منابع پایان نامه ارشد درباره فرهنگ اصطلاحات، مصباح الهدایه، قطب الدین شیرازی، اسرارالتوحید

دانلود پایان نامه ارشد

نفس بشری و نفس ناطقه است. (شرح حکمة اشراق، قطب الدین شیرازی، ص 305)
در تحفةالمرسلة آمده است که انانیّت عبارت از آن است که حقیقت و باطن تو غیر حق باشد و نفی انانیّت عین معنی لا اله است، پس اثبات خداوند متعال در باطنت در مرحله دوم عین معنی الّا الله است. (کشاف اصطلاحات الفنون، تهانوی، ص98)
مرصادالعباد: ای حسین، اگر چه آتش عشق ما در شجرۀ انسانی تو افتاده بود، و شعله های آتش «اناالحق» ازو برمیخاست، امّا چون تمام نسوخته بود آن شعلهها از دود انانیّت خالی نبود. چون جملگی شجرۀ وجود فدای این آتش کردی، و صورت قالب که دود انانیّت ازو بر میخاست درباختی، و بآتش ابتلای ما بسوختی، خاکستر قالب ترا بفرماییم تا بر آب اندازند، و نقاب حجاب از جمال کمال تو برداریم، تا بر روی آب آتش وجود بیدود در جلوهگری «الله، الله» آید، و عنایت بیعلّت ما معلوم خاص و عام جهانیان گردد، که «اِنَّ الله لَا یَظلِمُ مِثقَالَ ذَرَةٍ» (نساء، 39) الایه. (مرصادالعباد، 338)
25-انبیاء
پیغمبران، بهترین و برگزیدهترین فرزندان آدم صفی انبیاء و رسل را تقدیر کرد، چه آن طایفه میان معبود و عابد و خالق و مخلوق وسایط آمدند. نفوس ایشان را در کمال به حدّی و در ترقّع به درجهای تقدیر فرمود که به صورت با خلق باشند و به صفت با حق جلّ جلاله تا آنچه از حقیقت حق است اقتباس کند و به خاصیت نور نبوت خلایق را بدان ارشاد و هدایت واجب دارند و از غوایت و ضلالت مجتنب فرمودن لازم شمرند. انبیاء بهترین و بالاترین و برگزیدهترین فرزندان آدماند که از جانب خدای تعالی به جهت تبلیغ توحید و هدایت خلق برگزیده میشوند این انبیاء در مقام و رتبت الهی بر تمام آدمیان مقدماند و حتی مقام اولیاء نیز هرگز به ایشان نمیرسد.(اسرارالتوحید، محمد بن منور، ص4)
مرصادالعباد: و آن چنان است که در بدایت فطرت صفوف ارواح چهار آمد، که «الارواحُ جنودُ مجنّدةٌ». صف اوّل ارواح انبیا علیهمالسّلام و ارواح خواص اولیا بود در مقام بیواسطگی، صف دوم ارواح عوام اولیا و خواص مؤمنان بود، صف سیم ارواح عوام مؤمنان و خواص عاصیان بود، صف چهارم ارواح عوام عاصیان بود و ارواح منافقان و کافران… امّا اهل صف اوّل که در مقام بیواسطگی افتادهاند، و در تابش انوار صفات حضرت الوهیّت پرورش یافته، مستحق جذبات الوهیّتاند، تا از مقام روحانیّت بعالم صفات خداوندی رسند. (مرصادالعباد، ص345)
مصباحالهدایه: انبیا که حق -سبحانه- ایشان را بعد از وصول به کمال، به جهت تکمیل ناقصان، با خلق رجوع فرموده است و وجود ایشان را رابطۀ غیب و شهادت گردنیده، تا خلق را به حق دعوت میکنند و مُلک و ملکوت را معمور میدارند.
