اصطلاحات، مصباح الهدایه، منازل السائرین، نعمت الهی