26-انس
انس در لغت ضد توحش و وحشت و سکون قلب است. انس در اصطلاح عبارت است از التذاذ باطن به مطالعۀ جمال محبوب و منشأ انس و هیبت یا جمال و جلال صفات بود که مشرب قلب است با جمال و جلال ذات که مشرب روح است. لاجرم انس و هیبت قلب به سبب نازله حال فناء وجود تکوین در معرض زوال و فنا افتد. و انس و هیبت روح به سبب بقاء وجود و استقرار او در محلّ تمکین از تعرض فنا ایمن باشد و تا حال مشاهده مستقیم نگردد مقام نشود. (نفائسالفنون، ج 2، ص30)
مرصادالعباد: همچنین در روح که لطیفهایست ربّانی و شرف اختصاص یاء اضافت «من روحی» یافته هفت صفت تعبیه است از نورانیت و محبت و علم و حلم و انس و بقا و حیات، و صفات دیگر از این صفات تولد کند، چناک از نورانیت سمیعی و بصیری و متکلمی و از محبت، شوق و طلب و صدق، و از علم، ارادت و معرفت. و از حلم و وقار و حیا و تحمل و سکون، و از انس شفقت و رحمت، و از بقا ثبات و دوام و از حیات عقل و فهم و دیگر ادراکات و جزین صفات دیگر تولد کند، چه پیش از تعلق روح به قالب و چه بعد از تعلق روح به قالب که شرح آن اطنابی دارد. (مرصادالعباد، ص42)
مرصادالعباد: نام انسان مشتق از اُنس بود که اوّل از حضرت یافته بود. گفتهاند «سُمّیَ الاِنسانُ اِنساناً لِانَّهُ اَنیسُ». حق تعالی چون از زمان ماضی انسان خبر میدهد او را بنام انسان میخواند «هَل أتَی عَلَی الإنسَانِ حِینَ مّنَ الدَّهرِ لَم یَکُن شَیئاً مَّذکُورًا» (انسان، 1) یعنی در حظایر قدس بود و بدین عالم نپیوسته بود «لَقَد خَلَقنا الإنسَانَ فِی اَحسَنِ تَقوِیم». (التین،5) یعنی در عالم ارواح، و چون بدین عالم پیوست و آن انس فراموش کرد نامی دیگرش مناسب فراموشکاری برنهاد. و چون خطاب کند بیشتر بدین نامش خواند «یا اَیُّهَا النّاسُ» یعنی ای فراموشکار، تابوک از ایام انسش با یاد آید. (مرصادالعباد، ص 103)
مرصادالعباد: غرض آنک روح انسانی تا بر ملک و ملکوت روحانی و جسمانی گذر میکند و بقالب انسانی تعلّق میگیرد و آلت جسمانی را در افعال استعمال میدهد، هر دم و نفس که از وی صادر میشود جمله موجب حجب و بعد و ظلمت میباشد، و سبب حرمان روح از عالم غیب میگردد، تا از آن عالم بکلّی بیخبر شود، و گاه بود که هزار مخبر خبر میدهد که تو وقتی در عالم دیگر بودهای قبول نکند و بدان ایمان نیارد.
امّا طایفهای را که منظورمان نظر عنایتاند اثر آن انس که با حضرت عزّت یافته بودند با ایشان باقی مانده باشد. اگر چه بخود ندانند که وقتی در عالم دیگر بودهاند ولکن چون مخبری صادقالقول بگوید اثر نور صدق آن مخبر و اثر آن انس بیکدیگر پیوندد، هر دو دست در گردن یکدیگر آورند زیرا که هر دو همولایتیاند، یکدیگر را بشناسند، اثر آن موافقت بدلها رسد جمله در حال اقرار کنند.
فیالجمله هر کجا از آن انس چیزی باقی است تخم ایمان است، به دیر و زود ایمان تواند آورد. و هر کرا آن انس منقطع شده است و در دل او با عالم غیب بکلی بسته شده ایمان ممکن نیست «سَواءٌ عَلَیهِم ءَاَنذَرتَهُم اَم لَم تُنذِرهُم لا یُؤمِنون. خَتَم اللهُ عَلَی قُلُوبِهِم وَ عَلَی سَمعِهِم وَ عَلَی اَبصَارِهِم غِشَاوَةٌ وَ لَهُم عَذَابٌ عَظِیم ». ( بقره،6و 7) (مرصادالعباد، ص108،109)
مصباحالهدایه: انس، عبارت است از التذاذ باطن به مطالعۀ کمال جلالِ محبوب. و هیبت، عبارت است از انطوای باطن به مطالعۀ کمال جلال محبوب. و منشأ انس و هیبت، یا جمال و جلال صفات بود که مشرب قلب است، یا جمال و جلال ذات که مشرب روح است . و آنچه «شیخ الاسلام» گفته است .«اَلاُنسُ اِلتِذاذُ الرُّوحِ بِکَمالِ الجَمالِ » تعریف انس روح است.
27-اولیاء
جمع ولی و دارای معانی بسیاری است چون: دوست، یار، سرور، همپیمان مطیع و…هم به بزرگان دین و عرفان اطلاق میشود. (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، سجادی، ص157)
«نزد عرفا، اولیاء بعد از انبیاءاند که من عند الله مؤیّد به حالات و مکاشفات گشتهاند و باقی خلایق را دسترسی بدان نیست، لاجرم خواستند که احوال این طایفه را از دیدۀ کوتهنظران نااهل مخفی کنند و چون آنان امناء اللهاند و نباید غیر اهل بر آنها اطلاع یابد لذا به واسطۀ اصطلاحات رمزی، احکام الله را بیان میکنند.» (شرح گلشن راز ، لاهیجی، ص 33)
«انبیاء و اولیاء از علل انسانی در عالم جسمانی بیرون نیستند، لیکن به جان روحانی هر زمان هزار بار از عالم و آدم بیرون شوند به صفات صمدیّت جوهر صمدانیان یابند و از اصداف بحر تجلّی در درج تدلّی آرند.» (شرح شطحیات، ص583)
«انبیاء و اولیاء مظاهر خدایاند.» (انسان کامل، نسفی، ص274)
مرصادالعباد: و چون دلخواه چنان بود که بر مایدۀ فایدۀ این کتاب خواص و عوام نشینند، و هر طایفه از اجناس و انواع خلق علی اختلاف طبقاتهم از مقامات مقربان بینصیب نمانند، و از مشارب اولیای حق بیچاشنی نباشند، چنانک از صنعت و حرفت و زیّ و کسوت خویش بیرون نباید آمد که کارها مهمل ماند و حاجات ضروری خلق مختل گردد. (مرصادالعباد، ص 32)
مصباحالهدایه: اولیا و صِدیّقان را به برکت متابعت رسول صلّی اللهّ علیه وسلّم ممکن است که بعضی از خوارق عادت مکشوف شود. و آن کرامت الهی بود در حق ایشان، تا بدان واسطه، یقين ایشان زیادت گردد. و لازم نیست که هر که ولى و صِدیّق بود، نشان صحّت حال او، ظهور کرامت باشد.
28-ایقان
عبارت است از علم به شیء به واسطۀ استدلال و از این جهت است که علم خدا را موصوف به ایقان نکنند، زیرا ذات او منزه از سبب و استدلال است. (کشاف اصطلاحات الفنون، تهانوی، ص1548)
مرصادالعباد: و علم باطن معرفت آن معانی است که بیواسطۀ جبرئیل از غیبالغیب در مقام «اَو اَدنی» در حالت «لِی مَعَ اِله وَقت» دقّه جان خواجه علیهالصلوة میکردند، که «فَأوحَی إلَی عَبدِهِ مَا اُوحَی»، (نجم،10) و از ولایت نبوت جرعۀ آن جامهای مالامال بر سنت کرام بر جان و جگر سوختگان عالم طلب میریختند، که «ما صبّ الله فی صَدری شَیئاً الّا و صببتة فی صَدر اَبی بَکر». و همچنانک علم ظاهر انواع بسیار دارد تنوّع علم باطن زیادت است. چون: علم ایمان و علم اسلام و علم احسان و علم ایقان و علم عیان… وغیر از این علوم غیبی که بر شمردن آن اطنابی دارد. (مرصادالعباد،481)
29-ایمان
در شرع عبارتست از اعتقاد به دل و اقرار به زبان. گفته شده است هر کس شهادت دهد و عمل کند ولی معتقد نباشد منافق است و آنکه شهادت دهد و عمل نکند امّا اعتقاد داشته باشد فاسق است و آنکه اخلال در شهادت کند کافر است. (تعریفات)
ایمان خود همه اینست: «لایمان نصفان: نصف صبر و نصف شکر». صبر در فراق و شکر در وصال. (نامههای عینالقضاة، ج1، ص322)
«اعتقاد قلبی به کسی یا چیزی. و بالاترین مقام ایمان، آن اولیاء است که با اخلاص کامل به حق است.» (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، سجادی، ص171)
مرصادالعباد: آنگه از زمرۀ «اُولَئِکَ کَالأنعَامِ بَل هُم اَضَلُّ» (اعراف،178) بیرون آید و به مرتبۀ انسانی رسد و از حجاب غفلت «یَعلَمُونَ ظَاهراً مّن الحَیَوة الدُّنیَا وَ هُم عَنِ الأَخِرَةِ هُم غَافِلُون» (روم،7) خلاص یابد و قدم به ذوق و شوق در راه سلوک نهد، تا آنچ در نظر آورد در قدم آورد که ثمرۀ نظر ایمان است و ثمرۀ قدم عرفان. (مرصادالعباد، ص31)
مصباحالهدایه: ایمان درست آنست که مؤمن در عقیدۀ خود به درجۀ یقین رسد و این متفاوت است. طایفهای در دنیا به علمالیقین بدانند و عدهای به عینالیقین. همو گوید ایمان اصل یقین بود و علمالیقین و عینالیقین و حقالیقین فروع آن و آنرا درجاتی است، بعضی فوق بعضی. (عزالدین کاشانی، مصباح الهدایه،53)
(ب)
30-بار امانت
این اصطلاح مأخوذ از قرآن مجید است: «اِنّا عَرَضنَا الاَمانَت عَلی السّمواتِ والاَرض…» (احزاب،10) امانت، تکلیف و عهد و پیمان الهی است که در روز الست بسته شده است. (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، سجادی، ص 180)
حافظ گوید:
آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعۀ فال به نام من دیوانه زدند
مرصادالعباد: و معرفت حقیقی جز از انسان درست نیامد، زیرا که ملک و جنّ اگر چه در تعبّد با انسان شریک بودند، امّا انسان در تحمل اعباء بار امانت معرفت از جملگی کاینات ممتاز گشت که :«إِنّا عَرَضنَا الأَمَانَة عَلَی السَّمَواتِ وَ الأرضِ وَ الجِبَالِ فأَبَینَ أن یَحمِلنَها و اَشفَقنَ مِنهَا وَ حَمَلَهَا الإنسَان». (أحزاب،72) ( مراد از آسمان اهل آسمان است یعنی ملائکه، و از زمین اهل زمین یعنی حیوانات و جنّ و شیاطین، و از کوه اهل کوه یعنی وحوش و طیور. (مرصادالعباد، ص2)
مرصادالعباد: و امّا از وجه تحقیق بدانک مقصود از آفریدن موجودات وجود انسان بود، و مقصود از وجود انسان معرفت بود، و آنچ حق تعالی آن را امانت خواند معرفت است. و قابل تحمل بار امانت انسان آمد و معرفت در دین تعبیه است… (مرصادالعباد، ص 145)
بار امانتش به دل و جان کشیدهایم پس در بارگاه عزت بیبار میرویم
با ظلمت نفوس و طبایع در آمدیم در جان هزار گونه ز انوار میرویم
زان پس که بودهایم بسی در حریم جهل این فضل بین که محرم اسرار میرویم
(مرصادالعباد، 1373، ص469)
31-بخل
خودداری از اعطاء نعمت، از صفات رذیله است و در نزد عارفان نیز بخل از مهلکات و از بدترین صفات شناخته شده است. (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، سجادی، ص 189)
بخل ترک ایثار است هنگام حاجت و حکما گفتهاند بخل، موجب محو صفات انسانی و اثبات عادات حیوانیست. (تعریفات،ص36)
مرصادالعباد: پس این هر دو صفت (هوا و غضب) را بحدّ اعتدال

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره فرهنگ اصطلاحات، مصباح الهدایه، شاه نعمت الله ولی، ادبیات عرفانی Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره فرهنگ اصطلاحات، طبقات الصوفیه، امر به معروف، نهی از منکر